کد خبر: ۱۰۰۹۱
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۲۱:۱۲
مقدمه



برخی از گروههای سیاسی کشور سید محمد خاتمی را بهترین گزینه برای پست ریاست جمهوری دهم می دانند و بر کاندیداتوری وی اصرار دارند.شخص سید محمد خاتمی فردی دوست داشتنی و از چهره های قابل تامل فرهنگی کشور است و کمتر کسی را می توان یافت که ازمعاشرت با وی لذت نبرده باشد.با وجود این ویژگی های مثبت خاتمی اما سیاست ورزی به ویژگی های دیگری هم نیاز دارد و شرایط امروز جامعه ایران ایجاب می کند که فردی به غیر از خاتمی رییی جمهور شود. عقلانیت سیاسی هم به عنوان یک روش ارزشمند در سیاست ورزی و هم به عنوان نیاز جامعه امروز ایران حکم می کند که به دلیل مصادره شدن خاتمی توسط برخی گروهها و حساسیت بالای نظام نسبت به عملکرد آنها در دولت اصلاحات ونیاز جامعه به آرامش وخروج از دعواهای سیاسی و دلایلی دیگر خاتمی قید ریاست جمهوری را بزند. هر چند برخی با اشاره به قطعی شدن نامزدی خاتمی معتقدند دیگر نباید این حرف را مطرح کرد . اما هنوز هم برای نامزد نشدن خاتمی دیر نیست و او می تواند به نفع نامزدی دیگر از جمله مهندس موسوی از این عرصه انصراف دهد.



1ـ حساسیت برخی ارکان نظام به رییس جمهور شدن خاتمی



یکی از اشکالات کاندیداتوری سید محمد خاتمی حساسیت برخی ارکان ذی نفوذ نظام به این موضوع است که در صورت ریاست جمهوری مجدد خاتمی می تواند مشکلات عدیده ای در مسیر توسعه کشور ایجاد کند .از یاد نبرده ایم که همزمان با افتتاح فرودگاه امام خمینی در زمان دولت اصلاحات اوج بی اعتمادی میان دولت و برخی نهادهای انقلابی مانند سپاه به جایی رسید که در حضور مقامات و شخصیت های داخلی و خارجی نیروهای هوایی و زمینی سپاه مانع از افتتاح فرودگاه شدند و اولین هواپیمایی که قصد فرود در این فرودگاه را داشت به سمت فرودگاه مهرآباد هدایت شد.



این حساسیت از زمان دولت اصلاحات تاکنون نیز ادامه دارد. البته این حساسیتها بیش از آنکه معطوف به شخص خاتمی باشد بر روی اطرافیان خاتمی وجود دارد . عملکرد احزابی مانند مشارکت وسازمان مجاهدین که در انتخابات دهم سید محمد خاتمی را به عنوان تنها کاندیدای خود معرفی می کنند در قبال برخی ارکان نظام باعث شده است که این ارکان رییس جمهور شدن خاتمی را با روی کار آمدن مجدد این احزاب هم ردیف بدانند بنابراین نسبت به کاندیداتوری خاتمی حساس ویژه ای به خرج دهند .به همین دلیل رئیس اداره سیاسی سپاه چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری خواستار اعلام جدایی خاتمی از نزدیكان و همفكران سیاسی خود در جریان اصلاحات شده است. یدالله جوانی در مطلبی كه در یکی از شمارگان نشریه صبح صادق- نشریه ارگان سپاه- منتشر كرد رئیس اداره سیاسی سپاه خواستار اعلام جدایی آقای خاتمی از نزدیكان و همفكران سیاسی خود در جریان اصلاحات شد. یدالله جوانی در مطلبی كه در شماره اخیر نشریه صبح صادق، منتشر كرده با اشاره به اظهارات اخیر خاتمی درباره «صدور انقلاب» و واكنش‌های داخلی و خارجی این سخنان نوشت: اگر خاتمی در جمع اعضای شورای مركزی انجمن اسلامی دانشجویان گیلان سخنان دشمن‌شادكن را مطرح می‌سازد و غیرمستقیم نظام اسلامی را به همان چیزهایی متهم می‌كند كه دشمنان در تلاش برای اثبات آن هستند، این مسئله می‌تواند نتیجه مشاوره‌ها و اطلاع‌رسانی‌های غلطی باشد كه این یاران و حلقه پیرامونی آن كه خاتمی خود برگزیده، باشد. این مقام در ادامه تأكید كرد: البته خاتمی كمتر از یك هفته سخنانش را اصلاح كرد هرچند اثرات سوء این سخنان از بین‌رفتنی نیست و دشمن بهره خود را از آن برده و می‌برد. لكن چاره اصلی در آن است كه اگر خاتمی واقعا خود را متعهد به پیروی از خط امام (ره) و ولایت و رهبری می‌داند، راه خود را از راه كسانی كه كه برخلاف مسیر و خط امام (ره) حركت می‌كنند، جدا سازد. با اشاره به اظهارات خاتمی درباره «صدور انقلاب» و واكنش‌های داخلی و خارجی این سخنان نوشت که اگر خاتمی سخنان دشمن‌شادكن را مطرح می‌سازد و غیرمستقیم نظام اسلامی را به همان چیزهایی متهم می‌كند كه دشمنان در تلاش برای اثبات آن هستند، این مسئله می‌تواند نتیجه مشاوره‌ها و اطلاع‌رسانی‌های غلطی یاران و حلقه پیرامونی خاتمی باشد که خود برگزیده، است. این مقام نظامی در ادامه از خاتمی خواست که اگر خود را متعهد به پیروی از خط امام (ره) و ولایت و رهبری می‌داند، راه خود را از راه كسانی كه كه برخلاف مسیر و خط امام (ره) حركت می‌كنند، جدا سازد. این نوشتار بسیار مهم سردار جوانی در حالی منتشر شد که مجتبی ذوالنوری جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پیش از این گفته بود خاتمی هيچ روزنه و نقطه سفيدي براي شوراي نگهبان باقي نگذاشته كه در انتخابات ریاست جمهوری تاييد صلاحيت شود. این دو اظهار نظر درباره خاتمی و اظهاراتی از این دست از سوی سایر مقامات ذی نفوذ نظامی و غیر نظامی نشان می دهد که با توجه به اتفاقات پیش آمده در زمان دولت اصلاحات و نوع عملکرد اصلاح طلبان بنیاد گرا فی المثل درباره تصویب قانون مطبوعات ونوع تعامل آنها با نهاد رهبری در اوائل کار مجلس ششم، امروز در بخشی از بدنه اصلی نظام کمترین انعطاف ممکن نسبت به کاندیداتوری خاتمی وجود دارد. سخنرانی های اخیر خاتمی نشان می دهد که وی نیز به این امر معترف است که برخی تندروی ها از سوی نزدیکانش، باعث شده است که امروز شرایط برای حضور مجددش چندان مناسب نباشد وبا تکیه بر همین آگاهی در دانشگاه تهران می گوید که باید کسانی بیایند که حساسیت بر روی آنها کمتر باشد.



به نظر می رسد جامعه ایران در شرایط حساس و بحرانی منطقه ای و بین المللی نیاز به نوعی تفاهم وتوافق داخلی میان تمام نیروهای سیاسی دارد که این امر با انتخاب خاتمی میسر نمی شود .نکته مهم این است که در این فضا هیچکدام از دو سویه خاتمی وحامیانش و نهادهایی مانند سپاه توانایی غلبه صد درصد بر طرف مقابل را ندارند وتنها عایدی چنین فضایی ادامه وحتی گسترش فضای تنشج زای سیاسی کنونی است.



2ـ حضور خاتمی و افزایش واگرایی میان جناحین سیاسی کشور



یکی دیگر از دلایلی که می توان برای نامطلوب بودن کاندیداتوری سید محمد خاتمی اقامه کرد افزایش واگرایی میان نیروهای سیاسی کشور است. پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات و دولت محمود احمدی نژاد نگاه وادبیات بخشی از نیروهای سیاسی موجود نسبت به یکدیگر تغییر کرده است به گونه ای که برخی اصلاح طلبان جناح راست را اقتدارگرا وبرخی اصولگرایان جناح چپ را معاند می نامند وهر دو گروه سعی دارند این گونه القاء کنند که وجود دیگری برای نظام مضر است ومشکلات جامعه ریشه در سیاستهای طرف مقابل دارد.سید محمد خاتمی ومحمود احمدی نژاد از گزینه های مورد علاقه این دو گروه برای کاندیداتوری در انتخابات هستند و حامیان افراطی این دو به طرزی ایدئولوژیک حضور این دو را برای نجات و ادامه راه انقلاب ضروری می دانند.



این اختلاف فاحش فکری وسیاسی میان این دو گروه در حالی است که در تمام نظامهای سیاسی دموکراتیک با وجود تکثر سیاسی وفعالیت احزاب گوناگون اما زمینه های مشترک ودیدگاههای یکسانی درباره مسائل گوناگون وجود دارد و حداقل گروهها نسبت به هویت ملی ومردمی یکدیگر تشکیک نمی کنند.



دلایل متعددی برای واگرایی سیاسی در ایران وجود دارد که یکی از مهمترین آنها عملکرد دولتهای سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد نسبت به رقیبان خود است.در دولت اصلاحات تقریبا تمام نیروهای منتسب به جریان اصولگرا از گردونه مدیریتی کشور حذف شدند و سیاستهای کاملا متغایر با دیدگاههای اصولگرایی در حوزه های گوناگون اتخاذ شد. دولت نهم در واکنش به عملکرد دولت اصلاحات اولا تمام دستگاههای اجرایی را از عناصر اصلاح طلب تصفیه کرد و ثانیا سیاست های تلافی جویانه ای نسبت به سیاستهای دولت اصلاحات اتخاذ کرد.



حامیان دولت ،دولت اصلاحات را به خروج از ریل انقلاب متهم می کنند وخط قرمز خود در انتخابات ریاست جمهوری را رییس جمهور شدن یک اصلاح طلب عنوان می کنند و از آن سو جمع کثیری از اصلاح طلبان دولت نهم را به انحراف از خط امام (ره) و زیر پا گذاشتن جمهوریت نظام متهم می کنند. نقطه ضعف این دو نوع برخورد عدم واقع بینی است زیرا هم دولت اصلاحات وهم دولت نهم با وجود تمام معایب در چار چوب نظام جمهوری اسلامی تشکیل وفعالیت کرده اند و نمی نوان گرایشهای متفاوت این دو دولت را به این کونه انحراف آمیز تلقی کرد. مشکل اما در واگرایی سیاسی میان این دوجریان وبرخورد حذفی نسبت به یکدیگر است که مهمترین ضایعه آن صدمات جبران ناپذیر به بخش اجرایی کشور و اجرا نشدن یا ناقص اجرا شدن برنامه ملی سندهای بالادستی نظام است. به نظر می رسد این دور باطل با انتخاب احمدی نژاد یا خاتمی ادامه پیدا کند لذا واقع بینی سیاسی حکم می کند که برای پایان دادن به این کلاف سردرگم و خطرناک این دو چهره به ویژه خاتمی در انتخابات حضور نیابند و راه را برای حضور چهره هایی که با تاکید بر همگرایی سیاسی توانایی استفاده از پتانسیل های دو جریان را دارند باز کنند.



3ـ معضل کابینه ناهمگون و ناهماهنگ خاتمی



يکی از عواملی که باعث توفیق کشورهای پیشرفته جهان شده است، عامل «برنامه محوری» است، بدین صورت که در این کشورها افراد بدون پشتوانه حزبی برسرکار نمی آیند، انتخاب نمی شوند و به قدرت نمی رسند چرا که حزب محوری در جوامع سیاسی دنیا امری پذیرفته شده محسوب می شود و اینگونه نیست که فردی بدون ارائه برنامه و مانیفست در همه ابعاد بتواند اکثریت آرا را بدست آورد.



متأسفانه جامعه سیاسی ایران متأثر از این نظام پیشرفته حزبی نیست به طوری که افرادی که قصد کاندیداتوری دارند یا بدون پشتوانه حزبی و البته با تحریک احساسات مردمی علیه کاندیداهای دیگر و یا با برنامه های بسیار غلط در همه امور وارد عرصه انتخابات می شوند. به طور مثال یکی از اشکالاتی که به دولت نهم وارد است این است که با تحریک احساسات مردمی علیه کاندیداهای دیگر انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم و سر دادن شعارهای بر زمین مانده و احساسی نظیر «نفت را بر سر سفره مردم می آوریم»، «قطع دست مافیا» و برخی شعارهای دیگر بر سر کار آمد در حالی که نه نفت بر سر سفره مردم آمد و بوی آن استشمام شد و نه مافیایی از سوی دولت معرفی شد تا همگان به این ذهنیت برسند که مافیایی در کار است که بر سر راه توفیقات احمدی نژاد و دولت سنگ اندازی می کند. هر چند که به دلیل عدم نظام مند بودن برنامه ها و به عبارت صحیح تر عدم وجود برنامه در برخی اصول و رویه ها در پیش از برگزاری انتخابات نهم، عده ای از نزدیکان ستاد انتخابات احمدی نژاد از جمله مهدی کلهر که هم اکنون در معیت رئیس دولت نهم به کار مشاوره در امور رسانه می پردازد در تبلیغات انتخاباتی صحبت از دعوت از خوانندگان لس آنجلسی برای اجرای برنامه در ایران کرد، در حالی که آقای مشاور که قاعدتاً باید اکثر عمر خود را در ایران پس از انقلاب گذرانده باشد باید بداند که سیاست های نظام در قبال خوانندگان لس آنجلسی و مسائل فرهنگی و برخی امور دیگر چیست. همه اینها ناشی از فقدان برنامه محوری است که به پاشنه آشیل دولت های ایران تبدیل شده است. امروز کشور به جایی رسیده است که رئیس دولت نهم پس از سه سال و نیم از روی کارآمدن کابینه اش به عدم کارآیی سیستم های مختلف اقتصادی اقرار می کند و تازه به فکر «طرح تحول اقتصادی» افتاده است در حالی که اگر یک نظام حزبی قدرتمند در کشور وجود داشت این برنامه باید پیش از انتخابات مطرح می شد.



البته در کشور ما برخی افراد نیز با پشتوانه حزبی و با برنامه بر سر می آیند، نظیر سیدمحمد خاتمی اما بحث بر سر این است که آیا تمامی احزاب حمایت کننده از او با افکار و عقاید وی که باید سیاست های دولت را راهبری کند هماهنگ است. به دلایل مختلف باید گفت که برنامه های خاتمی در دولت قابلیت اجرا ندارد چرا که تیم وی با عقاید و رفتارش هماهنگی لازم را ندارد، به طور مثال در بحث سیاست خارجی، طیف سنتی چپ یا همان اصلاح طلبان که بیشتر در مجمع روحانیون مبارز گردهم آمده اند با گذاشتن شرط و شروط حاضر به مذاکره با آمریکا هستند، اما طیف بنیادگرای چپ که بیشتر حول اعضای جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب گردهم آمده اند، حاضر است بدون قید شرط و شروط بر سر میز مذاکره با سران کاخ سفید بنشیند و گره از روابط دو کشور باز نماید. یا مثلاً در بحث آزادی های اجتماعی طیف سنتی اصلاح طلبان حاضر به عبور از برخی خطوط قرمز نیست، اما بنیادگرایان این جریان به راحتی حاضر به عبور از این خطوط قرمز است. در مباحث اقتصادی نیز روحانیون چپ همچون اوایل انقلاب، همچنان به اقتصاد دولتی گرایش دارد کما اینکه روزگاری میرحسین موسوی که به جناح چپ گرایش دارد استعفای وزیر کار راستگرای خود یعنی احمد توکلی را که به اقتصاد آزاد اعتقاد داشت، بخاطر اختلاف بر سر همین مبانی اقتصادی پذیرفت تا نشان دهد مفاهیم چپ و راست در کشور ما در برخی اصول و سیاست ها برخلاف نظام های حزبی دنیا عمل می کند چرا که احزاب چپ در دنیا به اقتصاد آزاد و احزاب راست به اقتصاد دولتی یا همان رایانه ای گرایش دارند.



از اختلاف نظر بنیادین در کابینه احتمالی خاتمی که بگذریم باید اشاره کرد که امروز سیاست های راست گرایانه یا همان اصولگرایانه –البته با مقداری افراط و تفریط- در کشور حاکم است، بنابراین عقل حکم می کند در چنین شرایطی رئیس جمهوری بر سر کار بیاید که به تلطیف سیاست های غلط دولت نهم بپردازد نه اینکه رقیبی از جناح اصلاح طلب همچون سیدمحمد خاتمی روی کار بیاید که بخواهد اصلاحات اساسی در این سیاست ها ایجاد کند و کشور را 4 سال دیگر دچار تردید و دوگانگی در اجرای سیاست ها کند. بنابراین بهترین گزینه در این شرایط به خصوص در شرایطی که امروز بحران اقتصادی جهان را فرا گرفته است، رئیس جمهور شدن فردی از طیف «برنامه محور» و «توسعه گرا»ی اصولگراست که بتواند با اصلاح برخی رویه های غلط که کشور را در آستانه بحران قرار داده رضایتمندی مردم را فراهم کند.



متأسفانه یکی از اشکالاتی که باید به دولت های روی کار آمده در ایران وارد کرد اعمال «مدیریت های اتوبوسی» است، به این معنا که وقتی شخصی از جناح چپ یا راست رئیس جمهور می شود تیم خود را علی رغم اینکه می داند برخی عناصر آن ناکارآمد هستند وارد کابینه می کند که این امر علاوه بر اینکه باعث وارد آمدن خسارت های مختلفی بر پیکره کشور می شود، «سرمایه سوزی» به لحاظ نیروی انسانی نیز محسوب می شود، بنابراین بهترین روش، چینش کابینه ائتلافی با انتخاب افراد کارآمد است، امری که در 8 سال دولت خاتمی و 5/3 سال دولت احمدی به وقوع نپیوسته است و همگان منتظر شخصیتی هستند که بتواند با انتخاب کابینه ای ائتلافی گرهگشای مشکلات کشور باشد.



جدای از اینکه دولت خاتمی کابینه ای ائتلافی نداشت و با روی کارآمدن او تمامی نیروهای دلسوز و کارآمد اصولگرا حذف و جای خود را به نیروهای اصلاح طلب دادند، باید این پرسش را از رئیس دولت های هفتم و هشتم پرسید که آیا حضورش در انتخابات مفید است؟ آیا برنامه جدیدی برای کشور دارد؟ اگر گفتمان خاتمی همانی است که در دو دوره ریاست جمهوری اش مطرح کرد آیا به صلاح است وی روی کار آید. نفس اصلاح طلبی این است که هر فردی زمانی که دوره ای را پشت سر می گذارد باید با برنامه ای جدید و به روز شده و با رفع اشکال از برنامه های گذشته وارد دوره بعد شود اما آنچه امروز از فحوای سخنان خاتمی در این روزها می توان فهمید این است که اساساً «هیچ تغییری» در خاتمی ایجاد نشده و اگر قرار به کاندیداتوری وی باشد برنامه های او تکراری و گفتمان او همان گفتمان خواهد بود، بنابراین «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».







4ـ ظرفیت های دیپلماسی خاتمی با رییس جمهور شدنش می سوزد



همواره در عرصه سیاست خارجی و عرصه های بین المللی برخی چهره ساز تأثیرگذار بوده اند که فضا را تغییر داده اند، خواه این افراد داخل حکومت باشند و خواه خارج حکومت. در ایران این میزان تأثیرگذاری در شخصیت هایی همچون سید محمد خاتمی وجود دارد چه اینکه هنوز با اینکه رئیس جمهور نیست اما به کنفرانس های مهم بین المللی و نیز اجلاس داووس دعوت می شود و چه اینکه چهره های سرشناس و تأثیرگذار در عرصه بین الملل همچون کوفی عنان دبیرکل سابق سازمان ملل و رومانو پرودی نخست وزیر سابق ایتالیا به دعوت وی لبیک می گویند و وارد تهران می شوند تا میهمان همايشی که به دعوت خاتمی با موضوع «دين در دنياي معاصر» در تهران برگزار شد، باشند. اینها نشانه پتانسیل های خاتمی برای کار در دولت سایه است که می توان از آن بهره جست. اما اگر خاتمی کاندیدا شود می توان چنین وجهه ای را همچنان برای او قائل شد؟ پاسخ به این سوال به چند دلیل منفی است. اول اینکه کارت خاتمی با ورود به انتخابات و شکست در این صحنه خواهد سوخت چرا که طبق رویه های سنتی جاری در ایران زمانی وجهه یک فرد دارای وجهه و جایگاه است که همچنان در سایه بماند و در صورتی که وی وارد عرصه شود و شکست بخورد دیگر اعتبار و جایگاهش را از دست خواهد داد. بنابراین نباید کارت خاتمی را با اصرار به وی برای کاندیداتوری سوزاند، اشتباهی که در مرحله اول انتخابات مجلس هشتم افتاد و طیف اصلاح طلب با لوگوی «یاران خاتمی» وارد عرصه شد و شکست خورد، اما در مرحله دوم این لوگو به «ستاد ائتلاف اصلاح طلبان» تغییر نام داد و آن اشتباه به نوعی جبران شد.



دوم اینکه با کاندیداتوری خاتمی، نظام در مذاکرات بین المللی چندان اعتمادی به وی ندارد، چه آنکه زمانی که در دولت خاتمی بحث مذاکره با آمریکا مطرح شد، عده ای کفن پوشان به خیابان ها ریختند، اما امروز بحث مذاکره با سران کاخ سفید روزی نیست که مطرح نشود تا جایی که محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم نامه ای به باراک اوباما رئیس جمهور منتخب و آتی آمریکا می نویسد و دولتمردان نیز بدشان نمی آیند که مذاکره با آمریکا در این دولت رقم بخورد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که نظام بر روی مذاکرات خاتمی با آمریکا و برخی کشورها خطوط قرمزی دارد که عبور از این خطوط قرمز نه سهل است و نه ممکن.



درباره تصديق تأثيرگذاري خاتمي در عرصه بين‌الملل همين بس كه مخالفان دو آتشه‌اش از جمله محمدعلي رامين كه از نزديكان به دولت نهم محسوب مي‌شود، نامه به او مي‌نويسند و او را «چگوآراي ايران» مي‌خوانند.



5ـ چشم انداز مبهم روابط دولت احتمالی خاتمی با دولت هشتم



به نظر مي‌رسد مجلس هشتم به لحاظ نيروي انساني مجلسي كارآمدتر از مجلس هفتم باشد اما خاتمي و هوادارانش بايد بدانند كه اين مجلس هم همانند مجلس هشتم اصولگراست و تعامل با اين مجلس در صورتي كه خاتمي وارد كابينه شود هم سخت خواهد بود و هم تنش‌هاي احتمالي هزينه‌هاي سنگيني را به كشور تحميل مي‌كند. جداي از استثنايي همچون دولت نهم كه گويي سر ناسازگاري با مجالس هفتم و هشتم داشته و دارد بايد تصديق كرد كه زماني تركيب قواي مقننه و مجريه از يك طيف باشد ميزان كارآمدي و موفقيت كارها نيز به همان ميزان بيشتر خواهد بود.



بر اين اساس زماني مي‌توان موفقيت را براي خاتمي در صورتي كه رياست دولت دهم را برعهده گرفت، تصور كرد كه مجلس هشتم يا اصلاح‌طلب مي‌بود و يا با دولت اصلاح‌طلب مي‌‌ساخت كه در مورد اول خيالبافي بيش نيست چرا كه مردم در مجلس اصولگرايان را مورد اعتماد دانستند و در مورد دوم هم سخت بتوان با آن كنار آمد چرا كه تجربه دولت هشتم و مجلس هفتم هنوز از يادها نرفته است.



بنابراين شايد به جرأت بتوان گفت در صورتي كه خاتمي پيروز دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شود يكي از بزرگترين و شايد بزرگترين عامل ناكامي او در راه رسيدن به اهداف مدنظرش، اختلاف سليقه كابينه او با مجلس اصولگراي هشتم است، در اين صورت بهتر است فردي وارد كابينه دهم شود كه اولاً اصولگرا و ثانياً برنامه‌محور و توسعه‌گرا باشد.



هنوز تجربه همكاري نامناسب دولت هشتم و مجلس هفتم از يادها نرفته است، زماني كه مجلس اصولگرا در ماه‌هاي پاياني فعاليتش قصد استيضاح مرتضي حاجي وزير آموزش و پرورش دولت اصلاحات را داشت كه اگر نبود فرمان رهبر معظم انقلاب مبني بر بيهوده بودن و ثمر نداشتن استيضاح وزرا در پايان تصدي مسئوليت به طور قطع حاجي بايد غزل خداحافظي را از وزارت آموزش و پرورش مي‌خواند و مشكلي بر مشكلات دولت خاتمي مي‌افزود.



در تصور ناهمواري مسير همكاري دولت خاتمي –اگر او رئيس جمهور دوره دهم شود- با مجلس اصولگراي هشتم همين حكايت كافي است كه خاتمي زماني كه لوايح مشهور خود تحت عنوان «لوايح دوقلو» كه حاكي از افزايش اختيارات رئيس قوه مجريه وقت بود به مجلس ششم ارائه كرد، اما زماني كه عمر اين مجلس بسر آمده بود و اصولگرايان اكثريت مجلس هفتم را كسب كردند اين لوايح را پس گرفت چرا كه هيچ اميدي به تصويب اين لوايح نداشت. بنابراين سوال اينجاست آيا با تصور اين مسير ناهمگون ميان يك رئيس جمهور اصلاح‌طلب همچون خاتمي با دولت اصولگراي هشتم كه دور از ذهن هم نيست كه اكثريت مجلس نهم كه يك سال را با دولت دهم همكاري خواهد كرد، بهتر نيست در مقطع فعلي يعني دوره دهم رياست جمهوري يك فرد اصولگرا بر كرسي رياست دولت تكيه زند تا كشور بيش از اين در تعارض طرح‌ها و لوايح اصولگرايانه و اصلاح‌‌طلبانه آن هم در اين شرايط كه كشور با چهارمين قطعنامه سازمان ملل و تحريم‌هاي جديد غرب مواجه است روزگار را به سختي سپري نكند.



از سوی دیگر ترکیب دولت خاتمی نیز برای مجلس اصولگرای هشتم نیز حساسیت برانگیز خواهد بود. واقعیت محض این است که ترکیب اصولگرایانه مجلس هشتم هیچ گاه کابینه ای با عضویت احزابی بنیادگرا همچون حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب را برنخواهید تابید چرا که اصولگرایان به اذعان خود ناکارآمدی وزرایی اصلاح طلب را به چشم خود دیده و دیگر اجازه نخواهد داد کشور مسیر اشتباه خود در دولت اصلاحات را طی کند.



با این وجود و با این تأکید که ورود اعضای مشارکت و سازمان مجاهدین به کابینه خط قرمز اصولگرایان محسوب می شود آیا می توان یک روابط حسنه میان دولت خاتمی با مجلس هشتم تصور کرد؟



6ـ جامعه ایران نیاز به آرامش دارد



جامعه ایران از بعد از روی کار آمدن دولت اصلاحات و سپس به قدرت رسیدن دولت محمود احمدی نژاد همواره شاهد درگیرهای مخرب سیاسی بین دو جناح چپ و راست بوده است ومتاسفانه هر دو جناح نیز اصرار عجیبی در کشاندن این دعواها به زندگی روزمره مردم داشته اند. اغلب روانشناسان اجتماعی یکی از دلایل پرخاشگری فزاینده در جامعه ایران را رخنه مستقیم وغیر مستقیم پیامدهای دعواهای سیاسی به زندگی مردم می دانند. در دولت نهم هرچند روز یکبار رییس جمهور دست به کار می شود وبرای فرافکنی ضعف مدیریتی دولت، از همت خود برای قطع دست مافیاگرانی می دهد که در محافل سیاسی خود مشغول به توطئه علیه دولت هستند.متاسفانه این نوع سیاست ورزی بدون توجه به پیامدهای وحشتناک آن برای زندگی مردم تبدیل به رویه ای مرسوم شده است. در صورت کاندیداتوری خاتمی وحتی پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نیروهای مقابل وی با تمام توان وقوای خود در جهت فلج کردن دولت تلاش خواهند کرد که نتیجه آن تداوم دعواهای سیاسی و تزریق پرخاشگری وستیزه جویی به جامعه است.



طبق تحقیقات به عمل آمده در یک مرکز پژوهشی نسل سوم و چهارم نسبت به نسل اول ودوم انقلاب بسیار پرخاشگر تر هستند. این در حالی است که نسل اول ودوم درگیر جنگ تحمیل بودند ودر شرایط جنگی بالطبع باید جامعه پرخاشگرتر از شرایط صلح است. تداوم شرایط نا آرام فعلی در جامعه باعث از دست رفتن بسیاری از فرصت ها از جمله سوخت شدن استعدادهایی است که در یک شرایط آرام ومناسب اجتماعی می توانند تبدیل به سرمایه های اجتماعی جامعه ایران شوند

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین