شلیک در ضیافت خبرنگاران، موج تردید در شبکههای اجتماعی: «نجات» ترامپ، معجزه یا مهندسیشده؟
گروه بین الملل: واشنگتن، شامگاه دیشب، درست در میانه ضیافت سالانه خبرنگاران کاخ سفید، صدای پنج گلوله ساچمهزنی در راهروهای هتل واشنگتن هیلتون پیچید. مردی ۳۱ ساله به نام کول توماس آلن، معلمی از کالیفرنیا، موفق شد حلقه محافظان را بشکافد، یک مأمور سرویس مخفی را از ناحیه سینه زخمی کند و سپس با سرعت زمینگیر شود.
به گزارش بولتن نیوز، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، همراه با ملانیا ترامپ و جی.دی. ونس، معاونش، در میان بهت حاضران از سالن خارج شدند، بیآنکه گزندی دیده باشند. ساعاتی بعد، ترامپ با لحنی که آمیزهای از خونسردی و نمایش بود، گفت: «حدس میزنم هدف این حمله من بودم، اما این اولین بار نیست.» مأمور زخمی هم به مدد جلیقه ضدگلوله جان سالم به در برد. این خلاصه رسمی ماجراست؛ روایتی که قرار بود ملت را شوکه و جهان را متحد کند. اما ظرف چند ساعت، در گوشهای دیگر از میدان نبرد روایتها، داستان کاملاً متفاوتی رقم خورد.
کافی بود کاربران شبکههای اجتماعی بهویژه در پلتفرم ایکس، چند ثانیه فیلمهای گیجکننده صحنه را ببینند و نقل قول ساعاتی پیشتر سخنگوی کاخ سفید را مرور کنند. کرولین لیویت، سخنگوی پرحاشیه ترامپ، در مصاحبهای که تنها چند ساعت پیش از مراسم انجام شده بود، با خندهای معنادار به خبرنگاران گفته بود: «امشب در این اتاق شلیکهایی خواهیم داشت.» پس از حادثه، تیم او بلافاصله توضیح داد که منظور «حمله لفظی» بوده، نه سلاح گرم. اما دیگر دیر شده بود. این جمله به سرعت تبدیل به کلیدواژهای طلایی برای یک تئوری توطئه گسترده شد که ساعات پایانی آن شب و صبح روز بعد، فضای مجازی را درنوردید: اینکه کل این «سوءقصد» چیزی جز یک صحنهسازی دقیق، یک نمایش امنیتی با هدف انحراف افکار عمومی یا تقویت وجهه قربانیگونه ترامپ نبوده است.
این نخستین بار نیست که طرفداران نظریههای توطئه، جان به در بردن ترامپ را نه نتیجه شانس یا عملکرد محافظان، که محصول یک فیلمنامه میدانند. تیر ماه سال گذشته در تجمع انتخاباتی باتلر در پنسیلوانیا، نیز تیراندازیای اتفاق افتاد که طی آن گوش ترامپ زخمی شد. آن واقعه نیز بلافاصله با هشتگهایی مانند «دروغ باتلر» همراه شد و میلیونها نفر باور داشتند که خراش روی گوش بخشی از یک بدلکاری سیاسی بوده است. حالا واقعه واشنگتن هیلتون به مثابه فصل دوم همان سریال، ذهن منتقدان را تسخیر کرده است. یک کاربر با نام مستعار در ایکس نوشت: «سناریو کاملاً قابل پیشبینی است: اول پستهای آتشین در تروث سوشال، بعد یک سوءقصد جعلی با یک شرور چپگرای ساختگی، و در نهایت اشک تمساح و نظرسنجیهای نجاتیافته. این بار دیگر کسی گول نمیخورد.»
حامیان فرضیه صحنهسازی، مجموعهای از نشانهها و تناقضها را ردیف میکنند که از نگاه آنان تصادفی بودن ماجرا را تقریباً ناممکن میسازد. اولین و پرتکرارترین استدلال، همین پیشبینی عجیب سخنگوی کاخ سفید است. به باور بسیاری، عبارت «شلیکهایی خواهیم داشت» آن هم درست در ساعات منتهی به مراسم، چیزی فراتر از یک استعاره تصادفی است. یک تحلیلگر سیاسی نزدیک به دموکراتها، در رشته توییتی نوشت: «اگر در هر کشور دیگری چنین پیشگوییای از سوی یک مقام رسمی انجام میشد و ساعاتی بعد تیراندازی واقعی رخ میداد، همه رسانهها فریاد میزدند که این یک عملیات تحت کنترل بوده است. اما چون نام ترامپ وسط است، آن را "اشتباه لفظی" مینامند.»
دومین محور بحث، شخصیت و مشخصات مهاجم است. کول توماس آلن، ۳۱ ساله، معلم مدرسه، اهل حومهای آرام در کالیفرنیا، با هیچ سابقه کیفری جدی و بدون ردپای قابل توجه در گروههای افراطی. همین «معمولی بودن» مظنون برای تئوریپردازان هم فرصتساز است. از نگاه آنان، این فرد یا یک «مهره فریب» است که آگاهانه یا ناآگاهانه وارد بازی شده، یا آنقدر سادهلوح بوده که به راحتی در تله افتاده. کاربری نوشت: «یک معلم کالیفرنیایی با اسلحه ساچمهزنی از چندین لایه امنیتی عبور میکند، درست در شبی که سخنگوی کاخ سفید درباره "شلیک" حرف زده؟ این سناریو به قدری آماتور طراحی شده که انگار خودشان میخواستند لو برود.»
سومین بسته شواهد از نگاه معتقدان، ماهیت کاملاً نمایشی لوکیشن است. هتل واشنگتن هیلتون دقیقاً همان جایی است که در ۳۰ مارس ۱۹۸۱، رونالد ریگان، رئیسجمهور وقت، هدف سوءقصد جان هینکلی قرار گرفت. این تقارن تاریخی، اذهان را به این سمت برد که گویی کسی آگاهانه خواسته صحنهای نمادین تکرار شود تا ترامپ در قاب یک رئیسجمهور «قربانی اما زنده» در کنار نام ریگان قرار گیرد.
یک حساب کاربری پرنفوذ در ایکس نوشت: «تکرار یک ترور در همان هتل، آن هم دقیقاً ۴۵ سال بعد، با همان نتیجه (زخمی شدن یک مأمور و سالم ماندن رئیسجمهور) آنقدر تمیز و سینمایی است که بوی فیلمنامه میدهد، نه آشوب واقعی.»
چهارمین نکته، زمانبندی سیاسی رویداد است. طی هفتههای گذشته، نظرسنجیها از افت محبوبیت ترامپ به دلیل بحرانهای اقتصادی و تنشهای تجاری خبر میدادند. مخالفان میگویند کاخ سفید به یک «زلزله احساسی» نیاز داشت تا افکار عمومی را از مشکلات واقعی منحرف کند و ترامپ را دوباره در جایگاه قربانی یک دشمن فرضی بنشاند. جملهای که در میان تحلیلهای آن شب بارها تکرار شد این بود: «هیچ چیز مثل یک گلوله، رئیسجمهورِ در حال سقوط را نجات نمیدهد.» ویدیوهایی از خروج نمایشی ترامپ از هتل در حالی که مشتهای گرهکردهاش رو به آسمان بود، به گمان این گروه، بیش از آنکه حاکی از ترس یا شوک باشد، تصویر یک رهبر پیروز را تداعی میکرد که گویی منتظر چنین لحظهای بوده است. یک روزنامهنگار منتقد در شبکههای اجتماعی نوشت: «حرکت مشت گرهکرده دقیقاً کپی صحنه باتلر بود. ظاهراً تیم تبلیغاتی ترامپ یک "ژست نجاتیافتگی" استاندارد تعریف کرده که هر بار تکرار میشود.»
جدا از محتوای منتشرشده در پلتفرمهای اجتماعی، خود ساختار انتشار این تردید هم قابل تأمل است. هشتگهایی مانند «نمایش_هیلتون» و «سوءقصد_ساختگی» تنها در چند ساعت میلیونها بار دیده شدند. ویدیوهای کوتاهی در تیکتاک و ریلز اینستاگرام دست به دست میشد که لحظه پیشگویی سخنگو را در کنار صدای شلیکها مونتاژ کرده بودند و روی آن نوشته شده بود: «آنها حتی زحمت پنهانکاری را هم به خود ندادند.» این همافزایی میان محتوای طنز، خشم سیاسی و تحلیلهای نیمهحرفهای، ماشین تردید را به حرکت درآورد و در نبود یک روایت شفاف از سوی مقامهای مستقل، میدان را برای روایتهای جایگزین باز گذاشت.
در نقطه مقابل این سیل تردید، روایت رسمی ایستاده است؛ روایتی که هرچند با تأخیر اما با قاطعیت اعلام کرد هیچ نشانهای از طراحی قبلی یا صحنهسازی یافت نشده است. سرویس مخفی ایالات متحده با انتشار بیانیهای تأکید کرد که مهاجم از یک شکاف عملیاتی واقعی در حلقه حفاظتی عبور کرده و اگر سرعت واکنش مأموران نبود، فاجعهای قطعی رقم میخورد. افبیآی نیز با ورود به پرونده، خانه مظنون در کالیفرنیا را تفتیش کرد و تحقیقات را با فرض «اقدام یک فرد مهاجم» پیش برد، بدون اینکه تا این لحظه مدرکی دال بر همکاری تشکیلاتی یا سناریوی از پیش تعیینشده ارائه دهد. رسانههای جریان اصلی، از واشنگتنپست گرفته تا فاکسنیوز، با استناد به همین تحقیقات، تئوریهای توطئه را «فاقد پشتوانه» خوانده و هشدار دادند که گمانهزنیهای شتابزده میتواند به بیاعتمادی گسترده نسبت به نهادهای امنیتی دامن بزند.
ترامپ نیز به سرعت در تروث سوشال از عملکرد «خارقالعاده» محافظانش تمجید کرد و با اشاره به زخمی شدن یک مأمور، از قربانیسازی سیاسی خودداری کرد. با این حال، این پیامها نتوانست آتش تردید را خاموش کند. در واقع، گویی حادثه هیلتون صرفاً جرقهای بود که انبار باروت بیاعتمادی انباشتهشده در سالهای اخیر را منفجر کرد؛ بیاعتمادیای که دیگر برای شعلهور شدن، نه به مدرک نیاز دارد و نه به منطق. در چنین فضایی، مرز میان حقیقت و توهم چنان باریک شده که هر رویداد واقعی، میتواند به راحتی مصادره شود و در قامت دروغی بزرگ بازنمایی گردد. و این، شاید تلخترین روایتی باشد که از دل شب هیلتون بیرون خزید: روایت جامعهای که در آن، حتی جان به در بردن رئیسجمهور از یک گلوله واقعی هم دیگر باورپذیر نیست.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


