پترودلار در گلوگاه هرمز؛ چرا ایران میتواند با تهدید به «دلارزدایی» از آمریکا امتیازات راهبردی بگیرد؟
گروه سیاسی: جناب آقای دکتر قالیباف، مذاکرهکننده ارشد هستهای ایران، و تیم محترم مذاکرهکننده کشورمان؛ شما در آستانه یکی از حساسترین دورهای مذاکراتی با ایالات متحده قرار دارید. در شرایطی که جنگ و تحریمها اقتصاد کشور را تحت فشار قرار داده و موضوعاتی چون سطح غنیسازی، رفع تحریمها و تضمینهای امنیتی بر میز مذاکره سنگینی میکند، شواهد تازه از تحولات اقتصاد سیاسی بینالملل نشان میدهد که تهران برگ برندهای در اختیار دارد که هنوز از آن استفاده نکرده است.
به گزارش بولتن نیوز، این برگ برنده، نه برنامه هستهای ایران، نه توان موشکی، و نه نفوذ منطقهای، بلکه «چگونگی معامله نفت» در یکی از راهبردیترین نقاط جهان یعنی تنگه هرمز است. بهطور مشخص، ایران میتواند در ازای دریافت امتیازات سنگین و ملموس از آمریکا، پیشنهاد بازگشت به انجام معاملات نفتی در تنگه هرمز با دلار را روی میز بگذارد. این پیشنهاد ساده در ظاهر، برای واشنگتن چنان حیاتی است که ممکن است حاضر شود بهای گزافی برای آن بپردازد.
برای درک دلیل این اهمیت، باید به شالوده قدرت اقتصادی آمریکا یعنی «نظام پترودلار» بازگشت. از سال ۱۹۷۴ و با توافق استراتژیک میان واشنگتن و ریاض، مقرر شد نفت عربستان ـ و سپس سایر تولیدکنندگان عمده ـ به دلار قیمتگذاری و معامله شود و درآمدهای حاصل از آن در بازارهای مالی و اوراق قرضه آمریکا بازیافت شود. این سازوکار ساده، دلار را به شریان حیاتی تجارت جهانی بدل ساخت: هر کشوری برای خرید نفت، به دلار نیاز داشت و این تقاضای ساختاری، ارزش دلار را حتی در زمان بحرانهای مالی حفظ میکرد. پترودلار ستون فقرات سلطه مالی آمریکا، تضمینکننده جایگاه دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی، و دلیلی است که آمریکا میتواند بدهیهای عظیم خود را با هزینهای کمتر از هر قدرت اقتصادی دیگری مدیریت کند.
اما آنچه تیم مذاکرهکننده ایرانی باید بداند، این است که این ستون فقرات اکنون ترکهای جدی برداشته است. مقاله اخیر اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا با عنوان «جنگ ایران چه چیزی درباره آسیبپذیری دلار به ما میآموزد؟» به قلم بن استیل، پرده از واقعیتی تکاندهنده برای سیاستگذاران آمریکایی برمیدارد. بر اساس این تحلیل، پس از حملات نظامی آمریکا به ایران، حجم معاملات انجامشده از طریق «سیستم پرداخت بینبانکی فرامرزی چین» موسوم به CIPS جهش یافت. بهطور همزمان، ارزش سهام CNPC Capital ـ مالک اصلی «بانک کونلون» که تحت تحریم آمریکاست ـ افزایش چشمگیری پیدا کرد. این دو پدیده همزمان، نشان میداد که پرداختهایی که پیشتر از طریق سوئیفت به دلار انجام میشد، اکنون با یوان و از مسیر CIPS صورت میگیرد. بازار، نهادهای مالی چینی را که میتوانند خارج از سیستم دلار عمل کنند، ارزشمندتر از گذشته ارزیابی کرده بود.
اما نکته جالبتر این است که به محض اعلام آتشبس در ۷ آوریل، روند کاملاً معکوس شد: حجم CIPS کاهش یافت و ارزش سهام CNPC Capital سقوط کرد. بازار دوباره به وضعیت دلارمحور پیشین بازگشت. پیام این تحولات برای دولت ترامپ، بهقول نویسندگان مقاله، «هم آرامشبخش است و هم نگرانکننده ـ آرامشبخش از این جهت که بازار همچنان ترجیح میدهد کار خود را با دلار انجام دهد؛ نگرانکننده از این منظر که جایگزین چینی بهطور فزایندهای بهعنوان گزینهای مقرونبهصرفه و قابل اتکا دیده میشود.»
اینجاست که فرصت تاریخی برای تیم مذاکرهکننده ایران نمایان میشود. تنگه هرمز که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است. در جریان تنشهای اخیر، ایران عملاً نشان داد که میتواند نحوه تسویه مالی محمولههای نفتی عبوری از این تنگه را تغییر دهد. وقتی ایران تهدید کرد که هزینه ترانزیت نفت در تنگه هرمز باید به یوان پرداخت شود، در عمل ضربهای مستقیم به پترودلار وارد آورد و آمریکا را در آسیبپذیرترین نقطهاش هدف قرار داد. این اقدام ایران باعث شد حجم CIPS جهش کند و بازارهای مالی بلافاصله واکنش نشان دهند.
حال تصور کنید تیم مذاکرهکننده ایران با بهرهگیری از این تجربه، رویکردی معکوس و کاملاً هوشمندانه اتخاذ کند: به طرف آمریکایی بگوید «ایران حاضر است تعهد بدهد که معاملات نفتی در تنگه هرمز همچنان به دلار انجام شود، مشروط بر آنکه آمریکا نیز امتیازات مشخصی بدهد.» این پیشنهاد از جنس تهدید نیست، بلکه از جنس «ارائه یک تضمین ارزشمند» است؛ تضمینی که آمریکا برای حفظ آن هزینههای گزافی متقبل میشود.
اما چرا آمریکا باید برای چنین تعهدی امتیاز بدهد؟ پاسخ در منطق نظام پترودلار نهفته است. آمریکا با ابزاریسازی دلار از طریق تحریمها، رفتاری را در پیشگرفته که استیل آن را به «آنتیبیوتیکهای قدرتمند» تشبیه میکند: وقتی بهطور انتخابی استفاده شوند، بسیار مؤثرند؛ اما استفاده مکرر از آنها به ایجاد «مقاومت» و ظهور گزینههای جایگزین میانجامد. بهبیان دیگر، هر بار که آمریکا از دسترسی کشوری به نظام دلار جلوگیری میکند، آن کشور و شرکای تجاریاش انگیزه بیشتری برای ساخت مسیرهای جایگزین پیدا میکنند. این دقیقاً همان اتفاقی است که با روسیه، چین و حالا ایران در حال وقوع است.
بهگفته تحلیلگران، بیش از ۵۰ درصد از ذینفعان بازار نفت پیشبینی میکنند که ظرف سه تا پنج سال آینده، سهم دلار در معاملات نفتی کاهش چشمگیری خواهد یافت. سهم دلار از ذخایر ارزی جهانی نیز از اوج ۷۳ درصدی در سال ۲۰۰۰ به حدود ۵۶ درصد در سال ۲۰۲۵ سقوط کرده است. حتی عربستان سعودی، شریک تاریخی پترودلار، در ژوئن ۲۰۲۴ از تمدید قرارداد ۵۰ ساله با آمریکا خودداری کرد و اعلام نمود که بهدنبال سازوکارهای تسویه چندارزی است. در این فضای رقابتی، هر اقدامی که جریان معاملات نفتی را از مسیر دلار خارج کند، ضربهای مهلک به جایگاه جهانی دلار و اقتصاد آمریکا وارد میکند.
اینجاست که برگ برنده ایران خودنمایی میکند. ایران در موقعیتی نیست که بتواند بهتنهایی نظام پترودلار را نابود کند، اما میتواند انتخاب کند که به شتابدهنده فروپاشی آن تبدیل شود یا ضامن تداوم آن باقی بماند. همین انتخاب، ارزش مذاکراتی عظیمی دارد. پیشنهاد مشخص میتواند این باشد: ایران تعهد میدهد که معاملات نفتی در تنگه هرمز همچنان به دلار انجام شود و حتی نقشی در تسهیل بازگشت جریان آزاد انرژی از این گلوگاه با استفاده از دلار ایفا کند؛ در مقابل، آمریکا نهتنها تحریمهای نفتی و بانکی را بهطور کامل و راستیآزماییپذیر لغو میکند، بلکه تضمین میدهد که شرکتهای آمریکایی و بینالمللی میتوانند در توسعه زیرساختهای انرژی ایران مشارکت کنند، داراییهای بلوکهشده ایران آزاد شود، و دسترسی ایران به سوئیفت و نظام بانکی بینالمللی بهطور کامل احیا گردد.
نویسندگان مقاله CFR هشدار میدهند که «جذابیت یوان در تجارت حساس به تحریم، شاید کمتر از استقلال آن از دلار ناشی شود تا از پیوند آن با دلار.» به این معنا که یوان مانند یک «استیبلکوین دلاری» عمل میکند و بسیاری از مزایای سیستم دلار را بدون خطر تحریمهای آمریکا ارائه میدهد. این یعنی جایگزینها روزبهروز جذابتر میشوند و پنجره فرصت آمریکا برای حفظ انحصار دلار در حال بستهشدن است. ایران میتواند بهوضوح به طرف آمریکایی بگوید: «اگر امروز بر سر تضمین دلاریماندن تنگه هرمز با ما توافق نکنید، فردا نهتنها ایران، بلکه بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان برای همیشه به سمت یوان، روبل، روپیه و حتی رمزارزها حرکت خواهد کرد.»
در پایان باید تأکید کرد: قدرت چانهزنی ایران در مذاکرات پیشرو تنها به تعداد سانتریفیوژها یا سطح ذخایر اورانیوم محدود نیست. بحران تنگه هرمز نشان داد که تهران میتواند تصمیمهایی بگیرد که مستقیماً بر معماری قدرت اقتصادی آمریکا تأثیر بگذارد. تیم مذاکرهکننده ایران باید با درک عمیق از آسیبپذیریهای دلار که حتی اندیشکدههای آمریکایی نیز به آن اذعان دارند، از این اهرم فشار بینظیر بهره ببرد. پیشنهاد «تضمین معاملات دلاری نفت در ازای امتیازات اساسی»، نه نشانه عقبنشینی، بلکه تجلی هوشمندانهترین شکل دیپلماسی اقتصادی در قرن بیستویکم است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


