جامعهی مدعی انتظار، باید «منتظر» تربیت کند
بولتن
نيوز- سیدمجتبی نعیمی: اگر نگاهی به تاریخ حضور
دین اسلام در سرزمین ایران داشته باشیم، میتوانیم ایرانیان را به عنوان یکی از
اصلیترین طرفداران ائمهی هدی (ع) در یابیم. طرفدارانی که در رکاب ائمه بودن را
در مقام عمل ثابت کردهاند. از حضور سلمان فارسی گرفته که جزء اهل بیت پیامبر (ص)
شد تا دیلمیانی که با وجود صدها کیلومتر فاصله از دشت کربلا، از اولینهایی بودند
که ندای حسین شهید (ع) را شنیده، خود را به آنجا رساندند. اما دیر رسیده و نهایتاً
در رکاب مختار، انتقام سالار شهیدان را گرفتند.

از این گذشته، صدها نمونهی دیگر نیز وجود دارد که نشان میدهد ایرانیان، اهتمام ویژهای به مشایعت از ائمهی اطهار داشته و خصوصاً نسبت به امام زمان (عج) توجه ویژهای داشتهاند. وجود احادیثی که ایرانیان را از یاران اصلی امام دوازدهم معرفی کرده و دهها ایرانی عارف مجاهد که به حضور بقیه الله رسیدهاند، خود مؤید این مطلب است. پس میتوان میگفت ادعای همراهی و یاوری امامان اطهار، مخصوصاً امام زمان (عج) یکی از ادعاهای همیشگی مسلمانان این سرزمین است. و البته این ادعا، تا امروز نیز همراه ما بوده، تا جایی که ما خود را به عنوان یکی از منتظرترین ملتها قلمداد میکنیم.
اما لازم است تا در این عصر، یک بار دیگر این توقع درون ملتی را بازخوانی کنیم و به این سؤال پاسخ دهیم که اصلاً این ادعا - ادعای منتظر بقیه الله (عج) بودن -یعنی چی؟ به عبارت دیگر وقتی ما میگوییم که ایرانیان از اصلیترین شیعیان امامان و از منتظرترین منتظران بقیه الله هستند، منظورمان از این همراهی و مشایعت چیست؟
در جواب باید گفت: هستهی اصلی این توقع درون ملتی یا برچسب اجتماعی که خودمان به خودمان زدهایم را "از جنس یاران امام عصر (عج) بودن" تشکیل میدهد. یعنی با رجوع به تاریخ مهدویت در ایران متوجه میشویم که پدران ما همواره سعی کردهاند خود و فرزندانشان را به گونهای تربیت کنند که اگر به اذن خداوند حکیم، در هر لحظهای وجود نازنین امام زمان (عج) ظهور کردند، خیل کثیری از ملت ما در جمع یاران ایشان قرار داشته باشند.
برای مثال میتوان به ایرانیهای مقیم در مرز عراق کنونی اشاره کرد که کمتر از صد سال بعد از آغاز غیب کبری میزیسته و هر شب پنجشنبه، هنگام خواب زیر بالش خود شمشیر میگذاشتند. به این نیت که اگر امام زمان (عج) ظهور کردند، آماده در رکاب ایشان باشند تا این وجود نازنین، احساس تنهایی نکنند.
اینکه کارنامهی پدران ما در "ادعای منتظر بودن" چه کیفیتی دارد، نه در چهارچوب این مطلب است و نه در توان آن. خداوند دانا، خود عالم به پیدا و پنهان جهان است و نامههای اعمال، تنها در دست اوست. اما لازم است تا ما ایرانیهای سال 1391، از خودمان سؤال کنیم که تا چه حد، در ادعای مذکور اهتمام به خرج داده و آنرا در کانون توجهاتمان قرار دادهایم. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که "تربیت انسان منتظر" یکی از شرطهای لازم برای وجود جامعهی مهدوی است، باید این نکته را بررسی کنیم که نهادهای تربیتی ما تا چه حد در جهت پرورش انسان منتظر گام برداشتهاند و برای آن اهمیت قائل هستند.
اگر بخواهیم به سؤال مذکور جواب دهیم باید بگوییم که متأسفانه نهادهای آموزشی ما که مجموعهی نظام آموزشی را شکل میدهند - مثل آموزش و پرورش، دانشگاهها، رسانهی ملی، حوزههای علمیه، مساجد و ... - آنگونه که شایستهی موضوع است، به آن نپرداختهاند. شاید تنها نهادی آموزشی ما که در این بخش کمی بهتر عمل کرده است، حوزههای علمیه باشند. البته بدیهیست که توقع همگان از حوزههای علمیه نیز همین است. یعنی توقع این است که با توجه به جنس فعالیتهای صورت گرفته در حوزهی علمیه، تربیت انسان منتظر در کانون فعالیتهای آن باشد.

اما لازم به توجه است که تعداد قابل توجهی از مردم، تجربهی حضور مستقیم در حوزههای علمیه را نداشته و از کانال منابر مساجد و برنامههای رسانهی ملی، با محتوای موجود در آن مواجه میشوند. در نتیجه، به نظر میرسد اهمیت مدارس، دانشگاهها، رسانهی ملی و مساجد ما در این خصوص بیشتر است.
حال اگر به وضعیت "جایگاه مهدویت" در نظام آموزشیمان - منظور مدارس و دانشگاههاست - نگاه کنیم، متوجه میشویم که تا چه حد این موضوع، در انزوا قرار دارد. همانطور که مستحضرید، در این نظام آموزشی، متأسفانه بین بخش آموزش و بخش پرورش تفکیک قائل شدهاند. در سطح آموزشی که هدفش، بالا بردن میزان آگاهی و علم افراد است، تلاش کیفی خاصی در جهت بالا رفتن معرفت دانشآموختگان به معارف مهدویت مشاهده نمیکنید. عموماً مسئلهی مهدویت، در بخشی از درسهای تاریخ یا معارف دینی قرار داشته که از قضا، با کتابهای نامناسب و روش تدریس ناصحیح درس داده میشوند. از لحاظ پرورشی هم که هدفش، وارد کردن تعلیمات اخلاقی، به عرصهی عمل دانشآموختگان است، اوضاع بدتر از این است. به علت بیتوجهی مفرط به مقولهی پرورش که از لحاظ تربیتی، در مرحلهی عالیتری از آموزش قرار دارد، نه تنها مسئلهی مهدویت که سایر مسائل دینی و اخلاقی نیز مغفول مانده است. در نتیجه، آموزش و پرورش ما و دانشگاه ما، عملاً در تربیت انسان منتظر، از ظرفیتهای بالقوهشان کمترین بهره را برده و بیشترین آسیب را به این امر حیاتی وارد میکنند.
در حوزهی عملکرد رسانهی ملی و البته در کنارش، کلیهی رسانههای فرهنگی-هنری مانند سینماها، باید گفت با وجود فعالیتهای مختلف صورت گرفته که انصافاً برخی از آنها، از کیفیت مناسبی هم برخوردار بودند، اما در مجموع، روح کلی برنامهسازی این رسانهها متأثر از مشی مبتنی بر تربیت انسان منتظر نیست. زیرا اگر حقیقتاً این مشی، مورد توجه مدیران و برنامهسازان قرار داشت، تنها شاهد ساخت برنامههای موردی در این خصوص نبودیم. و البته منظور از "فعالیت رسانهی ملی در جهت تربیت انسان منتظر" ساخت چند برنامهی موقتی نیست.
وقتی رسانهی ملی میتواند داعیهدار این مشی و رفتار باشد که حتی تبلیغات و برنامههای تفریحیاش را نیز منطبق با مشی تربیت انسان منتظر بسازد. به عنوان مثال، حقیقتاً بین برنامهسازی که قائل به مهدویت است، با فردی که آنرا مهم نمیشمرد، در ساخت برنامهی تبلیغی فرق وجود دارد. مسلماً چنین فردی، هیچ وقت به غلو یا پنهان نمودن ضعفهای یک محصول تن نمیدهد و رعایت انصاف را مینماید. آیا همهی برنامههای تبلیغی ما اینگونهاند؟
و اما مساجد، به عنوان حلقهی مفقودهی نظام آموزشی ما. در خصوص مهجور ماندن مهدویت در مسجدهایمان چه بگوییم که به جز چند نمونهی نادر، اصولاً توجه به مسجد به عنوان یک نهاد تربیتی وجود خارجی ندارد. مساجدی که با توجه به آمار، بین هفتاد تا هشتاد درصد فعالیتهایشان مربوط به نمازهای پنجگانه است، نه تنها به تربیت انسان منتظر که اصولاً به تربیت انسان دینی بیتوجهند و تنها فعالیتشان در این خصوص، خواندن بیکیفیت و بیمعرفت دعاهای مخصوص در این رابطه و برپایی اعیاد مربوط است. اعمالی که به هیچ وجه برای تربیت انسان منتظر لازم و کافی نیست.
در هر صورت، این واقعیت تلخ وجود دارد که در دوران ما، مسئلهی مهدویت بیشتر در حد گفتار است و رفتارهای منجر به تربیت انسان منتظر، در اقلیت قرار دارد. در نتیجه، ادعاهای ما مبتنی بر منتظر بقیه الله بودن، در حد کلام باقی میماند و این یعنی، شکاف عمیق بین گفتار و اعمال ما. گفتاری که دائم به ذکر مهدی (عج) است ولی اعمالی که رگههای ضعیف این روحیه در آن دیده میشود. طبیعتاً نسل جوانی که با این دوگانگی روبهرو میشود، بعد از مدتی، این حرفها را پس میزند و تداوم این مسئله منجر به مغفول ماندن امر حیاتی "تربیت انسان منتظر" میشود.

"انقلاب اسلامي" اگر چه خود مقدمهاي بر ظهور انقلاب بزرگ حضرت حجت(عج) بوده است اما در عمل هم ثابت كرده كه توانايي و استعداد تربيت "انسانهاي منتظر" را به خوبي دارد. شاهد اگر ميخواهيد چند صد هزار شهيد و مفقودالاثر و جانباز و رزمنده و... كه حاضر شدند در ركاب "نائب حجت خدا" به جهاد بپردازند و حتي از جان خويش نيز بگذرند.
ایمان بیاوریم که اعمال ما رابطهی مستقیمی با ظهور منجی بشریت دارد. منجی، بالاخره روزی ظهور میکند. آیا در زمان ظهورش، میتوانیم سرمان را بالا بگیریم و از انجام تکالیفمان در این رابطه، دلخوش باشیم؟
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



برخی با گریز از پاسخ مستقیم به خواسته فوق ، با جدال و قیاس باطل ، مذبوحانه تلاش می کنند با پیش فرضهای ذهن ناقص خویش وجود اجازه از جانب خداوند را برای این دیگران جهت انجام کارهای فوق العاده وخارق العاد ادعا نمایند و یا این دیگران را وسیله انجام چنین کارهایی معرفی نمایند ، بی اینکه بتوانند حتی یک اثر عینی مکتوب و صریح وبی شبهه ای را از جانب خداوند برای اثبات مدعای خود ارائه نمایند و یا از جانب خود جهت اثبات وجود چنین اجازه یا توانایی نزد خواندگان و خوانده های خویش دلیل بی خدشه ای نشان بدهند .
قرآن کریم از ابتدا تا انتها آکنده از اینگونه استدلالها و حجتهای الهی است که بشر با لجاجت و عناد و خیره سری و نابخردی و تکیه به عادتها و رسوم نیاکان و بزرگان خویش از آنها طفره می رود و بی پروا می گذرد و با تاویلهای عجیب و غریب خود گفته های قرآن را بنفع گفته ها و عادتهای نیاکان خود قربانی می کند .
انسان مومن همیشه می باید در ذهن و عقل خویش این حقیقت را جای دهد که قرآن کریم در حالیکه با تاکیدات فراوان ، بشر را به اعتقاد و باور به نا توانی نوع خود و تمامی انواع دیگر از انجام کارهای خداوندی فرا می خواند هرگز امکان ندارد زمینه ای برای رواج و ترویج عکس و ضد این اعتقاد را فراهم سازد وغرض از فرستادن پیامبران و کتابهای هدایت آسمانی را نقض کند .
حدیث : " عبدی اطعنی تکن مثلی أو مَثَّلی " که به خداوند نسبت داده می شود با آیات صریح قرآن : " لیس کمثله شیء " و " لم یکن له کفوا احد " و ده ها آیات قرآنی دیگر و اصول عقلی در تضاد و مردود است و به همین دلیل امکان صدور آن از خداوند محال بنظر می رسد .
خداوند که در قرآن کریم حتی به پیامبران خود هشدار داده اگر به هر نحوی دیگران را در توانهای خداوندی با خداوند شریک سازند یا بنحوی چنین معرفی کنند تمامی اعمال نیکوی آنان را نابود خواهد کرد ، محال است زمینه ظهور اینگونه شرک را ، نزد بشر کوته بین و حس گرا ، با بخشیدن چنین توانائیهایی به دیگران باز فراهم سازد .
قرآن کریم ظهور مواردی از معجزات را با اذن خداوند بدست برخی از پیامبران
به دو عامل ؛ اتمام حجت و ترساندن کافران منکر و لجوج ، محدود ساخته و در عین حال این کتاب الهی هدایت با تاکید بر عدم باور کافران معاند به معجزه و اقدام مکرر آنان به تشبیه معجزه به سحر و متهم ساختن پیامبران به ساحری و جادوگری ، بنحوی بر ناکارآمدی معجزه در زمینه هدایت بشر صحه گذاشته است . وبه همین دلیل است که قرآن هدایت بشر را با یاد آوری مکرر عظمتهای محسوس جهان هستی و گوشزد نظم عجیبی که بر این جهان حاکم است ، انجام داده و می توان گفت در همین زمینه منحصر ساخته است .
تدین اگر در زمینه اعتقاد شناسی با رویکرد به آیات صریح و رسای قرآن کریم و تقوی و پرهیز وعقل و تفکر همراه نباشد به زمینه ای بارور و حاصل خیز برای بذرهای شرک و کفر شیطانی مبدل خواهد شد و در این جا است که شیطان پلید با خوشحالی آکنده از شماتت با دیدن تحقق قسم خویش در زمینه اغوا وفریب اکثریت بشر و نابود سازی دین آنان به قهقهه و رقص و پایکوبی می پردازد . " والعاقبة للمتقین "