مرگفراموشی اجتماعی و باارزش شدن مسائل بیارزش
فوتبال و جار و جنجالهای بي حد و حسابش
بولتن نيوز- سیدمجتبی نعیمی: همانطور که در قرآن کریم و روایات معصومین موجود است، "دیندار" تلقی کردن یک فرد یا جامعه، تنها به جاری شدن این مقوله بر مجرای زبان و ادعا نیست. طبق منابع ادبیات دینی ما، انسان یا جامعهای دینیست که در حوزهی عمل، خود را مقید به رعایت قواعد دینی کند و زندگی عملی مبتنی بر دین داشته باشد.
حال، آنچه در زندگی دینی به عنوان کانون افکار، احساسات و اعمال فردی و اجتماعی قرار دارد، تلاش حداکثری برای کسب حیات ابدی و اندوختن توشهی معنوی به منظور طی کردن و رسیدن به مقام لقاءالله است. به عبارت دیگر، موضوعی که در دین از اولویت اولی برخوردار است و سایر موضوعات دینی و غیردینی باید در ذیل آن تعریف شود، موضوع "ساخت زندگی ابدی" است.
بر اساس تفکر مبتنی بر "ساخت زندگی ابدی"، زندگی این دنیایی چیزی شبیه یک پیشتولید است. در فرصت این پیشتولید، تنها باید به فکر ساخت محصولی بود که مدنظر است و هر نوع فعالیت دیگر در این برههی زمانی، تنها در صورتی قابل توجیه است که در راستای ساخت آن محصول باشد. در غیر این صورت، هر نوع عملی، لغو محسوب میشود. حتی اگر هزینههای هنگفتی را در برداشته و انسانهای زیادی را درگیر خود کند.
در این شرایط، بزرگترین خطر موجود بر سر راه "ساخت زندگی ابدی"، مسئلهی "غفلت" است. غفلت از تلاش برای ساخت محصولی که در دورهی زمانی پیشتولید آن به سر میبریم. در این وضعیت (غفلت) فرد یا جامعه، به طور قلبی فراموش میکند که باید به "ساخت زندگی ابدی" بپردازد و با اینکه در حوزهی گفتار، بر این مسئله تأکید دارد، اما آنچنان قلبش گرفتار غفلت است که در حوزهی عمل، خبری از فعالیت خالصانه برای توشهاندوزی معنوی نیست و عموم رفتارهایی از این دست، نمایشی و ریاکارانه است.
در نتیجه، در وضعیت غفلت، آنچه اتفاق میافتد عدم پرداختن به کارهای "آخرتساز" و توجه فراوان به اعمال لغو و "آخرتسوز"، بدون هیچ تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم اخرویست. در شرایط غفلت، گویی مرگ که سرنوشت محتوم همهی ماست فراموش شده و وقتی مرگ فراموش میشود، انسان خود را در این دنیا، ابدی فرض میکند. فرضی که در آن نه حساب و کتابیست و نه فرجامی. پس، تا میتوان باید به نفس لذت بخشید و در این دنیا، کیف کرد. نگاه عمیق به بطن اکثر فعالیتهای بشری در دنیای امروز، موید چنین مطلبیست.
آیا مقولاتی مانند تولیدات سینمایی و تلویزیونی، فعالیتهای ورزشی حرفهای، کسب و کار، تجارت و اقدامات خدماتی، حتی علماندوزی و تولید محتوای علمی-فرهنگی که در همهی جای دنیا انجام میشود، هدف غایی خود را چیزی غیر از "رساندن بیشترین لذت به بیشترین انسانها" قرار دادهاند؟
حال متأسفانه این ابتلای نامیمون، گریبانگیر جامعهی ما نیز شده است. جامعهای که متشکل از تعداد قابل توجهی انسان دیندار بوده و هم خود این انسانها و هم خود جامعه، ادعای دینداری دارند. اما در این سرزمین دینی که توقع آن است انسانها در عرصهی عمل با قواعد اسلام زندگی کنند و جهتگیری رفتارهایشان مبتنی بر "ساخت زندگی ابدی" باشد، متأسفانه شاهد برخی اعمال "آخرتسوز" هستیم.
یکی از این رفتارهای آخرتسوز، اختصاص ارزش بیقاعده و بدون معیار به موضوع فوتبال است. فوتبال که یک ورزش است و باید وجه تفریحی و سلامتگونه داشته باشد، در دنیای غرب از این حالت درآمده و وابستگیهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی متنوعی را به همراه داشته است. حال این وضعیت تغییر شکل یافتهی فوتبال، وارد جامعهی ما شده و دارای حواشی بسیار زیادی، حتی بیشتر از کشورهای مادر فوتبال شده است. بحث خرید و فروش مربیان و بازیکنان، دعوای لیدرها، تبانیهای گاه و بیگاه، تماشاچیان متعصب که گویی هیچ چیز باارزش دیگری جز فوتبال در مخیّلهشان نمیگذرد و ... از حواشی آشنای فوتبال ماست.
آنچه در اتمسفر فوتبال کشور وجود دارد، اختصاص انواع و اقسام هزینهها (مالی، زمانی، جانی، ...) به این موضوع کمارزش است که در اصل قرار بود تنها حکم تفریحی و فراغتی داشته باشد. هزینههایی که بر اساس ادبیات دینی ما، باید به امر "ساخت زندگی ابدی" اختصاص پیدا کند، اما متأسفانه دستاندکاران فوتبال کشور و خیل عظیم تماشاچیان در این فرصت "پیشتولید" به کارهایی میپردازند که نه تنها هیچ ربطی به محصول مدنظر ندارد که مانع بسیار بزرگی شده برای زندگی دینی آنها و عدم پرداختن به "ساخت زندگی ابدی".
تنها کافیست یکبار بینندهی برنامهی 90 باشید تا با اشکال مختلف آخرتسوزیهای رخداده در عرصهی فوتبال آشنا شوید. از مربیان بازندهای که گویی در اثر این باخت، در پیشگاه دادگاه عدل الهی رفوضه شدهاند تا فلان تماشاگر که از برنده شدن تیم محبوبش، چنان در پوست نمیگنجد که گویی به مقام مجاورت در بهشت برین دست یافته. آیا این افرادی که در دورهی زمانی "پیشتولید" چنین خود را مشغول فوتبال کردهاند، یک دهم این هزینه را خرج "آخرتسازی" نیز میکنند؟ هزینهای که مقدار مشخصی دارد و نمیتوان مدعی شد که: "ما هم برای شکست خوردن تیم فوتبالمان گریه میکنیم و هم از خوف خدا." گویی در مشیت الهی چنین در نظر گرفته شده که یا باید این طرفی باشی، یا آن طرفی. امکان پرداختن به این دو مقوله، توأمان وجود ندارد. زیرا یک قلب جای دو محبت نیست.
البته این مرگفراموشی اجتماعی و توجه زیادی دادن به مسائل بیارزش و به تبع، بیارزش شدن مسائل با ارزش، تنها مصداقش فوتبال نیست و مصادیق بسیاری را میتوان برشمرد که از این دست هستند. اما نکتهی مهم این است که شرایط موجود برای اهل اشارت، حکم زنگ خطری را دارد که موید ابتلای جامعهی ما به بحران غفلت است. بحرانی که در صورت عدم کنترل، میتواند تبدیل به یک فاجعهی فرهنگی شود و دنیا و آخرت ما را تحت تأثیر قرار دهد.
در نتیجه لازم است تا برنامهریزان فرهنگی و سیاسی کشور و همهی آنهایی که دغدغهی آخرتشان را دارند، به فکر رفع این مشکل باشند و در یک پروسهی زمانی میان مدت، تلاش کنند تا فوتبال را به جایگاه معقولش برسانند. یعنی باید نهادها و فعالان فرهنگی کشور به کمک نهادهای ورزشی، در یک برنامهریزی عملیاتی، حواشی فوتبال را کنترل کرده و آنرا از یک معضل استراتژیک به یک ورزش-تفریح معقول تبدیل کنند.
البته باید توجه داشت که این اتفاق نمیافتد مگر اینکه در اساس همهی این کارها، تربیت اخلاقی جامعه مدنظر باشد. تربیتی که از سنین پایین جامعه تا بزرگسالان را مد نظر قرار داده و به این نکته اعتقاد دارد که میتوان جامعه را تربیت کرد. زیرا تا وقتی در جامعه این خواستهی کاذب وجود داشته باشد و تا وقتی جامعه، مبتلا به بحران مرگفراموشیست، هرگونه تلاش دیگری، تقریباً بیفایده است. تا وقتی تکتک ما به فوتبال، بیشتر از آخرت ارزش قائل شویم و در عرصهی عملی زندگی، برای آن وقت بیشتری بگذاریم، این بحران وجود خواهد داشت.
حال، آنچه در زندگی دینی به عنوان کانون افکار، احساسات و اعمال فردی و اجتماعی قرار دارد، تلاش حداکثری برای کسب حیات ابدی و اندوختن توشهی معنوی به منظور طی کردن و رسیدن به مقام لقاءالله است. به عبارت دیگر، موضوعی که در دین از اولویت اولی برخوردار است و سایر موضوعات دینی و غیردینی باید در ذیل آن تعریف شود، موضوع "ساخت زندگی ابدی" است.
بر اساس تفکر مبتنی بر "ساخت زندگی ابدی"، زندگی این دنیایی چیزی شبیه یک پیشتولید است. در فرصت این پیشتولید، تنها باید به فکر ساخت محصولی بود که مدنظر است و هر نوع فعالیت دیگر در این برههی زمانی، تنها در صورتی قابل توجیه است که در راستای ساخت آن محصول باشد. در غیر این صورت، هر نوع عملی، لغو محسوب میشود. حتی اگر هزینههای هنگفتی را در برداشته و انسانهای زیادی را درگیر خود کند.
در این شرایط، بزرگترین خطر موجود بر سر راه "ساخت زندگی ابدی"، مسئلهی "غفلت" است. غفلت از تلاش برای ساخت محصولی که در دورهی زمانی پیشتولید آن به سر میبریم. در این وضعیت (غفلت) فرد یا جامعه، به طور قلبی فراموش میکند که باید به "ساخت زندگی ابدی" بپردازد و با اینکه در حوزهی گفتار، بر این مسئله تأکید دارد، اما آنچنان قلبش گرفتار غفلت است که در حوزهی عمل، خبری از فعالیت خالصانه برای توشهاندوزی معنوی نیست و عموم رفتارهایی از این دست، نمایشی و ریاکارانه است.
در نتیجه، در وضعیت غفلت، آنچه اتفاق میافتد عدم پرداختن به کارهای "آخرتساز" و توجه فراوان به اعمال لغو و "آخرتسوز"، بدون هیچ تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم اخرویست. در شرایط غفلت، گویی مرگ که سرنوشت محتوم همهی ماست فراموش شده و وقتی مرگ فراموش میشود، انسان خود را در این دنیا، ابدی فرض میکند. فرضی که در آن نه حساب و کتابیست و نه فرجامی. پس، تا میتوان باید به نفس لذت بخشید و در این دنیا، کیف کرد. نگاه عمیق به بطن اکثر فعالیتهای بشری در دنیای امروز، موید چنین مطلبیست.
آیا مقولاتی مانند تولیدات سینمایی و تلویزیونی، فعالیتهای ورزشی حرفهای، کسب و کار، تجارت و اقدامات خدماتی، حتی علماندوزی و تولید محتوای علمی-فرهنگی که در همهی جای دنیا انجام میشود، هدف غایی خود را چیزی غیر از "رساندن بیشترین لذت به بیشترین انسانها" قرار دادهاند؟
حال متأسفانه این ابتلای نامیمون، گریبانگیر جامعهی ما نیز شده است. جامعهای که متشکل از تعداد قابل توجهی انسان دیندار بوده و هم خود این انسانها و هم خود جامعه، ادعای دینداری دارند. اما در این سرزمین دینی که توقع آن است انسانها در عرصهی عمل با قواعد اسلام زندگی کنند و جهتگیری رفتارهایشان مبتنی بر "ساخت زندگی ابدی" باشد، متأسفانه شاهد برخی اعمال "آخرتسوز" هستیم.
یکی از این رفتارهای آخرتسوز، اختصاص ارزش بیقاعده و بدون معیار به موضوع فوتبال است. فوتبال که یک ورزش است و باید وجه تفریحی و سلامتگونه داشته باشد، در دنیای غرب از این حالت درآمده و وابستگیهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی متنوعی را به همراه داشته است. حال این وضعیت تغییر شکل یافتهی فوتبال، وارد جامعهی ما شده و دارای حواشی بسیار زیادی، حتی بیشتر از کشورهای مادر فوتبال شده است. بحث خرید و فروش مربیان و بازیکنان، دعوای لیدرها، تبانیهای گاه و بیگاه، تماشاچیان متعصب که گویی هیچ چیز باارزش دیگری جز فوتبال در مخیّلهشان نمیگذرد و ... از حواشی آشنای فوتبال ماست.
آنچه در اتمسفر فوتبال کشور وجود دارد، اختصاص انواع و اقسام هزینهها (مالی، زمانی، جانی، ...) به این موضوع کمارزش است که در اصل قرار بود تنها حکم تفریحی و فراغتی داشته باشد. هزینههایی که بر اساس ادبیات دینی ما، باید به امر "ساخت زندگی ابدی" اختصاص پیدا کند، اما متأسفانه دستاندکاران فوتبال کشور و خیل عظیم تماشاچیان در این فرصت "پیشتولید" به کارهایی میپردازند که نه تنها هیچ ربطی به محصول مدنظر ندارد که مانع بسیار بزرگی شده برای زندگی دینی آنها و عدم پرداختن به "ساخت زندگی ابدی".
تنها کافیست یکبار بینندهی برنامهی 90 باشید تا با اشکال مختلف آخرتسوزیهای رخداده در عرصهی فوتبال آشنا شوید. از مربیان بازندهای که گویی در اثر این باخت، در پیشگاه دادگاه عدل الهی رفوضه شدهاند تا فلان تماشاگر که از برنده شدن تیم محبوبش، چنان در پوست نمیگنجد که گویی به مقام مجاورت در بهشت برین دست یافته. آیا این افرادی که در دورهی زمانی "پیشتولید" چنین خود را مشغول فوتبال کردهاند، یک دهم این هزینه را خرج "آخرتسازی" نیز میکنند؟ هزینهای که مقدار مشخصی دارد و نمیتوان مدعی شد که: "ما هم برای شکست خوردن تیم فوتبالمان گریه میکنیم و هم از خوف خدا." گویی در مشیت الهی چنین در نظر گرفته شده که یا باید این طرفی باشی، یا آن طرفی. امکان پرداختن به این دو مقوله، توأمان وجود ندارد. زیرا یک قلب جای دو محبت نیست.
البته این مرگفراموشی اجتماعی و توجه زیادی دادن به مسائل بیارزش و به تبع، بیارزش شدن مسائل با ارزش، تنها مصداقش فوتبال نیست و مصادیق بسیاری را میتوان برشمرد که از این دست هستند. اما نکتهی مهم این است که شرایط موجود برای اهل اشارت، حکم زنگ خطری را دارد که موید ابتلای جامعهی ما به بحران غفلت است. بحرانی که در صورت عدم کنترل، میتواند تبدیل به یک فاجعهی فرهنگی شود و دنیا و آخرت ما را تحت تأثیر قرار دهد.
در نتیجه لازم است تا برنامهریزان فرهنگی و سیاسی کشور و همهی آنهایی که دغدغهی آخرتشان را دارند، به فکر رفع این مشکل باشند و در یک پروسهی زمانی میان مدت، تلاش کنند تا فوتبال را به جایگاه معقولش برسانند. یعنی باید نهادها و فعالان فرهنگی کشور به کمک نهادهای ورزشی، در یک برنامهریزی عملیاتی، حواشی فوتبال را کنترل کرده و آنرا از یک معضل استراتژیک به یک ورزش-تفریح معقول تبدیل کنند.
البته باید توجه داشت که این اتفاق نمیافتد مگر اینکه در اساس همهی این کارها، تربیت اخلاقی جامعه مدنظر باشد. تربیتی که از سنین پایین جامعه تا بزرگسالان را مد نظر قرار داده و به این نکته اعتقاد دارد که میتوان جامعه را تربیت کرد. زیرا تا وقتی در جامعه این خواستهی کاذب وجود داشته باشد و تا وقتی جامعه، مبتلا به بحران مرگفراموشیست، هرگونه تلاش دیگری، تقریباً بیفایده است. تا وقتی تکتک ما به فوتبال، بیشتر از آخرت ارزش قائل شویم و در عرصهی عملی زندگی، برای آن وقت بیشتری بگذاریم، این بحران وجود خواهد داشت.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


