جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۱۲۷۲۳۴
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۲:۳۹
سرانجام نزدیک ساعت 12 ظهر که ژنرال مشغول سخنرانی برای افسران بود سالوادوره که طبق دستور باید درست پشت سر گابریلا می ایستاد از فرصت استفاده کرد و خم شد تا ریگ را از کفش خارج کند که ناگهان یگ گلوله از بالای سر خم شده درجه دار گذشت و توی مغز ژنرال نشست..!
سالوادوره درجه دار ارتش و محافظ رئیس ستاد ارتش ژنرال مانلو گابریلا بود. دستور این بود که در طول روز یعنی از وقتی که ژنرال به ستاد ارتش می آمد و تا ساعت سه عصر که به خانه می رفت سالوادوره حتی لحظه ای از ژنرال گابریلا جدا نشود.

در حقیقت باید مثل سایه همراهمش حرکت می کرد. چند وقتی بود که ترور فرماندهان ارتش شروع شده بود و جان ژنرال هم در خطر بود.!

آن روز اما از همان اول صبح که سالوادوره جلو ژنرال پا می کوبید و سلام نظامی داد احساس کرد ریگی در کفشش وجود دارد. در طول دو سه ساعت بعد چند مرتبه سعی کرد با ثابت نگه داشتن انگشتانش ریگ را گوشه کفش گیر بیندازد تا پایش را اذیت نکند.اما این فرمول هم هر مرتبه فقط چند دقیقه مفید بود و دوباره دیگ پایش را اذیت می کرد.

سرانجام نزدیک ساعت 12 ظهر که ژنرال مشغول سخنرانی برای افسران بود سالوادوره که طبق دستور باید درست پشت سر گابریلا می ایستاد از فرصت استفاده کرد و خم شد تا ریگ را از کفش خارج کند که ناگهان یگ گلوله از بالای سر خم شده درجه دار گذشت و توی مغز ژنرال نشست..!

برای ژنرال مراسم تدفین خوبی برگزار شد اما هیچ کس نفهمید که آن روز سالوادوره ریگی توی کفش داشت.

برچسب ها: ضرب ، المثل ، ریگ ، کفش ، داستان

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین