نو اندیشان دینی از احمد قابل تا شاهین نجفی
اما این نو اندیشان دینی چه کسانی هستند و چه افکاری دارند که اینگونه از طرف جریان های ضد انقلاب مورد استقبال قرار میگیرند و برخی از ایشان همچون کدیور،بازرگان و گنجی در دامن سرویس های امنیتی خارج از کشور غوطه ور هستند.
در این مجال اشاره به برخی از افکار ایشان و سپس بیان نکانی در این خصوص خالی از لطف نیست:
ایشان ادعا دارند:
«در
آن چه امروزه به نام دین چه در حوزه عقاید و چه در حوزه احکام و چه در
حوزه اخلاق از آن صحبت میشود مستقیماً و بلاواسطه از قرآن و حدیث به دست
نیامده بلکه با وساطت همین علوم متعدد که انسانها آن را به وجود آوردهاند
و درباره آنها هزاران کتاب نوشتهاند. از قرآن و حدیث بر گونهای متفاوت
فهمیده شده است که هر کدام از این فهم و تفسیرهای بشری در جای خود قابل
بررسی است.»
نقد و تحلیل
اولین نقدی که نسبت به سخنان ایشان وارد
است این که وی ادعای خود را مبنی بر اینکه آن چه امروزه به نام دین مطرح
است که مستقیماً و بلاواسطه از قرآن به دست نیامده مستند به دلیل نکرده است
لذا به مصداق البینه للمدعی میبایست نشان دهند که دینی که مستقیم و
بلاواسطه از قرآن و سنت بدست آمده این است و آنچه امروزه مطرح میکنند
مستقیماً از دین و حدیث به دست نیامده است پس صرف ادعا نمیتواند دلیل تلقی
شود. و مدعای مورد قبولی قلمداد نمیشود.
دومین نقدی که به همین
موارد وارد است این است که وی دین را یک امر صامت خارجی میپندارد و بر این
اساس گمان میکند آنچه امروزه به نام دین در حوزههای مختلف مطرح است
برداشت از یک دین صامت است و معانی و مفاهیم دینی یک معارف بشری است در
حالی که قرآن یک امر صامت خارجی نیست تا در ظرف معارف بشری در چهره مفهوم و
لفظ درآید بلکه خود یک سلسله معانی و مفاهیم و حتی الفاظ نظام یافتهای
است که ضمن معرفی سعادت انسانها به عنوان یک میزان و معیار عام نقش
بنیادین در توزین جمیع معارف بشری را دارد به همین دلیل است که جمیع معارف
بشری در مقایسه با این میزان در صورت مطابق بودن مورد تأیید قرار گرفته و
در صورت مباین بودن ابطال میشود بدین ترتیب مجموعه معارف دینی مجموعه
ثابتی است که از دستبرد تحریف هرگونه خیال و وهم محفوظ مانده و از حوادث
روزگار نیز مصون است.
سومین نقدی که متوجه این اندیشه است غفلت از این
نکته است که اختلافی که از این رهگذر در بین پژوهندگان معارف دینی حاصل
میشود چند قسم است:
قسم اول اختلاف عرضی است که ناشی از نظر بر ابعاد
مختلف معارف دینی است این نوع از اختلاف بدون آن که آسیبی به ثبات معرفت
دینی وارد نماید نتیجه طبیعی بسط آن و بلکه خود عاملی مؤثر در توسعه مباحث
دینی است این قسم از اختلاف چون در عرض هماند و نقیض یکدیگر نیستند ممکن
است همه آن آراء صواب باشد لیکن هر کدام از حیثیتی خاص، چه اینکه ممکن است
همه آنها به سبب جهاتی مخصوص باطل باشند.
قسم دوم اختلاف طولی است که
با تعمق و تدقیق در مسائل دینی حاصل میشود این نوع از اختلافها آسیبی به
وحدت و ثبات معرفت دینی نرسانده و نتیجه تحقیق در موضوعات مختلف دینی و
دستاورد طبیعی استعدادهای گوناگون افراد است چه این که هر کس به گونهای
خاص آفریده شده است (قد خلقکم اطواراً نوح: 14) این قسم از اختلاف نیز چون
نقیض هم نیستند بلکه همه آن آراء در طول یکدیگرند ممکن است همه آنها صواب
باشند چنان که ممکن است همهآنها ناصواب باشند.
قسم سوم: اختلافی است
که رو در روی و غیرقابل جمع است در این گونه از موارد هرگز نمیتوان گفت
طرفین اختلاف هر کدام از طرف ذهن خود معرفت دینی خاصی را نظم دادهاند زیرا
معرفت اینجا همان حقیقت واحد است که خود شریعت گویای آن است از این جهت
شکی نیست که یکی از این دو نظر غیرقابل جمع مطابق با معارف دینی نبوده و
خطا میباشد و این همان قول به تخطئه است که در اصول و فروع دین ناگزیر از
اقرار به آنیم.
البته مجتهد و اسلام شناس که یک فقیه عادل است بر اساس
استنباط از ادله ظنی اظهارنظر میکند لذا احتمال خطا و اشتباه نسبت به وی
میرود زیرا احکام و فتاوای او یا مطابق مصالح واقع است که صحیح است و یا
مخالف آن میباشد که خطاء است و قول به تصویب در اصول و یا فروع که ملازم
با سفسطه بوده باطل و بی اساس است لیکن این مسئله هست که مجتهد که قدرت
استنباط احکام الهی را داراست پس از تلاش و کوشش اگر بدون آن که تقصیری
مرتکب شود و فتوا یا حکمی را صادر کند که مخالف واقع باشد معذور است.
نقد
چهارم این است که خطا داشتن همه معرفتهای بشری (مفسران، فقیهان و متکلمان
و به طور کلی دین شناسان) بازگشت به این است که اصولاً حقیقت دین به بشر
ابلاغ نشده است و مطابق این فرض هیچ یک از معرفتهای دینی با واقعیت دین
هماهنگ نیست. جمع بندی این سخنان این است که در مورد فهم نخستین مرتبه از
معارف و احکام دینی که فهم مشترک و ثابت انسان از دین است و ابلاغ دین در
گرو آن است خطا راه ندارد. خطاپذیری معرفتهای دینی جایی است که انسان غیر
معصوم به تفسیر دین دست میزند. از آنجا که این گونه معرفت دینی محصول سعی و
تلاش انسان غیر معصوم و خطاپذیر است معرفتهای دینی او نیز خطاپذیر خواهد
بود البته خطاپذیری کلی و همه جانبه نیست زیرا در بدیهیات عقلی که پایههای
معرفت را تشکیل میدهد خطا راه ندارد بنابراین آنچه در پرتو این اصول عقلی
و بدیهی از کتاب و سنت استفاده میشود نیز استوار و خطاناپذیر است. احتمال
خطا مربوط به مواردی است که چنین بداهت و وضوحی در میان نباشد و قطع و
یقین به دست نیاید و آن در مواردی است که یا سند حکم شرعی قطعی نیست، مانند
روایاتی که از طریق غیر مستفیض و غیر متواتر نقل شده است و یا دلالت خطاب
قطعی نیست هر چند همان مدلول ظاهری حجت شرعی بوده و عمل بدان واجب است.
2.
این افراد میگویند «نواندیشان دینی جهان اسلامی به علمای سنتی میگویند
معیارهای شما برای تشخیص صواب و ناصواب در حوزه عقاید و اخلاق و احکام دینی
که برگرفته از سنت علمی گذشته است در جهان حاضر با تحولاتی که در همه
ابعاد فرهنگ بشری رخ داده معیارهایی کافی و بی نیاز کننده از معیارهای جدید
دیگر نیست.» آنگاه خودشان سه معیار برای تشخیص صواب از ناصواب مطرح
میکنند که عبارتند از: 1. خردستیزی و یا خردپذیری. 2. حسن اخلاقی داشتن یا
قبح اخلاقی داشتن. 3. مفید بودن یا مضر بودن.
ایشان اضافه میکنند
نواندیش دینی در جهان اسلام میگوید آنچه در عصر حاضر از طرف عالمان دین
ابلاغ میشود علاوه بر معیارهایی که خود عالمان دارند باید با این سه معیار
هم سنجیده شود. باید بررسی شود که فلان عقیده دینی خردپذیر است یا
خردستیز...
نقد و تحلیل:
قبل از نقد و بررسی این ادعا لازم است مقدمهای کوتاه در باب علوم و داوری در آنها ذکر شود.
علوم
درجه اول صحنه برخورد حق و باطل است و هر یک از آنها از ابزارهای متناسب
با خود برخور دارند زیرا علم در مقام تعریف مشتمل بر یک سلسله مسائل بیّن و
یا مبیّنی است که به گونهای برهانی پیرامون یک موضوع شکل میگیرند و این
سلسله از مسائل در مقام تعریف خاص از مسائل بیگانه بوده و نسبت به ابعاد
موضوع خود تام و مطابق با واقع میباشند و به دلیل مطابقت با واقع به وصف
صحت نیز متصف میگردد در هر علم راه و ابزارهای خاصی برای تشخیص صواب از
خطا وجود دارد که طریق گذر از سفسطه به علم است و در صحنه نزاع دانش پژوهان
میکوشند تا با استفاده از راه و ابزارهای مخصوص هر علم رأی صواب را به
دست آورند و از راههای خطا و غلط دوری گزینند و داورانی که در درجه دوم
ناظر نزاع و درگیری عالمان علوم نخستین هستند در محدوده نظر خود به داوری
میپردازند به عنوان مثال در فقه فقیهان با میزان و روش خاص خود به نقد و
بررسی یکدیگر میپردازند و لیکن داوری که در ردیف بعد نظیر معرفت شناسی به
داوری پیرامون گفتگو و نزاع و تحولات فقیهان میپردازد در فضای استدلال و
نفی و اثباتهای فقه قرار ندارد و داوری او الزاماً به نفع و یا زیان یکی
از هر طرف نمیباشد و در حقیقت داوری او پیرامون نظر فقها داوری فقیهانه
نیست بلکه معرفت شناسانه است.حال با عنایت به این مقدمه عطف توجه به این
نکته ضروری است که امثال مجتهد شبستری معرفت آنها یک معرفت درجه دوم است و
اصولاً این جایگاه مقام توصیه و باید نیست نهایت مطلبی که هست این است که
وی میکوشد تا سرّ فتوای فقهای پیشین و یا گاهی سرّ پیروزی فقهای متأخر را
بر اساس چارچوب نظریه معرفت شناسانه خود بیان نماید.
ثانیاً: با غمض
نظر از آنچه گفتیم ترویج تعقل و آزاد اندیشی و بسط نقد و نواندیشی از دست
آوردهای فرخنده تاریخ علمی شیعه است که با نگاهی کوتاه به آنها میتوان این
نواندیش را لمس کرد.
1. تصلب زدایی و جمود شکنی و تأمین پویایی و انطباق پذیری آموزههای حکمی با تطوّرات زمان و زندگی.
2. عقلانی و خردپسند کردن معرفت دینی.
3. تکامل معرفت اسلامی با کشف مفاهیم نو به نو از مدارک (منابع) دینی.
آنچه
بر شمردیم نمونهای از صدها نواندیشی در باب علوم اسلامی است و نادیده
انگاشتن اینها خود نوعی تصلب بر پوشاندن ره آورد فقها و متکلمان و فلاسفه
اسلامی است و انگ سنتی القاء تحجر نسبت به ساحت علمایی است که با کوشش و
اجتهاد خود سعی دارند در روزگار غیبت معصوم ـ علیهم السّلام ـ و در حوادث
روزگار نیازهای مکلفان را با بهرهگیری از قرآن و سنت و عقل و اجتهاد مستمر
و پویا پاسخگو باشند.
با همه این تفاسیر یکی از آخرین شاهکارهای ایشان نامه ای بود در حمایت از شاهین نجفی که به امامت توهین کرده و میلیون ها شیعه را در خشم فرو برده .
در این نامه که نویسندگان آن عبدالعلی بازرگان، محسن کدیور، صدیقه وسمقی و حسن یوسفی اشکوری بودند،با نادیده گرفتن اصل امامت سعی کردند ارتداد این فرد را به بهانه آزادی بیان سرپوش نهاده و از این طریق در فضای مجازی خودنمایی کنند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



نو اندیشان نه و پسرفت کنندگان!
نو اندیشان نه و منحرفان و از راه به بیراهه رفتگان!
........
نو اندیشان نه و مرتدان!