کد خبر: ۹۰۱۰۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

اصلاح طلبان بر سر دو راهي در دو انتخاب

خطای اصلي اصلاح طلبان بعد از انتخابات ٨٨ اين بود كه مرز ميان خود و مخالفان نظام اسلامي را ناديده گرفته و با انكار اين مرزبندي و فاصله اجازه دادند جبهه واحدي از آنها و دشمنان شكل بگيرد
پايگاه خبري ديدبان: بحث بر سر حضور يا عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري آينده يكي از مباحث جدي و تاثيرگذار در سرنوشت انتخابات آتي است. هر چند بر اساس شرايط كنوني و با توجه به امكانات پيش‌بيني فعلي مي‌توان با اطمينان قابل توجهي مدعي شد كه امكان پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات آتي رياست جمهوري در ايران تقريبا غير محتمل است و هر نوع از حضور اصلاح طلبان با هر سطح و شكلي از حضور آنها احتمالا نمي‌تواند منجر به پيروزي آنها در انتخابات شود، اما بايد پذيرفت اولا عرصه سياست و انتخابات در ايران قابل پيش‌بيني نيست و ثانيا اصلاح طلبان حتي در صورت عدم پيروزي نيز در سرنوشت انتخابات آتي اثر دارند و اين اثر (كه البته در حالت‌هاي مختلف تفاوت مي‌كند) حتي صورت شركت نكردن آن‌ها در انتخابات نيز تا حدي وجود دارد. اصلاح طلبان مي‌توانند با شركت يا عدم شركت در انتخابات و نيز در صورت شركت با مشاركت حداقلي يا حداكثري در انتخابات فضاي انتخاباتي را به گونه‌اي متفاوت رقم بزنند و در شرايط حضور ديگر كانديداهاي انتخاباتي كشور تاثير بگذارند.

اما اصلاح طلبان براي تصميم گيري در مورد اين كه در انتخابات آتي رياست جمهوري ايران چه كنند اكنون بر سر يك انتخاب بزرگ و محوري قرار گرفته‌اند. چنان كه ذكر شد نمي‌توان گفت كه اين انتخاب منجر به پيروزي يا شكست اصلاح طلبان در انتخابات آتي مي‌شود بلكه بايد گفت كه اين انتخاب به منزله دفن اصلاح طلبي يا احياء‌ و آغاز حركت مجدد آن و يا به نوعي بازتوليد اصلاح طلبي است.
 پيش از اين بايد توجه داشت كه جريان اصلاح طلبي در ايران پس از اشتباه اساسي‌اي كه در انتخابات 88 مرتكب شد هنوز در حالتي از احتضار به سر مي‌برد. اشتباه اساسي اصلاح طلبان به انتخاب نامزد انتخاباتي آنها باز مي‌گشت. در حالي كه سيد محمد خاتمي به عنوان رئيس جمهور سابق كشور قصد جدي خود براي حضور در انتخابات را اعلام كرده بود و حتي وارد عرصه انتخابات شده بود، حضور ناگهاني و غير منتظره ميرحسين موسوي به عنوان كانديداي اصلاح طلبان و كنار رفتن خاتمي اشتباه بزرگ اصلاح طلبان بود. انتخاب ميرحسين موسوي كه در نهايت در برابر كروبي به عنوان كانديداي اصلي اصلاح طلبان مطرح شد اشتباه بزرگي بود كه وضعيت كنوني اصلاح طلبي را بايد حاصل آن دانست. مشورت ناپذيري، سرسختي، و يكدندگي در عرصه سياست خطاهايي است كه به سادگي قابل جبران نيست. وقتي سكان‌داري يك جريان سياسي و اجتماعي كلان به فردي سپرده مي‌شود لازم است كه اين فرد واجد توان اجماع سازي و نيز مصلحت سنجي بالايي باشد و بتواند در بزنگاه‌هاي مهم به تصميماتي فارغ از كينه‌توزي و انتقام‌كشي دست بزند و در صورت لزوم با دقت و مهارت از پيچ و خم‌هاي پيچيده و حساس پيش رو عبور كند. 
 
در اثر اين اشتباه اساسي اصلاح طلبي اكنون در معرض فراموشي نهايي است. به نظر نمي‌رسد كه كالبد نيمه‌جان اصلاحات تاب و توان لازم براي تكرار يك اشتباه بزرگ ديگر از اين سنخ را داشته باشد.
اما به نظر مي‌رسد كه دو راهي اصلي‌اي كه اصلاح طلبي اكنون بر سر آن قرار گرفته است بيش از آنكه به استراتژي انتخاباتي و يا كانديداي مورد نظر و يا حتي پرچم‌داري اصلاحات مربوط باشد به اين مساله اساسي مربوط است كه جريان اصلاحات مي‌خواهد از اشتباه گذشته خود دست بردارد و يا قصد تداوم اين راه را دارد. به عبارت ديگر دو راهي اصلي اصلاح طلبان اين نيست كه چه كسي را به عنوان رهبر و پرچم دار اصلاح طلبان عهده‌دار فعاليت‌هاي آتي خود كنند و يا اين كه استراتژي انتخاباتي آنها چه باشد و يا حتي در صورت شركت در انتخابات كانديداي آنها چه كسي باشد، دو راهي اصلي اصلاح طلبي اكنون اين است كه آيا اصلاح طلبان به عنوان يك جريان سياسي قصد بازگشت از راه خطاي رفته را دارند يا خير. اما اين راه به خطا رفته شده چيست؟
در توضيح اين خطا بايد بيان داشت كه به طور معمول جريان اصلاح طلبي متهم به مخالفت با مباني نظام اسلامي مي‌شده است. اما خطا و گناه اصلي اصلاح طلبان در ماجراهاي بعد از انتخابات ٨٨ اين بود كه مرز ميان خود و مخالفان نظام اسلامي را ناديده گرفته و با انكار اين مرزبندي و فاصله اجازه دادند جبهه واحدي از آنها و دشمنان اصلي نظام اسلامي از سلطنت‌طلبان و منافقين و ضد انقلاب‌هاي خارج نشين شكل بگيرد و حتي آمريكا و صهيونيست‌ها نيز به صراحت در حمايت از اين جريان وارد شوند. اين اشكال اصلي باعث شد كه تمايز ميان اصلاح طلبي و ضد انقلابي‌گري برداشته شود و عملكرد پرچمداران اين جريان در ماجراهاي بعد از انتخابات ٨٨ نيز چنين بود كه نه تنها به مرزبندي با دشمنان نپرداختند بلكه با بياناتي دو پهلو و حتي گاه تصريحا به جبهه مشترك با ضد انقلاب دامن زدند.
سوال كنوني اين است كه آيا جريان اصلاح طلبي مي‌خواهد از اين راه به خطا رفته بازگردد يا هنوز اصرار بر خطا و خيانت دارد. اين سوالي است كه اصلاح طلبان مجبور به پاسخ دادن به آن خواهند شد. چرا كه اگر اصلاح طلبان در برابر اين سوال سكوت كنند در حقيقت جواب آنها به سوال اين بوده است كه مي‌خواهند به همين مسير كنوني خود ادامه دهند. به عبارت بهتر اگر اصلاح طلبان بخواهند پاسخي غير از تداوم مسير كنوني را بيان دارند مجبور خواهند شد آن را صريح و روشن و با نشانه‌هاي آشكار و واضح بيان دارند و در غير اين صورت هر تلاشي از سوي آنها (هر چند دو پهلو و مبهم باشد) به منزله تداوم روند كنوني آنها محسوب خواهد شد.
در راستاي همين سوال اصلاح طلبان با انتخابي ديگر نيز مواجه هستند كه هر چند پاسخ‌هاي آن تناظري مستقيم با پاسخ‌هاي سوال اول برقرار نمي‌كند اما به طور ضمني حاكي از انتخابي است كه جريان اصلاحات در پاسخ به سوال قبلي انجام داده است. اين سوال دوم اين است كه چه كسي پرچم‌دار جريان اصلاحات در دوره كنوني خواهد شد. اگر در پاسخ به اين سوال جواب عملي جريان اصلاحات اين باشد كه كساني را براي پرچم‌داري و سروسامان دادن به جبهه شكست خورده اصلاحات و يا بازتوليد آن انتخاب نمايند و بپذيرند كه به دنبال بازگشت به نظام و بازگشت از راه غلط گذشته هستند امكان بازسازي اصلاحات در دورن نظام محتمل به نظر مي‌رسد اما اگر اصلاحيون به دنبال كساني باشند كه به نحوي از انحاء به دنبال تداوم راه به غلط رفته كنوني باشند آنگاه بايد منتظر پايان اصلاحات بود. 
در اين ميان گاه از دو گزينه محتمل براي پرچم‌داري اصلاحات سخن به ميان مي‌آيد. پيش از طرح اين دو گزينه بايد خاطر نشان ساخت كه احتمالات و گزينه‌هاي پيش‌روي اصلاحات در عرصه مصاديق به اين افراد محدود نمي‌شود اما در حال حاضر اين دو گزينه بيش از ديگران براي پرچم داري اصلاحات مطرح هستند.
گزينه اول سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق اصلاحيون است كه البته به واسطه سابقه و رفتارهاي سياسي گذشته‌اش به رفتار مبهم و بدون شجاعت و صراحت معروف است اما در عين حال از حزم و درايتي در خور در رهبري جريان اصلاحات برخوردار شده است به طوري كه تا زماني كه اصلاحات در اختيار او بوده است همواره به گونه‌اي اين جريان را در لبه مرزهاي نظام نگاه داشته و از سقوط جريان اصلاحات در دامن عناصر افراطي‌تر اين جريان جلوگيري كرده است. (16 آذر سال 83) سيد محمد خاتمي چهره‌اي شناخته شده است كه نياز چنداني به معرفي ندارد. در صورتي كه پرچم‌داري اصلاحات در دست خاتمي يا كساني كه حاضر به بازگشت باشند قرار گيرد آنگاه بايد منتظر بود و ديد كه اصلاحيون براي انتخابات آتي چه استراتژي مشاركتي را در پيش مي‌گيرند.
 گزينه دوم عبد الله نوري است. عبد الله نوري كه روزگاري يلتسين ايران معرفي مي‌شد و در دوره اصلاحات قرار بود با پياده كردن خاتمي (كه گورباچف ايران تصور مي‌شد) از قطار اصلاحات، لوكومتيوران اصلاحيون شود اكنون باز هم زمزمه حركت و فعاليت را آغاز كرده است. ظواهر امر چنين نشان مي‌دهد كه عبدالله نوري يا هر كس ديگري كه حاضر به بازگشت از راه خطاي گذشته اصلاحات نباشد مي‌تواند زمينه‌ساز تلاش مجدد براي به حركت در آوردن اصلاح طلبان بدون مرزبندي با دشمنان خارجي و ضد انقلاب باشد اما اين حركت چيزي جز مرگ اصلاحات نخواهد بود.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین