داستان جبه علی بن یقطین؛ جلوهای از ایمان، تواضع و تبعیت از امام موسی کاظم(ع)
گروه دین و اندیشه،برنامه «به خانه برمیگردیم» شبکه تهران در بخشی از معارف دینی خود، میزبان حجتالاسلام علیرضا توحیدلو بود تا یکی از درخشانترین برگهای تاریخ تشیع را برای مخاطبان روایت کند.
به گزارش بولتن نیوز، وی با اشاره به شخصیت برجسته علی بن یقطین، یار وفادار امام موسی کاظم(ع)، به ماجرای معروف جبهای پرداخت که از سوی امام به او هدیه شد؛ هدیهای که تنها یک لباس نبود، بلکه نشانهای از اعتماد، کرامت و پیوند عمیق میان امام و یار مخلصش به شمار میرفت.
حجتالاسلام توحیدلو در این روایت، بر جایگاه ولایتپذیری و تسلیم در برابر فرمان امام تأکید کرد و نشان داد که چگونه علی بن یقطین، با وجود برخورداری از موقعیت و جایگاه سیاسی، همه افتخار خود را در خدمت به مکتب اهلبیت(ع) و اطاعت از امام زمان خویش میدید.
این کارشناس مذهبی همچنین با بازخوانی فرازهایی از زندگی علی بن یقطین، روحیه فروتنی و مردمداری او را نمونهای ماندگار برای مسئولان و مدیران جامعه اسلامی دانست؛ الگویی که ثابت میکند قدرت و مسئولیت زمانی ارزشمند است که در مسیر حق، عدالت و خدمت به بندگان خدا به کار گرفته شود.
روایت این داستان در «به خانه برمیگردیم» بار دیگر یادآور این حقیقت بود که تاریخ تشیع سرشار از انسانهایی است که با اخلاص، ایثار و تبعیت از ولایت، نام خود را در دفتر افتخارات اسلام جاودانه کردهاند؛ مردانی که درس عزت، وفاداری و بندگی را برای همه نسلها به یادگار گذاشتهاند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



ان شاءالله باب الحوائج موسی ابن جعفر دست همه وطن پرستا رو بگیره
پدرم، امام کاظم«سلاماللهعلیه» را در خواب دیدم و فرمودند: پسرم، اگر در شدّت و سختی واقع شدی، زیاد بگو:
«یا رَئوفُ يا رَحِيم»
در ادامه نیز فرمودهاند: هرکس را که تو در خواب ببینی مثل آن است که در بیداری دیده باشی.
(یعنی خواب امام معصوم«سلاماللهعلیه» مانند بیداری است و اعتبار دارد.)
مهج الدعوات، ص 333.
🌸صلوات
✨بر نورِ دو دیده ے پَیمبَر
🌸صلوات
✨بفرست تو
🌸بر امامِ خوبان، امروز
✨ناز قدمِ موسےِ جعفر
🌸صلوات
🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ
وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🌸
موسی کلیم با عصا آمده است
از بیت امام صادق آل عبا
تبریک که بابای رضا آمده است
فهمیدم باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام هوای شیعیان شون رو دارد😭😭😭
سپاس سپاس سپاس
از راه دور تشکر کنم چون راجب شخص موسی بن جعفر پدر امام رضا(ع) اینقدر اطلاعات نداشتم ولی الان که فهمیدم امام کاظم علیه السلام اینقدر به فکر مریدانش بوده و نگران شون بوده انصافاً حال کردیم ، ضمناً حالم رو خوب کردید ، خدا حالاتون رو خوب کند… موفق باشید فقط تو خدا هر وقت رفتید مشهد پیش امام رضا (ع) من و خانواده ام رو از دور دعا کنید چون خیلی محتاجیم… امام رضا همه کس زندگی مونه… درود درود درود
یکی از یاران امام هادی علیه السلام در حال احتضار بود و به شدت بی تابی می کرد. حضرت به عیادت او رفتند و چون او را در آن حال دیدند فرمودند:
ای بنده خدا، چون مرگ را نمی شناسی از آن می ترسی!
آیا اگر بدنت کثیف باشد یازخمی شده باشد، دوست داری به حمام بروی وکثافتها و زخمها را شستشو دهی؟ عرض کرد: بلی فرزند رسول خدا.
حضرت فرمودند: مرگ همان حمام است.
و چون از آن بگذری، از هر همّ و غمّی راحت می شوی و به خوشیهائی که در انتظار توست می رسی.
باب الحوائج از علی بن یقطین
روزى یکى از مؤمنین به نام ابراهیم جمّال خواست نزد وزیر هارون الرّشید – یعنى؛ على بن یقطین – برود؛ ولیکن على بن یقطین از پذیرش و ملاقات با ابراهیم امتناع ورزید.
پس از آن، ایام ذى الحجّه فرا رسید و على بن یقطین جهت انجام مناسک حج، عازم مدینه منوره و مکه معظمه گردید.
هنگامى که به مدینه رسید، خواست به زیارت و ملاقات حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم علیه السلام شرفیاب شود، همین که جلوى منزل حضرت رسید و اجازه ورود خواست، امام علیه السلام از پذیرش و ملاقات با او امتناع ورزید.
روز دوّم نیز علىّ بن یقطین آمد و اجازه ورود خواست؛ ولى حضرت باز هم نپذیرفت.
پس به غلام حضرت گفت: به مولایم بگو که من از علاقه مندان مخلص شما هستم و این همه راه را براى زیارت شما آمده ام، گناه و خلاف من چیست، که مرا نمى پذیرى؟
هنگامى که غلام، گفته على بن یقطین را براى امام کاظم علیه السلام بازگو کرد، آن حضرت برایش چنین پیغام فرشتاد: چون ملاقات با ابراهیم جمّال شتر چران را نپذیرفتى، و تو دل او را شکستى و ناامیدش کردى و او از تو آزرده خاطر بازگشت. باید بدانى که خداوند هم اعمال تو را مقبول درگاهش قرار نخواهد داد؛ مگر آن که ابراهیم جَمّال از تو راضى و خوشنود گردد.
علىّ بن یقطین به غلام گفت: به مولایم بگو: در این موقعیّت چگونه ابراهیم را پیدا کنم؟ من در شهر مدینه هستم و او در شهر کوفه مى باشد.
حضرت فرمود: هنگامى که شب فرا رسید، بدون آن که کسى مطّلع شود، تنها به قبرستان بقیع برو، آن جا شترى آماده است، سوار آن شو و به کوفه برو.
علىّ بن یقطین طبق فرمان حضرت، شبانه وارد قبرستان بقیع شد و سوار بر شتر گردید و عازم کوفه شد؛ و در یک لحظه با طىّ الارض به شهر کوفه رسید و خود را جلوى درب منزل ابراهیم جمّال دید، پس درب منزل را کوبید و گفت، من علىّ بن یقطین هستم.
ابراهیم جمّال از درون خانه گفت: علىّ بن یقطین را با من چه کار است؟ و براى چه این جا آمده است؟!
علىّ بن یقطین پاسخ داد: موضوع بسیار مهم است، و آن قدر اصرار ورزید تا آن که ابراهیم آمد و درب منزل را گشود و على، وارد منزل شد.
همین که على بن یقطین وارد منزل ابراهیم گردید، اظهار داشت: امام و مولایم، حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام از ملاقات با من خوددارى نمود؛ مگر آن که تو از من راضى شوى و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بدهى.
ابراهیم ساربان گفت: خداوند از تو راضى باشد، على پاسخ داد: رضایت خداوند نیز در خوشنودى تو است، و سپس افزود:
اگر تو از من ناراحت نیستى و مى خواهى خوشحال برگردم، باید پاى خود را بر صورت من بگذارى.
و با اصرار فراوان ابراهیم تقاضاى او را پذیرفت؛ و آن گاه على روى زمین خوابید و ابراهیم پاى خود را روى صورت او گذاشت؛ سپس جانب دیگر صورتش بر خاک نهاد و گفت: طرف دیگر صورتم را نیز پایمال کن.
و چون ابراهیم پاى خود را بر صورت على بن یقطین نهاد، علىّ به طور مکرر مى گفت: خدایا، تو شاهد و گواه باش.
پس از آن، از حضور ابراهیم خداحافظى نمود و چون به مدینه رسید و جلوى منزل امام موسى کاظم علیه السلام آمد، حضرت او را پذیرفت و به درون منزل راه یافت
باب الحوائج از علی بن یقطین
روزى یکى از مؤمنین به نام ابراهیم جمّال خواست نزد وزیر هارون الرّشید – یعنى؛ على بن یقطین – برود؛ ولیکن على بن یقطین از پذیرش و ملاقات با ابراهیم امتناع ورزید.
پس از آن، ایام ذى الحجّه فرا رسید و على بن یقطین جهت انجام مناسک حج، عازم مدینه منوره و مکه معظمه گردید.
هنگامى که به مدینه رسید، خواست به زیارت و ملاقات حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم علیه السلام شرفیاب شود، همین که جلوى منزل حضرت رسید و اجازه ورود خواست، امام علیه السلام از پذیرش و ملاقات با او امتناع ورزید.
روز دوّم نیز علىّ بن یقطین آمد و اجازه ورود خواست؛ ولى حضرت باز هم نپذیرفت.
پس به غلام حضرت گفت: به مولایم بگو که من از علاقه مندان مخلص شما هستم و این همه راه را براى زیارت شما آمده ام، گناه و خلاف من چیست، که مرا نمى پذیرى؟
هنگامى که غلام، گفته على بن یقطین را براى امام کاظم علیه السلام بازگو کرد، آن حضرت برایش چنین پیغام فرشتاد: چون ملاقات با ابراهیم جمّال شتر چران را نپذیرفتى، و تو دل او را شکستى و ناامیدش کردى و او از تو آزرده خاطر بازگشت. باید بدانى که خداوند هم اعمال تو را مقبول درگاهش قرار نخواهد داد؛ مگر آن که ابراهیم جَمّال از تو راضى و خوشنود گردد.
علىّ بن یقطین به غلام گفت: به مولایم بگو: در این موقعیّت چگونه ابراهیم را پیدا کنم؟ من در شهر مدینه هستم و او در شهر کوفه مى باشد.
حضرت فرمود: هنگامى که شب فرا رسید، بدون آن که کسى مطّلع شود، تنها به قبرستان بقیع برو، آن جا شترى آماده است، سوار آن شو و به کوفه برو.
علىّ بن یقطین طبق فرمان حضرت، شبانه وارد قبرستان بقیع شد و سوار بر شتر گردید و عازم کوفه شد؛ و در یک لحظه با طىّ الارض به شهر کوفه رسید و خود را جلوى درب منزل ابراهیم جمّال دید، پس درب منزل را کوبید و گفت، من علىّ بن یقطین هستم.
ابراهیم جمّال از درون خانه گفت: علىّ بن یقطین را با من چه کار است؟ و براى چه این جا آمده است؟!
علىّ بن یقطین پاسخ داد: موضوع بسیار مهم است، و آن قدر اصرار ورزید تا آن که ابراهیم آمد و درب منزل را گشود و على، وارد منزل شد.
همین که على بن یقطین وارد منزل ابراهیم گردید، اظهار داشت: امام و مولایم، حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام از ملاقات با من خوددارى نمود؛ مگر آن که تو از من راضى شوى و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بدهى.
ابراهیم ساربان گفت: خداوند از تو راضى باشد، على پاسخ داد: رضایت خداوند نیز در خوشنودى تو است، و سپس افزود:
اگر تو از من ناراحت نیستى و مى خواهى خوشحال برگردم، باید پاى خود را بر صورت من بگذارى.
و با اصرار فراوان ابراهیم تقاضاى او را پذیرفت؛ و آن گاه على روى زمین خوابید و ابراهیم پاى خود را روى صورت او گذاشت؛ سپس جانب دیگر صورتش بر خاک نهاد و گفت: طرف دیگر صورتم را نیز پایمال کن.
و چون ابراهیم پاى خود را بر صورت على بن یقطین نهاد، علىّ به طور مکرر مى گفت: خدایا، تو شاهد و گواه باش.
پس از آن، از حضور ابراهیم خداحافظى نمود و چون به مدینه رسید و جلوى منزل امام موسى کاظم علیه السلام آمد، حضرت او را پذیرفت و به درون منزل راه یافت
به خدا قسم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنی ندهند مگر به سبب حسن ظن و امیدواری او به خدا و خوش اخلاقی اش و خودداری از غیبت مؤمنان.
بحارالأنوار، ج ۶، ص ۲۸،
احسنت
تا به حال نشنیده بودم
واقعا امام کاظم غریب هستند با وجود این همه روایت و داستان کمتر به ایشون پرداخته میشه
ممنون از حاج آقا
اجرتون با خانم فاطمه زهرا
🔻 حضرت آیتالله خامنهای: روز #مباهله، روزی است که پیامبر مکرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانی خود را به صحنه میآورد.
🔹️ نکتهی مهم در باب مباهله این است: «و انفسنا و انفسکم» در آن هست؛ «و نسانا و نساکم»در آن هست؛ عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکند و به صحنه میآورد برای محاجهای که در آن باید تمایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد.
🔹 هیچ سابقه نداشته است که در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت، پیغمبر دست عزیزان خود، فرزندان خود و دختر خود و امیرالمومنین را - که برادر و جانشین خود هست - بگیرد و بیاورد وسط میدان؛ استثنائی بودن روز مباهله به این شکل است.
🔺️ یعنی نشان دهندهی این است که بیان حقیقت، ابلاغ حقیقت، چقدر مهم است؛ میآورد به میدان با این داعیه که میگوید بیائیم مباهله کنیم؛ هر کدام بر حق بودیم، بماند، هر کدام بر خلاف حق بودیم، ریشهکن بشود با عذاب الهی.
روی ماه تون رو می بوسم
عاقبت تون بخیر
عَـنِ الكاظِـم عليه السلام: وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى اَرْبَـعٍ: اَوَّلُــها اَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ اَنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّـالِثَةُ اَنْ تَعْـرِفَ مـا اَرادَ مِنْكَ، وَالرّابِعَةُ اَنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ مِنْ دينِكَ. [كشف الغمّه، ج 3 ص 45.]
امـام كاظـم عليه السلام فرمود: دانش مردم را در چهار چيز يافتم: اوّل: آنكه پروردگارت را بشناسى، دوم: آنكه بدانى با تو و براى تو چه كرده است، سوم: آنكه بدانى از تو چه خواسته است، چهارم: آنكه بدانى چه چيز تو را از دينت بيرون مى كند.
مژده ی میلاد تو، نفحه ی باد صباست
رایحه ی یاد تو با دل ما آشناست
آمدی و باب هر حاجت دلها شدی
باب حوائج تویی، نام تو ذکر خداست
عرش الهی اگر، جلوه گه حق بود
بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست
قبله ی قدوسیان، کوی مصفای تو
نام دل آرای تو، کعبه ی حاجات ماست
یوسف زهرایی و گوشه ی زندان و چاه
کنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاست
شادی میلاد تو، توأم اشک است و آه
چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست
محفل مولودی ات، کرببلایی شده
گوشه ی لبخند ما، همره اشک عزاست