امروز ایران به مثابه خنجری بر پشت آمریكا در عراق است
بولتن نیوز به نقل از القدس
العربی: رئیس جمهور سابق آمریكا، جرج بوش، ده سال پیش، بعد از حوادث 11 سپتامبر
2001، جنگ با تروریسم را آغاز كرد. به اسم همین جنگ افغانستان و عراق اشغال شد؛ به
اسم همین جنگ فشارهای آمریكا بر ایران در طول هشت سال ریاست جمهوری بوش تشدید شد. حتی
در سال 2007 كار به تصمیم به حمله به تاسیسات اتمی ایران گرفته شد. اما این روزها از
حمله به ایران كمتر سخن میرود؛ با این كه بهانه گیری های آمریکا و اسرائیل برای حمله از هر زمانی قویتر شده است. علت این كه كمتر
از حمله به ایران دم زده میشود این اعتقاد است كه اقدام نظامی از این دست، یعنی حمله
به ایران، هرگز بدون موافقت و حتی مشاركت یا رهبری ایالات متحده آمریكا قابل اجرا نیست.
ایالات متحده هم امروز آماده اقدام نظامی نیست.
زیرا موعد انتخابات ریاست جمهوری، یعنی ششم نوامبر سال جاری، نزدیك است، امكان ندارد كه یك رئیس جمهور آمریكا، از هر جناح و حزبی كه باشد، خطر پیچیدهتر كردن اوضاع را بپذیرد و فرصت انتخاب دوباره را از خود سلب كند. این همان كاری است كه رئیس جمهور جیمی كارتر، وقتی گرفتار بحران گروگانگیری آمریكاییها در ایران بود، كرد. در آن زمان در سال1979، پاسداران انقلاب كارمندان سفارت آمریكا را در تهران را به گروگان گرفتند.
در سال 1979، وقتی انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل آیتالله خمینی، شاه فقید ایران، محمدرضا پهلوی، را شكست داد، ایالات متحده در اوج جنگ سرد با اتحاد شوروی بود و از نفوذ شوروی در افغانستان كه پس از سقوط پادشاهی در آنجا به سرعت رو به گسترش نهاده بود، نگران بود. از این رو محافظهكاران، اعم از نو و سنتی، یعنی امثال دیك چنی و دونالد رامفسلد، در دولت جرالد فورد به فكر سیطره بر افغانستان افتادند تا شوروی را قبل از آن كه به سمت منابع نفتی خلیج فارس پیشروی كند، در محاصره اندازند و مهار كنند. اما شوروی با كودتای كمونیستی سال 1978، راه را بر آنان گرفت.
كودتای كمونیستی در افغانستان، آمریكاییها را بیشتر نگران كرد و به فكر نقشههای جایگزین برای مقابله با اتحاد شوروی در این سوی مهم جهان انداخت. پس از آن كه روسها با دولت جدید افغانستان معاهده دوستی منعقد كردند، نگرانی آمریكاییها بیشتر شد. به موجب این این قرارداد روسها میتوانستند هرگاه افغانستان در معرض خطر قرار بگیرد، نیروهای خود را وارد افغانستان كنند. این قرارداد انگیزهای شد برای رئیس جمهور جیمی كارتر كه در سال 1979 لایحه سری كمك به گروههای مخالف شوروی در افغانستان را امضا كند.
وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شده اتحاد شوری احساس خطر كرد. این احساس خطر نه فقط از این بابت بود كه در دوران مدرن، دولتی به نام دین بر سر كار آمده است؛ بلكه از آن رو بود كه ایالات متحده میخواست نبرد پنهان خود را با شوروی به داخل افغانستان بكشاند. از این رو شوروی نیروهای نظامی خود را در 24 دسامبر 1979 وارد افغانستان كرد؛ یعنی در حدود 14 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران.
در آن زمان نگرانی آمریكا از بابت حضور اتحاد شوروی در افغانستان، یعنی در نزدیكی آبهای گرم خلیجفارس و منابع نفتی سرشار آن بود؛ كه آمریكاییها سخت مایل به حفظ امنیت آن بودند. از این رو تا آنجا كه میتوانستند با حضور شوروی در افغانستان به مبارزه پرداختند؛ از جمله از سازمان القاعده، كه امروز با آمریكا در حال جنگ است، حمایت و پشتیبانی كردند؛ همین طور از طالبان و مجاهدین افغان كه همگی میخواستند متجاوزان شوروی را از كشورشان بیرون كنند. با این حسابها در آن زمان ایران اسلامی نیز می توانست منطقهای حائل میان اتحاد شوروی ملحد و ملتهای عرب مسلمان در منطقه خلیجفارس كه نفت هم داشتند، به وجود آورد.
وضع بدین منوال بود تا در سال 1979، صدام حسین، تمام قدرت را در عراق در دست گرفت. در این زمان ایالات متحده فرصت را غنیمت شمرد و خود را آماده اجرای سایت «مهار دوگانه»، كه هنری كیسینجر به دولت رونالد ریگان پیشنهاد كرده بود، كرد. براساس این سیاست، در جنگی كه در سال 1980 آغاز شد و هشت سال به درازا كشید، هر دو طرف ایرانی و عراق به شدت تضعیف شدند. جنگ سرانجام پس از آن هر دو طرف خوب ضعیف شدند و پس از میلیاردها دلار خسارت مالی و صدها هزار نفر خسارت جانی، براساس «بدون برنده، بدون بازنده» پایان یافت.
اما ایران امروز كه پس از 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی کشوری است در راستای تهدیدی برای اسراییل و تضعیف برتری نظامی آن در منطقه است که گفته میشود اعتبار ایالات متحده و نفوذ و هژمونی آن را در منطقه كاهش میدهد.
همچنین سیاستهای دولت جرج بوش، در جنگ در عراق و اشغال آن در سال 2003 موجب ورود ایران به عراق و گسترش نفوذش در میان تصمیمسازان است. فهرستهای شكل گرفته براساس مذهب، مستقیم یا غیرمستقیم از ولایت فقیه در تهران پیروی میكنند. امروز، ایران به مثابه خنجری بر پشت آمریكا در عراق است.
آمریكا، عراق را در سال 2003 اشغال كرد. آنطور كه ادعا میشود اشغال عراق به سبب وجود سلاح كشتار جمعی در عراق نبود كه بعداً معلوم شد كه هیچ سلاح كشتار جمعی در عراق وجود نداشته است، بلكه برای سلطه بر نفت عراق و خارج كردن عراق از دایره تاثیر در نزاع اعراب و اسراییل بود.
دلیل دیگر حمله به عراق،بازگرداندن تمركز و سلطه مستقیم آمریكا بر منطقه بود. اما امروزه پس از گذشت تقریباً ده سال از آغاز جنگ، آمریكا خود را در موضع دفاع میبیند؛ دفاع نه فقط در برابر ایران، بلكه در برابر روسیه و چین نیز.
امروز وضع كاملاً برعكس شده است و در همان وقتی كه ایالات متحده در افغانستان حضور دارد و سربازها و پایگاههایش در افغانستان است، این روسیه است كه منافع سیاسی و اقتصادی و حتی استراتژیكش با ایران پیوند خورده است. در همان وقتی كه ایالات متحده میخواهد به ظاهر آثار جنگ سرد را از بین ببرد و جنگ با تروریسم را علم كرده است و میخواهد در آن به پیروزی برسد.
رئیس جمهور سابق آمریكا، جرج بوش، ده سال پیش، بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001، جنگ با تروریسم را آغاز كرد. به اسم همین جنگ افغانستان و عراق اشغال شد؛ به اسم همین جنگ فشارهای آمریكا بر ایران در طول هشت سال ریاست جمهوری بوش تشدید شد. حتی در سال 2007 كار به تصمیم به حمله به تاسیسات اتمی ایران گرفته شد.
اما بحران مالی و اقتصادی در ایالات متحده موجب شد كه این تصمیم به اجرا نیاید. در آن زمان دیك چنی، معاون رئیس جمهور و دونالد رامسفلد، وزیر دفاع و همراه با آنان بقیه نومحافظهكاران دولت جرج بوش، از حوادث یازدهم سپتامبر برای طرح از پیش تعیین شدهشان برای سلطه بر منطقه جغرافیایی فاصل بین اتحاد شوروی سابق و منافع نفت خلیجفارس استفاده كردند. این ماجراها و حوادث همچون بهانهای و توجیهی بود برای كسانی كه منتظر بودند تا طرحهای مورد نظر خود را در سیطره بر افغانستان و سپس عراق و ایران به مرحله اجرا درآورند. به ویژه پس از آن كه ایالات متحده در دهه نود قرن گذشته تلاش كرد در جمهوریهای آسیای میانه جدا شده از اتحاد شوروی سابق نفوذ پیدا كند.
لذا در سال 2006 و كمی پیش از اشغال افغانستان ازبكستان پایگاه نظامی پیشرفته احداث كرد، علاوه بر این پایگاهها و تاسیساتی برای جاسوسی و كسب خبر، در قزاقستان و تركمنستان و تاجیكستان و دیگر مناطق مجاور روسیه و افغانستان و ایران بر پا نمود. طرح نومحافظهكاران، در توسعه نفوذ ایالات متحده در منطقه از خلیجفارس و كشورهای خلیجفارس و عراق و ایران و افغانستان گرفته تا دریای مازندران و جنوب روسیه، متبلور میشود. غرض از این طرح سیطره بر خاورمیانه است؛ نیز پدید آوردن منطقهای حائل میان مرزهای جنوبی روسیه و مرزهای غربی چین و منابع نفت.
اگر امروز به نقشه منطقه با دقت نگاه كنیم، میبینیم كه ایالات متحده در طول خطی فرضی از خلیج همیشه فارس در جنوب تا دریای مازندران در شمال دارای پایگاههای نظامی و پایگاههای نفوذ پیشرفته است؛ البته به استثنای ایران. امروز آمریكا در سومالی به بهانه كمكهای بشردوستانه و حمایت از دریانوردی (جلوگیری از دریازنی)، و در یمن به بهانه تعقیب افراد القاعده حضور دارد؛ در عمان و امارات دارای پایگاههای لجستیك است؛ در قطر و سعودی و نیز در كویت و عراق دارای پایگاههای نظامی متمركز است. علاوه بر همه اینها ناوگان پنجم آمریكا در بحرین است. در تركیه و افغانستان هم پایگاههای نظامی و جاسوسی دارد؛ همین طور در بیشتر جمهوریهای آسیای میانه.
از همین رو موضع امروزی روسیه درباره سوریه موضعی نفسگیر است، اما غیرمنتظره نیست. اگر روسیه به آمریكا و غرب اجازه دهد كه ماجرای سوریه را به نفع خود حل كنند، این به معنای خسارت عظیم برای روسیه است كه تنها پایگاه نظامیاش در منطقه در سوریه و در بندر طرطوس است. همین طور درباره پرونده اتمی ایران كه كوتاه آمدن در این باره برای روسیه به معنای خروج كامل از منطقه است.
سوال اینجاست آیا رئیس جمهور اوباما قبول میكند كه به طور ویژه با روسیه و چین برای پیدا كردن راهحلی برای بحران سوریه، كه در بردارنده منافع آنان در منطقه هم باشد، وارد گفتوگو شود،یا این كه در مسیری قدم برخواهد داشت كه همان طرح نومحافظهكاران است و در نتیجه با كمال میل به درخواست اسراییل در حمله به تاسیسات هسته ای ایران پاسخ مثبت میدهد و همچنین برای تغییر رژیم در ایران تلاش میكند و در ایران حضور پیدا میكند تا تمام منطقه را زیر سیطره ایالات متحده آمریكا قرار دهد؟
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


