جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۱۷۰۶۵۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۵۰
او از دولتی‌ها دلگیر بود، دولتی‌هایی که این روزها خیلی سرشان شلوغ است و وقت نکرده‌اند یادشان بی آید «انقلابی»های آسایشگاه نیایش را، که اگر نبودند، امروز «دیپلمات»های ما بجای گفتگوی تلفنی با اوباما و لبخندِ پایِ میزِ مذاکره، باید تلاش می‌کردند کشورمان را به عنوان یک کشورِ اشغال‌شده از فصل هفتم منشور سازمان ملل، خارج کنند...!

روح الله مؤمن نسب: "امروز همگام با بقیهٔ حزب الهی های سایبر، به «بهشت‌زهرای نیایش» رفتیم."

به گزارش بولتن نیوز، این عبارت را یکی از «شهدای زنده» ساکن آسایشگاه، در توصیفِ «آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان نیایش» بکار برد.

او معتقد بود آن‌ها در ذهن مسئولین، مرده‌اند و فقط بسیجی‌هایی مثل خودشان خاکی، ملاقاتشان می‌کنند.

نمی‌شد به چهره‌های غبارگرفته و پر از چینِ درد و خاطرهٔ آن‌ها نگریست و اشک نریخت، حتی وقتی رفتارشان از دید ما دیدنی می‌شد و خنده‌دار!

راستی یکی از آن‌ها دلش می‌خواست وزیری را از نزدیک ببیند، ولی چه حیف که نمی‌دانست «فیسبوکِ» صهیونیستی چیست؛ وگرنه شاید این جانبازِ خط شکنِ سپاه اسلام، توفیق زیارت یکی دوتا از وزرا را در سرزمین مجازی آمریکا می‌یافت؛ وزرایی که بجای «خط شکن»، از «فیلتر شکن» برای دیپلماسی فعالِ خود استفاده می‌کنند...

او از دولتی‌ها دلگیر بود، دولتی‌هایی که این روزها خیلی سرشان شلوغ است و وقت نکرده‌اند یادشان بی آید «انقلابی»های آسایشگاه نیایش را، که اگر نبودند، امروز «دیپلمات»های ما بجای گفتگوی تلفنی با اوباما و لبخندِ پایِ میزِ مذاکره، باید تلاش می‌کردند کشورمان را به عنوان یک کشورِ اشغال‌شده از فصل هفتم منشور سازمان ملل، خارج کنند...!

او دل شکسته بود از نمایندگانِ مجلس و نمی‌دانست آن‌ها حتی وقتِ شرکت کردن در جلسه‌های مجلس را هم ندارند، چه رسد به مجالسه با چند جانبازِ دور از دسترس.

دقایق پایانی مراسم، همان راویِ دل شکستهٔ جانباز، از مجریِ هنرمند خواست فرصتی بدهد تا آوازی بخواند... صدابَر را گرفت و با طنین صدای مرحوم ایرج بسطامی، تصنیفِ «گل پونه‌ها» را این‌گونه خواند:

گل پونه‌ها نامهربانی آتشم زد، آتشم زد
گل پونه‌ها بی هم‌زبانی آتشم زد
می‌خواهم اکنون تا سحرگاهان بنالم
افسرده‌ام دیوانه‌ام آزرده جانم
گل پونه‌های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده‌ام تنهای تنها
من مانده‌ام تنها میان سیل غم‌ها

چشم‌هایمان از خجالت، پاهایمان را دنبال می‌کردند و می‌رفتیم تا حریم کبریایی محارم الله را ترک گوییم که گویی بغض یکی از جانبازان خیره به در را ناخواسته شکستیم و صدای لرزانش تن مان را لرزاند، آن گاه که می‌گفت: «اشکتان را ریختید، آه تان را کشیدید، بروید، زودتر بروید و تا سال دیگر یادمان نکنید... بروید که هفته دفاع مقدس امسال هم تمام شد...»

- مراسم «غبارروبی از شهیدان زنده» به مناسبت گرامی داشت هفته دفاع مقدس، بهانهٔ قلمی شدن این سِیرنامه بود.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
الحقیرمجتبی طالبی دارستانی ازدیارشکوفه های زیتون رودبار
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۲/۰۷/۰۸ - ۰۹:۲۲
1
3
درخشش خون شهید آفتاب راشرمنده می سازد.
یادهمه یاران وشهداء وامام شهیدان گرامیباد.
باتشکر ازسایت بولتن نیوز که یادشهداء وامام شهداء رادراذهان زنده میکند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین