فاز دوم هدفمندی یارانهها را به 6 دلیل اجرا نکنید
با توجه به نااطمینانیهایی که در مورد شرایط آیندهی اقتصاد ملی وجود دارد، تحمیل هر نوع شوک جدید به اقتصاد که باعث افزایش نااطمینانی در اقتصاد ملی شود به هیچوجه در راستای تقویت اقتصاد مقاومتی نیست. در این شرایط دولت بایستی تمامی همت خود را به کار بندد تا اقتصاد ملی را به سمت ثبات حرکت دهد.
برهان در حالی بحث بر سر اجرای فاز دوم هدفمندی یارانهها میان مجلس و دولت در جریان است که هنوز آثار فاز اول آن بر اقتصاد ملی بهطور دقیق روشن نشده و تحریمهای سیاسی و بهویژه اقتصادی برضد جمهوری اسلامی ایران بسیار جدّیتر از گذشته از سوی دشمنان انقلاب اسلامی در حال اجراست. در حال حاضر تحریمهای اقتصادی جنبهی دیگری به خود گرفته است. تحریمهای مالی و نفتی به مثابه دو لبهی یک قیچی فشار زیادی را به اقتصاد ملی وارد میکند.
با کاهش فروش نفت به دلیل تحریم نفت ایران از سوی کشورهای اروپایی و کاهش
خرید نفت برخی مشتریان شرقی، درآمدهای ارزی رو به کاهش است.


بر اساس برخی گزارشها، صادرات نفت کشور در حال حاضر به شدت کاهش یافته است. از سوی دیگر با توجه به تحریمهای مالی، انتقال بینبانکی وجه حاصل از فروش نفت برای تأمین نیازهای کشور نیز با مشکل جدّی روبهرو شده است. در مدت اخیر، بازار طلا و ارز به عنوان شاخصی از نبود کارایی سایر بخشهای اقتصادی نام گرفته است. بعد از هدفمندی یارانهها و تلاطمهای ناشی از آن در بخشهای طلا و ارز سبب شد که توجه زیادی به این بازارها صورت بگیرد. توجه زیاد رسانهها، مردم و مسئولین به این بازارها سبب شد که این نوسانات بیشتر نشان داده شود.
در این میان دولت بدون در نظر گرفتن شرایط خود و اثرات اقدامها و سیاستهایش، اقدام به انتشار سکه و ارز نمود تا بازار را کنترل کند. متأسفانه بسیاری از اقدامهای دولت در کنترل این بازارها به شکست انجامیده و نه تنها تلاطم بازار سکه و ارز کاهش پیدا نکرد بلکه اقدامهای نسنجیدهی دولت سبب گردید که عدهی بسیاری پول هنگفتی به جیب بزنند. علت این اقدام این بود که دولت درک صحیحی از بازار نداشت. گمان دولت در مورد بازار سکه این بود که میتواند با عرضهی سکه، بازار را کنترل کند و قیمت آن را کاهش دهد و دولت قصد داشت تا مدیریت خود را ثابت کند و التهابها را کم کند. اما این سؤال باقی میماند که چرا دولت باید در بازار سکه دخالت کند؟ مگر سکه از ضروریتهای زندگی مردم است که نیازمند دخالت باشد؟ آیا مکانیزم بازار آزاد نباید شکل بگیرید؟ آیا تلاطمهای بازار سکه به خاطر کمبود سکه است یا اینکه چون سرمایه جذب بازار سرمایه نمیشود این اتفاقها رخ میدهد؟ و بسیاری از سؤالهای دیگر.
در
مورد بازار ارز نیز همین اتفاق رخ داده است. نوسانات ازار به خاطر
نااطمینانی نسبت به آینده و نیاز دلار به گرانی بود. به عبارت دیگر، گرانی
دلار به چند دلیل، شکل گرفت. نخست آنکه دلار چند سالی بود که نرخ ثابت
داشت، این امر نشان میداد که قیمت دلار مانند سایر کالاها باید افزایش پیدا کند. از طرف دیگر کمبود منابع ارزی دولت و نااطمینانیهای حاصل شده به خاطر کاهش فروش نفت ایران و تنگتر شدن حلقهی
تحریم سبب شد که این نااطمینانی افزایش یاید و دوباره دلار گران شود. اما
دولت با تزریق ارز به این بازار فقط توانست برای مدت کوتاهی بازار را کنترل
کند و منابع خود را از دست بدهد. به بیان دیگر، در شرایط کنونی که میزان
فروش نفت ایران کاهش یافته و بسیاری از کشورها در ازای خرید نفت ایران دلار
نمیدهند و پول کشور خود را میدهند، در این میان منابع ارزی دولت کاهش پیدا میکند. از طرف دیگر طلا نیز میتواند به عنوان یکی از منابع دیگر به شمار آید؛ از این رو فعالیت دولت در بازارهای ارز و طلا منابع دولت را در این شرایط جنگی تلف میکند و امری است که خلاف مقتضیات اقتصاد مقاومتی شکل گرفته است.
از سوی دیگر در بودجهی سال 1391، حدود 70 میلیارد دلار درآمد ارزی برای دولت پیشبینی شده است که با توجه به شرایط فعلی بینالمللی، تحقق آن تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. در این صورت اگر دولت رویههای سابق خود مبنی بر چاپ پول و افزایش نقدینگی را دنبال کند، نوسانات در بازار ارز غیرقابل کنترل خواهد بود.
دولت از وارد کردن هرگونه شوک جدید به اقتصاد ملی جداً پرهیز کند. به عبارت دیگر از آنجا که وضعیت آیندهی اقتصاد ملی در ماههای بعد بههیچ وجه قابل پیشبینی نیست و شوکهای برونزای فراوانی به اقتصاد ملی از سوی کشورهای غربی وارد میشود، به نظر ضروری است که هیچگونه شوک جدیدی به اقتصاد ملی وارد نشود. دولت هم خود را در کنترل آثار شوکهای برونزا بر اقتصاد ملی قرار دهد.
بر اساس مواردی که گفته شد، نکات زیر قابل تأمل مینماید:
نخست، تحریمهای
اقتصادی بسیار جدّی و بلندمدت است و امید به اینکه به زودی اوضاع رو به
بهبود رود، وجود ندارد. به عبارت دیگر دلخوش کردن به مذاکرههای بیمعناست. ثمرهی این دلخوش کردنها صرفاً تزلزل در نیروی مقاومتی است.
دوم، با توجه به جدّی بودن و طولانی بودن تحریمها، شواهد حاکی از آن است که دسترسی دولت به ارز به شدت کاهش خواهد یافت. در نتیجه پیشنهاد میشود پروژههای توسعهای در کشور اعم از نفت و غیرنفت به حالت تعلیق درآید. به عبارت دیگر هزینه کردن منابع دولت در پروژههایی که شاید 5 سال دیگر به بهرهبرداری برسد، درست به نظر نمیرسد. دولت بایستی منابع ارزی خود را برای روز مبادا ذخیره کند تا خدای ناکرده در روزهای سخت آینده با کمبود جدّی منابع مواجه نشود.
سوم، دولت از وارد کردن هرگونه شوک جدید به اقتصاد ملی جداً پرهیز کند. به عبارت دیگر از آنجا که وضعیت آیندهی اقتصاد ملی در ماههای بعد بههیچ وجه قابل پیشبینی نیست و شوکهای برونزای فراوانی به اقتصاد ملی از سوی کشورهای غربی وارد میشود، به نظر ضروری است که هیچگونه شوک جدیدی به اقتصاد ملی وارد نشود. دولت هم خود را در کنترل آثار شوکهای برونزا بر اقتصاد ملی قرار دهد.
چهارم،
فروش نفت توسط بخش خصوصی که در حال حاضر به عنوان یکی از رویکردهای وزارت
نفت برای دور زدن تحریم است، بسیار دیر عملیاتی شده است. امیدوار بودیم که
وزارت نفت پیش از آنکه حلقهی تحریم به این شدت تنگ گردد، از انحصار خود بر فروش دست میکشید که اگر 6 ماه قبل چنین کرده بود؛ هماکنون شرکتهای
خصوصی فراوانی وجود داشتند که با طراحی ساختار خود، گشایش حساب، یافتن
بازار هدف، ثبت شرکت در کشورهای خارجی و ... از آمادگی کافی برای حضور در
این بازار بهره میبردند. اما با این وجود همین انحصارزدایی وزارت نفت را نیز به فال نیک میگیریم و به موفقیت شرکتهای خصوصی در امر فروش نفت، امیدوار هستیم.
پنجم، ربط بازار سکهی بهار آزادی با بانک مرکزی چیست؟ در کجای دنیا هدف بانک مرکزی کاهش قیمت سکه است؟ در کجای ادبیات اقتصادی این سیاست را میتوان یافت؟ جایگاه ارز و طلا در اقتصاد مقاومتی چیست؟ به نظر میرسد شیوهی بانک مرکزی مبنی بر استفادهی بیحساب از ذخایر طلا به خیال آنکه حجم بالایی از ذخایر طلا را در اختیار داریم، امری صد در صد بر خلاف رویهی اقتصاد مقاومتی است:
دانه و قوتی که در انبار ماست توشهی فردای زمستان ماست
ذخایر طلای بانک مرکزی در روزهای سخت آینده میتواند یکی از مهمترین منابع دولت برای تأمین نیازهای اصلی کشور باشد. چوب حراج زدن به آن از چه روست؟
ششم، مهمترین عامل در اقتصاد مقاومتی، نیروی انسانی خوشفکر و متخصص است. در شرایط پیچیدهی فعلی که دشمنان نظام اسلامی هم قسم شدهاند
تا هر آنچه در توان دارند برای ضربه زدن به انقلاب به کار بندند بر ماست
که از تمام ظرفیت داخلی برای غلبه بر این ترفندها استفاده کنیم. امروز
بایستی از تمام ظرفیت نیروی انسانی فکری کشور که پایبند به نظام و ولایت فقیه هستند، بهره گرفت. اختلاف سلیقههای و حزبی را تا حد ممکن کنار گذاشت و مسئولان سابق کشور که بهویژه در سالهای اخیر با بداخلاقیهای سیاسی کنار زدهایم به کار گرفت.
از این راه میتوان اتاقهای فکر بسیار قوی در بخشهای مختلف اقتصاد ملی تشکیل داد. این اتاق فکر باید همانند اتاق جنگ کار کند و بسیار منعطف و با در نظر گرفتن شرایط کشور تصمیمگیریهای به موقع انجام بدهد تا دیپلماسی ایرانی در عرصههای
نفتی، بانکی، اقتصادی و سیاسی موفق عمل کند. چیزی که در دستور کار این
اتاق فکر باید قرار گیرد این است که با توجه به شناخت صحیح اقتصاد کشور و
تجربیاتی که این افراد در سالهای مختلف و در زمینههای مختلف داشتهاند، اقدام به طرحریزی و مشاوره دادن به دولت بکنند و در کنار این مسائل به توسعه و تقویت بخشهای غیرنفتی و اساسی کشور بپردازند تا راه کشور را برای مبارزه با تحریمهای احتمالی هموار کنند.
جمعبندی و نتیجهگیری
با توجه به نااطمینانیهایی که در مورد شرایط آیندهی اقتصاد ملی وجود دارد، تحمیل هر نوع شوک جدید به اقتصاد که باعث افزایش نااطمینانی در اقتصاد ملی شود به هیچوجه
در راستای تقویت اقتصاد مقاومتی نیست. در این شرایط دولت بایستی تمامی همت
خود را به کار بندد تا اقتصاد ملی را به سمت ثبات حرکت دهد. بنابراین
اجرای فاز دوم هدفمندی یارانهها و بهطور
کلی طرح تحول اقتصادی در شرایط موجود به صلاح اقتصاد ملی نیست. از این رو
اگر دولت در این شرایط قصد اجرای فاز دوم هدفمندی را دارد، باید میزان
تغییرات را بسیار کاهش دهد و یا با اتخاذ سیاستهای
دقیق حمایتی و نظارتی از اثرگذاری بیش از حد این فاز جلوگیری کند و با درس
گرفتن از فاز اول هدفمندی، نوسانات مابعد آن را کنترل کند.(*)
*علی طاهریفرد؛ رئیس دفتر مدلسازی اقتصاد ایران دانشگاه امام صادق(علیه السلام)
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


