حجتیه یکی از محورهای اصلی جریان خاص
سرویس سیاسی رویداد، اندیشه ها و مسالک انجمن منحط حجتیه یکی از اضلاح هندسه مبهم جریان خاص سیاسی در کشور است. علاوه بر مشی احمد فردید، کسروی و رویکرد صوفیانه و فرقه ای، تأثیر پذیری از مبانی حجتیه را نیز باید جزئی از ارکان و زیربناهای جریان خاص دانست. برای کشف رمز در ذهن مخاطب نیاز است تا در ابتدا آشنایی اجمالی با انجمن حجتیه و حواشی آن وجود داشته باشد تا پس از آن انطباق رفتار این جریان، با آن ممکن گردد.
در ضمن برای کشف هندسه کامل این جریان هم اکنون گزارشاتی از مشی احمد فردید، کسروی و رویکرد صوفیانه ناظر به رفتار جریان مد نظر در خروجی سایت درج شده است و از مخاطب پیگیر دعوت می گردد تا ضمن مطالعه این مطالب در آینده نیز با سرویس سیاسی رویداد همراه باشد.
انجمن:
انجمن
حجتیه تشکیلاتی که هدف اصلی آن، دفاع از اسلام در مقابل بهائیت و تلاش
برای «فراهم کردن زمینه ظهور امام عصر» است. این انجمن در سال 1332 به
رهبری یک روحانی شیعه به نام شیخ محمود حلبی تأسیس شد. حلبی این گروه را در
سال 1362 پس از تهدید روحالله خمینی و متهمشدن به خیانت و ارتجاع، تعطیل
کرد.
اختلاف اصلی اعتقادی انجمن حجتیه با دیدگاه حاکم در جمهوریاسلامی
ایران، آنست که آنها معتقد به تلاش برای تشکیل حکومتی اسلامی تا پیش از
ظهور امام عصر نیستند.

تاریخچه
انجمن
حجتیه پس از کودتای 1332 با هدف تعلیم کادرهایی برای دفاع علمی از اسلام و
تشیع در برابر چالش الهیاتی بهائیت ایجاد شد. شیخ محمود حلبی بنیانگذار
این سازمان از اساتید حوزه علمیه مشهد و از طرفداران نهضت ملی در دوران
حکومت مصدق بود که پس از کودتای 1332 فعالیت سیاسی را کنار گذاشت. مبلغان
بهائی این نظر را تبلیغ میکردند که منجی منتظَر شیعیان ظهور کرده و پس از
او پیامبری جدید ظهور کرده و اسلام با آمدن این پیامبر آیین جدیدش که
بهائیت نام دارد، منسوخ شدهاست.
حجتیه به دنبال دفاع از موقعیت شیعه با
مراجعه به متون اسلامی و بهائی بود. حساسیت حلبی نسبت به این موضوع از یک
تجربه شخصی سرچشمه میگرفت. در دوران طلبگی، او و همشاگردیش سید عباس علوی
توسط یک مبلغ بهایی به آئین بهائی دعوت شده بودند و دوست او به بهائیت
گرویده بود. این موضوع زنگ خطری را برای حلبی به صدا درآورد و او با کنار
گذاشتن تحصیلات و مطالعات معمول، وقت خود را وقف مطالعه تاریخ و متنهای
اصلی بهائیت کرد تا یک پاسخ جامع اسلامی برای مسئله بهائیت بیابد. طرح
اولیه حلبی آموزش گروهی از طلبهها برای انجام این وظیفه بود، برگزاری
کلاسهایی برای آموزش این دروس به طلبهها با مخالفت مقامات مذهبی بلندپایه
حوزه علمیه قم روبرو شد. حلبی آنگاه یک گروه داوطلب غیر روحانی متبحر در
مباحثه و مناظره را برای این منظور استخدام کرد. این گروه ابتدا به نام
انجمن ضد بهائیت و پس از انقلاب به انجمن حجتیه معروف شد.

مراحل
اولیه پروژه حلبی در مشهد سپری شد. پیشرفت پروژه در مشهد امیدوارکننده
نبود و حدود 6 ماه طول کشید تا او بتواند یک دانشجوی جدی را استخدام کرده و
آموزش دهد.
تصمیم حلبی برای سفر به تهران موفقیتهای استراتژیکی را
برای او به ارمغان آورد. نخستین حلقهٔ شاگردان او از بازاریها و پیشهوران
مذهبی تشکیل میشد و آنها توانستند گروهی از دانشآموزان مشتاق و
بااستعداد حوزههای علمیه و دبیرستانها را به خدمت گیرند.

عقاید
اعتقادات انجمن حجتیه خوانشی از عقاید شیعه امامیه با مکتب فقهی غیرسیاسی و جنبهٔ موعودگرایانهٔ قوی است.
•
انجمن حجتیه به شدت مخالف تشکیل حکومت اسلامی و دخالت عالمان دینی در
سیاست بود. آنها با تمسک به روایت «رایت» (پرچم)؛ «هر پرچمی که قبل از قیام
قایم برپاداشته شود، صاحبش طاغوت است، غیر از خدای عز و جل پرستیده
میشود» معتقد بودند قبل از قیام مهدی موعود شیعیان هر قیامی اشتباه است و
به شکست میانجامد. همچنین با تمسک به روایتی از امام جعفر صادق (علیه
السلام) تشکیل حکومت خالص را تنها در زمان موعود ممکن میدانستند؛ «هیچیک
از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما، برای جلوگیری از ستمی یا برای بپاداشتن
حقی خروج نمیکند، مگر آنکه بلا و آفتی، او را از بیخ برکند و قیام او بر
اندوه ما و شیعیانمان بیافزاید.»
• بر خلاف مشهور، آنها معتقد نبودند
که باید گناه و ستم به اوج خود برسد تا زمینه قیام مهدی فراهم شود. بلکه
آنان را اعتقاد بر این بوده و هست که راه گشایش از فتنهٔ غیبت، خواست و
ارادهٔ الهی است و خواست خداوند، تنها با درخواست مردم از او و دعا کردن
برای فرج امکان پذیر است. لذا از دید آنها توجه دادن به این موضوع مصداق
بارز امر به معروف است و بدین وسیله، باید مردم را به دعای برای ظهور آن
حضرت توجه داد. این گروه در دوران غیبت امام عصر، مخالف جهاد ابتدایی (آغاز
جنگ) بوده هر چند که منکر دفاع در صورت تجاوز نیستند.
• این سازمان در
دوران غیبت امام عصر، قایل به تقیه بوده، معتقد بودند که «مبارزه»
نابخردانه و ماجراجویانه، هدر دادن نیروهاست. آنان در عصر غیبت یکی از
مسئولیتها و وظایف یک انسان مسلمان را «انتظار» میدانند و البته در کنار
انتظار، سایر وظایف یک مسلمان شیعه، همچون برقراری نماز، روزه، پرداخت خمس و
زکات و اقامه امر به معروف و نهی از منکر را برقرار میدانند.
• آنها
فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرحهای خلفای بنی
عباس برای مقابله با مکتب امامان شیعه و مبانی اندیشهٔ دینی تشیع
میدانستند.
• آنها معتقد بودند هر گونه مبارزهٔ هیجانی و نابخردانه با
استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلکه مایه نیرومندی و پیشرفت دشمنان
خواهد شد و پیوسته این اندیشهٔ شیعی را پراکنده میساختند که مبارزه با
زورمندان و قدرتهای جهانی ویژه مهدی است و قرآن با صدای رسا اعلام میدارد
که خود را به دست خویش هلاک نکنید.
• آنها خود را پیرو افرادی که «علما
و فقهای اسلام شناس، آگاه، عالم و دلسوز برای اسلام» مینامیدند دانسته و
معتقد بودند، رهبر و ولی و حاکم جامعه باید معصوم باشد، و عدالت تنها برای
مرجعیت دینی کافی است، و برای تشکیل حکومت اسلامی به عصمت و علم الهی نیز
احتیاج است. سه اصل اساسی آنها در زمان شاه چنین بود: 1. مبارزهٔ منطقی و
علمی با گروههای از نظر آنان منحرف که اعتقادات شیعیان را هدف قرار گرفته
بودند؛ 2. خودداری از دخالت در سیاست به منظور حفظ کیان خود وجلوگیری از زد
و خورد بی مورد با دولت مستقر در کشور؛3. پیروی از مرجعیت دینی.
در
اواخر دهه 1340 نسل دوم نوآموزان حجتیه وارد دانشگاهها شدند و در پی
مدرنیزه و استاندارد کردن مدیریت انجمن برآمدند. به این ترتیب ابتدای دهه
1350 شاهد اصلاحات سازمانی در داخل انجمن بود که به تخصصی شدن و تقسیم کار
در انجمن منجر شد. افراد پس از آموزشهای پایهای در مورد تشیع، تاریخ
بهائیت و الهیات جذب گروههای عملیاتی تخصصی میشدند.

این گروهها عبارت بودند از:
•
گروه ارشاد که مسئولیت بحث با مبلغان بهایی، دعوت بهائیان به اسلام و
خنثیسازی تأثیرات فعالیتهای مبلغان بهایی را بر عهده داشت، '
• گروه
تدریس و گروه نگارش که به استانداردسازی درجات و متنهای آموزشی
میپرداختند؛ متنهای آموزشی حجتیه به صورت تایپ شده و پلی کپی به کلاسهای
انجمن ارسال میشد. کلاسهایی که هر هفته در خانههای شخصی اعضا در سراسر
کشور برگزار میشد. این جزوات تا یک هفته پس از توزیع از شاگردان تحویل
گرفته و بازیافت میشدند، در نتیجه برای بررسی تاریخ انجمن چیزی از آنها
در دست نیست. به شاگردان نیز آموزش داده میشد که نباید جزوهها را به
دیگران نشان داده یا در مورد آنها با دیگران بحث کنند.
• گروه سخنرانی
تجمعهای هفتگی همگانی را در مکانهای مختلف سازمان میداد که سخنرانان
آموزشدیدهٔ حجتیه در آنها به به بحث در مورد الهیات شیعی، انتقاد از
نگرشهای بهایی و پاسخ به سؤالات میپرداختند.
• گروه تحقیق بازوی
اطلاعاتی انجمن بود و در سه واحد عملیاتی جداگانه به عنوان ستون پنجم انجمن
در بهائیت فعالیت میکرد و توانست با شکیبایی و به آرامی در سلسله مراتب
مقامات بهائی نفوذ کند. به این ترتیب بدون آن که بهائیان متوجه شوند،
تعدادی از اعضای حجتیه یه ظاهر بهائی شده و از برجستهترین مبلغان بهایی
شدند.
متخصصان ارشد انجمن در هر یک از این گروهها در اصطلاح اعضای
حجتیه با القاب مبارز، سخنران، مدرس و محقق مشخص میشدند. بیشتر اعضای اصلی
حجتیه در جلسات هفتگی حداقل دو تا از وظایف ذکر شده را انجام میدادند.
واکنش
بهائیان به ظهور حجتیه اتخاذ یک وضعیت تدافعی و محتاطانه و خودداری از
بحثها و رودرروییهای علنی بود. این پاسخ اعضای حجتیه را از مؤثر بودن
رویکرد خود مطمئن کرد و تشویقی برای ادامه فعالیت آنها بود. سازمان به طور
مداوم رشد میکرد و در ابتدای دهه 1350 در سراسر ایران و تعدادی از
کشورهای همسایه مانند پاکستان و هند گسترش یافت. در بخشهایی از ایران وسعت
حجتیه توازنی با میزان تهدید بهائیت نداشت و این امر رقابت، اختلاف نظر،
خشم و حسادت سازمانهای دیگر اسلامی را برانگیخت که قصد داشتند از
موفقیتهای حجتیه الگوبرداری کنند و یا برای استفاده از منبع اصلی عضوگیری
حجتیه یعنی جوانان مذهبی مستعد با این انجمن در حال رقابت بودند.
از
ابتدای دهه 1330 تا ابتدای 1350 بسیاری از نخبگان آینده انقلاب ایران
(1357) از آموزشهای حجتیه بهرهمند شدند، آنها معمولاً به عنوان یک مرحله
مقطعی در دوران رشد ایدئولوژیکیشان، در برنامههای عملی و آموزشی که توسط
حجتیه ترتیب داده میشد، شرکت داشتند. علاوه بر اهداف مشخص و تعریفشدهٔ
حجتیه: حس فداکاری، تعهد و وفاداری همانند نوعی تعصب فرقهای نسل بعدی
اعضای حجتیه را به ادامه فعالیت ترغیب میکرد. در آن دوران انجمن حجتیه در
کنار مدرسه علوی به مدیریت علیاصغر کرباسچیان، نشانگر تلاش اسلام شیعی
سنتی برای خوگیری با دنیای مدرن پیرامون بودند و با بهرهگیری از منابعشان
برای ترویج جهانبینی خود میکوشیدند.
جالب آنکه حجتیه در تلاش برای
مقابله با بهائیت برخی از ویژگیهای بهائیان را تقلید کرد. مانند فعالیت
محرمانه با مقید بودن به کارایی بوروکراسی ناشی از آن و با دستیابی به
ادبیات اصلی بهائیت، ماهیت طبقاتی غیر مذهبی سازمان و استفاده از وسایل
مدرن ارتباط جمعی. برای مثال مدتها پیش از افتتاح حسینیه ارشاد نخستین
سالن سخنرانی اسلامی مدرن در شمال تهران، حجتیه با برگزاری تجمعات عمومی
نخستین سازمان اسلامی بود که منبر و قالی را با تریبون و صندلی عوض کرد.
اعضای حجتیه برخلاف برادران مذهبی سنتی خود آراسته و مرتب بودند تا در
دنیای آموزشی و حرفهای سکولار موفق باشند.
حجتیه به رهبری محمود حلبی
توانست اجازه دریافت و استفاده از بخشی از عشریهها (سهم امام) را در
فعالیتهای خود از مراجع تقلید شیعه کسب کند.
فعالیت حجتیه از روزهای
اول شکلگیری توجه سازمان امنیتی رژیم پهلوی را برانگیخته بود. بر اساس
اسنادی که پس از انقلاب منتشر شد، رهبری حجتیه تحت فشار قرار گرفته بود تا
انجمن را به طور رسمی به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی خیریه با نام «انجمن
خیریه حجتیه مهدویه» ثبت کند و قول دهد که از فعالیت سیاسی خودداری کند.
تعهد اخیر پس از انقلاب 1357 نیز صورت گرفت.
دشمنی حلبی و امام خمینی به اختلاف آشکار آنان در مورد مفهوم موعودگرایی در اسلام (مهدویت) بازمیگشت. تفسیر کاملاً محافظهکارانه حجتیه از موعودگرایی را میتوان مشابه جهانبینی پیشاهزارهای در دنیای یهودی مسیحی دانست. آنها در حالیکه از تمرین زاهدانه و مشتاقانهٔ انتظار ِ ظهور ِ منجی دفاع میکردند، انقلاب ِ عملی برای تعجیل در ظهور حضرت مهدی یا هر اقدامی در جهت ساختن آرمانشهر نوید داده شده اسلامی را در غیاب شخص منتظَر نفی کردند.
آشنایی با شیخ محمود ذاکرزاده تولایی
موسس
انجمن شیخ محمود ذاکر زاده تولایی مشهور به حلبی است. ایشان در مشهد متولد
شد. در دوران جوانی جزء خطبا و علمای مشهور و فعالین سیاسی مشهد بوده است.
وی در رادیو مشهد به سخنرانی می پرداخت. ایشان در اثر کج فهمی تعالیم
اساتید خود به اخباریگری گرویده است.
کار عمده شیخ محمود حلبی پس از
شهریور 1320 مبارزه با بهائیان در قالب منبر و خطابه بوده است. وی در
مبارزات ملی شدن صنعت نفت شرکت داشته است، اما بواسطه اختلاف میان رهبران
مبارزه، شکست مبارزه در جریان کودتا و عدم موفقیت در ورود به مجلس هجدهم از
فعالیتهای سیاسی و مبارزه ناامید شده و ریشه این تفکر که "بایستی بنشینیم
تا امام زمان (ارواحنا فداه) بیایند و امور را اصلاح نمایند" شکل گرفت.

علل گرویدن حلبی به تاسیس انجمن
در این که چرا شیخ محمود ذاکر زاده تولایی معروف به حلبی اقدام به تشکیل این انجمن نمود دیدگاههای متفاوتی وجود دارد :
برخی
معتقدند که رژیم به دنبال سرگرم کردن جوانان مذهبی و غافل کردن آنها از
مبارزه با رژیم (چه قبل و چه بعد از کودتا)بوده است، لذا اقدام به رشد و
ترویج فرقه ضاله بهائیت نمود. یعنی علت تشکیل انجمن حجتیه را واکنش به
گسترش فرقه بهائیت می دانند. البته برخی معتقدند که شیخ محمود حلبی خود
مهره ساواک بدین منظور بوده است که در این مورد اسنادی در دست نمی باشد.
دیدگاه
دیگر معتقد است که در جریان اقدام روحانیت علیه بهائیت، شیخ محمود حلبی به
همراه همکلاسی اش سید عباس علوی از سوی استادشان میرزا مهدی اصفهانی مامور
به تحقیق پیرامون بهائیت می گردند که در طی این مسیر سید عباس علوی به
فرقه بهائیت می پیوندد و این امر موجب حساسیت بیش از حد حلبی و احساس خطر
بیش از پیش نسبت به این فرقه می شود.
دیدگاه سوم معتقد است اختلاف میان
آیت ا... کاشانی و دکتر مصدق در کنار شکست شیخ محمود حلبی در انتخابات
مجلس هفدهم منجر به دلسردی وی از فعالیتهای سیاسی و مبارزه با رژیم و
گرویدن به مبارزه! (به معنی فعالیت اخباری گونه و اعتقادی صرف ) با بهائیت
گشته است.
برخی دیگر که بیشتر اعضای انجمن می باشند معتقدند که علت
تشکیل انجمن خوابی است که آقای حلبی دیده که در آن حضرت ولی عصر(ارواحنا
فداه) ایشان را به تشکیل انجمن سفارش نموده است.
که در یک جمع بندی
گسترش فرقه بهائیت، تلاش رژیم برای سرگرم کردن جوانان مذهبی و دلسردی شیخ
محمود حلبی از شکست مبارزات ، قابل جمع و می توان آنها را علل گرایش ایشان
به تاسیس انجمن حجتیه دانست.

بررسی مختصر اساسنامه
انجمن
حجتیه با نام انجمن ضد بهائیت در سال 1331 تاسیس و سپس در سال 1336 با
تدوین اساسنامه کار خود را با نام انجمن خیریه حجتیه مهدوی آغاز نمود.
در
اساسنامه آن هدف از تاسیس را تبلیغ دین اسلام و مذهب جعفری و دفاع علمی از
آن با رعایت مقتضیات زمان اعلام نمود. از مهمترین نکات تاکید بر عدم دخالت
انجمن در امور سیاسی بود. بگونه ای که قید گشته است :
انجمن به
هیچوجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسؤولیت هرنوع دخالتی را
که در زمینههای سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده
نخواهد داشت.
از سایر نکات مهم در اساسنامه که بعدها به شدت مورد
انتقاد انقلابیون قرار گرفت؛ پذیرش رژیم حاکم و تاکید بر این نکته که تمام
فعالیتها در چهارچوب قوانین کشور انجام می پذیرد بوده است. تقریبا در تمامی
بندهای اساسنامه به گونه ای بر این بحث تاکید شده است.
تحلیل رسانه های حامی دولت از مداخله سیاسی حجتیه:
محمد
مهدی تهرانی: روی کار آمدن دولت نهم و سخن گفتن از امام زمان و مبانی
مهدویت در مجامع رسمی و بین المللی به طرح اتهاماتی علیه دولت انجامید که
این روزها در خصوص صحت و سقم آنها راحت تر می توان قضاوت کرد. دولتمردان
متهم به ارتباط با انجمن حجتیه بودند و آیت الله مصباح یزدی نیز از چهره
های شناخته شده انجمن حجتیه دانسته می شد! در این میان رسانه های یک جریان
خاص سیاسی هجمه های بی سابقه ای را علیه دولت کلید زدند تا گفتمان انقلابی
دولت را با برچسب طالبانیسم و حجتیه گرایی مخدوش کنند.
شاید اوج این
هجمه ها به سخنان علی اکبر محتشمی پور برگردد. او که نسبت به قوت گرفتن
تفکر مقدس مآبی و جریان خزنده حجتیه در حوزه ها ابراز نگرانی کرده بود،
گفت: «این جریان، جریان آقای مصباح یزدی است که ممکن است کسانی گمان کنند
که چون این فرقه پایگاه مردمی ندارد، نمی تواند خطری برای نظام باشد، اما
نظر من غیر از این است، جریانی که اندیشه انجمن حجتیه داشته باشد، همواره
خطری برای مردم و نظام است.»
هجمه ها و تبلیغات جهت دار علیه دولت نهم
تا به آنجا بود که غلامحسین الهام رسماً موضع گرفت و در این خصوص گفت: «هیچ
ارتباطی بین تفکر دولت نهم که معتقد به حکومت اسلامی و اجرای احکام دین از
طریق تشکیل دولت در عصر حضرت حجت (عج) و ولایت فقیه است با انجمن حجتیه
وجود ندارد.»
با این همه اعلام موضع انجمن حجتیه در خصوص انتخابات آتی
از برخی واقعیت ها پرده برداشت. سران انجمن حجتیه گرد هم آمدند تا برای به
مقصد رسیدن کشتی نیمه جان انجمن فکری بکنند. این افراد که تا پیش از این
شرکت در هرگونه انتخابات را مغایر افکار و اهداف خود میدانستند، نهایتاً
تصمیم به حضور در انتخابات گرفتند با این دلیل که «باید کاری کرد تا
احمدینژاد رأی نیاورد»
جمع بندی نظرات این بود که "جناح راست" نسبت به
"جناح چپ" مشکل بیشتری برای انجمن ایجاد می کند. به همین دلیل باید با
ادامه حیات سیاسی دولت نهم مقابله کرد. در این جلسه "ح.س" از اعضای مؤسس
انجمن حجتیه به چگونگی عملکرد و نیز نحوه پیگیری برنامههای این انجمن در
دوران اصلاحات اشاره می کند و می گوید: «ما در زمان آقای خاتمی راحتتر
بودیم.» در نهایت هم همه اعضا در جلسه متفقالقول تأکید می کنند که:«باید
کاری کرد تا احمدینژاد رأی نیاورد»
انطباق برخی از اعمال و رفتارهای جریان خاص با مسلک فرقه حجتیه:
مدیریت مهدوی
ائمه
اطهار علیهم السلام وسائط فیض پرورگار هستند. ممکنات چه در وجود و چه در
بقاء محتاج به مبدأ و علت خود هستند. اینگونه نیست که همه ی مخلوقات آفریده
ی بدون واسطه حضرت حق باشند، بلکه مخلوقاتی با واسطه هستند که فیض الهی را
از مجاری آن دریافت می کنند. این سخن درباره ی چیستی فیض و وسائط و مجاری
آن نیست، پاسخ به دریافتی نادرست از این معناست.
برخی ادعا می کنند که امور کشور را و حتی هدف مندی یارانه ها را امام عصر مدیریت می کند. این سخن نادرستی است که اگرچه در ذائقه ی عوام خوش آیند، اما پی آمدهای ناگواری دارد که سکوت قلم را باید شکست و کژی این برداشت را فریاد کشید. لازم است این نکته تأکید شود که نفی مدیریت هدف مندی و امثال آن مساوی نفی واسطه ی فیض بودن و هدایت باطنی و دیگر اوصاف ائمه که در کتب کلامی شیعی ذکر آن رفته است، نیست، بلکه هیچ ربط و سنخیتی با آن ندارد و صرفاً برداشتی عوامانه و نادرست از آن است.
ادعای مدیریت حضرت حجت بر کشور و مسائل خاص مانند اصلاح قیمت بنزین و نان و گاز و آب و برق و با اشکالات مهمی روبه روست. این ایرادات ما را به نادرستی این سخن می کشانند.
اشکال نخست: بی دلیلی. هیچ دلیل عقلی و نقلی بر این ادعا نیست و ما پیروان دلیل هستیم. اگر چه در این چند سال این ادعا جسته و گریخته در جایگاه های مختلف تکرار شد، اما هیچ گاه دلیلی بر آن ارائه نشد. اگرچه بی دلیلی مساوی نادرستی نیست، اما آنچه را که بی دلیل است نباید فریاد کرد و دوم اینکه انتساب امری به خدا و معصومین بدون دلیل جایز نیست.
اشکال دوم: روایاتی که تأکید دارند که خداوند اراده کرده است که چرخ گردون بر محور اسباب عادی بچرخد نه اسباب ماورائی. ابی الله ان یجری الأشیاء الا باسبابها فجعل لکل شی سبباً کافی، باب معرفة الامام و الرد الیه، روایت هفتم-. اسباب عادی اداره ی یک کشور انتخاب رئیس و گروهی برای اداره ی آن و شور و مشورت و تصمیم گیری آنان برای تأمین معیشت و امنیت و حل مشکلات و پیشرفت ورشد است. مدیر این کشور چه مؤمن باشد و چه کافر باید بر اساس قوانین حکومتداری فرمانروائی کند و تصمیمات وی سبب پیشرفت یا پسرفت و تعالی یا نابودی کشور است. این اشکال در توضیح اشکالات دیگر بیشتر روشن میشود.
اشکال سوم: این اشکال در پی اشکال بالا به ذهن میآید و از توابع آن است. این پرسش که چرا ائمه ی اطهار در زمان حکومت خویش مانند زمان امیرالمؤمنین و چند ماه حکومت امام مجتبی علیهما السلام و در زمان خانه نشینی از اسباب عادی فراتر نرفتند و به اسباب ماورائی دست نزدند، پاسخ همان گزاره ی بالاست که در روایات آمده است. وقتی ایشان از این امور در زمان خود بهره نبردند چگونه میتوان ادعا کرد حکومت دیگر را اگر چه به ایشان انتساب دارد- اداره ی ماورائی کنند.
گفته نشود که این سخن نافی امدادهای غیبی است؛ زیرا اولاً امدادهای غیبی در امور جزئیه با مدیریت متفاوت است. مدیریت به دست گرفتن تک تک اجزاء یک سامانه و نظارت بالادستی به آن است، اما امدادهای جزئی چنین نیست. ثانیاً امدادهای غیبی از اسباب و مسببات عادی این جهان خارج نیست، اگرچه شاید خرد ما آن را نیابد. سنت های الهی جزئی از اسباب این جهان است. اینکه قرآن میگوید اگر همه ی اهل زمین ایمان آورند و پرهیز پیشه کنند خوان گسترده ی نعمات را بر آنان می گشائیم، گوشه ای از همین نظام اسباب و مسببات است. ثالثاً این که بگوئیم فلان عمل از امدادهای غیبی است خود اول کلام است. به طور کلی نفی ادعای طرح شده منافاتی با امدادهای غیبی ندارد. می توان از امدادهای غیبی بهره برد درحالیکه مدیریت عمل با خود ما باشد نه امام عصر علیه السلام.
اشکال چهارم: این اشکال و اشکال بعد نیاز به مقدمه و بیش از آن نیاز به دقت دارد. این دو اشکال به این بازمیگردد که مدیریت یک کشور را اراده های مدیران آن انجام میدهند و نمیتوان غیر امام بر اراده دیگری استیلا داشته باشد.
اشکال پنجم: اشکال دومی که بر مدیریت اراده ها وارد می شود این است که امکان چنین امری نیست. بیان این ادعا این است که اراده ی انسانی معلول مستقیم نفس انسانی است و تنها علت مستقیم و مباشر میتواند در معلول خود تصرف کند و غیر علت مباشر چه علت بالاتر و غیرمستقیم و چه غیر علت نمیتواند در معلول تصرف کند. اگر بگوئیم انسان میتواند مجرای اراده ی الهی باشد دیگر اراده ی انسانی و اختیار در میان نیست و نفس انسانی دیگر علت نیست.
اگر مراد از مدیریت امام عصر بر کشور امدادهای غیبی است، این معنا غیر متبادر به ذهن است و ثانیاً چه نیازی است این سخن اینگونه گفته شود تا معنای دیگری از آن فهمیده شود. ثالثاً آیا اشتباهات مدیریتی که در هر دولتی عادی است نیز جزء مدیریت ایشان است؟
این که کشور را و فلان برنامه را امام زمان مدیریت نمیکند به این معنا نیست که نظام ما مورد تأیید ایشان هست یا نیست و نیز به این معنا نیست که ما منکر امدادهای الهی شویم. کشور را انسانهای مختار و دارای اراده و تصمیم که امکان اشتباه دارند اداره میکنند و مدیریت کشور به دست آنان است. حتی خدا هم کشور را مدیریت نمیکند. این سخنی نیست که اینک گفته شود، به کسانی که ادعا داشتند حوزه ی علمیه را امام زمان میچرخاند نیز این سخن گفته شده است. حوزه ی علمیه را مراجع و مسئولین آن اداره میکنند و اشتباهاتی هم دارند.
خدا به انسان عقل داده است، اراده داده است و راه و چاه را نیز نشان داده است. انسان است که با استفاده از خرد خویش و راهنمائی های پیشوایان دین زندگی شخصی خود را مدیریت میکند و موفقیت یا عدم موفقیت وی به اراده ی وی مربوط است. و همین انسان با یاری دیگر انسانها مدیریت جامعه میکند. اینکه بگوئیم خدا و امام عصر کشور را اداره نمیکنند نقصی برای آنان نیست، اراده ی الهی بر این است که انسان خود سرنوشت خود را رقم بزند. (سایت حوزوی روات حدیث)
حذف نام ولایت و جایگزینی تمجید از امام زمان:
در
ابتدای دولت نهم ما اتکای ریاست و کابینه همچنین تأکید بر ولایت مداری را
به کرات و به طور واضع در منویات آنان می شنیدیم اما مدتی که گذشت با تغییر
دولت و اتخاذ رویکردی غیر از آنچه روز آغازین بود، کم کم تحت تغییرات
بینشی دولت که به سبب حضور برخی افراد خاص رخ داد، این تأکید نه تنها کم
رنگ شد بلکه به طور کلی حذف گردید و تأکید موکد بر امداد رسانی امام زمان و
تشکر و قدردانی از وی بواسطه این امر در دستور کار قرار گرفت. حتی رئیس
دولت در گزارش خود در دیدار سران نظام با رهبری طی سخنرانی یک ساعته اش
بارها در حضور رهبری از مدد حضرت ولیعصر تشکر کرد اما کوچکترین اشاره ای به
ولایت فقیه حاضر در جلسه نکرد. این رخداد در سال های اخیر به کرات تکرار
شده و بی شک امری ناخواسته و سهوی نمی تواند باشد. آن تأکیدات ابتدایی بر
ولایت و این حذف نام و عنوان ولایت نشانگر این است که توسل به امام معصوم
در بیانات دولت نیز از وجهی ابزاری برخوردار می باشد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


