کد خبر: ۸۹۵۴۲۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
به بهانه روز آتش‌نشان؛ حرفه‌ای که مرز میان «وظیفه» و «فداکاری» را بارها جابه‌جا کرده است

آتش‌نشان؛ وقتی همه از خطر دور می‌شوند، آنها به سوی خطر می‌روند

آتش‌نشان وقتی وارد صحنه حادثه می‌شود، نمی‌پرسد آن‌که زیر آوار مانده کیست، چه عقیده‌ای دارد، از کجا آمده یا در کدام سوی یک ماجرا ایستاده است.
1

به گزارش بولتن نیوز، آتش‌نشان وقتی وارد صحنه حادثه می‌شود، نمی‌پرسد آن‌که زیر آوار مانده کیست، چه عقیده‌ای دارد، از کجا آمده یا در کدام سوی یک ماجرا ایستاده است. او یک چیز می‌بیند: جان انسانی که باید نجات پیدا کند. شاید همین نگاه است که آتش‌نشانان را در قلب مردم ایران به جایگاهی بسیار فراتر از یک شغل، حقوق و ساختار اداری رسانده است.

بعضی حرفه‌ها را نمی‌توان با ساعت ورود و خروج، حکم استخدامی و فیش حقوقی توضیح داد. آتش‌نشانی یکی از آنهاست.

لحظه‌ای که آژیر به صدا درمی‌آید، قواعد معمول زندگی تغییر می‌کند.

مردم باید از محل خطر فاصله بگیرند؛ اما گروهی درست در جهت مخالف حرکت می‌کنند.

مردم بیرون می‌آیند و آنها وارد می‌شوند.

به سوی آتش، دود، انفجار، آوار و ساختمانی که ممکن است چند دقیقه بعد دیگر وجود نداشته باشد.

آتش‌نشان در صحنه حادثه «طرف» نمی‌شناسد

شاید یکی از زیباترین وجوه این حرفه همین باشد.

وقتی انسانی میان شعله‌ها گرفتار شده، وقتی کودکی پشت پنجره خانه‌ای پر از دود منتظر کمک است، وقتی مصدومی زیر آهن‌های خودرو مانده یا انسانی در میان یک حادثه روی زمین افتاده است، آتش‌نشان فرصت و اساساً مأموریتی برای پرسیدن اینکه او کیست ندارد.

نمی‌پرسد ثروتمند است یا فقیر.

نمی‌پرسد همفکر من است یا مخالف من.

نمی‌پرسد چه اعتقادی دارد.

حتی نمی‌پرسد چگونه به این نقطه رسیده است.

او فقط می‌پرسد: چگونه نجاتش بدهم؟

این شاید یکی از خالص‌ترین تعریف‌های خدمت عمومی باشد.

پلاسکو؛ وقتی ایران معنای این لباس را دید

حادثه پلاسکو یکی از ماندگارترین تصاویر این فرهنگ حرفه‌ای را در حافظه مردم ایران ثبت کرد.

در لحظاتی که غریزه طبیعی هر انسانی فرمان می‌داد از ساختمان فاصله بگیرد، آتش‌نشانانی بودند که برای بیرون آوردن دیگران به دل همان ساختمان رفتند.

آنها بهتر از هرکسی خطر را می‌شناختند.

می‌دانستند دود یعنی چه، حرارت چه می‌کند و یک سازه آسیب‌دیده چگونه می‌تواند در چند ثانیه فروبریزد.

اما رفتند.

و تعدادی از آنها دیگر بازنگشتند.

شاید از همان روز بود که بسیاری از مردم بیش از گذشته فهمیدند پشت لباس آتش‌نشانی چه مسئولیت سنگینی قرار گرفته است.

پلاسکو فقط آن چیزی بود که همه دیدیم

اما عدالت درباره آتش‌نشانان حکم می‌کند پلاسکو را پایان روایت ندانیم.

آتش‌نشان؛ وقتی همه از خطر دور می‌شوند، آنها به سوی خطر می‌روند

پلاسکو حادثه‌ای بود که دوربین‌های یک کشور آن را دیدند؛ اما در شهرهای کوچک و بزرگ ایران، هر روز «پلاسکوهای کوچکی» اتفاق می‌افتد که شاید حتی به یک خبر کوتاه هم تبدیل نشوند.

آتش گرفتن یک خانه.

تصادف یک خانواده در جاده.

حریق یک کارگاه.

انفجار یک واحد مسکونی.

گرفتار شدن یک کارگر.

کودکی که در موقعیتی خطرناک مانده است.

پیرمرد یا پیرزنی که راه خروج ندارد.

در تمام این صحنه‌ها یک اصل ثابت است:

کسی باید وارد جایی شود که دیگران باید از آن خارج شوند.

حقوق می‌گیرند؛ اما همه چیز را با حقوق نمی‌توان خرید

آتش‌نشان نیز مانند هر کارمند و کارگری حقوق می‌گیرد، خانواده دارد، هزینه زندگی دارد و برای آینده فرزندانش نگرانی دارد.

اما لحظه‌ای فرا می‌رسد که دیگر نمی‌توان رفتار او را فقط با «حقوق» توضیح داد.

هیچ فیش حقوقی نمی‌تواند قیمت ورود به ساختمانی را تعیین کند که احتمال فروریختنش وجود دارد.

هیچ اضافه‌کاری نمی‌تواند بهای چند دقیقه ماندن میان دود و آتش باشد.

و هیچ حکم اداری نمی‌تواند انسانی را مجبور کند از جان خودش برای بیرون آوردن انسانی دیگر بگذرد.

از جایی به بعد، پای وجدان حرفه‌ای و انسانیت وسط می‌آید.

و این همان نقطه‌ای است که مردم آن را می‌بینند و به خاطر می‌سپارند.

آتش‌نشان؛ وقتی همه از خطر دور می‌شوند، آنها به سوی خطر می‌روند

قهرمان‌سازی کافی نیست

اما احترام به آتش‌نشان نباید فقط به ساختن کلیپ، نصب بنر و انتشار پیام در روز آتش‌نشان محدود شود.

اگر پذیرفته‌ایم این افراد در دشوارترین لحظات زندگی مردم کنار آنها می‌ایستند، جامعه و مدیران نیز وظیفه دارند در روزهای عادی کنار آنها بایستند.

تجهیزات مناسب، آموزش حرفه‌ای، امنیت شغلی، بیمه، حمایت از خانواده‌ها و معیشتی متناسب با خطر این حرفه، لطف به آتش‌نشان نیست؛ حق اوست.

نباید کمبود تجهیزات یا مشکلات ساختاری را با «فداکاری آتش‌نشان» جبران کرد.

مردم دلیل احترامشان را می‌دانند

سرمایه اجتماعی با بخشنامه ساخته نمی‌شود.

نمی‌توان به مردم دستور داد چه کسی را دوست داشته باشند و به چه حرفه‌ای احترام بگذارند.

این جایگاه در طول سال‌ها و در لحظه‌های سخت ساخته می‌شود.

آتش‌نشانان این احترام را در میان دود، آوار و آتش به دست آورده‌اند.

مردم دیده‌اند که در لحظه خطر، گاهی مردی با لباس آتش‌نشانی به طرف حادثه می‌دود، بی‌آنکه حتی بداند انسانی که قرار است چند دقیقه بعد روی دوشش بگذارد چه کسی است.

و شاید اصلاً زیبایی ماجرا همین باشد:

آتش‌نشان؛ وقتی همه از خطر دور می‌شوند، آنها به سوی خطر می‌روند

لازم نیست بداند.

کافی است بداند انسانی به کمک احتیاج دارد.

روز آتش‌نشان؛ احترام به یک مرام

پس روز آتش‌نشان فقط روز یک سازمان یا یک حرفه نیست.

روز احترام به یک «مرام» است:

وقتی همه از خطر دور می‌شوند، تو به سوی خطر بروی.

وقتی انسانی کمک می‌خواهد، اول دستش را بگیری و بعد بپرسی چه اتفاقی افتاده است.

و وقتی پای جان آدم‌ها در میان است، تفاوت‌ها را پشت در حادثه بگذاری.

آتش‌نشان؛ وقتی همه از خطر دور می‌شوند، آنها به سوی خطر می‌روند

آتش‌نشان شاید کارمند یک سازمان باشد؛
اما در لحظه حادثه، متعلق به همه مردم است.

برای همین است که مردم نیز آتش‌نشانان را از خودشان می‌دانند.

برچسب ها: آتش نشان ، آژیر

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
captcha
(کد امنیتی به حروف کوچک و بزرگ حساس نیست)

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین