کد خبر: ۹۷۰۶۲
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

انقلاب فرهنگی وکاری درمسئولان،یکی از پیش‌شرط‌‌های ایران دویست میلیونی

از جمله نشانه‌های وجود عقلانیت در یک نظام سیاسی نیز، برنامه‌ریزی برای فرصت‌های موجود یا قابل پیش‌بینی و پیشگیری از مشکلات احتمالی‌ست. در هر صورت، وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، تحت تأثیر شرایط مختلف، قابل دگرگونی‌ست و اگر متغیرهای مستقل و تأثیرگذار را کنترل نکنیم، معلوم نیست چه آینده‌ای در پیش داشته باشیم...
بولتن نیوز ـ سید مجتبی نعیمی : ایران دویست میلیونی یک امر واجب است، اما احتیاج به یک مقدمه دارد. مقدمه‌ی این افزایش جمعیت، بهبود شرایط زیستی‌ست. به عبارت دیگر، تا وقتی وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور از سطح فعلی ارتقا پیدا نکند و این مقدمه‌ی اساسی متحقق نشود، هرگونه تجویزی در این خصوص با استقبال مواجه نمی‌شود.

1. از جمله تفاوت‌های یک سیاستمدار استراتژیست با من و شمای شهروند عادی، در آینده‌ نگری اوست. آینده‌ای که گرچه هنوز نیامده، ولی با برخی از علایم موجود در شرایط حال می‌توان بعضی از شرایط آنرا پیش‌بینی کرد و برای آن برنامه‌ریزی نمود.

از جمله نشانه‌های وجود عقلانیت در یک نظام سیاسی نیز، برنامه‌ریزی برای فرصت‌های موجود یا قابل پیش‌بینی و پیشگیری از مشکلات احتمالی‌ست. در هر صورت، وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، تحت تأثیر شرایط مختلف، قابل دگرگونی‌ست و اگر متغیرهای مستقل و تأثیرگذار را کنترل نکنیم، معلوم نیست چه آینده‌ای در پیش داشته باشیم.


2. اگر نگاهی به معدل سنی مردم کشورمان بیاندازیم متوجه می‌شویم که ایران جزء یکی از جوان‌ترین کشورهای دنیاست. با دیدن این قضیه در ابتدای امر تصور می‌شود که از این نظر کشورمان مشکل خاصی ندارد و لازم نیست تا نگران پیری جمعیت در کشور باشیم. اما این آمار غلط انداز است. زیرا کشورمان تا چند سال پیش، جوان‌ترین کشور دنیا بود و امروز، یکی از جوان‌ترین کشورهای دنیاست.

غلط‌ انداز بودن این آمار وقتی بیشتر معلوم می‌شود که نگاهی به نتایج سرشماری سال 90 بیاندازیم. طبق این سرشماری، جمعیت ایران در حال گذار از یک شرایط سنی به شرایط سنی دیگر ا‌ست. به عبارت دیگر، با کم شدن جوانان امروز و مسن شدن جوانانی که دیروز باعث شده بودند ایران جوان‌ترین کشور دنیا باشد، پیش‌بینی می‌شود که بین 20 تا 30 سال آینده، نه تنها ایران جزء جوان‌ترین کشورها نباشد، بلکه در ردیف کشورهای پیر قرار بگیرد.




3. افزایش معدل سنی در ایران یک بحران است. یک بحران در آینده. این وظیفه‌ی ماست که برای آینده فکری کنیم تا گرفتار این بحران نشویم. می‌گوییم بحران، چون پیر شدن جمعیت به معنی پیر شدن نیروی مولد و کار خواهد بود. پیر شدن جمعیت به معنی پیر شدن نیروی انسانی‌ست و هر نقشی که برای نیروی انسانی در پیشرفت یک جامعه متصور شده‌اند، با این معضل از بین خواهد رفت.

کشوری که باید در آینده از لحاظ صنعتی دارای کارخانه‌های بیشتر و بزرگ‌تر باشد، نیاز به کارگر، مهندس و نیروی انسانی کاری جوان دارد. حال اگر این نیروی انسانی جوان وجود نداشته باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ بدیهی‌ست، افول صنعتی کشور و استفاده از نیروی کاری غیر ایرانی و مشکلات فراوان این امر.

و یا تصور کنید در بخش آموزش، با معلمان و اساتیدی باید نظام آموزشی را به پیش برد که از لحاظ سنی بالا بوده و توان سر و کله زدن با بچه‌ها را ندارند. بچه‌هایی که اگر در سنین کم، توسط یک معلم جوان به امر تحصیل علاقه‌مند نشوند، بعید است که آینده‌ی تحصیلی خوبی داشته باشند.

خیلی از اختراعات، ابداعات و فعالیت‌های فوق‌العاده‌ی فکری و عملی در حوزه‌های مختلف علمی کشور، مرهون ذهن برنای دانشمندان جوان است. مثلاً همین پیشرفت‌های هسته‌ای، نانو تکنولوژی، فضایی و ... به دست جوانان کشورمان انجام شده است. حال اگر در آینده‌ای نه چندان دور، کشورمان از وجود این نعمت استراتژیک محروم باشد، معلوم نیست چه عقب ماندگی‌هایی که سراغ‌مان نمی‌آید.

4. بحران پیری جمعیت در آینده‌ی ایران، مدتی‌ست که پیش‌بینی شده و بارها توسط رهبر انقلاب، علما و مراجع تقلید، رئیس جمهور و برخی نهادهای حاکمیتی عنوان شده است:




سوم مرداد 1391، در دیدار رهبر انقلاب با کاگزاران نظام:

«جمعيت جوان و بانشاط و تحصيلكرده و باسواد كشور، امروز يكى از عاملهاى مهم پيشرفت كشور است. در همين آمارهائى كه داده ميشود، نقش جوانهاى تحصيلكرده و آگاه و پرنشاط و پرنيرو را مى‌بينيد. ما بايد در سياست تحديد نسل تجديدنظر كنيم. سياست تحديد نسل در يك برهه‌اى از زمان درست بود؛ يك اهدافى هم برايش معين كردند. آنطورى كه افراد متخصص و عالم و كارشناسان علمىِ اين قسمت تحقيق و بررسى كردند و گزارش دادند، ما در سال ۷۱ به همان مقاصدى كه از تحديد نسل وجود داشت، رسيديم. از سال ۷۱ به اين طرف، بايد سياست را تغيير ميداديم؛ خطا كرديم، تغيير نداديم. امروز بايد اين خطا را جبران كنيم. ... اگر چنانچه با همين وضع پيش برويم، تا چند سال ديگر نسل جوان ما كم خواهد شد - كه امروز قاعده‌ى جمعيتى ما جوان است - و بتدريج دچار پيرى خواهيم شد؛ بعد از گذشت چند سال، جمعيت كشور هم كاهش پيدا خواهد كرد؛ چون پيرى جمعيت با كاهش زاد و ولد همراه است. يك زمانى را مشخص كردند و به من نشان دادند، كه در آن زمان، ما از جمعيت فعلى‌مان كمتر جمعيت خواهيم داشت. اينها چيزهاى خطرناكى است ... واقعاً همه‌ى مسئولين كشور - نه فقط مسئولين ادارى - روحانيون، كسانى كه منبرهاى تبليغى دارند، بايد در جامعه درباره‌ى آن فرهنگ‌سازى كنند؛ از اين حالتى كه امروز وجود دارد - يك بچه، دو بچه - بايد كشور را خارج كنند. رقم صد و پنجاه ميليون و دويست ميليون را اول امام گفتند - و درست هم هست - ما بايد به آن رقمها برسيم.»

بیست‌وپنج فروردین 1389 در اخبار آمد که:

«رئیس جمهور با اشاره به اين‌كه "بنده شعار دو بچه كافي است را قبول ندارم"، افزود: اين مساله سياست غلطي بود كه غربي‌ها انتخاب كرده و امروز پشيمان هستند و سرمايه سنگيني براي حفظ هويت و فرهنگ خود مي‌پردازند، چرا بايد در مسيري قرار بگيريم كه نتيجه آن مشخص است. رئیس‌جمهور با مقایسه امکانات فعلی کشور با 30 و 60 سال اخیر، آن را دلیلی برای «آمادگی کشور جهت افزایش جمعیت» گفت: داشتن دو فرزند و یک فرزند سیاست غربی است و قدیم با آن وضعیت افراد 7 یا 8 فرزند داشتند. احمدی‌نژاد گفت کشور قابلیت داشتن 150 میلیون جمعیت را دارد.»

5. از زمانی که این ایده مطرح شده، تا به حال واکنش‌های مختلفی نسبت به آن گرفته شده است. این واکنش‌ها نشان از این دارد که هنوز موضوع افزایش جمعیت برای مردم جا نیفتاده. یعنی هنوز رسانه‌های ما، آنطور که شایسته‌ی موضوع است، به تشریح این قضیه نپرداخته‌اند و وقتی ما نگوییم که منظور از ایران صد و پنجاه یا دویست میلیونی چیست، رسانه‌ای مانند BBC وارد گود شده و شروع به ذهنیت‌سازی منفی می‌کند.

آنچه BBC در این خصوص گفته و یا برخی از ما تصور می‌کنیم این است که در طرح مذبور آمده، بدون تغییر شرایط فعلی، جمعیت را زیاد کنیم. یعنی همانطور که دشمنان ما در جهت القای آن هستند و برخی از ما به اشتباه فکر می‌کنیم، تصور این است که گفته شده بدون مقدمات لازم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی لازم، تنها به فکر ازدیاد جمعیت باشیم و تا می‌توان، بدون در نظر گرفتن کیفیت زندگی، به فکر افزایش کمیت جمعیت‌مان باشیم.

6. منظور از ایران صد و پنجاه یا دویست میلیونی این نیست. آیا وقتی یک دانش‌آموز اول دبیرستان هدفش را قبولی در کنکور با رتبه‌ی عالی اعلام می‌کند، منظورش این است که الان اگر امتحان دهد قبول می‌شود؟ و یا مثلاً وقتی می‌گوییم فوتبال ما باید در آسیا اول شود، منظورمان تحقق این هدف در شرایط فعلی‌ست؟ یا اینکه به طور طبیعی به ذهن تداعی می‌شود که اول باید شرایط را تغییر داد و بعد، دنبال رسیدن به هدف بود؟

اشتباه برخی که در مقابل این برنامه‌ریزی میان مدت، موضع منفی می‌گیرند و یا چیزی که عامل سوءاستفاده دشمنانی چون BBC شده این است که فکر می‌کنند ادعا شده جمعیت ایران باید در همین شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... زیاد شود، در حالی که اصلاً اینطور نیست.

7. ایران دویست میلیونی یک امر واجب است، اما احتیاج به یک مقدمه دارد. مقدمه‌ی این افزایش جمعیت، بهبود شرایط زیستی‌ست. به عبارت دیگر، تا وقتی وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور از سطح فعلی ارتقا پیدا نکند و این مقدمه‌ی اساسی متحقق نشود، هرگونه تجویزی در این خصوص با استقبال مواجه نمی‌شود. در حالی که اگر شرایط زیستی بهبود یافت، مردم از نظر ذهنی و عینی قانع می‌شوند که باید فرزند بیشتری داشته باشند و شرایط به طور خودکار تغییر کرده و بدون اینکه کسی در اینباره اظهار نظر یا اعلام خطر کند، جمعیت به سمت جوان شدن پیش می‌رود.

اما این شرایط زیستی چطور تغییر می‌کند؟ مشکلات موجود در شرایط زیستی ما چیست و نقطه‌ی ایده‌آل آن کجاست؟ نیروهای دخیل در این امر چه کسانی‌ هستند؟ آیا دولت و حاکمیت در آن تأثیرگذار هستند یا اینکه این شرایط، تنها در شرایط استقلال جامعه از نظام سیاسی محقق می‌شود؟

آنچه در خصوص جواب به سوالات بالا به ذهن می‌رسد این است که در یک سمت بهبود شرایط زیستی فعلی، دولت قرار دارد. چون خیلی از حوزه‌های مربوط به شرایط زیستی ما مثل اقتصاد، تحت تأثیر رفتار دولت قرار دارد. همین چند وقت را نگاه کنید. قیمت دلار، سکه، نوسانات موجود در قیمت ارزاق عمومی و ضروری مردم. آیا غیر از این است که یک پای شرایط بی‌ثبات فعلی، دولت و رفتارهای اقتصادی آن است؟ آیا کنترل دویست میلیون جمعیت با چنین وضعیت اقتصادی بی‌ثبات و پر تنشی ممکن است؟ آیا چنین مسائلی و سایر مسائل مانند کم‌کاری موجود در ادارت و کم بودن بازدهی و کار مفید در بین کارمندان، به ما نمی‌گوید که انقلاب کاری در بدنه‌ی دولت یک امر واجب است؟ آیا شرایط موجود در سازمان‌ها و نهادهای دولتی و حکومتی ما، موید انقلاب سخت‌افزاری در این بخش نیست؟

مثال دیگری می‌زنیم. یکی از حوزه‌های واجب‌التغییر در خصوص بهبود شرایط زیستی، حوزه‌ی فرهنگ است. آیا غیر از این است که سیاست‌های فرهنگی دولت و رسانه‌ی ملی، زندگی مرفهانه و بدون دردسر و سختی را تبلیغ می‌کند؟ آیا می‌توان از یکسو کار تبلیغی کرد که هر خانواده چند بچه داشته باشد و از سوی دیگر مردم را ترقیب کنیم که تا می‌توانند مرفهانه و بدون دغدغه زندگی کنند؟

نگاهی به فرهنگ موجود در پروژه‌ی عظیم مسکن مهر بیاندازیم. آیا آپارتمان‌های شصت هفتاد متری که قبل از این در ایران رواج داشت و با پروژه‌ی مسکن مهر تشدید شد، جای خانواده‌های پر جمعیت است؟ آیا خوب نبود که این پروژه با همکاری یک گروه کارشناسی فرهنگی و استراتژیست پیش می‌رفت تا این نکات ظریف اما مهم در آن دیده می‌شد؟ آیا نمی‌شد با گسترش خانه‌های بزرگ از طریق پروژه‌ی مسکن مهر، یکی از زمینه‌های لازم برای خانواده‌های پر جمعیت که همانا خانه‌های بزرگ هستند را مهیا نمود؟ آیا مثال‌های فوق، موید تغییر فرهنگی و نرم‌افزاری در دولت نیست؟

مثال در این زمینه زیاد است. اما نکته‌ای که در این مثال‌ها مشترک است، این موضوع است که برای رسیدن به ایران دویست میلیونی، یکی از مقدمات واجب، انقلاب در بدنه‌ی دولت است. تا وقتی مدیران میانی ما و مجموعه‌‌ی کارمندان ما، دارای راندمان کاری فعلی باشند، تا وقتی که طرز تفکر حاکم بر نظام اداری و دولتی ما چیزی‌ست که الان وجود دارد، تصور ایرانی با دو یا سه برابر جمعیت، تصور یک زندگی دشوار و غیرقابل تحمل است.

8. از آنجا که بحران پیری جمعیت با همه‌ی عوارض منفی‌اش در پیش است و از رهبر انقلاب تا سایر مقامات ارشد نظام به آن اشاره کرده‌اند، لازم است تا مقدمات نیل به این هدف، پیگیری شود و با بهبود شرایط زیستی موجود در کشور، به جمعیت دلخواه و مناسب‌مان دست پیدا کنیم. انشاءالله


شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین