در بدرقهٔ یگانهای که شمشیر فقاهت و سپر سیاست را همزمان بر دوش کشید و جام شهادت را در محراب امامت امت سر کشید
گروه سیاسی ،امروز، تاریخ نه یک تن، که یک معنا را تشییع میکند. پیکری که بر دوش میلیونها دلداده تشییع میشود، تنها جسمی مطهر نیست؛ کتابی است که صفحاتش را با خون نگاشتهاند، طوماری است که در آن، هم «فقه جواهری» پیچیده شده، هم «حکمت سیاسی»، هم «اشک شب»، هم «صلابت روز». این پیکر، متعلق به آیتالله العظمی سید علی خامنهای است؛ فقیهی که هم مرجع تقلید بود، هم رهبر یک نظام، هم پدر یک ملت، و هم چشمبیدار مقاومت در جهان اسلام.
به گزارش بولتن نیوز ،اگر تاریخ اسلام را ورق بزنیم، شهیدان بزرگ فراواناند. از حمزه سیدالشهدا تا امام حسین (ع)، از شهدای محراب تا عالمان مجاهدی چون شهید اول و شهید ثانی. اما کجای این تاریخ سراغ دارید که امامی غیرمعصوم، آن هم در مقام «مرجعیت عالی دینی» و «ولایت سیاسی»، بر فراز منبر فقاهت و تدبیر، هدف تیر دشمنان دین و میهن قرار گیرد؟ شهادت یک فقیه جامعالشرایط که هم زعیم حوزههای علمیه باشد و هم فرمانده میدان سیاست، هم مفسر قرآن و هم راهبر جنگ و صلح، در قاموس تاریخ اسلام بدعتی کمنظیر است. صدر اسلام، شهادت امامان معصوم را دید، اما شهادت نایب عامی که بر کرسی «مرجعیت» تکیه زده و همزمان «ولایت امر» را بر عهده دارد، حادثهای است که هم سنگ استوانههای فقه سیاسی شیعه را میلرزاند و هم قاموس جهاد و اجتهاد را ورق میزند.
این شهادت، تنها یک ترور نیست؛ اتمام حجتی است با تاریخ. او که روزی گفت «ما از شهادت استقبال میکنیم اما آن را آرزو نمیکنیم»، سرانجام چون مولایش حسین (ع) در میانهٔ میدان، و در حال اقامهٔ حق و عدل، به لقاءالله پیوست. اینجا مفهوم شهادت، از دایرهٔ واژگان عادی خارج میشود و به تجسم «حیات عند الرب» بدل میگردد؛ چنانکه قرآن کریم فرمود: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ». او اکنون زندهتر از هر زمان دیگری است؛ زنده در فریادهای عدالتخواهان عالم، زنده در ایستادگی یمن و فلسطین و لبنان، زنده در دل هر جوان مؤمنی که اسلحهٔ غیرت برمیدارد.
شعر فارسی که میراثدار حماسه و عرفان است، از دیرباز شهادت را نه پایان، که آغاز تعبیر کرده است. مولانا چه نیک سرود:
«کشته شو در پیش او تا زنده گردی پایدار / از فنا تا بقا راهیست این را گوش دار»
و حافظ شیرازی، لسانالغیب، در بیتی که گویی برای امروز سروده شده، شهادت را اوج عزت میخواند:
«در راه عشق وسوسهٔ اهرمن بسیست / پیش آی و گوش دل به پیام سحر بسپار»
راه عشق به وطن و دین، همان شاهراهی بود که این پیر سفرکرده، پای در آن نهاد و وسوسهٔ اهرمن استکبار را با صلابت طنزآمیز «ما اهل باج و باجگیری نیستیم» پاسخ داد.
او تجسم پایمردی بود. از روزهای آتش و خون خوزستان در دفاع مقدس گرفته تا شبهای سرد و پراضطراب فتنهها، قامت خم نکرد. در برابر تحریم و تهدید و ارعاب، چون کوه ایستاد و بر زبانش این آیه جاری بود که «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ». وطن برای او تنها یک مرز جغرافیایی نبود؛ قبلهٔ هویت ایرانی-اسلامی بود، امانتی که باید با خون پاس داشت. در کلامش، عشق به ایران با شوق به قبله گره خورده بود؛ او ایران را «حرم» میخواند و خود را خادم این حرم. شهادتش، مُهر تأییدی بر این خادمی جاودانه است.
ادبیات دینی ما، شهادت را منتهای کمال انسانی میداند. در نهجالبلاغه، علی (ع) مرگ در راه خدا را «أشرف الموت» نامیده است. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «فوق کلّ ذی برّ برّ حتّی یقتل الرجل فی سبیل الله، فاذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه برّ». بالاتر از هر نیکی، نیکیای است تا آنکه انسان در راه خدا کشته شود؛ چون کشته شد، دیگر نیکیای برتر از آن متصور نیست. این برترین نیکی، نصیب فقیهی شد که عمری درس خارج جهاد و اجتهاد گفت و سرانجام خود مصداق اتم آن درس گشت.
مقاومت، عصارهٔ حیات سیاسی او بود. او مکتب سلیمانی را نه فقط در میدان نبرد که در متن گفتمان حکمرانی تئوریزه کرد. مقاومت در اندیشهٔ او، از فلسطین تا نیجریه، از لبنان تا یمن، یک شبکهٔ اعتقادی بود، نه صرفاً یک اتحاد تاکتیکی. امروز خون او، چونان نخ تسبیح، مهرههای این شبکه را محکمتر به هم میبندد. شهادتش پیام آور این حقیقت است که علم و عمل، فقه و تفنگ، محراب و سنگر، در قاموس شیعه دوگانه نیستند. او همان فقیهی بود که بر فراز منبر فقاهت، حکم جهاد میداد و در متن میدان، با خونش آن را امضا کرد.
رستم دستانهای شاهنامه، پهلوانانی که «ز نیروی شیران» برخوردار بودند، در برابر عظمت این مجاهدت سر تعظیم فرود میآورند. فردوسی سروده:
«چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد»
این بیت، مرامنامهٔ رهبر شهید ما بود؛ او برای ایران ماند و برای ایران رفت، اما ایران او، پلی بود به سوی آرمانشهر عدالت مهدوی.
امروز، در بدرقهٔ پیکری که معطر به عطر شهادت است، ما نه در سوگ یک فقدان، که در جشن تولدی دوباره ایستادهایم. او رفت تا خطی به تاریخ بکشد، خطی که بر آن نوشته شده: «در امتداد عاشورا، فقیهی برخاست که هم عبای مرجعیت بر دوش داشت، هم خنجر دشمن را به سینه خرید». این صحنه را هیچ قلمی پیش از این ننگاشته بود. تشییع او، تشییع یک قرن مقاومت، یک عمر ایستادگی، و یک امت آگاه است.
سلام بر تو ای فقیه شهید، ای که در محراب سیاست و عبادت، قربانی عشق به خدا و خلق شدی. سلام بر تو ای مرجع بیدار، که حنجرهات تا آخرین نفس، نوای «هیهات منا الذله» سر داد. تاریخ از این پس، فقاهت را با شمشیر، و مرجعیت را با شهادت معنا خواهد کرد. روح تو با انبیا و اولیا محشور باد، و راهت تا ظهور صاحبالزمان (عج) جاودان.
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما»
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com





































