روزنامه حزب الله از امروز سه شنبه 16 آبان 91 منتشر نميشود
به گزارش خبرنگار بولتن نيوز روزنامه حزب الله كه به مدير مسئولي آيت الله سيد باقر خرازي منتشر مي شد، از امروز سه شنبه 16 آبان ماه 1391 منتشر نمی شود.
در همين زمينه يك منبع آگاه با تائيد اين خبر به خبرنگار ما
گفت: به دليل پاره ايي مشكلات انتشار اين روزنامه متوقف شده است.
اين منبع آگاه اضافه كرد: چندي پيش
مديران اين روزنامه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي احضار و تذكراتي دريافت كرده
بودند.
در تاریخچۀ روزنامه حزب الله فراز و فرودهای این روزنامه به خوبی نگارش شده و خواندن آن شاید خالی از لطف نباشد:
تاریخچه روزنامه حزب الله
حزب الله سال ها بر این باور بود که نه تنها وظیفه دارد که با همگان از مردم انقلابی ایرانِ اسلامی باید «ارتباط» تنگاتنگ برقرار نماید و نه تنها موظّف است ده ها و صدها مقاله و محتوای خویش را به «اقتضاء» شرائط و مناسبات روزانه به جامعه عرضه کند، و نه تنها متعهد است که با اعلام مواضع «درست» و «به حق»، آنهم به دور از تمامی جوسازی ها و شایعه پراکنی ها به «راهنمائی¬های» مطلوب و برگرفته از مبانی فقاهتی و نیز نظرات رهبری معظّم نظام دینی بپردازد، «که» بر خویشتن «فرض» می¬یابد که به «تصحیح» افکار عمومی نسبت به جریان مظلوم حزب الله بپردازد تا آنانی را که به ناحق پرچم حزب الله را به تندروی هایشان آلوده ساختند و یا آنانی را که به ناجوانمردی به ابزار شایعه و اتهام دست یازدیدند، و بر عنوان حزب الله جفاها وارد آوردند، شاید از عنوان حزب الله دست بردارند و بیش از این بر «قدسیّت» حزب الله نتازند، نیز آنانی را که به حق حزب اللّهی اند، مطرح نماید، چهرۀ هایشان را بازشناساند و آنان را برای حال و آیندگان به الگو عرضه نماید.

باری! حزب الله تلاش کرد از سال 1373، روزنامه ای با «نام» مقدّس خود «حزب الله» بدون کوچکترین کم و کاستی در عنوان، منتشر نماید. عده ای ما را «نابخرد» می پنداشتند که روزنامه و روزنامه نگاری را نمی فهمیم. از مصائب و مسائل اش چیزی نمی دانیم. برخی دیگر، ناتوانی جریانات به ظاهر توانمند را به رخ مان می کشیدند که وقتی آنان که «بازاری» اند یک هفته نامه بیش ندارند، شما چگونه می خواهید و می توانید روزنامه «تولید» و «عرضه» کنید؟ و به کنایه می گفتند وقتی آنان که حاضر در حکومت اند و در بسیاری از قراردادهای پنهان و آشکار دست بگیر دارند و حق حساب و پورسانت می گیرند از ادارۀ یک روزنامه عاجزند شما چگونه می توانید روزنامه ای راه اندازی کنید که «وابسته» به هیچ یک از جریانات سیاسی نباشد و از هیچ ارگان و نهادی «تغذیه» نشود و از سوی هیچ دولتی «تقویت» نگردد؟ برخی دیگر، «بی سوادیِ» عامیان از حزب الله را به رخ مان می آوردند و با «ترش روئی» و «تحقیر» نه فقط «علم» را، که «هنر» را، و نه فقط هنر را که «خبرنگاری» و «روزنامه نگاری» را انحصاراً در «تخصّص» والامقام خویش می دانستند و ما را بی خبرانی بی هنر، و بی هنرانی «جاهل» و جاهلانی بی اطّلاع می انگاشتند و از «فرومایگی» روزنامه ای که هنوز نیامده، و از «عدم فروش» روزنامه ای که هنوز عرضه نشده، می ترساندند! عدّه ای دیگر «تهدیدمان» می کردند که عاقبت این کار دادگاهی شدن و رفتن به «زندان» و «حبس»، «تظاهرات» و «شکستن» و «بردن» و «زدن» و «کشتن» است. در حالی که دیگران «نهیب¬مان» می دادند که یا باید «هم رنگ» جماعت شویم و یا از هم اکنون خود را در «زباله دان» و یا «قبرستان» بیابیم! گروهی دیگر به «خیر» و «اندرز» راه بهشت را آسانتر از آن می دانستند که با فرورفتن در گرداب «شایعه» و «حقوق الله» و «حقوق الناس»، بخواهیم مطلوب آخرتی را بیابیم و با اندوه و آه بر رفتارمان، از عاقبت مان می هراسیدند و گروهی دیگر ـ که از قدرت نوشتاری در بسیج نیروهایمان می ترسیدند ـ تا آن جا که می توانستند «قربة الی الله» و یا «إِلی الشیطان» برایمان موانع ساختند و سنگ اندازی ها نمودند، ابتداء «صلاحیّت مان» را هدف گرفتند، وقتی صلاحیّت مان «تثبیت» شد، به «دزدی» عنوان حزب الله «متهممان» ساختند. ساعت ها نشستیم و گفتیم و گفتند تا بالأخره «قانعشان» کردیم که به حق این عنوان افتاده بر زمین را باید به آغوش کشید. دلهایشان با ما نرم شد که بیش از این ما را از «خدمت» و «رحمت» مأیوس و محروممان نسازند. تا آنکه در پایان دو «دورۀ سازندگی» و «جامعۀ مدنی» و در آخرین هفتۀ مسئولیت مسئولان چند صدائی! آنهم با اطمینان از اینکه توانائی «تأمین» و «امنیت» نداریم، مجوّزمان را به نیش و طعنه فراوان دادند تا شاید «مغول وار» بر جریان سوم خرداد و بیست و دوم خرداد بتازیم وتا شاید آن چه را که آنان نتوانستند، ما بتوانیم، و تا شاید به نوعی از دَینِ آزار و اذیتمان بیرون آیند و تا شاید در صورت بدست آوردن قدرت، توان سهم خواهی داشته باشند و تا شاید ...
وقتی تکّه ورقِ مجوّز روزنامۀ حزب الله به دستمان رسید، ابتداء از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم ولی پس از فروکش کردن احساساتِ فوران کرده، تازه به هوش آمدیم که ما مانده ایم و کوهی از مشکلات، نه «جائی» داشتیم و نه «مالی»، هر آنکس که می یافتیم به نیش خندمان می گرفت و اگر نمی گرفت، تلفن هایمان را «پاسخ» نمی گفت، و اگر پاسخ می داد و کمی مثبت بود، جاسوسان و نفوذی ها، خبرشان را به شبکه های برون تشکیلاتی می دادند تا جنیان انسان نما، آنان را «تهدید» کنند و تا شاید منصرف شان سازند. ابتداء به اصرار به خانۀ «ارشد نظام» پناه آوردیم، خدا ما را به «برکت» او پذیرفت و به زحمتِ «عُسری»، از ستادش طبقه¬ای به «یسر»، به «عاریت» گرفتیم و آنگاه مظلومی همچون «طاهریان» را یافتیم و به زور، وادارش کردیم کار را شروع کند. او به جز لبخند چیزی تحویلمان نمی داد و در پس نگاه پرشرم و حیاء اش پول و امکاناتی را طلب می کرد که نداشتیم ولی «وا أسفا» که او نیز پس از پنج ماه و نیم، لبخند و نگاهش خشکید پس «واماند» و ما را وامانده «رها» کرد، و «فرار» را بر «قرار» ترجیح داد. رقیبان حزب الله نیز به سرعت «مقامی» به او دادند که شرط اش عدم ارتباط با حزب الله بود. پس او به ناچار ما را ترک کرد و ما را در غم تنهائی پرغصّه ای به خدایمان واگذار نمود.
یکی دو روز بعد ناگاه هشدارمان دادند که اگر نتوانید در 6 ماه اول «أخذ» مجوز روزنامه یک نسخه را چاپ کنید مجوّزتان باطل می شود، نمی دانستیم چه باید بکنیم، برخی مسئولان شورای مرکزی حزب الله که خود غالباً وابسته به جناح خاصّی نیز بودند و از رقابت آینده مان می¬ترسیدند، جز ناامیدی بر جیب مان نمی ریختند و کمکی به ما نمی کردند و بلکه بر «نهی» و «نفی¬مان» سخت افزودند، تا آنکه به شکایت ائتلاف گران مؤتلفه¬ای، از کل حزب الله نیز خویش را «خلاص» و «مرخص» فرمودند.
خدایا چه باید می کردیم نه پولی بود و نه امکاناتی، مردی شجاع همچون «دکتر مسعودی» که استاد دانشگاه بود، یافتیم و به هر خواهش و تمنائی بود وادارش کردیم که اولین پیش شماره را درآورد تا قبل از آنکه فرصت 48 ساعت پایانی 6 ماه تمام شود روزنامه منتشر شود و تا مجوزمان باطل نشود. پس «قرض» کردیم و با او و اندک شاگردان و یارانش اوّلین پیش شمارۀ روزنامۀ حزب الله را از عالم «ذر» به عالم «ژن» منتقل ساختیم! آن را بر دکان ها گذاریم تا به سخاوت، «مجانی» بفروشند! اندکی را نیز به وزارت ارشاد فرستادیم وبر میزهایشان «کوبیدیم» تا با «اخم» و «ترش روئی» تلخ شان استقبالمان نمایند که چه ها نکردند و چه چیزهائی «بارمان» نساختند!
باری! از خطر اوّل به سلامت «جستیم»، آنانی که باورمان نمی کردند حال کمی احساس خطر می کردند. «صفار هرندی» که ماه های اول امپراطوری اش را می گذراند، ما را دعوت کرد و مَردکی به نام «مختارپور» را روبرویمان قرار داد. او به تطمیع گفت اگر نام روزنامه را عوض کنیم و از عنوان حزب الله درگذریم، نه فقط «پولمان» می دهد که به «زمین»، «وام» و «چاپخانه» مسلّح مان می سازد. تازه خودمان را مانند پیامبر عظیم الشأن (ص) میان دین و دنیا، و دنیا و آخرت یافتیم، خوب پیرو و فرزند او بودیم. پس با «تندی» بر او تاختیم و به صفار هرندی نیز کلمات «آبدار» و «شیرین» نواختیم. او نیز در «لفافه»، و مختارپورش به صراحت «تهدیدمان» کردند. پس چاره ای نبود جز آنکه تهدیدشان را با تهدید پاسخ گفتیم و برای همیشه «قهرشان» کردیم. آنان با خوش خیالی، خیال می کردند می توانند حزب الله را بخرند و در توهم خویش غوطه ور بودند که اجازه می دهیم که آنان و یا دیگران بیش از این از نام حزب الله سوء استفاده کنند. باری! آن جلسۀ تلخ، ثمره اش چندی بعد هویدا شد، نامه ای از مختارپور آمد که «شش» مجلۀ حزب الله را به «جُرم» درست منتشر نشدن، که آن نیز به جفا و دروغ و نیرنگ بود به یکباره «لغو» شده است. او و باند مافوق و زیرینه اش و آتش «حسادت» و «حرص» و«کینۀ» خویش را بر دامنمان ریختند ولو پس از چهار سال «افسردگی»، «اعتراض»، و پیش «هرکس» و «ناکس» رفتن و تحمّل ترش¬روئی¬ها بالأخره توانستیم در دادگاه پیروز شویم. ولی أفسوس که تاکنون نتوانسته ایم هنوز انتشارشان دهیم، که امید است انتشار یابند.
آری! پس از ناامیدی از «خلقِ» خدا، به خدا «رو» انداختیم، آن «پس زدن ها» را سرمایه و آبرو قرار دادیم، آنهم در شرائطی که در صفای باران رحمت الهی، «غضب» بندگان مغضوبِ خدا بر ما چون باران سیل آسا فرو می ریخت. خیسمان کردند ولی نتوانستند غرق مان کنند. آزارمان دادند ولی نتوانستند متوقّفمان کنند. در آن هنگام مردی را یافتیم که فکر می کردیم فرشتۀ نجاتمان است. او مرد کاملی بود به نام «کمالی»، که سوابقِ قدرتمندانه ای برای خویش دست و پا کرده بود. او در گذشته در پول و قدرت و اطلاعات و خبر غرقه بود. به نوعی با او «ارتباط»، و او را بازنشسته یافتیم. وقتی به دیدارمان آمد، با توجه به سوابق اقتصادی و سیاسی اش، او را مناسب دیدیم. پس روزنامه را به دست اش دادیم و به نظاره نشستیم و او نیز پس از شش ماه و اندی، به «فغان» آمد و با اندک وسایل خریداری شده اش، «جا خالی» کرد و همۀ وسایل را با خود برد، خدا رحم کرد که جایمان را به «جبران» خسارت با خود نبرد! ساختمانی را در 13 خرداد ماه سال ..... تقدیممان کرد که در آن نه نشانه ای از آب بود و نه برق، نه کولری داشت و نیز میز و قلم، و نه تلفنی بود و نه خط تلفن، چه رسد به اینترنت و سایر لوازم و وسایل.
در آن روزهای سخت و تلخ مجدداً هشدارنامه از ارشاد به دستمان رسید که اگر نتوانید ظرف مدت «10» روز، روزنامه را دربیاورید ـ که نمی توانید! ـ «مجوّزتان» لغو می شود که «حتماً» می شود. پس خانه مان را به «رهن» گذاردیم و پولی دریافت کردیم. مرد میدانی هم چون زمرّد، به نام «زمرّدیان» یافتیم که بتواند دوّمین پیش شماره را دربیاورد و تا ارشادیان را به عزا بنشاند! آنگاه در یک شیرجۀ تهور آمیز به «قرض» سنگینی فرو رفتیم. دل به دریا زدیم وسایل را به هر قیمت بود خرید کردیم و نصب فرمودیم . نیروهای «قمی» حزب الله را به تهران آوردیم . شبانه روز به آنان «نان» و «پنیر» و «خیار» و گاه «هنداونه» دادیم و بر زمین بی¬فرش خواباندیم، ما و آنان که از گرمای طاقت فرسای خرداد ماه، له له می زدیم. بالأخره دفتر روزنامه را به پا ساختیم، به کمک «بخشایشی»، جوانمردی تاجر یافتیم که یاد هر کدامشان به خیر، آن تاجرِ جوانمرد به یُمنِ فامیل «محسنی اش»، احسان بر ما کرد، قسمتی از هزینه هایمان را بر «اولین» و «آخرین» بار پرداخت کرد و رفت و دیگر «نیامد» چون می دانست که اگر بماند، «بیچاره» می شود.
زمردیان، عالی دوّمین پیش شمارۀ روزنامه را در «آخرین لحظات» درآورد و بر رقیبان و حسودان «شلیک» فرمود، «دادشان» درآمد و مجلس عروسی شان را عزاخانه کرد ولی کار دیگر تمام شده بود. آنان بهانه¬ای نداشتند باید فقط نظاره می کردند و می سوختند، که خوب هم سوختند. تا یادمان نرفته، از خدمات سردار «محسن رضائی» نیز باید تشکر کنیم که او با «نوازش های» مختصر مالی اش و با بازدیدهای «روحیه بخش¬اش»، قُوت و قوتمان را در حد بخور و نمیر آنهم به نحو «دهریّة» ـ و نه شهریۀ ماهانه ـ چند باری پرداخت کرد و جوانمردانه یاری مان کرد. گرچه بعداً به سعایت ناجوانمردان دروغگو، «رهایمان» کرد و رفت، که رفته باشد. چاره ای نبود باید فکری می اندیشیدیم. با چاپ پیش شمارۀ دوم، حالا همه ما را «پولدار» می دانستند، پس کمک های اندکشان به سایر مراکز حزب الله را نیز قطع کردند، مناعت طبع¬مان اجازه نمی-داد که نیازمان را افشاء کنیم . پس باز تقاضا را فروبردیم و جز غصّه نخوردیم. ابتداء با داود احمدی نژاد و نیز ریاست جمهوری تماس گرفتیم. به دیدارمان آمدند و به بازدیدشان رفتیم و در پایان به سخره مان گرفتند و از بی نیازی شان به حزب الله و روزنامه مان سخن گفتند. ولو بعداً فهمیدیم که آن نیز دروغ و بازی بود تا شاید روزنامه را به آنان بفروشیم و واگذارشان کنیم. دوران سختی بر ما گذشت تا آنکه در جلسه ای با سردار عزیز «قالیباف» که او را به خود نزدیک تر می یافتیم و می دانیم به شرط عدم دخالت مان در امور روزنامه، مسئولیت ادارۀ غیرمستقیم روزنامه را پذیرفت. چون میان بقاء «اصل» روزنامه و «کنترل» متن و مدیریّت آن باید یکی را انتخاب می کردیم، چاره ای نبود در طیّ قراردادی چهار ساله، روزنامه را به «أمان» خدا واگذار کردیم، او نیز برادران «ذاکری» و «قربان زاده» را مسئول ادارۀ روزنامه کرد. ابتداء تبلیغات ناگهانی و سنگینی در سطح خیابان های تهران انجام داد تا آنکه با هشدار همان نامردمان مردانِ ناشایست، چند روزی بعد شبانه تمام تبلیغات روزنامه جمع آوری شد. گرچه او باز به عهد خویش وفا کرد و روزنامه با کمترین تیراژِ ممکن چاپ نمود. یارانش ابتداء در صدد «جذب مان» بودند. پس، «مدارایمان» کردند، ولی اندک اندک بر ما «سخت» گرفتند. نه «بیانیه هایمان» را در روزنامه خودمان چاپ می کردند و نه حاضر به «تمکین» حداقلّی نسبت به برخی از «خواسته هایمان» بودند. در آن حال بعضی «سیّاسان» نیز دائم بر شکایت¬هایشان می افزودند، تا شاید ما و قالیباف را به عهدشکنی وادار نمایند. ولی هرچه کردند نتوانستند میانمان جدائی اندازند، تا آنکه پس از چهار سال قراردادمان به پایان آمد و او نیز با دوبار کناره گیری و ابراز عدم قصد بر تداوم مسئولیت انتشار روزنامه، بالأخره در شمارۀ شمارگان ........، ما را به خدا واگذار کرد و رفت.
در همان روز اوّل یاران اصلی اش رفتند، آن روز مشکلات تشکیلاتی مان بسیار بود و تحمّل همان مشکلات نیز برایمان طاقت فرسا، اکنون با «سونامی» مشکلات مواجه شده بودیم. جالب آن بود آنانکه تا دیروز «وعده» و «وعیدمان» می دادند که اگر روزنامه را از قالیباف بگیرید، کمک تان می کنیم و یا بر ما خرده گرفتند که باید روزنامه «حزب الله» از «قالیباف نامه» درآید، اکنون که آن عزیزان نیز خود به اختیار خود روزنامه را به ما وانهاده و بار سخت روزنامه را بر دوشمان نهادند، دیگر نه تنها «پیدایشان» نبود که اگر پیدایشان می کردیم «سختی هایمان» را نمی دیدند و اگر می دیدند بر ما «ریشخند» می زدند و اگر ریشخند نمی زدند از ما واگذاری روزنامه را نیز طلب می کردند. باری! فرد جدیدی به نام جعفری را به میدان فرستادیم. او وعده مان داد که روزنامه را بدون تحمیل کوچکترین هزینه ای اداره می کند و با این کس و آن کس قرارداد بسته است که به یاریمان بشتابند. پس روزنامه را در عصر روز چهارشنبه 15 مرداد ماه سال 88 تحویل گرفتیم و به او و اندک یارانش تحویل دادیم. شب نخست مانند شب اول قبر بود. نیمه شب «مَلَک» چاپخانه پیغاممان داد که چون «تضمینی» بر پرداخت پول چاپ نیست، پس چاپ نمی کنیم! در آن لحظات سخت که حدس می زدیم و بعداً نیز حدسمان درست از آب درآمد از جائی به چاپچی توصیه شده بود که روزنامه چاپ نشود ! فردای آن شب، پیکِ توزیع بار روزنامه مان را در چاپخانه گذارد و رهایمان کرد، نیمه شب تا به صبح، دو وانت گرفتیم و روزنامه را مجانی توزیع کردیم. در آن حال برخی تمام عشق شان این بود که چاپ و توزیع روزنامه متوقف شود تا بگویند تا ما بودیم مشکلی نبود و اینک که رفتیم حزب الله «بی عُرضه» است و توان «چاپ» و «توزیع» را ندارد. روز سوم با سونامی «اعتصاب» هیئت تحریریه ـ که از ما نبودند و تا ماه ها نیز «بر ما» بودند ـ به جرم «تأخیر» در حقوق پرداختی¬شان مواجه شدیم، به قاطعیت سخن گفتیم و وعدۀ «صادق شان» دادیم تا در ظرف یک هفته تأمین شوند که شدند. ولو تلاطم همچنان ادامه داشت که باید از «منظر» برخی ادامه می-یافت و بعضی از شیاطین جنی و إنسی یکایک اعضاء هیئت تحریریه را فرا خواندند و به حرکت تخریبی وادارشان کردند و وعده شان دادند که اگر تخریب و تضعیف کردید تا روزنامه منتشر نشود، کار و آینده تان را در جائی دیگر «تضمین» می کنیم. پس آن یاران ناپخته آنچه در توان داشتند، کردند و بر ما آنچه نباید ظلم می کردند به أشد ظلم وارد آوردند، آن شیاطین نیز به پاداش وعده داده شان ـ علیرغم عدم توفیق فتنه گران شان ـ عمل کردند.
افسوس که علیرغم دعاوی آن برادر و پس از تبلیغ شدن نام اش در روزنامه، او نیز تنها «15» روز دوام آورد و مواضع حزب الله را نیز برنتابید. پس به «قهر» رفت و تمام هزینه هایش را بر دوشمان گذارد که بعداً به زحمت «أدا» کردیم.
باری! چاره ای نبود. نیروهای جوان آموزش دیدۀ حزب الله را وارد میدان مطبوعات کردیم. «هوش» سرشار و «ایمان» با وقارشان، یادآور دوران نبرد جوانانِ انقلاب با پیران وامانده را، در یادمان زنده کردند. پس خداوند را حمد کردیم که به لطف خاصۀ حضرت بقیة الله (عج) پس از یک ماه روزنامه¬ای از نو ساختیم تا شاید در راه مستقیم اش قرار گیرد و تا شاید روز به روز با توسعۀ کیفی و کمی بتواند اندک قدمی در راه نشر آثار ولائی دین بردارد و تا شاید مهدی منتظر (عج) ، ما را به سربازی قبول کند و تا شاید قلب رهبری معظّم نیز از ما شاد شود. اجازۀ بدهید نقل تلخ و شیرین روزنامه از آن زمان به بعد را به فرصتی دیگر وانهیم و به همین مقدار و تا همین جا، قلم متوقّف کنیم تا شاید در موقع مناسب دیگری، تاریخ «روزنامه»، «به روز» و نه به «روزی نامه» عرضه کنیم.
و السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
1391/06/18 - 23:46
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



و السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
1391/06/18 - 23:46
؟
آیتالله خرازی!
ما به همراه شماییم. اگر شما ما را نمیبینید، «وجود»هایی هستند که میبینند. پس بایستید که ایستادهایم و سوگند به «الله» که اجازه نخواهیم داد نام حزبالله خاموش شود.
زمانی که لباسها عوض شد و سیاهی بر زمینه سفید نورانی، نمایان گشت؛ وقتش است...
من کار بچه گانه شما در عرصه خبری که معلوم نیست به کجا وابسطه هستید را در مورد روزنامه حزب الله محکوم می کنم و شما را به وحدت دعوت می کنم
در غیر این صورت حتما به واکنش میلیونی نیروهای حزب الله که همه ولایی و جان به کف هستند روبرو خواهید شد
رگ غیرتم هرگز برایتان باد نمی کند چون دستتان در دستان دیگر هست
در آخر خیلی ها به حزب الله آمدند و رفتند ولی کسانی ماندند که به حق ولایتی هستند و دنبال مقام و خیلی چیزها نیستند و در آخر اقای ... که تو نمایشگاه باهم مناظره در مورد حزب الله و روزنامه حزب الله داشتیم من یه شما تذکر دادم که سعی کنید در سایه کسی راه نروید و اگر هستید و وجودش را دارید خود آن جسم و فرد باشید
و به شما گفتم که بزرگترین مشکل ما اعتماد هست نه اعتقاد و جالب اینجاست که نه به اعتمادتان اعتقادی داریم و نه به اعتقاد تان اعتماد
کاغذی باشه یا نه فرقی نداره
هنوز نمیدونی تو ایران تویه یک موسسه 100 نفر با یک مودم آنلاین میشن ؟
روزنامه امروز حزب الله اینجا هست
بی خیال
باشه یا نباشه چه فرقی داره
خوش باشید
مسئولین محترم بولتن نیوز
با توجه به اتفاقاتی که در نمایشگاه و مناظره ای که در غرفه شما داشتیم بنده به شما گفتم که سعی نکنید در سایه کسی راه نروید و سعی کنید یا خود آن جسم باشید یا فرد .
من به شما گفتم که بزرگترین مشکل حزب الله اعتماد هست نه اعتقاد و جالب اینجاست که نه به اعتقاد شما اعتماد داریم و نه به اعتمادتان اعتقادی
آقای ... : تنها ایستادن حزب الله نشانه بی کس بودنش نیست بلکه حزب الله آنقدر قوی هست که به تنهایی از عهده مشکلات بر می آید
اگر روزنامه ما حتی یک برگ و یک تیراژ داشته باشد حتما ما با جان و دل از آن او هستیم و خواهیم بود
شما گفتید تنها خبرگزاری هستید که به خبرنگارهایتان پول نمی دهید و تازه پول زور هم میگیرید
اقای ... : من به عنوان یکی از خبرنگاران حزب الله به شما می گویم که وقتی دبیر کل ما حتی ریالی از حزب الله درامد ندارد ما چگونه به خود حق می دانیم که در مورد خبرهایمان پولی برداریم ؟ شما که بهتر می دانید حزب الله به هیچ جایی وابسطه نیست و تمام نیروهای حزب الله شغل هایی دیگر دارند و من افتخار می کنم که سرباز جان به کف جناب آقای ایت الله سید باقر خرازی هستم و خواهیم بود
و کلی حرف ها که در حد ما نیست بگویم
خبری که شما در مورد روزنامه حزب الله منتشرکردید برایم تعجب برانگیز نبود چرا که
رگ غیرتم برایتان نیست چرا که دستتان در دست دیگریست
لطفا به تاریخ خبر و تاریخ درج نگاه کنید متوجه می شوید که دستتان کجا هاست؟؟؟ 1391/06/18 - 23:46؟؟؟
در آخر شما را به وحدت دعوت می کنم و در صورت دیدن مواردی مشابه حتما با واکنش میلیونی نیروهای حزب الله مواجه خواهید شد
داود گری سرای
این تهدید آخر را خوب اومدید برادر داودگری سرای
اما برادر من سعی بفرمایید سرباز جان برکف انقلاب باشید و امام خامنه ای تا از راه منحرف نشوید
ولایتی بودن یعنی چی ؟؟؟
جانم به فدای رهبری که هرچه داریم از اوست
ولی اینکه ما حزب الله را در ظرفی می بینیم
خوب هست در نمایشگاه می دیدید که شما چی هستید و کجا ؟
ولی این دلیل نمی شود که ما مثل شما به تخریب شما بپردازیم چون احترامتان واجب هست
و از شما می خواهم لطفا به وحدت رو بیاوریم چون به حد کافی مشکلات هست که باید حل شود
در پناه خدا باشید و به امید روزهایی خوب و بدون تخریب همکاران عرصه خبری
کاش می شد بعضی نظرات را تایید کنیم تا ببینید چه نظراتی بر علیه شما و روزنامه و مدیریت آن آمده است
به نظر می رسد مدیریت این روزنامه و سایت بیشتر مراقب باشد تا خدای ناکرده اب به اسیاب دشمن نریزند و تلاش نمایند از حزب الله برای مقاصد شخصی سوء استفاده نشود فقط همین
ای کاش می شد ما هم نظرات دوستان را بگذاریم تا شما هم جایگاه خود را بدانید
آقای ... : بهتر است برین دنبال همان ... کارتان
من که 7 سال هست شما را می شناسم شما دیگر چرا؟؟؟
به هر حال بهتر هست تمام کنیم معذرت خواهی کنید تا تمام بشود
وحدت داشته باشید
خیلی ها مثل شما هستند به فرمایش رهبر انقلابمان که گفتند ملاک حال فعلی افراد هست
در ضمن اب ما پاک هست و اگر کوچکترین ناپاکی بود تا امروز نبودیم
و لطفا سمت دشمن دل خوش کنی نروید
باید باهم بودن را تجربه کنیم
به هر حال متشکرم که جواب دادید
و متشکرم از فعالیتهایتان در عرصه خبری
اینگونه مسائل هم قابل حل هست
شاد باشید و پیروز
در پناه حق و قانون
حزب الله یک حرکت است یک معنا و یک هویت جمعی برای همه نیروهایی است که می خواهند در راه رضای خدا و برای خدا و در مسیر الله گام بردارند و این حزب الله یک رهبر دارد که همه ما مدعی هستیم سربازان جان بر کف او هستیم نه هیچکس دیگر بطوریکه مجاهد و انقلابی بزرگ سید حسن نصرالله که مصداق یک خزب اللهی است می فرماید ما سرباز امام خامنه ای هستیم
ما هم برای همه نیروهای معتقد به انقلاب اسلامی و امام خامنه ای که تلاش می کنند برای اعتلای ایران اسلامی و مردم شجاع و مومن و نجیب و انقلابی ایران فعالیت کنند پیروزی و سربلندی را آرزومندیم
از بولتن نیوز هم که کار حرفه ای کرد ممنونم.دمتون گرم.
البته متوقف شدن روزنامه خیلی توی ایران باب شده
اظهارات در حد حرف و ادعاست و هیچ کدام از این اطرافیان حاضر نیستند که در موقعی سختی کنار ش بمانند کما اینکه قبلی ها هم همینگونه بودند البته انصافا چندتایی تا لحظه اخر با تمام شرایط سخت کنارش موندند و حتی الان هستند کسانی که برچسب خرازیسم به اونها چسبیده و اهالی رسانه باورندارند که هنوز از خرازی جدا شده اند چون خرازی در محافلی می گفت فلانی به گردن حزب الله حق دارد .من به اقای خرازی پیشنهاد میدهم با توجه به اینکه تعداد زیادی از کسانی که در مجموعه حزب الله بوده اند الان در راس سراسررسانه ای کشور قرار دارند یه فراخوان بده تا میزان اقبال عمومی ایشان مشخص بشود گرچه خود خرازی همیشه عده ای معلوم الحال غیر رسانه ای کنارش هستند که همیشه کارهاش را خراب می کنند .اقای خرازی دور و اطرافتون خیلی حاشیه داره آقای ن و اقای م که فامیل نیز هستند تحرکات مشکوکی را اغاز نمودند در جریان باشید !
تا اونجایی که ما باحزب الله ارتباط داریم و روزنامه حزب الله رو مطالعه میکنیم میدونیم که بغیر از رهبری با همه سر جنگ داره معلومه از جایی خط نمیگیره و کلیه درآمدهاشم از موسسات خیریه و مدارس امام هادی (ع) هست ولی درمورد شما نمیدونم کی بودجه بهتون میده مطمینم درآمدتبلیغاتتون کفاف هزینه هاتونو نمیده راست و حسینی لاقل اگر از بیت المال خرج میکنید یا زیر پرچم کسی هستید کمی باانصاف باشید همین
باید به عرض شما برسانیم ما کاملا مستقل و بر اساس اعتقادات خویش با پیروی از انقلاب و رهبری عزیز انقلاب و بر اساس سیاست رسانه ای خویش فعالیت می کنیم
من به عنوان سر گروه تیم هک ایرانی شما 2 ساعت فرصت میدهم که این مطلب را از سایت خود حذف کنید در غیر اینصورت از حملات تیم هکری ما تا زمان هک شدن کامل سایت شما در امان نخواهید بود.
تیم هکر ایرانی وابسطه به هیچ گروه، حرب، دسته و سازمانی نمیباشد. فقط هر جا نامی از حزب الله به نا حق بر زبان آید تیم ما وارد عمل میشود و اجازه نمیدهد کسی به این نام مقدس توهین کند.
قول میدم بعد از 2 ساعت تویه همین سایت تنها 1 صفحه وجود داشته باشه و نوشته باشه :
به علت توهین به حزب الله تا اطلاع ثانوی این سایت تعطیل میباشد.
شمارش معکوس :
13.014
پایان زمان :
15.03
روزنامه امروز حزب الله اینجا هست
از یکشنبه هم چاپ میشه
سوال بعدی؟
اینجور وقتا یا باید به حرف مدیر مسئول استناد کرد یا سردبیر
از اونجا که مدیر مسئول به سردبیر دستور داده تا تکذیبیه ای صادر کنه پس ما هم باید حرف سردبیر را باور کنیم
اینجور وقتا یا باید به حرف مدیر مسئول استناد کرد یا سردبیر
از اونجا که مدیر مسئول به سردبیر دستور داده تا تکذیبیه ای صادر کنه پس ما هم باید حرف سردبیر را باور کنیم
بنام خدای حق...
سال های آغازین دولت اصولگرا بود..
دولت آقای احمدی نژاد تازه بر تخت قدرت جلوس کرده بود..
ما هم غرق شادی پیروزی...
غافل از همه جا..
بعد از یک مدت برخی از دوستان از من خواستند که لیستی از روزنامه هایی تهیه کنم که در روزنامه فروشی ها وجود دارد..
یعنی چی؟؟؟
یعنی ما نمی دانستیم چه روزنامه هایی چاپ می شود...
نه عزیزان من..
می خواستیم بدانیم در هر منطقه ای از تهران بیشتر کدام یک از جراید طرفدار دارند..
کار سختی بود..
ولی سرانجام به نتیجه رساندم و پژوهش جالبی از آب در آمد...
نکته ی عجیب...
یک روز در شمال غرب شهر..
یعنی محله ی معروف به شهرک قدس یا غرب...
در حال گشت گذار در دکه های روزنامه بودم..
بدون آنکه صاحب دکه متوجه شود روزنامه ها را بررسی می کردم..
یک دسته روزنامه کنار جدول..
لای شمشادها بود..
اول فکر کردم مجله یا زورنامه ی ممنوع است..
با ذوق و شوق رفتم تا کشفش کنم..
دیدم دسته ای روزنامه ی "حز ب الله" است..
دسته ی کامل روزنامه را گذاشته بود لای شمشاد ها..
خواستم یکی از روزنامه ها را بردارم ..
صاحب دکه گفت فروشی نیست..
ضایعات است و باید برگرداند برای انتشاراتی!!!!
تاریخ روزنامه برای همان روز بود ولی روزنامه فروش نمی فروخت..
برایم معما شد..
سراغ چند روزنامه فروشی دیگر هم رفتم...
می پرسیدم روزنامه "حزب الله" دارید می گفتند: چی؟؟؟
اسمش را هم نشنیده ایم!!!!!
بعدش با حکم قانونی یکی از برادرها می رفتیم، روزنامه فروش دسته ی روزنامه را از زیر دکه در می آورد..
آن روزها تحقیقات مفصلی کردیم..
در هیچ نقطه از شهر تهران روزنامه فروشی ها جرات فروش این روزنامه را نداشتند..
می گفتند که تهدید شده اند، سهمیه روزنامه آنها قطع می شود و درب دکه پلمب!!!!!
عوام الناس را ترسانده بودند...
چرا این مطالب را می نویسم..
چون امروز با خبر شدم روزنامه حزب الله دیگر چاپ نمی شود...
برایم عجیب نبود...
وقتی در دولت اصولگرا این گونه بر علیه این روزنامه کارشکنی می شد..
پیش بینی این وضع چندان هم عجیب نبود..
من خودم چند باری بیشتر نتوانستم این روزنامه را تهیه کنم...
ولی واقعا برای سکولاریسم فرهنگی در دولت خودمان متاسفم..
و رسما از آحاد امت حزب الله عذرخواهی می کنم..
متن زیر را در بولتن نیوز خواندم...
برای شما دوستان هم خالی از لطف نیست..
خدا از تقصیرات همه ی ما بگذرد..
بنده در سال قبل در روزنامه حزب الله کار میکردم در آن زمان آقای بابایی سردبیر روزنامه بودند و اقای خبازان کارگر بخش بین الملل بودند چه جالب که ایشان به این سرعت رشد کرده اند............
انصاف دهید! آیا این اتفاق به دلیل از صفر به صد رسیدن روزنامه نیست؟
2 پشت تمام جوابیه های شما یک عقده و انتقام موج می زند
3 به عنوان یه همکار پیشنهاد می کنم برای بهتر شدن کار رسانه ای و حرفه ای خود به دنبال حرف دل مردم برید
4 با تمام احترامی که به رسانه شما دارم بنده به عنوان خبرنگار و وبلاگ نویس تا حالا نام هزاران سایت خبری را شنیدم الا شما، حتی به عنوان شخصی که کار پژوهشی در مورد سایت های خبری و وبلاک هاانجام دادم اسمس از رسانه شما نبردم
خواهشمندم در صورت داشتن جوابیه به میلم بفرستید
در مورد عقده و از این جور حرفها خوب این نظر شماست اما حقیقتا در وجود ما چنین احساس و عقده هایی وجود ندارد
اما اصلا منظور شما چی بود !؟ چه چیزی را به شما ایمیل کنیم؟
پیغامتان را دیدم
قطعا بدانید که ما هم به عشق امام خامنه ای و ایران در این کشور مانده ایم و با این همه مشکلات مبارزه می کنیم
ولی در مورد حزب الله و روزنامه حزب الله من به خوبی می دانم که شما هم مثل ما درگیر مشکلات مالی هستید ولی این درست نیست که چه شما را و چه ما را به کسانی نسبت دهند
اینکه بعضی از ذوستان که روزی در حزب الله بودند و بنا به مشکلاتی اخراج و یا از ما دور شده اند و یا آن فردی که خود سایت حزب الله تشکیل داده به نظر شما کاره صحیح کرده اند که شما از آنها دفاع می کنید و می گویید یا فلان جا هستند یا با همشهری کار می کنند
ویا آن فردی که می گوید آقای خبازی را می شناسم
آیا پیشرفت کاری دلیل بر این هست که آدمی بدی هستند
من خود کارگر بودم ولی الان دکتری انرژی گرفته ام و کافی هست در گوگل اسم و فامیلیم را سرچ کنید ببینید چندین سمینار داشته ام و چه کارها به کشورم کرده ام
و افتخار می کنم که در حزب الله هستم
و جانم را برای کشورم و حزب الله می دهم
امام موصی صدر وقتی به لبنان رفتند 2 مشکل را دیدند
فقر اجتماعی و فقر اقتصادی
و حزب الله ای بنیانگذار بودند که امروز تمام مسلمانان به آن افتخار می کنند
ما در حزب الله هم به فکر این مقولات هستیم و امروز می بینیم که حزب الله بر خلاف فکر شما در یک ظرف نمی کنجد چون واقعا تشکیلاتی دارد که دور از ذهن هست و جالب اینکه تمام این کارها با همت حزب الله ای بوده هست
و در آخر آرزو می کنم با دست در دست دادن ایرانی آباد داشته باشیم
و برای شما هم آرزوی موفقیت می کنم
شاد باشید و پیروز
یک سوا؟ چرا وقتی سایت رسمی روزنامه حزب الله تکذیبیه زده سایت بولتن نیوز باز هم اسرار داره که چاپ نمیشه؟
میشه خواهش کنم شفاف پاسخ دهید؟؟
ممنونم
هر که با حزب الله در افتاد .... تنبان از کمرش ور افتاد .
چند ماه پیش هم سایت تابناک چندتا اساعه ادب به بچه حزب اللهی ها کرده بود که من همین شعر را برایش کامنت گذاشتم و بعد برای تابناک اتفاقاتی افتاد که برای همیشه از کرده اش پشیمان شد . قابل توجه شما بولتن نیوزی ها .
برادر عزیز شما از این دید بچگانه خارج شو وسعی کن همانند کودکان یک سایت خبری را تهدید نکنی که بیشتر به شما می خندند
لطف کنید از افراد اسم نبرید.
مشخص است که این کامنت ها برای معرفی اشخاص استفاده شده است چراکه تعداد نظرات بیش از 3 نظر نیست.
بسیاری از روز نامه نگاران و خبرنگاران از ماهیت روزنامه حزب الله و شخص باقر خرازی آگاه هستند لطفا سیاه نمایی نکنید. برای اعتبار سایت خود از ابزار دیگری جون تولید خبر استفاده کنید. ممنونم
مردم از گفتار تند وقیم مابانه فاصله می گیرند