کد خبر: ۲۱۰۹۲
تعداد نظرات: ۱۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۰
چرا امروز «رقاصه ها» و «رجاله ها» (به قول هدایت) سردمدار «جنبش سبز» شده اند؟ آیا آن «جنبش سبز»ی که چنین کسانی آن را نمایندگی می کنند می تواند سرنوشت یک ملت را تعیین نماید و آیا غیرت و حمیت ایرانی که در طول چند هزار سال هرگز در برابر شدائد و سختی ها و جنگ ها سر تسلیم فرود نیاورده قبول می کند که افسار سرنوشتش را به دست این افراد بدهد که هر یک در گوشه های به بزم و عیش و طرب روزگار می گذرانند و هر از چندی هوس «سبز» شدن در برابر دوربین ها می کنند؛ آن هم تکة «سبز»ی که به یک حجم صورتی آویزان شده است!
مسعود محمدی در گزارشی به آسیب شناسی مدعیان دروغین تقلب و حامیان برهنه سبزی های داخل کشور پرداخته است.

به گزارش بولتن، در ابن گزارش آمده است:

به نظر می‌آید که دیگر پس از واقعه تلخ عاشورای88 در تهران،زمان آن رسیده باشد که سران جریان فتنه با بازخوانی تفکراتشان پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری،از در توبه درآمده و از بعضی دولتهای بیگانه،رسانه‌ها،مراکز بین‌المللی و... آراء و مواضع و صاحبانشان اعلام برائت کرده و رو سوی دلسوزان انقلاب‌کنند.
لذا نویسنده به عنوان اولین قدم از سوی این آقایان پیشنهاد می‌کند با نگاهی به این نوشته،برائتشان را از بخشی از حامیان مسئله‌دار به‌ویژه سه عنصر هنری معلوم‌الحال اعلام نماید.
چرا که حافظه تاریخی امت اسلامی این مقولات را به راحتی به فراموشی نمی‌سپارد!

1. یادآوری های تاریخی
در ماه های آخر رژیم پهلوی، برخی بازماندگان و ریزه-خواران طرفدار آن خانواده با توجه به احساسات مذهبی مردم و برای ایجاد انحراف در اذهان مردم از نهضت امام خمینی (ره)، دم می گرفتند که «این است شعار ملت، خدا قرآن محمد». آنان احمقانه امیدوار بودند که وجود نام محمد در اسم شاه فاسد ایران احساسات دینی مردم را متوجه او کند و از شدت مخالفت با او بکاهد و شعارهای دیگری که در حمایت از امام خمینی (ره) سر داده می شد تحت الشعاع قرار گیرد. اما این ترفند کارگر نیفتاد و وجه دینی این شعار خیلی زود توسط مردم مسلمان پیرو امام (ره) با شعارهای رایج انقلابی انطباق پیدا کرد. این موضوع که چندان در تاریخ انقلاب مورد توجه قرار نگرفته، یک نکتة بسیار مهم را بیان می کند و آن اینکه مردم به این توجه دارند که چه کسی از دین می خواهد استفاده ابزاری کند. در واقع حافظة تاریخی مردم، با استمرار تبلیغ چهره به چهره هزاران روحانی در سال های قبل از انقلاب از گسست از گذشتة دور (صدر اسلام) و نزدیک (انقلاب مشروطه و ماجرای دار زدن شیخ فضل الله نوری و یا دستگیری و تبعید و قتل شهید مدرس) مصون مانده بود. این یادآوری های مکرر آن رویدادها باعث شد که در مقاطع مختلف که رژیم برای انحراف اذهان مردم و انقلابیون از مسائل اصلی و علل قیام و مبارزه علیه رژیم سلطنتی دست به حیله های پیچیده می زد، باز هم مردم به امام (ره) وفادار بمانند و به ویژه ندای آن بزرگمرد را در حفظ «وحدت کلمه» پاسخ شایسته بدهند و همین شد که پیروزی بر رژیم سلطنتی میسر گردید.

2. رخنه
یکی از فعالان سیاسی قبل از انقلاب در یکی از سخنرانی-هایش به این نکتة ظریف اشاره کرده است که «اگر می خواهی چیزی را نابود کنی لازم نیست خوب به آن حمله کنی، کافی است بد از آن دفاع کنی». در فضایی که وی این حرف را زد، موارد متعددی از حمله و هجمه به مبارزان مسلمان صورت می گرفت، چه از طرف رژیم سلطنتی و چه از سوی چپ ها. آرزوی این دو، یعنی رژیم سلطنتی و چپ ها، این بود که مبارزین مسلمان از بین بروند. یکی از روش های هر دو طرف هم این بود که اسلام را بد مطرح نمایند تا امکان دفاع از آن برای مبارزین مسلمان باقی نماند و آنان در جامعه منزوی شده و توان تأثیرگذاری آنها بر مردم از بین برود یا دست کم مهار شود. این یک جریان هدایت شده از طرف غرب بود برای مقابله با رشد اسلامگرایی در ایران که منافع قدرتهای سلطه گر را به شدت تهدید میکرد. در آن زمان هم امام (ره) با افشای این جریان و تأکید بر تفکیک اسلام ناب محمدی از اسلام آمریکایی به مردم این هوشیاری را دادند که نباید فریب دین داری و شعارهای ظاهرفریب آن دو طیف را بخورند.
بعد از انقلاب این برنامه همچنان در دستور کار دشمنان انقلاب و اسلام اصیل باقی ماند و حتی با گذشت زمان مورد تجدید نظر قرار گرفت و روش های تازه ای برای عملیاتی کردن آن به کار بسته شد و به واقع از برنامه های استراتژیک غرب در مواجهه با انقلاب اسلامی گردید. توهین های مکرر به مقدسات اسلامی در نشریات، ساخت فیلمهای متعدد با مضامینی علیه باورها و ارزش های اسلامی، طرح موضوعات تفرقه انگیز، طراحی هزاران سایت مستهجن به قصد شکستن حرمتها و ترویج فساد اخلاقی، ترویج فمینیسم به عنوان یکی از قوی ترین ایده های دین زدا و به ویژه ضداسلامی، ترویج انواع فرقه های درویشی و معنویت های رقیق و مروج اباحه گری، و ده ها مورد از این دست، همه و همه در چهارچوب تضعیف آن اسلامی بوده اند که موجد انقلاب اسلامی شد. اگر آن اسلام در میان توده های مردم جهان گسترش می یافت - که ان شاء الله خواهد یافت - زمان مرگ استکبار جهانی درمی-رسید.
قوت و قدرت ایدئولوژی اسلام ناب محمدی، همان اسلامی که بت-های جاهلیت را به زیر کشید و امپراتوری های وقت را ساقط کرد، چنان بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، امواج آن در اقصا نقاط جهان موجب حرکت و خیزش توده ها علیه ظلم و استکبار گردید.

3. ذهن های آلوده
هنگامی که یکی از سرکردگان جبهه مشارکت گفت که اصلاح-طلبان طیفی از سروش تا گوگوش را در بر می گیرند، برای بسیاری روشن شد که صاحبان این دیدگاه در پی جامة عمل پوشانیدن شعار تقی زاده هستند که «باید از فرق سر تا نوک پا غربی شد». منظور تقی زاده از فرق سر، نحوة تفکر بود و از نوک پا هم مقصودش روش زیست و زندگی. این هر دو البته به هم وابسته اند؛ یعنی کسی چنان زندگی می کند که فکر می کند و برعکس، و اتفاقاً از همین جا می توان نتیجه گرفت که تفکر سروشی نتیجه اش زندگی گوگوشی است و ولنگاری فکر و عقیده به آنجا می رسد که فرد را برای تأمین منافع شخصی و لذایذ دنیوی به خیانت و هم پیمان شدن با دشمنان ملتش می کشاند.
اما از این که فعلاً بگذریم، در جریان انتخابات امسال چیزی دیگر جلب توجه می کرد و آن استفاده از یک رنگ به عنوان نماد و نشانة این طیف بود. در تاریخ ایران بعد از اسلام به نظر می رسد سه رنگ همواره برخاسته از احساسات دینی مردم بوده اند؛ رنگ سفید، رنگ سبز و رنگ سرخ. هر یک از این رنگ ها متضمن مفهومی ویژه است که اینجا مجال پرداختن به آن نیست.
آنچه در اینجا باید گفته شود این است که چرا طیف مذکور رنگ سبز را به عنوان نماد خود انتخاب کرده است؟ این اتفاقی نیست و مهمتر از آن به قصد دفاع از هویت اسلامی مردم ایران هم نیست و بلکه بنا بر قرائن و شواهد بسیار، درست در جهت معکوس است؛ دقیقاً به همان ترتیب که آن سیاستمدار در قبل از پیروزی انقلاب گفته بود. اندکی دقت در وقایع بعد از انتخابات ایران این موضوع را روشن تر می کند.
برخی شعارهای سرداده شده توسط گروه های سازمان یافته از سوی این طیف چنین بود: «یا حسین، میرحسین» (استفاده از تشابه اسمی به قصد تحریک احساسات دینی مردم به نفع خود که مصداق سوء استفاده ابزاری از احساسات دینی مردم است)، «نه شرقي، نه غربي، جمهوري ايراني» (در نفی سخن صریح امام خمینی (ره) مبنی بر اینکه «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر». این شهار جدید مصداق تضاد با اندیشة رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی است)، «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» (در تضاد با عمق استراتژیک دفاعی مسلمانان، و نیز در جهت ایجاد تفرقه میان مسلمانان؛ و این مصداق تضاد منافع این طیف با امنیت ملی ایران است).

در سر دیگر ماجرا، یعنی همان سر گوگوشی طیف مذکور، ماجراهای دیگری جریان داشت. بعد از اینکه در حرکتی غیرقابل پیش بینی و بسیار سؤال برانگیز حتی برای غربی-ها، جایزه نوبل به شیرین عبادی داده شد، مشخص گردید که توطئة دشمنان جمهوری اسلامی ایران، عمق و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده است. هر ساله در اروپا و آمریکا مراسم مختلفی با پوشش هنر و... در شاخه های مختلف برگزار شده و به افرادی به عنوان نفرات برگزیده جوایزی اهدا می شود. در سال های اخیر این برنامه ها به صورت مشخص به گونه ای سازماندهی شده اند که برگزیدگان این مراسم در وهلة اول وجهة ضد اسلامی و در وهلة دوم ضدایرانی داشته باشند. برای همین است که می بینیم و می شنویم که اغلب «برندگان» این جوایز یا یهودی اند، یا همجنس باز، یا ضددین و یا هر سه! این روند چیزی نیست جز یارگیری برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران و به ویژه امواج رهایی بخش انقلاب اسلامی که از سی سال پیش تاکنون تداوم یافته است.

بعد از انتخابات امسال این روند شکل عجیبی به خود گرفت؛ به این ترتیب که هر کسی برگزیده می شد با لباس سبز یا با مچ بند سبز برای گرفتن جایزه به صحنه می آمد! رسانه های غربی نیز به شدت بر این موضوع تمرکز کرده و این را تبلیغ می کردند که این افراد همه طرفداران «جنبش سبز» در ایران هستند. اما آیا واقعاً چنین بود؟ بد نیست اول درنگی بر هویت فردی و کاری برخی از این افراد داشته باشیم تا بعد موضوع را دنبال نماییم.

4. برهنه اما سبز!
شهره آغداشلو یکی از کسانی بود که در جریان اعطای یکی از جوایز هنری، با مچ بند سبز روی جایگاه رفت. وی به خاطر بازی در مجموعة تلویزیونی «خانه صدام» محصول کانال اچ.بی.اُ. و با همکاری بی.بی.سی. برندة جایزة امی شده بود. در این سریال کوتاه، او نقش همسر صدام را بازی می-کرد! شهره آغداشلو، یا همان پری وزیری تبار، در سال 1331 در تهران متولد شده و بعد از انقلاب به خارج کشور رفت. وی تا سال 1358 همسر آیدین آغداشلو بود و بعد از جدایی از او از ایران رفت و از سال 1366 به زندگی با هوشنگ توزیع روی آورد. آغداشلو تا پیش از خروج از ایران در چند فیلم ایرانی بازی کرده بود و از جمله در فیلم سوته-دلان نقش یک فاحشه را داشت! پری وزیری تبار در رشتة روابط بین الملل در لندن تحصیل کرده و گفته می شود که بهایی است. وی هنگام دریافت جایزه اش در برابر دوربین خبرنگاران گفت: «امیدوارم فیلم های دیگری که بی عدالتی ها را در ایران به نمایش می گذارد ساخته شود... جوانان ایران هر کاری را که دوست دارند انجام دهند و صنعت فیلمسازی هم در این راه به آنها کمک خواهد کرد.»

او که آخرین کارش بازی در فیلم «سنگسار ثریا م» ساختة سیروس نورسته است، چندی پیش گفت «برای بازی در فیلم بزرگانی چون مهرجویی و کیارستمی می شود با اشتیاق به جمهوری اسلامی ایران سفر کرد و فرامین رژیم و حفظ حجاب کامل در فیلم را با جان و دل پذیرفت». اما در مصاحبه با بی.بی.سی مدعی شد:«حجاب اسلامی سمبل ارتجاع رژیم است و در طول عمر این رژیم زنان ایران علیه این قانون ایستادگی و مقاومت نشان داده اند»!

سؤال اینجاست که چه انگیزه و عاملی این زن پنجاه و هشت ساله را واداشته تا به جوانان ایران توجه نشان دهد و برای آنها تعیین تکلیف کند که چه کاری را باید انجام بدهند؟ او که اصلاً در سی سال گذشته در ایران زندگی نکرده از چه بی عدالتی هایی در ایران سخن می گوید؟ و آیا کسی که در ایالات متحده زندگی می کند می تواند مشکلات و مسائل بسیار حاد اقتصادی و اخلاقی آن (که حتی از طریق فیلم های مستند آمریکایی مانند «سیکو» که دربارة وضعیت وخیم بیمه در آمریکا و کلاهبردای شرکت های بیمه از مردم و تحت پوشش بیمه نبودن بیش از شصت میلیون نفر از مردم فقیر آمریکاست، قابل فهم است) را نبیند و دم از «بی-عدالتی» در کشوری بزند که سی سال از آن دور بوده؟ گذشته از اینها این وعدة همراهی صنعت فیلمسازی را به نیابت از طرف چه کسی داده است؟ او در موقعیتی است که برای صنعت فیلمسازی آمریکا چنین تصمیمی بگیرد؟ و ده ها پرسش از این دست که قبل از آنکه خبرنگاران امکان طرح آنها را بیابند وی از برابر آنها گریخت.
این یکی از عروسک های پیری است که آمریکایی ها به قول یکی از روزنامه های لس آنجلس «برای او یک جایزه هزینه کردند» تا علیه مردم ایران سخن بگوید.

فرد دیگر از این گروه، نازنین افشین جم است که در سال 1979 در تهران متولد شده و قبل از یک سالگی، خانواده اش با توجه به سابقة خود از ایران رفتند. وضعیت وی نسبت به شهره آغداشلو بسیار آشفته تر است. اگر شهره آغداشلو در اظهارات خود بسیار عوامانه صحبت می کند و از ارائة هر گونه تحلیلی از اوضاع ایران عاجز است و تنها آنچه به او القا شده را بر زبان می آورد، افشین جم تلاش می کند با ژست روشنفکری حرف های خود را مستدل و منطقی جلوه دهد. نازنین افشین جم در سال 2003 در کانادا به عنوان دختر شایسته انتخاب شد که در واقع انتخابی است بر اساس فیزیک بدن و نه عقل و هوش! یعنی کسی در آن جا در انتخاب دختر شایسته به این فکر نمی کند طرف چقدر عقل دارد بلکه به این نگاه می کند که طرف چقدر ... است (این را هم باید گفت که برنامه هایی از این قبیل، یعنی انتخاب دختر شایسته، در حقیقت بنا بر سیاست های سرمایه داری است زیرا ارائة الگوی زیبایی به جامعه، منجر به هزینة هر چه بیشتر برای استفاده از انواع مواد آرایشی و لوازم آن و حتی جراحی های پلاستیک در سطح وسیع می گردد). بگذریم.
وی خواننده ای دست چندم (حتی با معیارهای غربی) است و از او بیشتر به عنوان مدل تبلیغاتی استفاده شده است. تحصیلات افشین جم در رشته علوم سیاسی است و جالب آنکه فارسی را به سختی حرف می زند! خود او در مصاحبه ای گفته است که «اگرچه من با ایران احساس پیوند فرهنگی دارم اما خودم را شهروند جهانی می دانم»! معنی این حرف آن است که هویت ایرانی برای او مفهومی ندارد.

تا قبل از انتخابات امسال، کمتر کسی به وی توجه می کرد و هیچ کس انتظار نداشت که یک مدل تبلیغاتی و به عبارتی «الگوی گوشتی» (به قول یکی از اعضای طیف چپ اپوزیسیون خارج نشین)، که از ایرانی بودن فقط یک اسم دارد، مدافع حقوق ایرانیان شود آن هم در سطح جهان! او در گفتگو با یک نشریة آلمانی گفته بود هر جا که می رود همه فقط به خوشگلی اش توجه می کنند و کسی انتظار ندارد که او عقل هم داشته باشد! اما یک جمله ای در یکی از مصاحبه های او، در ماه های بعد از انتخابات وجود داشت که بسیار عجیب بود. افشین جم گفته بود که از همان سال 2003 با این هدف کاندیدای دختر شایسته شده بود که بتواند از این طریق تریبونی به دست آورد که حرف های حقوق بشری بزند. با توجه به اینکه از او بعید است تا این اندازه عقل داشته باشد، این گفته آشکار می کند که کسانی چنین نقشی را برای او برنامه ریزی کرده بوده اند.

نازنین افشین جم در سال 2007 به اتفاق مینا احدی به چند شهر اروپایی رفت تا علیه جمهوری اسلامی ایران و به بهانة مبارزه با قانون اعدام در ایران دست به تبلیغات بزند. جالب است که افشین جم یک فراوردة جهان سرمایه-داری است اما مینا احدی دیدگاه های چپ تندی دارد. حالا چرا این دو با هم همراه شدند، معلوم نیست. تقریباً سال قبل از آن وی به اتفاق امیرعباس فخرآور (که روابط بسیار گرمی با تیم دیک چنی داشته است و در سال هایی که از ایران رفته مشاوره های زیادی در خصوص جامعه ایران به دستگاه های اطلاعاتی آمریکا داده) با رضا پهلوی دیدار صمیمانه ای داشت و با او در زمینة چگونگی طرح موضوعات حقوق بشری علیه ایران گفتگو کرد.
مورد بعدی از این گروه سبزهای صورتی، فائقه آتشین است. دربارة او و زندگی اش مطالب زیادی گفته شده و از آنجا که در لا به لای زندگی او هرزگی و لاابالیگری فراوان بوده، نیازی به بازگویی نیست. منتها این موضوع قابل توجه است که این خوانندة دربار پهلوی اکنون از جان مردم ایران چه می خواهد؟ آیا او اوقعاً دوستدار مردم ایران است؟ مهمتر آنکه مردم ایران چنان نگون بخت و بیچاره شده اند که یک خوانندة آنچنانی باید برای آنها خط و ربط تعیین کند؟

در فیلمی مستند از سال های قبل از انقلاب، در یک صحنه او در کاخ شاه در حال اجرای برنامه برای خانواده پهلوی و برخی میهمانان نشان داده می شود و دوربین لحظه ای رضا پهلوی را شکار می کند که با ریتم آهنگی که نواخته می شود خود را تکان می دهد و محو تماشای اطوارهای گوگوش شده است. در همان فیلم صحنه های بسیار ناراحت کننده ای از فقر و فلاکت مردم در مناطق مختلف ایران نمایش داده می شود تا تضاد کامل دربار و جامعه، بیان گردد.

گوگوش اکنون نیز انگار پیرانه سر یاد ایام جوانی اش افتاده که در آن سوی مرزها با هر ترفندی دست اندر کار اغوای مردم شده. همان گونه که در قبل از انقلاب به سرگرم کردن خاندان سلطنتی مشغول می شد تا مبادا خاطر آنان از فقر مردم این سرزمین غباری بگیرد، اکنون هم می خواند و می رقصد تا مبادا حرف حق مردم این سرزمین به گوش جهان برسد.

5. رنگ تفرقه
یکی از نظریه هایی که توسط مؤسسات تولید فکر در آمریکا - احتمالاً دار و دستة میشل شوسودوفسکی که یک یهودی صهیونیست است - مطرح شده، ایدة شکاف ملت - ملت به جای شکاف ملت - دولت است. برنامة شکاف انداختن میان دولت و ملت به دلایل مختلف به نتیجة دلخواه نرسید و در نتیجه ایدة شکاف ملت - ملت جای آن را گرفت. بنابراین ایده، اگر در میان ملت با هر وسیله ای شکاف ایجاد شود، می-تواند دولت را تضعیف و در مراحل پیشرفته ساقط کند ضمن آنکه از قدرت گرفتن دوبارة آن ملت هم جلوگیری می نماید. بخشی از این برنامه متوجه اقوام ایرانی بود که در سال-های گذشته نمونه های آن را همه دیده و به یاد دارند. بخش عمدة آن که پیچیده تر است اکنون در حال اجراست. به این ترتیب که با پررنگ کردن اختلاف نظرها در جامعه، مردم در دسته های مختلف سازماندهی شده و علیه یکدیگر فعالیت می-کنند. این فعالیت و تحرک این دسته ها تنش های اجتماعی بسیار زیادی را تولید می کند که حکومت مجبور است با آنها مقابله نماید تا امنیت جامعه حفظ شود. اما ورود حکومت به برخوردهای دسته جات مردمی به بازتولید خشونت منجر می شود و در این میان خود به خود مردم از حکومت جدا می-شوند. این تفرقة عمومی به مرحله ای می رسد که دیگر حکومت قادر به کنترل و مهار آن نیست و از طرف دیگر دسته ها و گروه های پدید آمده در جامعه هم امکان آشتی پیدا نمی کنند چون رهبری واحدی را قبول ندارند.
اکنون باید از کسانی که برای خود رنگ انتخاب کرده اند پرسید آیا به عواقب این وضعیت اندیشیده اند و ایا اگر خود را به آرمان ها و اندیشه های امام خمینی (ره) پای بند و مقید می دانند، به یاد نمی آروند که آن انسان آزاده تا چه حد بر حفظ وحدت کلمه تأکید می کردند؟ و با هوشیاری ایشان و توجه و پیروی مردم بود که آن همه تلاش های دشمنان این مرز و بوم در ایجاد شورش های منطقه ای ناکام ماند و از هرج و مرج جلوگیری شد. آیا کسانی که با رنگ می-خواهند طرفداران خود را از بقیة جامعه جدا کنند لحظه ای فکر کرده اند که چگونه دارند به برنامه های دشمنان ایران کمک می کنند؟
رنگ سبز در حافظة تاریخی ملت ایران با دین و تقدس مذهبی خاندان پیامبر (ص) پیوند خورده است. امروز این رنگ بار سیاسی جناحی شدیدی پیدا کرده و از سوی دیگر آن را به بدسابقه ترین افراد پیوند زده اند. ارتباط دادن نمادهای مذهبی با نمادهای بی بندوباری و بی دینی، بدون واسطه و کاتالیزور نمی تواند نتیجه بدهد و اکنون آنان که بر این نماد بار سیاسی و جناحی افزوده اند، نقش واسطه را ایفا کرده اند.

6. زنان علیه مردان!
در سال 2004 مایکل لدین در یک جلسة دوستانه با برخی اعضای اپوزیسیون ایرانی خارج نشین توصیه کرده بود که برای مقابله با جمهوری اسلامی و برای جلب توجه مردم به خود و دور کردن آنها از حکومت، از زنان زیبا و معروفه استفاده کنند! مایکل لدین یکی از پست ترین دشمنان مردم ایران است که در تمام طول ریاست جمهوری جرج بوش به او و کاخ سفید فشار می آورد که علیه ایران دست به اقدام نظامی بزند. وی از اعضای مؤسسة امریکن اینترپرایز است که یک مؤسسة صهیونیستی معروف و یکی از بازوهای فکری لابی اسرائیل در آمریکا به شمار می رود.
ظاهراً توصیة او در زمینة استفاده از زنان معروفه علیه جمهوری اسلامی ایران امروز چنین به کار بسته شده است و متأسفانه توسط کسانی که چنین انتظاری از آنها نمی رفت. امروز دیگر حتی برای تحلیلگران نسبتاً مستقل غرب هم تریدی نمانده که کلید این پروژه از مدت ها پیش خورده بود و با اعطای جایزه نوبل به شیرین عبادی آشکار شد و مراحل اجرایی آن روند شتابنده ای به خود گرفت. یادآوری این نکته خوشایند نیست اما قرار دادن نام یک زن ایرانی در ردة سوم صد متفکر اثرگذار جهان در سال 2009 نیز بخشی از همین پروژه است. باز هم بد نیست که جمله ای از مرحوم شریعتی نقل کنیم که بی ارتباط با این موضوع نیست و شاید تلنگری باشد به ذهن های تخدیرشده با چنان القاب و عناوین و انتخاب هایی. شریعتی می گوید «اگر تنهاترین تنهاها شوم، باز خدا هست. او جانشین همة نداشتن هاست. نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است. ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همة بی پناهی ها شوی.» آیا کسی امروز به این فرهنگ پای بند است که فریب آفرین ها را نخورد و از نفرین ها مأیوس نشود؟ آیا امروز هنوز کسی هست به خدا پناه ببرد در شداید و سختی ها و نه به غرب؟ باید بترسیم و بلکه بگرییم بر وقتی که غرب جای خدا را بگیرد در اذهان این گروه.
غرب مدت هاست به این نتیجه رسیده که برای نابودی انقلاب اسلامی ایران باید عقل ها را تخدیر و شهوت ها را تحریض نماید و راه مؤثر آن را هم در استفاده از زنان دیده است. می-شود حدسی قریب به واقعیت زد که چه کسانی صحنه گردان به میدان آوردن عروسک های برهنه هستند با نشانه های سبز!
یک بار دیگر روند ماجرای به میدان کشاندن زنان برای مقابله با جمهوری اسلامی را مرور کنید. بردن فاطمه حقیقت جو به آمریکا و موقعیت دادن به او در یک دانشگاه معتبر؛ دادن جایزه نوبل به شیرین عبادی؛ برکشیدن یک مدل تبلیغاتی که فراسی را به سختی صحبت می کند به عنوان مدافع حقوق بشر؛ اعطای جایزه به بازیگر تلویزیونی و مطرح کردن حمایت او از جنبش سبز؛ انتخاب یک زن ایرانی به عنوان سومین متفکر اثرگذار در جهان در سال 2009؛ و ده ها مورد مانند اینها حاکی از یک برنامة پیچیده و دامنه دار است برای شکستن ملت ایران. آیا این تحقیر یک ملت نیست که چنین افرادی را منجی خود به شمار آورد؟

چرا امروز «رقاصه ها» و «رجاله ها» (به قول هدایت) سردمدار «جنبش سبز» شده اند؟ آیا آن «جنبش سبز»ی که چنین کسانی آن را نمایندگی می کنند می تواند سرنوشت یک ملت را تعیین نماید و آیا غیرت و حمیت ایرانی که در طول چند هزار سال هرگز در برابر شدائد و سختی ها و جنگ ها سر تسلیم فرود نیاورده قبول می کند که افسار سرنوشتش را به دست این افراد بدهد که هر یک در گوشه های به بزم و عیش و طرب روزگار می گذرانند و هر از چندی هوس «سبز» شدن در برابر دوربین ها می کنند؛ آن هم تکة «سبز»ی که به یک حجم صورتی آویزان شده است!

7. سخن آخر
ادوارد برمن کتابی دارد به نام «کنترل فرهنگ» که کتاب جدیدی نیست اما بسیار معتبر است و اطلاعات آن با گذشت زمان کهنه نمی شود چون تحلیل استفادة سرمایه داری غرب از فرهنگ است. او در این کتاب توضیح داده که چگونه سرمایه داران آمریکایی که اغلب یهودی و طرفدار و حامی صهیونیسم هستند برای هر دلاری که در زمینة فرهنگ هزینه می کنند ده ها دلار انتظار برداشت دارند. او همچنین به صراحت به جوایز فرهنگی اعطایی بنیادها و مؤسسات فرهنگی غرب اشاره می کند و آنها به عنوان مجریان سیاست های کلان-سرمایه داران غرب معرفی می نماید.
رنگ سبز آویخته بر برهنگانی چون ... و ... و ... در نگاه سطحی و نزدیک شاید چندان ربطی به مبارزة استکبار با اسلام انقلابی نداشته باشد اما در دوردست و از نگاهی ژرف تر، دقیقاً در همان جهت عمل می کند. چنان که اشاره شد هم نشینی رنگ سبز که در حافظة تاریخی مردم یک سرزمین با معنویت و اسلام پیوند دارد، با افرادی که نمادهای هرزگی و فحشا و دین ستیزی هستند، این ایده را القا می کند که اسلام می تواند با این نوع زندگی هم همراه و سازگار باشد؛ که این همان اسلام آمریکایی است. در انقلاب نارنجی اوکراین، با توجه به موقعیت آن کشور و سرخوردگی عمومی از اوضاع، رنگ نارنجی که نماد سرزندگی و شادابی و امید است برای مخالفین دولت انتخاب شده بود تا با هم نشینی این رنگ و اپوزیسیون غربگرا، ناخودآگاه به مردم القا شود که تنها با روی آوردن به این اپوزیسیون است که می-توان به زندگی و روزهای بهتر امیدوار بود. در ایران هم بعد از سی سال که از عمر انقلاب اسلامی می گذرد، دشمنان دریافته اند که نمی توان مردم را از اسلام جدا کرد ولی می-توان اسلام آنها را تغییر داد. اکنون رنگ سبز و جنبش سبز برای آنها به معنی امکان تغییر اسلام انقلابی به اسلام آمریکایی است.
به نظر می رسد اکنون زمان آن است که جبهه ها مشخص شود. گفتار دوپهلو و مواضع کج دار و مریز فقط بر عمق خیانت می افزاید.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۱۸ - ۰۶:۵۸
3
3
سپاسگزارم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۱۸ - ۱۳:۱۶
2
2
مقاله بسيار جالب و پر محتوايي بود اجر شما به حضرت سيدالشهدا (ع). خدا انشاا... به تمامي ما بصيرت و لياقت پاسداري از حريم ولايت را عنايت فرمايد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۱۸ - ۱۸:۳۳
1
2
از شما دست اندركاران بولتون نيوز ممنونم بخاطر انتشار اين خبر اي كاش موسوي و كروبي عوض اينكه انقدر به فكر نشستن بر صندلي رياست جمهوري ايران بودن يه كم به اوضاع و احوال آشفنه ايران فكر ميكردن كشوري كه از مرزهاي شرقي (افغانستان) تحت سلطه نظامي آمريكا و انگليس و ناتوست از طرف همسايه ديگه(عراق) تحت سلطه انگليس و آمريكاست وضع كشورهاي جنوب ايران بحرين و بقيه كشورهاي عربي هم كه ديگه معلوم آمريكا نزده ميرقصن به ساز آمريكا واي به اينكه آمريكا دستوري بهشون بده براي ضربه زدن به ايران اونوقت تو اين اوضاع و شرايط بعضي از آقايان فقط به رسيدن به پست و مقام خودشون فكر ميكنن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۱۹ - ۰۰:۲۳
1
2
عالی بود دستان درد نکند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۱۹ - ۰۷:۳۶
2
2
بابا اينها که خوب است
اخيرا زهره اميرابراهيمي .......معروف از اينها حمايت کرد!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۱۹ - ۱۳:۰۰
1
2
بسیار عالی بود. دستتون درد نکنه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۱ - ۱۴:۴۸
2
2
جای بسی خوشحالی است که این افراد بدنام از خواص جاهل طرفداری میکنند این جای شکر داردو از الطاف الهی است که اینها بدست چنین رسوا شدگانی رسوا میشوند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۱ - ۲۱:۲۷
3
2
تو اين سايت سانديس هم ميدن؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۱ - ۲۲:۰۰
2
3
لازم نیست که این عکسها نشان داده شود این عکسها خود مفسده انگیز می باشد.
ناشناس
|
-
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۴ - ۰۸:۲۴
0
4
کجای این عکسها وسوسه انگیز است. یک تعداد افراد بی هویت و بدون خانواده و بی اصل و اساس که به خودشون هم اعتقاد ندارند که دیگه وسوسه انگیز نیستند. هرکه این عکسها رو ببیند واقعاً حالش به هم می خورد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۴ - ۱۳:۵۱
2
2
فیلم کتک زدن و برهنه کردن مامور ناجا در جریان اغتشاشات اخیر تهران توسط برخی اغتشاشگران بر روی اینترنت قرار داده شد.اغتشاشگران ماموري رو
مورد حمله قرار می دن و بعد از ضرب و شتم شدید، افراد اوباش و اغتشاشگر اقدام به برهنه کردن اون می کنند
این افراد که نمادهای سبز به همراه دارند، با ديدن این مامور نیروی انتظامی به طرفش حمله می کنند و بعد از ضرب و شتم شدید در اقدامی ضد اخلاقی سعی می کنند وی را برهنه کنند و با تحت فشار قرار دادن او از این مامور می خوان به مقامات کشور توهین کنه. كاري كه نظاميان آمريكايي در زندان ابوغريب سر مردم عراق درآوردن و اين نوكران آمريكا سر هموطن خودشون درآوردن خدا لعنت كنه موسوي و كروبي رو كه اينا رو عزاداران حسيني و امت خداجو ناميدندعلیرضا سلیمی، نماینده مردم محلات در مجلس به نقل از يك طلبه جوان گفت: "عده‌ای از عوامل جریان فتنه با حمل پارچه‌های سبز، پوشش‌های نامناسب و آرایش غلیظ، سوار اتوبوس شده و در رفتاری غیرانسانی و غیر اخلاقی اقدام به نمایش عریان بخشی از اندام خود کرده و به مغازله و اعمال منافی عفت با یکدیگر پرداختند."(اونم تو روز عاشورا )
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۵ - ۱۱:۴۶
1
3
از اینکه با این کار های فوق العاده چشم مردم را نسبت به فتنه باز می کنید سپاس گذاریم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین