در خدمت و خیانت روشنفکران
ادعای مشروطه بزرگتر از دهان روشنفکران
حقيقت اين است كه ما هنوز از مشروطيت يك تاريخ كامل جامعى نداريم؛ اين در حالى است كه نوشتههاى مربوط به مشروطيت از قبيل همان نوشتهى ناظم الإسلام يا بقيهى چيزهايى كه از آن زمان نوشته شده، در اختيار مردم است؛ دارند مىخوانند و برداشتهايى از قضيهى مشروطيت مىكنند كه اين برداشتها غالباً هم صحيح نيست
سرویس سیاسی بی باک؛
متاسفانه در سایه غفلت و انزوای جریان دینی-انقلابی معاصر و سپردن
روایتگری تاریخ به جریان عاشق غرب زمینه لازم برای تحریف گسترده و جابجایی
واقعیت با توهمات افرادی از این دست فراهم آمده است.
"حقيقت اين است كه ما هنوز از مشروطيت يك تاريخ كامل جامعى نداريم؛ اين در حالى است كه نوشتههاى مربوط به مشروطيت از قبيل همان نوشتهى ناظم الإسلام يا بقيهى چيزهايى كه از آن زمان نوشته شده، در اختيار مردم است؛ دارند مىخوانند و برداشتهايى از قضيهى مشروطيت مىكنند كه اين برداشتها غالباً هم صحيح نيست."1
اساسا این ادعا که قشر به اصطلاح منور العقول توانایی لازم را برای انقلاب مردمی را دارد از بنیان به یک خیال بیشتر شباهت دارد.
یک منازعه انقلابی نیازمند سازماندهی ،رهبری و ایدولوژی برای بسیج کردن اقشار عمومی است2که این قشر فاقد ظرفیت های مطرح شده است.
یک انقلاب نیاز به یک ظرفیت تاریخی برای بروز داردکه زمینه تولد آن را فراهم آورد برای مثال 15 خرداد و وقایع دهه 40 و نیمه 50 زمینه ساز انقلاب شکوهمند اسلامی بود(البته این وقایع ظرفیت های کوتاه مدت اند و الا ظرفیت انقلاب ما بعد از سقیفه به مرور ایجاد شده است)
حال برای شناخت این ظرفیت های تاریخی به سالها قبل از مشروطه و حتی قبل از نهضت تباکو باز می گردیم،تا متوجه شویم جهت گیری این ظرفیت ها چگونه بوده و همچنین چه اقشاری بیشترین سهم را در این ظرفیت سازی به دوش گرفته اند.
در سالهای زعامت حضرت آیت الله حاج ملا علی کنی در ایران شاهد یک اتفاق عظیم مردمی هستیم که در نهایت بیانگر وزن اجتماعی گروه های مختلف خواهد بود .
یک اصل دینی:تسلط مشرکین و کفار بر بلاد اسلامی جایز نیست.
امتیاز رویترز با خیانت ميرزا حسين خان سپهسالار (مشير الدوله ) و ميرزا ملكم خان ناظم الدوله زمینه تسلط کامل بر ایران اسلامی را فراهم می کرد که رهبری این پیرمرد با نفوذ کار را به جایی رساند که ناصرالدین شاه پس از بازگشت از اروپا و گزارشات رسیده متوحش کشته مشیرالدوله را عزل و حتی او را با خود به تهران نیاورد و در رشت گمارد و همچنین قرار داد را لغو کرد.3
واقعه بالا نشانگر یک اصول فکری و قدرت رهبری و بسج مردمی ست که در سایه شبکه روحانیت بیشتر در محدوده پایتخت شکل گرفت.در ین واقعه به وضوع 4 اصل لازم در یک منازعه اجتماعی به چشم میخورد.
ولی در بالا به اسمی بر می خوریم که پدر خوانده روشنفکری نامیده میشود.میرزا ملکم خان ارمنی بنیانگذار فراماسونری در ایران و همنشین استبداد4 و انگلیس و در مقابل اسلام و مردم قرار دارد .
هر چند در طول تاریخ نیز قرار دادهایی از این دست که به ایران فروشی بیشتر شبیه است کم نیست،قراداد 1919 که کل ایران را رسما به انگلیس فروخت یا 1933 که توسط سید حسن تقی زاده(روشنفکر مشروطه و فراماسونر قهار معاصر) در دوران سلطان مستبدین ایران(رضا قلدر) بسته شد.)
نامه حاج ملا علی کنی خطاب به ناصرالدین شاه سندی تاریخی ست که جایگاه آن دوران این پدرخوانده را کاملا مشخص می نماید و به روشنی خطر وی را گوشزد می نماید"شخص ملکم خان را ما دشمن دین و دولت دانستیم و به هیچ وجه صلاحیت وکالت از دولت و سلطنت و انتظام ملک و مملکت ندارد که به خطاب و لقب نظام الملکی مخاطب و ملقب باشد و هرکس باعث این امر شده است،خیانت کلی به دین و دولت نموده است که چنین دشمن جانی را مداخله در کارهای بزرگ دولت داده است5"
با بررسی این واقعه علی رغم بررسی مولفه های یک منازعه در جریان مذهبی ایران و متوجه دو ویژگی روشنفکران عاشق غرب میشویم:
-حضور درون دستگاه دربار
-مشترک المنافع با بیگانه و کرنشگر دول غربی بویژه انگلیس
برای نمونه در ویژه نامه انقلاب ناتمام روزنامه شرق که در توهم ادعای ابتدا بحث جا مانده در صفحه 6 در مورد میرزا یوسف مسشارالدوله چنین آمده:
"..سمت منشی گری سفارت انگلیس در تبریز مشغول به کار شد،اما خیلی زود از خدمت انگلیس ها اسعفا کرد و در وزارت خارجه ایران استخدام شد{!}.از سال 1280 به مدت 8 سال به فرمان ناصر الدین شاه به کارپردازی در حاجی ترخان مامور شد{!}...ودر این مدت با میرزا ملکم خان رابطه برقرار کرد{!}7
مهمترین دستاورد آن شجاعت فزاینده مردم در مقابل حکومت و تحقق این باور است که می توان در نظام ارباب و رعیتی آن دوران سر بلند کرد و اعتراض کرد ،البته فقط و فقطبه رهبری علما.
ظرفیت تاریخی دیگری که آماده سازی جامعه ایران اسلامی را در جهت نهضت مشروطه مهیا کرد نهضت تباکو بود.
یک اصل دینی:تسلط مشرکین و کفار بر بلاد اسلامی جایز نیست.
این واقعه از بعد اقتصاد ملی و تسلط بلاد کفر بر اقتصاد ایران قابل توجه است. تنباکو یکی از کالاهای استراتژیک آن دوران ایران طی قراردادی،تمام و کمال در اختیار بازهم یک انگلیسی قرار می گیرد.اینبار شاهد یک نهضت اسلامی تمام عیار در مقیاس ملی هستیم که با یک فتوا یک خطه و بر اساس یک سری اصول دینی و یک شبکه بی نظیر روحانیون در سراسر ایران عزیز شکل میگرد و واقعه همچون 15 خرداد تقریبا 15 سال قبل از نهضت مشروطه ایجاد می کند(اختلاف بین 15 خرداد 42 تا سال 57 هم 15 سال بود)
در وصف این سازماندهی یک سند تاریخی دیگر را با هم مرور می کنیم:
"... حکم میرزا در روز پنج شنبه اول جمادی الاولی سنه 1309 ه.ق به تهران و به دست مرحوم آشتیانی می رسد. در همان نیمروز اول ، حدود صد هزار نسخه از حکم میرزا نوشته شد و به خوبی در تهران و سراسر ایران انتشار یافت. روز شنبه سوم جمادی الاولی، در سرتاسر ایران، هیچ کس دخانیات مصرف یا معامله نمی کرد."8
سه اصل مکتب دینی(ایدولوژی) و رهبری دینی و بسیج مردم در هر دو واقعه فوق(رویترز و تنباکو) مشترک است،موضوعی که که در نهضت تنباکو به بلوغ رسید سازماندهی جریان مذهبی-انقلابی توسط روحانیت است که همه چیز را برای یک انقلاب بزرگ آماده میکند.
طی سه روز کل ایران سازماندهی آماده نهضت شد،این به معنای ظرفیت سازی اجتماعی ست.
روشنفکران مدعی در کجای این مبارزات مردمی قرار داشتند؟ البته شاید مشغول رایزنی جهت منافع انگلیس همچون نهضت ملا علی کنی بودند!
اساسا این قشر نمی توانستند انقلابی در این مقیاس را ایجاد و رهبری کنند زیرا ظرفیت ایجاد شده قبل از مشروطه یک ظرفیت کاملا دینی ست که سکولارها نمی توانستند از آن بهر کشی نمایند.
بعد از مقدمه بالا و تثبیت ظرفیت روحانیت برای هرگونه جنبش اجتماعی نکته دیگری که آه از نهان هر واقع گرایی در می آورد بی توجهی این قشر به شروع انقلاب مشروطه و نقش علما و روحایت در آن است.
مثل اینکه این قشر فراموش کرده است بانک استقراضی روس به علت هتک حرمت نوز بلژیکی(عامل روس) به روحانیت(در چشن بالماسکه )،توسط مردم با خاک یکسان شد9 و یا اینکه اکثر در گیری ها از مسجد(سنگر دین و علما) شروع و به آن ختم می شد؟10 یا فراموش کرده اند که جنبش عدالتخانه که به گفته ملک زاده"عدالتخانه تخم مشروطه بود" توسط علما در تحصن حرم عبدالعظیم حسنی مطرح شد؟11یا اینکه مظفر الدین شاه دو نفر از بزرگان قاجار را به قم فرستاد تا علما را بازگرداند نه به سفارت انگلیس؟12 یا اینکه دستور اصلی مظفرالدین شاه مبنی بر تشکیل شورای ملی اسلامی بود که البته در همان سالهای ابتدایی از ایران خارج شد13
یکی دیگر از سند های مربوط به تاریخ مشروطه که از نگاهی نو باید به آن پرداخت،نامه مظفرالدین شاه در قبول مشروطه است که در بخشی از آن که مورد توجه ماست چنین آمده است"..چنان مصمم شدیم که مجلسی از منتخبین شاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار واصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود.."14
در بین اقشاری که در این نامه آمده است در ابتدا شاهزادگان آمده است که نشان از غرور شاهی و احساس مالکیت شاه بر رعیت دارد و در ادامه علما که نشان از اهمیت نقش آنان و تشویش خاطر شاه از اوضاع تلقی می شود ولی نکته اصلی این است که در این سند تاریخی نامی از روشنفکران تحت هیچ عنوانی مطرح نشده(حداقل مثلا فارغ التحصیلان دارالفنون) این موضوع باید بیشتر کنکاش شود که آیا روشنفکران جز اشراف و اعیان و ملاکین بودند یا جزو مجریان پشت پرده دربار و انگلیس؟ (همچون مصدق السلطنه و سایر دوله ها و سلطنه ها)
یا اصلا وزنی برای آنان متصور نمی شده است؟
هیچ دقت کردید بیشتر روشنکران عاشق مدرنیته دارای القاب درباری بودند؟این موضوع هم باید بیشتر کنکاش شود.موارد ذکر شده موید همان کارویژه ای ابتدایی ست که برای روشنفکران بیان کردیم.( حضور درون دستگاه دربار)
تا اینجا به وضوح مشخص است که این جریان به علت های گوناگون توانایی تاثیر عمیق،بسیج عمومی،رهبری مردم و نهایتا انقلاب آفرین بر جامعه دینی آن روزگاران که تمام سوابق اعتراضی آن هم با انگیزه دینی و پیروی از اولیا دینی صورت گرفته است را ندارد.
عدم وجود یک ایدولوژی و تفکر ملی در بین قشر عشاق غرب نیز از مولفه این گروه در طول تاریخ است ،منطق قانون اساسی ابتدایی ماکه کپی برداری قوانین فرانسه و بلغارستان و بلژیک که توسط همین جریان تنظیم شده است ،موید همین وابسگی ایدولوژیکی ست.
نامه آیت الله شیخ فضل الله نوری در باب سبک قانون نویسی علمای شهرستان بیانگر این موضوع ست:"شما بهتر می دانیدکه دین اسلام اکمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شوری گرفت آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس پس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید.."15
این دست بی مایه گی ها و وابستگی ها و بی ظرفیتی ها و هتک حرمت این قشر دوران پس از مشروطه در مطبوعات که چون دوران اصلاحات صورت می گرفت واکنش عالم ربانی و مرجع بزرگوار آن دوران را در پی داشت."به قدری هرزگی کردند که سلب امنیت از تمام مردم شد و هرکس هر خلافی که دلش می خواست میکرد16
نقش اصلی این عشاق غرب در مشروطه یک انقلاب دزدی تمام عیار است،مردم به امامت علما شاه را مجبور به عقب نشینی میکنند(البته آنان نیز با ترفند دیگ های پلو عده ای در سفارت کشور رویای خود جمع میکنند تا از غافله عقب نمانند) و آنان با ایجاد یک فضای رسانه ای و نفوذ در سیستم اجرایی(با استفاده از سابقه نزدیکی به دربار) به مرور انقلاب اسلامی مشروطه را به سمت یک جریان لائیک پیش بردند.
این شد که شیخ بصیر ما این جریان را مخالف اسلام دانست و در حرم عبدالعظیم حسنی متحصن شد تا صدای حق خاموش نشود و بعد سرنگونی محمدعلی میرزا،روشنفکران با مسموم کردن فضا وایجاد یک فتنه تمام عیار او را که مانع خود و عشق غرب می دیدند به شهادت رساندند و جامعه مارا دچار یک گناه دست جمعی کردند که نتیجه آن گناه استبداد دهشتناک رضاقلدر شد.
"... گاهى يك ملت يا جماعت مؤثرى از يك ملت مبتلا به گناهى مىشوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هيچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارترى هم باشد؛ اين همان «انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم» است؛...
مجتهد بزرگى مثل شيخ فضل الله نورى را بالاى دار بكشند و دم نزدند؛ ديدند كه او را بااينكه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اينكه با جريان انگليسى و غربگراى مشروطيت همراهى نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند- كه هنوز هم يك عده قلمزنها و گويندهها و نويسندههاى ما همين حرف دروغ بی مبناى بی منطق را نشخوار و تكرار مىكنند-
پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكيل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضا شاه را تصويب كردند. آنها يك عده آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملى و عمومى بود. «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ و لو همهى افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملت آن روزى كه به خيابانها آمدند و سينهشان را مقابل تانكهاى محمد رضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعنى تحمل و صبر و سكوت گناهآلود پنجاهساله را تغيير دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد17
نکته آخری که مورد تحریف قرار دارد و در ویژه نامه روزنامه شرق هم به آن پرداخته شد برگشت شیخ فضل الله از عقاید اولیه و جدایی از صف مشروطه خواهانی چون حضرات بهبهانی و طباطبایی ست،ما هیچ ابایی نداریم که بگوییم این دو در محاسبات خود اشتباه کرده و البته نتیجه اعمال خود را هم دادند.
" ..به نظر من مشكل كار از اينجا پيش آمد كه اينها توانستند يك عدهاى از اعضاى جبههى عدالتخواهى- يعنى همان اعضاى دينى و عمدتاً علما- را فريب بدهند و حقيقت را براى اينها پوشيده نگه دارند و اختلاف ايجاد كنند..."18
البته این جریان با قرار دادن شیخ فضل الله و علمای نجف سعی در القا اختلاف شیخ را با نجف دارند.در راستای روشن نمودن انحراف روشنفکران وحقانیت اندیشه شیخ فضل الله اظهار نظر بعضی از علمای نجف در باب شیخ فضل الله که مایه شرمساری بیشتر جریان روشنفکری و حسرت ما در شناخت بیشتر آن شهید است را مطرح میکنیم.
1.آیت الله میرزا حسن شیرازی بزرگ رهبر نهضت تنباکو"میان من و شیخ فضل الله،غیریتی نیست،او خود من و نفس من است"(19)
2.ادعار این جریان این است که دغدغه آخود خراسانی کمک به دست اندکاران مشروطه یا به قول خودش "عقلا" بود(20) ولی با این سند چه می کنند؟
هنگامیکه مشروطه خواهان استفتایی در باب مشروعیت مجلس شورا و لزوم حمایت از آن را خدمت آخوند خراسانی بردند، ایشان بی قید و شرط امضا نمودند،وقتی بعضی دلیل کار ایشان را پرسیدند،ایشان فرمودند"من به اطمینان حضور و نظارت حاج شیخ فضل الله است که بدون قید و شرط،مصوبات آتی آن را امضا و تایید کرده ام"(21)
این فرموده ها نشانگر حجیت شیخ شهید ما در درستی مشروطه است که بعد از مخالفت و شهادت وی،مشروطه خود به خود از پشتیبانی نجف نیز ساقط شد.
" در قضيهى مشروطه اگر علما نبودند، مشروطيت به وجود نمىآمد و به پيروزى نمىرسيد. وقتى هم كه غربزدهها و نوچههاى انگليسى در ايران، علماى دين و شعارهاى دينى را كنار زدند، باز استبداد و تسلّط و نفوذ خارجى مسلّط شد."(22)
*محمد رضا یل/کارشناس مسائل سیاسی
پی نوشت ها:
1.مقام معظم رهبری، بيانات، سال1385
2. مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی،بشیریه،ص193
3. مقاله مقابله دیانت با سیاسیت امتیازنامه،دکتر موسی نجفی
4. ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان خود را شاگرد او {ملکم} می دانست.در باب شقاوت ظل السلطان روایت های بسیاری وجود دارد که نشانگر اوج استبداد وی می باشد (البته او بعدها در قضیه نهضت تنباکو در مقابل جنبش آیت الله آقا نجفی اصفهانی حقیر شد) فقیه پارسا و پر نفوذ عصر ناصری،نگاهی بر زندگانی حاج ملا علی کنی،موسسه مطالعات تاریخ معاصر،اداره اوقاف و امور خیریه تهران.
5. نقل قول از نامه حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه در کتاب عصر بی خبری ص124،125
6. روزى ناصرالدين شاه به منظور شكار، به همراه اطرافيانش از دروازه شهر خارج شد. هنوز مسافتى را طى نكرده بود كه از دور نگاهى به پايتخت كرد و در فكر فرو رفت . پس از آن بى درنگ از شكار منصرف شد و به تهران بازگشت . يكى از درباريان سبب انصراف شاه را از شكار جويا شد. شاه در پاسخ گفت : چون از دروازه بيرون رفتم ، نگاهم به شهر و دروازه افتاد، اين فكر در نظرم آمد كه اگر حاجى ملا على كنى امر نمايد در اين دروزه را بر روى من ببندند و باز نكنند، من چه خواهم كرد! از اين رو ترس و وحشت مرا فرا گرفت و گفتم برگشتن بهتر است.مجله مشكوه ، ش 40، ص 81
7. ویژه نامه انقلاب نا تمام در روزنامه شرق،شنبه 14 مرداد91
8. تاریخ تحولات سیاسی ایران ،موسی حقانی و موسی نجفی
9. تاریخ سیاسی ایران،ج1.جلال الدین مدنی،ص114،
10.همان،114،115،125
11. ملک زاده،ج2،ص243
12. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج1،116
13. ویژه نامه انقلاب نا تمام مشروطه 14 مرداد 91
14. تاریخ بیداری ایرانیان،ص472
15. تاریخ سیاسی معاصر ایران ج1،مدنی،ص120
16. تاریخ انحطاط مجلس،مجدالاسلام،ص44
17. مقام معظم رهبری،بيانات، سال1384
18. مقام معظم رهبری، بيانات، سال1385
19. دیده بان بیدار،علی ابوالحسنی(منذر)،ص15
20. ویژه نامه انقلاب نا تمام مشروطه 14 مرداد 91
21. دیده بان بیدار،علی ابوالحسنی(منذر)،ص18
22. مقام معظم رهبری،بيانات،سال 1381
"حقيقت اين است كه ما هنوز از مشروطيت يك تاريخ كامل جامعى نداريم؛ اين در حالى است كه نوشتههاى مربوط به مشروطيت از قبيل همان نوشتهى ناظم الإسلام يا بقيهى چيزهايى كه از آن زمان نوشته شده، در اختيار مردم است؛ دارند مىخوانند و برداشتهايى از قضيهى مشروطيت مىكنند كه اين برداشتها غالباً هم صحيح نيست."1
اساسا این ادعا که قشر به اصطلاح منور العقول توانایی لازم را برای انقلاب مردمی را دارد از بنیان به یک خیال بیشتر شباهت دارد.
یک منازعه انقلابی نیازمند سازماندهی ،رهبری و ایدولوژی برای بسیج کردن اقشار عمومی است2که این قشر فاقد ظرفیت های مطرح شده است.
یک انقلاب نیاز به یک ظرفیت تاریخی برای بروز داردکه زمینه تولد آن را فراهم آورد برای مثال 15 خرداد و وقایع دهه 40 و نیمه 50 زمینه ساز انقلاب شکوهمند اسلامی بود(البته این وقایع ظرفیت های کوتاه مدت اند و الا ظرفیت انقلاب ما بعد از سقیفه به مرور ایجاد شده است)
حال برای شناخت این ظرفیت های تاریخی به سالها قبل از مشروطه و حتی قبل از نهضت تباکو باز می گردیم،تا متوجه شویم جهت گیری این ظرفیت ها چگونه بوده و همچنین چه اقشاری بیشترین سهم را در این ظرفیت سازی به دوش گرفته اند.
در سالهای زعامت حضرت آیت الله حاج ملا علی کنی در ایران شاهد یک اتفاق عظیم مردمی هستیم که در نهایت بیانگر وزن اجتماعی گروه های مختلف خواهد بود .
یک اصل دینی:تسلط مشرکین و کفار بر بلاد اسلامی جایز نیست.
امتیاز رویترز با خیانت ميرزا حسين خان سپهسالار (مشير الدوله ) و ميرزا ملكم خان ناظم الدوله زمینه تسلط کامل بر ایران اسلامی را فراهم می کرد که رهبری این پیرمرد با نفوذ کار را به جایی رساند که ناصرالدین شاه پس از بازگشت از اروپا و گزارشات رسیده متوحش کشته مشیرالدوله را عزل و حتی او را با خود به تهران نیاورد و در رشت گمارد و همچنین قرار داد را لغو کرد.3
واقعه بالا نشانگر یک اصول فکری و قدرت رهبری و بسج مردمی ست که در سایه شبکه روحانیت بیشتر در محدوده پایتخت شکل گرفت.در ین واقعه به وضوع 4 اصل لازم در یک منازعه اجتماعی به چشم میخورد.
ولی در بالا به اسمی بر می خوریم که پدر خوانده روشنفکری نامیده میشود.میرزا ملکم خان ارمنی بنیانگذار فراماسونری در ایران و همنشین استبداد4 و انگلیس و در مقابل اسلام و مردم قرار دارد .
هر چند در طول تاریخ نیز قرار دادهایی از این دست که به ایران فروشی بیشتر شبیه است کم نیست،قراداد 1919 که کل ایران را رسما به انگلیس فروخت یا 1933 که توسط سید حسن تقی زاده(روشنفکر مشروطه و فراماسونر قهار معاصر) در دوران سلطان مستبدین ایران(رضا قلدر) بسته شد.)
نامه حاج ملا علی کنی خطاب به ناصرالدین شاه سندی تاریخی ست که جایگاه آن دوران این پدرخوانده را کاملا مشخص می نماید و به روشنی خطر وی را گوشزد می نماید"شخص ملکم خان را ما دشمن دین و دولت دانستیم و به هیچ وجه صلاحیت وکالت از دولت و سلطنت و انتظام ملک و مملکت ندارد که به خطاب و لقب نظام الملکی مخاطب و ملقب باشد و هرکس باعث این امر شده است،خیانت کلی به دین و دولت نموده است که چنین دشمن جانی را مداخله در کارهای بزرگ دولت داده است5"
با بررسی این واقعه علی رغم بررسی مولفه های یک منازعه در جریان مذهبی ایران و متوجه دو ویژگی روشنفکران عاشق غرب میشویم:
-حضور درون دستگاه دربار
-مشترک المنافع با بیگانه و کرنشگر دول غربی بویژه انگلیس
برای نمونه در ویژه نامه انقلاب ناتمام روزنامه شرق که در توهم ادعای ابتدا بحث جا مانده در صفحه 6 در مورد میرزا یوسف مسشارالدوله چنین آمده:
"..سمت منشی گری سفارت انگلیس در تبریز مشغول به کار شد،اما خیلی زود از خدمت انگلیس ها اسعفا کرد و در وزارت خارجه ایران استخدام شد{!}.از سال 1280 به مدت 8 سال به فرمان ناصر الدین شاه به کارپردازی در حاجی ترخان مامور شد{!}...ودر این مدت با میرزا ملکم خان رابطه برقرار کرد{!}7
مهمترین دستاورد آن شجاعت فزاینده مردم در مقابل حکومت و تحقق این باور است که می توان در نظام ارباب و رعیتی آن دوران سر بلند کرد و اعتراض کرد ،البته فقط و فقطبه رهبری علما.
ظرفیت تاریخی دیگری که آماده سازی جامعه ایران اسلامی را در جهت نهضت مشروطه مهیا کرد نهضت تباکو بود.
یک اصل دینی:تسلط مشرکین و کفار بر بلاد اسلامی جایز نیست.
این واقعه از بعد اقتصاد ملی و تسلط بلاد کفر بر اقتصاد ایران قابل توجه است. تنباکو یکی از کالاهای استراتژیک آن دوران ایران طی قراردادی،تمام و کمال در اختیار بازهم یک انگلیسی قرار می گیرد.اینبار شاهد یک نهضت اسلامی تمام عیار در مقیاس ملی هستیم که با یک فتوا یک خطه و بر اساس یک سری اصول دینی و یک شبکه بی نظیر روحانیون در سراسر ایران عزیز شکل میگرد و واقعه همچون 15 خرداد تقریبا 15 سال قبل از نهضت مشروطه ایجاد می کند(اختلاف بین 15 خرداد 42 تا سال 57 هم 15 سال بود)
در وصف این سازماندهی یک سند تاریخی دیگر را با هم مرور می کنیم:
"... حکم میرزا در روز پنج شنبه اول جمادی الاولی سنه 1309 ه.ق به تهران و به دست مرحوم آشتیانی می رسد. در همان نیمروز اول ، حدود صد هزار نسخه از حکم میرزا نوشته شد و به خوبی در تهران و سراسر ایران انتشار یافت. روز شنبه سوم جمادی الاولی، در سرتاسر ایران، هیچ کس دخانیات مصرف یا معامله نمی کرد."8
سه اصل مکتب دینی(ایدولوژی) و رهبری دینی و بسیج مردم در هر دو واقعه فوق(رویترز و تنباکو) مشترک است،موضوعی که که در نهضت تنباکو به بلوغ رسید سازماندهی جریان مذهبی-انقلابی توسط روحانیت است که همه چیز را برای یک انقلاب بزرگ آماده میکند.
طی سه روز کل ایران سازماندهی آماده نهضت شد،این به معنای ظرفیت سازی اجتماعی ست.
روشنفکران مدعی در کجای این مبارزات مردمی قرار داشتند؟ البته شاید مشغول رایزنی جهت منافع انگلیس همچون نهضت ملا علی کنی بودند!
اساسا این قشر نمی توانستند انقلابی در این مقیاس را ایجاد و رهبری کنند زیرا ظرفیت ایجاد شده قبل از مشروطه یک ظرفیت کاملا دینی ست که سکولارها نمی توانستند از آن بهر کشی نمایند.
بعد از مقدمه بالا و تثبیت ظرفیت روحانیت برای هرگونه جنبش اجتماعی نکته دیگری که آه از نهان هر واقع گرایی در می آورد بی توجهی این قشر به شروع انقلاب مشروطه و نقش علما و روحایت در آن است.
مثل اینکه این قشر فراموش کرده است بانک استقراضی روس به علت هتک حرمت نوز بلژیکی(عامل روس) به روحانیت(در چشن بالماسکه )،توسط مردم با خاک یکسان شد9 و یا اینکه اکثر در گیری ها از مسجد(سنگر دین و علما) شروع و به آن ختم می شد؟10 یا فراموش کرده اند که جنبش عدالتخانه که به گفته ملک زاده"عدالتخانه تخم مشروطه بود" توسط علما در تحصن حرم عبدالعظیم حسنی مطرح شد؟11یا اینکه مظفر الدین شاه دو نفر از بزرگان قاجار را به قم فرستاد تا علما را بازگرداند نه به سفارت انگلیس؟12 یا اینکه دستور اصلی مظفرالدین شاه مبنی بر تشکیل شورای ملی اسلامی بود که البته در همان سالهای ابتدایی از ایران خارج شد13
یکی دیگر از سند های مربوط به تاریخ مشروطه که از نگاهی نو باید به آن پرداخت،نامه مظفرالدین شاه در قبول مشروطه است که در بخشی از آن که مورد توجه ماست چنین آمده است"..چنان مصمم شدیم که مجلسی از منتخبین شاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار واصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود.."14
در بین اقشاری که در این نامه آمده است در ابتدا شاهزادگان آمده است که نشان از غرور شاهی و احساس مالکیت شاه بر رعیت دارد و در ادامه علما که نشان از اهمیت نقش آنان و تشویش خاطر شاه از اوضاع تلقی می شود ولی نکته اصلی این است که در این سند تاریخی نامی از روشنفکران تحت هیچ عنوانی مطرح نشده(حداقل مثلا فارغ التحصیلان دارالفنون) این موضوع باید بیشتر کنکاش شود که آیا روشنفکران جز اشراف و اعیان و ملاکین بودند یا جزو مجریان پشت پرده دربار و انگلیس؟ (همچون مصدق السلطنه و سایر دوله ها و سلطنه ها)
یا اصلا وزنی برای آنان متصور نمی شده است؟
هیچ دقت کردید بیشتر روشنکران عاشق مدرنیته دارای القاب درباری بودند؟این موضوع هم باید بیشتر کنکاش شود.موارد ذکر شده موید همان کارویژه ای ابتدایی ست که برای روشنفکران بیان کردیم.( حضور درون دستگاه دربار)
تا اینجا به وضوح مشخص است که این جریان به علت های گوناگون توانایی تاثیر عمیق،بسیج عمومی،رهبری مردم و نهایتا انقلاب آفرین بر جامعه دینی آن روزگاران که تمام سوابق اعتراضی آن هم با انگیزه دینی و پیروی از اولیا دینی صورت گرفته است را ندارد.
عدم وجود یک ایدولوژی و تفکر ملی در بین قشر عشاق غرب نیز از مولفه این گروه در طول تاریخ است ،منطق قانون اساسی ابتدایی ماکه کپی برداری قوانین فرانسه و بلغارستان و بلژیک که توسط همین جریان تنظیم شده است ،موید همین وابسگی ایدولوژیکی ست.
نامه آیت الله شیخ فضل الله نوری در باب سبک قانون نویسی علمای شهرستان بیانگر این موضوع ست:"شما بهتر می دانیدکه دین اسلام اکمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شوری گرفت آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس پس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید.."15
این دست بی مایه گی ها و وابستگی ها و بی ظرفیتی ها و هتک حرمت این قشر دوران پس از مشروطه در مطبوعات که چون دوران اصلاحات صورت می گرفت واکنش عالم ربانی و مرجع بزرگوار آن دوران را در پی داشت."به قدری هرزگی کردند که سلب امنیت از تمام مردم شد و هرکس هر خلافی که دلش می خواست میکرد16
نقش اصلی این عشاق غرب در مشروطه یک انقلاب دزدی تمام عیار است،مردم به امامت علما شاه را مجبور به عقب نشینی میکنند(البته آنان نیز با ترفند دیگ های پلو عده ای در سفارت کشور رویای خود جمع میکنند تا از غافله عقب نمانند) و آنان با ایجاد یک فضای رسانه ای و نفوذ در سیستم اجرایی(با استفاده از سابقه نزدیکی به دربار) به مرور انقلاب اسلامی مشروطه را به سمت یک جریان لائیک پیش بردند.
این شد که شیخ بصیر ما این جریان را مخالف اسلام دانست و در حرم عبدالعظیم حسنی متحصن شد تا صدای حق خاموش نشود و بعد سرنگونی محمدعلی میرزا،روشنفکران با مسموم کردن فضا وایجاد یک فتنه تمام عیار او را که مانع خود و عشق غرب می دیدند به شهادت رساندند و جامعه مارا دچار یک گناه دست جمعی کردند که نتیجه آن گناه استبداد دهشتناک رضاقلدر شد.
"... گاهى يك ملت يا جماعت مؤثرى از يك ملت مبتلا به گناهى مىشوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هيچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارترى هم باشد؛ اين همان «انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم» است؛...
مجتهد بزرگى مثل شيخ فضل الله نورى را بالاى دار بكشند و دم نزدند؛ ديدند كه او را بااينكه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اينكه با جريان انگليسى و غربگراى مشروطيت همراهى نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند- كه هنوز هم يك عده قلمزنها و گويندهها و نويسندههاى ما همين حرف دروغ بی مبناى بی منطق را نشخوار و تكرار مىكنند-
پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكيل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضا شاه را تصويب كردند. آنها يك عده آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملى و عمومى بود. «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ و لو همهى افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملت آن روزى كه به خيابانها آمدند و سينهشان را مقابل تانكهاى محمد رضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعنى تحمل و صبر و سكوت گناهآلود پنجاهساله را تغيير دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد17
نکته آخری که مورد تحریف قرار دارد و در ویژه نامه روزنامه شرق هم به آن پرداخته شد برگشت شیخ فضل الله از عقاید اولیه و جدایی از صف مشروطه خواهانی چون حضرات بهبهانی و طباطبایی ست،ما هیچ ابایی نداریم که بگوییم این دو در محاسبات خود اشتباه کرده و البته نتیجه اعمال خود را هم دادند.
" ..به نظر من مشكل كار از اينجا پيش آمد كه اينها توانستند يك عدهاى از اعضاى جبههى عدالتخواهى- يعنى همان اعضاى دينى و عمدتاً علما- را فريب بدهند و حقيقت را براى اينها پوشيده نگه دارند و اختلاف ايجاد كنند..."18
البته این جریان با قرار دادن شیخ فضل الله و علمای نجف سعی در القا اختلاف شیخ را با نجف دارند.در راستای روشن نمودن انحراف روشنفکران وحقانیت اندیشه شیخ فضل الله اظهار نظر بعضی از علمای نجف در باب شیخ فضل الله که مایه شرمساری بیشتر جریان روشنفکری و حسرت ما در شناخت بیشتر آن شهید است را مطرح میکنیم.
1.آیت الله میرزا حسن شیرازی بزرگ رهبر نهضت تنباکو"میان من و شیخ فضل الله،غیریتی نیست،او خود من و نفس من است"(19)
2.ادعار این جریان این است که دغدغه آخود خراسانی کمک به دست اندکاران مشروطه یا به قول خودش "عقلا" بود(20) ولی با این سند چه می کنند؟
هنگامیکه مشروطه خواهان استفتایی در باب مشروعیت مجلس شورا و لزوم حمایت از آن را خدمت آخوند خراسانی بردند، ایشان بی قید و شرط امضا نمودند،وقتی بعضی دلیل کار ایشان را پرسیدند،ایشان فرمودند"من به اطمینان حضور و نظارت حاج شیخ فضل الله است که بدون قید و شرط،مصوبات آتی آن را امضا و تایید کرده ام"(21)
این فرموده ها نشانگر حجیت شیخ شهید ما در درستی مشروطه است که بعد از مخالفت و شهادت وی،مشروطه خود به خود از پشتیبانی نجف نیز ساقط شد.
" در قضيهى مشروطه اگر علما نبودند، مشروطيت به وجود نمىآمد و به پيروزى نمىرسيد. وقتى هم كه غربزدهها و نوچههاى انگليسى در ايران، علماى دين و شعارهاى دينى را كنار زدند، باز استبداد و تسلّط و نفوذ خارجى مسلّط شد."(22)
*محمد رضا یل/کارشناس مسائل سیاسی
پی نوشت ها:
1.مقام معظم رهبری، بيانات، سال1385
2. مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی،بشیریه،ص193
3. مقاله مقابله دیانت با سیاسیت امتیازنامه،دکتر موسی نجفی
4. ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان خود را شاگرد او {ملکم} می دانست.در باب شقاوت ظل السلطان روایت های بسیاری وجود دارد که نشانگر اوج استبداد وی می باشد (البته او بعدها در قضیه نهضت تنباکو در مقابل جنبش آیت الله آقا نجفی اصفهانی حقیر شد) فقیه پارسا و پر نفوذ عصر ناصری،نگاهی بر زندگانی حاج ملا علی کنی،موسسه مطالعات تاریخ معاصر،اداره اوقاف و امور خیریه تهران.
5. نقل قول از نامه حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه در کتاب عصر بی خبری ص124،125
6. روزى ناصرالدين شاه به منظور شكار، به همراه اطرافيانش از دروازه شهر خارج شد. هنوز مسافتى را طى نكرده بود كه از دور نگاهى به پايتخت كرد و در فكر فرو رفت . پس از آن بى درنگ از شكار منصرف شد و به تهران بازگشت . يكى از درباريان سبب انصراف شاه را از شكار جويا شد. شاه در پاسخ گفت : چون از دروازه بيرون رفتم ، نگاهم به شهر و دروازه افتاد، اين فكر در نظرم آمد كه اگر حاجى ملا على كنى امر نمايد در اين دروزه را بر روى من ببندند و باز نكنند، من چه خواهم كرد! از اين رو ترس و وحشت مرا فرا گرفت و گفتم برگشتن بهتر است.مجله مشكوه ، ش 40، ص 81
7. ویژه نامه انقلاب نا تمام در روزنامه شرق،شنبه 14 مرداد91
8. تاریخ تحولات سیاسی ایران ،موسی حقانی و موسی نجفی
9. تاریخ سیاسی ایران،ج1.جلال الدین مدنی،ص114،
10.همان،114،115،125
11. ملک زاده،ج2،ص243
12. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج1،116
13. ویژه نامه انقلاب نا تمام مشروطه 14 مرداد 91
14. تاریخ بیداری ایرانیان،ص472
15. تاریخ سیاسی معاصر ایران ج1،مدنی،ص120
16. تاریخ انحطاط مجلس،مجدالاسلام،ص44
17. مقام معظم رهبری،بيانات، سال1384
18. مقام معظم رهبری، بيانات، سال1385
19. دیده بان بیدار،علی ابوالحسنی(منذر)،ص15
20. ویژه نامه انقلاب نا تمام مشروطه 14 مرداد 91
21. دیده بان بیدار،علی ابوالحسنی(منذر)،ص18
22. مقام معظم رهبری،بيانات،سال 1381
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


