ماشین حساب به دستها در خدمت اتاق فکر دشمن؛ تنگه هرمز را با دلار معامله نکنیم
گروه سیاسی- سیدمجتبی نعیمی: از زمانی که جمهوری اسلامی ایران با قدرتی بازدارنده بر تنگه هرمز مسلط شده و توانسته است از این آبراهه حیاتی بهعنوان اهرمی برای وارد آوردن فشار شدید بر دشمنان خود بهره گیرد، جریانی از تحلیلگران و شخصیتهای داخلی سر برآوردهاند که گویا مأموریت خود را در تخریب ارزش این برگ برنده تعریف کردهاند. تمرکز وسواسگونه این افراد بر محاسبات مالی و تقلیل بحث تنگه هرمز به یک دعوای حسابداری بر سر عدد و رقم، نشان از خطای راهبردیای دارد که نتیجه آن، ناآگاهانه یا آگاهانه، چیزی جز تضعیف موقعیت ایران و پیش بردن مطالبه دشمن برای باز شدن این گلوگاه نیست.
به گزارش بولتن نیوز ،خط همیشگی این طیف، برجسته کردن این گزاره است که «درآمد ایران از مدیریت تنگه هرمز ۱۰۰ میلیارد دلار نیست، بلکه در خوشبینانهترین حالت رقمی بین ۲ تا ۱۰ میلیارد دلار و آن هم تحت شرایطی خاص است». نتیجهگیری نهایی اما از دل این محاسبه سرد بیرون میآید: «پس بهتر است تنگه را باز کنیم تا بتوانیم نفت و گاز خود را بفروشیم و از آن مسیر به درآمدهای کلان برسیم».
حتی اگر به فرض، ارقام اعلامشده درباره درآمد حق عبور یا عوارض تنگه کاملاً دقیق باشد و ایران نتواند از این مسیر به ارقام نجومی دست یابد، این پرسش اساسی مطرح میشود که چه زمانی ارزش یک مزیت راهبردی با معیار درآمد مستقیم ریالی یا دلاری سنجیده میشود؟ قدرت استراتژیکی که تنگه هرمز به ایران میدهد از جنس «پول نقد» نیست، بلکه از جنس «قدرت نفوذ ژئوپلیتیک»، «بازدارندگی بدون نیاز به شلیک یک گلوله» و «کارت برنده در مذاکرات بزرگ» است.
نخستین و مهمترین بُعد ارزش استراتژیک تنگه هرمز در این واقعیت نهفته است که این آبراهه، شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی و حلقه اتصال بزرگترین دارندگان انرژی به گرسنهترین مصرفکنندگان آن است. عبور روزانه حدود یکپنجم از نفت مصرفی جهان از این تنگه، به ایران این توانایی منحصربهفرد را میدهد که نبض اقتصاد و امنیت رقبا و دشمنان خود را در دست بگیرد. هیچ خط لوله یا پروژه فروش نفت خام تحت تحریم، هرگز چنین قدرتی را به ایران نداده و نخواهد داد.
دومین لایه از این قدرت، در بازدارندگی نظامی و امنیتی آن نهفته است. تسلط بر تنگه هرمز این پیام آشکار را به هر دشمنی مخابره میکند که هزینه اقدام نظامی علیه ایران، تنها به مرزهای سرزمینی محدود نخواهد ماند، بلکه زنجیره تأمین انرژی جهانی را به آتش خواهد کشید. این دکترین که تهدید علیه تهران مساوی با تهدید علیه جریان آزاد انرژی است، عامل اصلی تردید همیشگی ماجراجویان در واشنگتن و تلآویو بوده است.
معادله ساده است: نابودی این برگ بازدارنده به این بهانه که «درآمدش کم است»، درست به معنای خلع سلاح شدن ایران در برابر تهدیدات آینده است. تحلیلگرانی که ما را به رها کردن این اهرم برای فروش نفت دعوت میکنند، در حقیقت پیشنهاد گروگان گرفتن اقتصاد ایران در ازای یک وعده فروش نفت تحریمپذیر را میدهند که تجربه دهههای اخیر نشان داده هر لحظه میتواند با امضای یک قانون جدید در کنگره آمریکا یا تصمیمی در کاخ سفید به صفر برسد.
لایه سوم قدرت تنگه هرمز، اهرم بیبدیل چانهزنی سیاسی در مذاکرات است. قدرتی که از توانایی ایران برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی ناشی میشود، کارت بازی ارزشمندی است که میتواند امتیازات تعیینکنندهای در میز مذاکره هستهای، رفع تحریمها و معادلات منطقهای به همراه داشته باشد. این همان قدرت نرم برآمده از یک موقعیت سخت جغرافیایی است که ارزش آن را نه با ماشین حساب، بلکه باید با قطبنمای ژئوپلیتیک اندازه گرفت. در دنیای واقعی سیاست بینالملل، گاهی یک «تهدید معتبر» موثرتر از یک «چک میلیاردی» عمل میکند و توانایی تهران در قفل کردن این گلوگاه، همان تهدید معتبری است که هیچ بانکی قادر به پرداخت معادل آن نیست.
فهم قدرت تنگه هرمز نیازمند نگاهی است که از اعداد و ارقام حسابداری فراتر میرود و ارزش یک دارایی راهبردی را در «فضای بازی بزرگی» که ایجاد میکند، جستوجو میکند. این تنگه برای ایران یک دستگاه خودپرداز نیست، بلکه یک ضربگیر قدرت است که ضربآهنگ تحریمها را کند، محاسبات دشمنان را پیچیده و برگهای بازی ایران در میز مذاکره را رنگارنگتر میکند. فروختن این گنج بیبدیل به بهای یک وعده فروش نفت، مصداق کامل معاملهای است که جز حسرت و خسران چیزی به دنبال ندارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


