کد خبر: ۸۸۵۹۶۷
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

روایت مهاجرانی از جمال «کمال» و سرمایه‌ ماندگار ایران

عطاءالله مهاجرانی در گفت وگویی احساسی و خاطره‌ساز با خبرنگار ایرنا در لندن تصویری ناب از شهید سید کمال خرازی روایت کرد.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از ایرنا، عطاءالله مهاجرانی، نویسنده و وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این گفت‌وگوی پر از روایت‌های شنیده نشده، با اشاره به سابقه آشنایی خود با شهید سیدکمال خرازی از سال ۱۳۵۹، او را شخصیتی برخوردار از دانش، باور، طمأنینه و استغنای درونی توصیف کرد و گفت این ویژگی‌ها سبب شد که خرازی در تمام سال‌های مسئولیت، از جاه‌طلبی، حاشیه‌سازی و دنیاطلبی دور بماند. وی با بیان اینکه شهید خرازی در زندگی شخصی و مدیریتی خود هیچ‌گاه در پی انباشت مال و موقعیت نبود، تأکید کرد که همین منش، از او چهره‌ای کم‌نظیر و ماندگار در حافظه سیاسی کشور ساخته است.

مهاجرانی در ادامه با اشاره به نقش شهید خرازی در عرصه سیاست خارجی، تأکید کرد که او در دوران مسئولیت خود، چهره‌ای متفکر، کم‌حاشیه و برخوردار از تشخص سیاسی بود که توانست در چارچوب گفتمان دیپلماسی کشور، نقش‌آفرینی مؤثری داشته باشد. وی با بیان اینکه خرازی در طول دهه‌ها فعالیت، همواره از حاشیه‌سازی پرهیز می‌کرد و با ثبات و آرامش در مسیر مسئولیت‌های خود حرکت داشت، افزود که همین ویژگی‌ها موجب شد تا او به‌عنوان یک چهره اثرگذار و سرمایه‌ای ماندگار در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی ایران شناخته شود.

مشروح کامل مصاحبه از این قرار است:

آشنایی اولیه شما با شهید خرازی از چه زمانی آغاز شد و این ارتباط چگونه شکل گرفت؟

در مجلس اول دوستی داشتم به‌نام مرحوم دکتر احمد عطاری که نماینده اراک بودند و من نماینده شیراز بودم. احمد به دلیل اینکه در انگلستان، در دانشگاه ساوتهمپتون درس خوانده بود، از پیش از انقلاب در انگلستان با دکتر سروش و دکتر کمال خرازی آشنا بود. مجلس که شروع شد، احمد به من گفت ما یک جلسه هفتگی داریم که تعدادی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های آمریکا و انگلستان در آن حضور دارند. نام برد از آقای دکتر سروش و آقای دکتر خرازی و از من هم دعوت کرد که در این جلسه حضور پیدا کنم.

شروع آشنایی من با دکتر کمال خرازی و جمعی که در این جلسه بودند از سال ۱۳۵۹ است؛ یعنی از نیمه دوم سال ۵۹. بعداً هم این آشنایی مقدمه‌ای شد برای اینکه روزی آقا کمال به من گفت می‌خواهیم از طرف سازمان خبرگزاری کتابی درباره جبهه منتشر کنیم. این کتاب مجموعه‌ای از عکس‌های جبهه است که زیرنویس خواهند داشت، احتمالاً اشعار مناسبی هم برای آن در نظر گرفته می‌شود و می‌خواهیم مقدمه‌ای برای این کتاب نوشته شود که این مقدمه را شما بنویسید.

قرار را ایشان گذاشت و من هم در خبرگزاری شرکت کردم. در این جلسه برای نخستین بار سید محمد بهشتی را دیدم که ایشان هم حضور داشت. قرار شد زیرنویس عکس‌ها، یعنی تصاویر جبهه، را سید محمد بهشتی بنویسد و مقدمه کتاب را هم من بنویسم. کتاب با مقدمه من و با همان توضیحات سید محمد بهشتی با نام «فرهنگ جبهه» منتشر شد؛ کتابی با قطع رحلی که شاید از نخستین کارهایی بود که از زبان تصویر برای معرفی جبهه استفاده می‌کرد.
افشای جاسوس به تدبیر خرازی

این آشنایی در دوره‌ای که نماینده مجلس بودم و در آن جلسات شرکت می‌کردم ادامه پیدا کرد تا زمانی که معاون نخست‌وزیر شدم و این ارتباط گسترده‌تر شد. سپس در دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی، که آقا کمال به‌عنوان نماینده ایران در سازمان ملل انتخاب شدند، در آن دوره هم ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشتیم.

یک مورد هم به نظر من قابل ذکر و خاطره‌ای عبرت‌انگیز است. بعد از اینکه مقاله «مذاکره مستقیم» را در اردیبهشت سال ۶۹ نوشتم، روزنامه کیهان که در آن زمان مدیرمسئولش فردی بود که نام نمی‌برم، تبدیل شده بود به یک توپخانه بسیار سنگین علیه من و موضوع مذاکره. تقریباً هر روز یا هر دو سه روز یک‌بار، در صفحه اول روزنامه کیهان، در گوشواره سمت چپ، خبری با این عنوان منتشر می‌شد: «خبرنگار کیهان از بندر لنگه گزارش می‌دهد». یک‌بار زیر همین تیتر، سوتیتر این بود: «برژینسکی: باید استخوان‌های ملت ایران را خرد کرد». این در واقع همان گوشواره کیهان بود.

به نظرم آمد که بعید است برژینسکی چنین سخنی گفته باشد. به آقا کمال گفتم بررسی کنند که آیا چنین مسئله‌ای وجود دارد؟ یعنی واقعاً برژینسکی چنین حرفی زده است؟ بررسی کردند و به من خبر دادند که نه، این موضوع جعلی است و ایشان مطلقاً چنین سخنی نگفته است. من هم به وزیر وقت اطلاعات گفتم به نظر من درباره این «خبرنگار کیهان در بندر لنگه» بررسی کنید که این فرد که چنین مواضع بسیار تند و افراطی می‌گیرد، کیست. این خبرنگار را به‌عنوان عامل سیا دستگیر کردند. او در واقع رابطی بود که با سیا کار می‌کرد، اما شأنش همین بود که مواضع بسیار رادیکال و تند بگیرد.

این همکاری و آشنایی من با آقا کمال خرازی ادامه داشت تا زمانی که در دولت جناب آقای خاتمی وزیر فرهنگ بودم و آقا کمال هم وزیر امور خارجه. بالطبع در دولت یکدیگر را می‌دیدیم و با هم گفت‌وگو می‌کردیم. می‌توانم بگویم او وزیر خارجه‌ای بود که هم اهل دیپلماسی بود، هم اهل فرهنگ و هم دارای شناخت عمیق از مبانی اعتقادی. این ویژگی‌ها معمولاً کمتر در کنار یکدیگر جمع می‌شود و با چنین شخصیتی، احساس می‌کردم که میان ما نوعی همنوایی در افق‌های فکری، فرهنگی و سیاسی وجود دارد.

البته او خصوصیات دیگری هم داشت که اگر لازم باشد، درباره آن‌ها نیز صحبت خواهم کرد.

اگر بخواهید شهید خرازی را در یک قاب کوتاه برای مخاطبان امروز توصیف کنید، مهم‌ترین ویژگی شخصیتی و مدیریتی او چه بود؟ به بیان دیگر، با شنیدن نام ایشان، اولین تصویری که در ذهن شما شکل می‌گیرد چیست؟
% buffered
00:00
-05:36
Download

من به نظرم در واقع همین نکته‌ای که شما در پایان گفتید مهم است؛ اینکه وقتی گفته می‌شود دکتر کمال خرازی، چه تصویری در ذهن انسان پدیدار می‌شود؟ این دعای امام حسین علیه‌السلام در روز عرفه، یکی از فرازها و اوج‌های شکوهمند دعاست: «اللهم اجعل غنای فی نفسی». خداوندا ثروت من را در درونم قرار بده.

بسیاری هستند که ثروت‌شان را در بیرون خودشان جست‌وجو می‌کنند؛ مثل کسی که گمان می‌کند هرچه داشته‌های دنیایی او بیشتر باشد، او ثروتمندتر و در واقع مستغنی‌تر است. امام حسین علیه‌السلام این ثروت را در درون جست‌وجو می‌کند. البته دکتر کمال خرازی روانشناس بود، علوم تربیتی را خیلی خوب می‌دانست و بالطبع با اریک فروم آشنا بود. او می‌دانست که اریک فروم هم کتابی نوشته بود با عنوان «داشتن یا بودن».

عده‌ای هستند که شخصیت‌شان با داشتن تفسیر می‌شود و عده‌ای هستند که شخصیت‌شان با بودن تفسیر می‌شود. این، در واقع، نکته بسیار مهمی است. دکتر کمال خرازی از شخصیت‌هایی بود که غنای او در درونش بود

این غنای درونی را می‌شود، اولاً، به دانش او تفسیر کرد. ایشان فردی بود که در حوزه تخصصی خودش سرآمد بود و توانایی و تخصص او هم در حوزه‌ای بود که با انسان‌شناسی و شناخت نسبت نزدیکی پیدا می‌کرد؛ یعنی موضوع شناخت انسان و جهان یا هستی.

دوم اینکه این شناخت، تبدیل به باور شده بود. خیلی‌ها هستند که نسبت به مسئله‌ای شناخت دارند و آن را خوب هم می‌شناسند. فرض بکنیم پزشکی که متخصص است، وقتی جایی الکل هست، نمی‌شود او را متهم کرد که الکل را نمی‌شناسد؛ او شناخت دارد، ولی باور ندارد. در واقع، مرزی میان شناخت و باور هست. دکتر خرازی هم شناخت داشت و هم باور.
بخشش کامل دارایی نیویورک/ زندگی زاهدانه در اوج قدرت

بالاخره ما دوستان مختلفی را در وزارت خارجه داشتیم و این دوستان وقتی به مأموریت خارج می‌رفتند و برمی‌گشتند، یا خانه‌شان بزرگ‌تر می‌شد، یا اگر یک خانه داشتند، صاحب دو خانه می‌شدند، و اگر فرض کنیم خانه خوبی داشتند، یک ویلایی هم در شمال اضافه می‌شد. اما شما دیدید که در زندگی آقای کمال خرازی هیچ تغییری اتفاق نیفتاد. حتی وقتی از مأموریت نیویورک برگشت، تمام آنچه را که به‌عنوان سفیر اندوخته بود، تبدیل کرد به آپارتمان برای جانبازان. یعنی یک ریال از این پول، یک دلار از این پول، وارد سفره و زندگی شخصی او نشد.

و البته اینجا باید ما رحمت و رضوان خداوند را بر همسر ایشان، منصوره خانم، طلب کنیم که او هم به دلیل استغنایی که داشت و عمرش را صرف خدمت کرده بود، یک پشتوانه و یک آینه روشنگر در زندگی آقا کمال بود. این ویژگی دوم بود.

ویژگی سوم آقا کمال این بود که هنگامی که این غنای نفسی و غنای وجودی در فرد باشد، او در زندگی خودش به‌دنبال جاه‌طلبی نمی‌رود. این تعبیر هم از شمس تبریزی است که انسان‌ها را تقسیم می‌کند به دو گروه: «من تعیش بنفسه و من تعیش بربه». عده‌ای برای خودشان زندگی می‌کنند و در واقع نفسانیت و فردانیت خودشان محور است و کسانی هم با رضای خدا زندگی می‌کنند که بالطبع آقا کمال همین‌گونه بود.

نکته سومی که می‌خواستم عرض کنم این است که شما هیچ‌گونه جاه‌طلبی در زندگی آقا کمال، که بیش از هشتاد سال هم عمر کرد و عمر بلندی هم داشت، مطلقاً سراغ ندارید. او هیچ‌وقت در هیچ مقطعی از عمرش دنبال کاری نبود که زمینه‌چینی کند تا اگر آن سمت را پیدا کند بهتر است؛ مثلاً اگر زمینه فراهم شود کاندیدای ریاست‌جمهوری شود یا اتفاق دیگری بیفتد. ما یک آرامش و طمأنینه‌ای در او می‌دیدیم و این طمأنینه و تشخصی که در شخصیت ایشان بود، به نظر من برمی‌گردد به همان سخن امام حسین علیه‌السلام که فرمود غنای انسان در درون و در جان خودش است. این غنا به اعتبار دانش، به اعتبار دانایی، به اعتبار تدین و تقوا و به اعتبار اینکه جهان را به‌خوبی می‌شناخت، در او شکل گرفته بود.

شهید خرازی در سال‌های دفاع مقدس ریاست سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی را برعهده داشتند و به ایشان به‌عنوان معمار ایرنای پس از انقلاب نگاه می‌شود. از دید شما، ایشان چه نقشی در تثبیت هویت حرفه‌ای و جایگاه این سازمان در آن مقطع حساس ایفا کردند؟
% buffered
02:49
-04:04
Download


به نظرم، به دلیل مسئولیتی که بعدا آقای دکتر خرازی در ستاد تبلیغات جبهه و جنگ پیدا کردند، یکی از نگاه‌های خیلی روشن ایشان این بود که ما بتوانیم روایت دشمن از جنگ را به‌خوبی بشناسیم و به‌هنگام نقد کنیم.

مثلاً در همان ماه‌های نخست جنگ، عراقی‌ها با همکاری یک کمپانی سینمایی ایتالیایی فیلمی ساختند که در آن سربازان ایران یک افسر عراقی را دستگیر می‌کنند، هر دو دستش را به دو جیپ می‌بندند و این دو جیپ از دو سو حرکت می‌کنند و دست‌های او را از شانه جدا می‌کنند. این اثرگذار بود؛ یعنی فیلم هنرمندانه ساخته شده بود. خبرگزاری به‌سرعت این قضیه را پیگیری کرد. این فیلم را فریم به فریم بررسی کرد و نشان داد که جعلی است.

آن کسی که دستش جدا می‌شود، دستش به بدنش چسبیده بود و آن یک دست فیک، یعنی جعلی، بود که جدا می‌شد. به همین ترتیب، خبرگزاری نسبت به روایت دشمن مراقب بود. طبیعتاً جنگ، جنگ روانی هم هست. ما هیچ‌وقت در جنگ شاهد اخلاق نبودیم، شاهد اینکه بخواهند وجدان انسان‌ها را قانع کنند نبودیم. در این جنگ رمضان تا به امروز هم که دیگر اوجش است، می‌شود گفت هیچ‌وقت شارلاتانیسم و دروغ و دغل و شیادی به این شدتی که ترامپ تا به امروز دامن زده، شاهد نبودیم. آن موقع به این شدت نبود. البته فضای رسانه‌های اجتماعی هم به این شدت نبود. جنگ هم به این شدت نبود؛ یعنی تقابل به این آشکاری میان ایران و آمریکا و اسرائیل وجود نداشت. آن موقع آمریکا و اسرائیل پشت صحنه بودند. الان این‌ها در جلوی صحنه هستند.

به نظرم، هم در بیان یک روایت روشن و هماهنگ از وضعیت خودمان و هم در شناخت روایت دشمن، این موضوع در شرایط موجود یکی از نقایص ماست. یعنی ما باید هم در بیان روایت خودمان از شرایط، یک هماهنگی و یک سازماندهی داشته باشیم. این‌گونه نباشد که هر کسی در هر گوشه‌ای به خودش جرأت بدهد که سیاست‌های دفاعی کشور را معین کند. بالاخره اگر ما شورای عالی دفاع داریم که این شورا مسئول است، تصمیم‌گیرنده است و نظارت می‌کند، این شورا باید روایت اول را مطرح کند، نه یکی از کمیسیون‌های مجلس یا یکی از اعضای کمیسیون‌های مجلس که به یک معنا برای شورای عالی دفاع سیاست‌گذاری کنند.

من به نظرم، در آن موقع که دکتر خرازی مسئول ستاد تبلیغات جبهه و جنگ بود، این نقص را نداشتیم. یعنی هم در بیان روایت خودمان از شرایط هماهنگ بودیم و هم نسبت به روایتی که دشمن می‌ساخت، هوشمند، دقیق و بیدار بودیم.

موسس ایرنا

اگر بخواهید کارنامه ایشان در دوران مدیریت ایرنا را جمع‌بندی کنید، مهم‌ترین تحولات و دستاوردهایی که در آن دوره رقم خورد چه بود؟
% buffered
00:00
-01:50
Download

در هر حال، درباره آقای دکتر خرازی به یک معنا می‌شود گفت که در جایگاه مؤسس بود. یعنی همان‌گونه که مرحوم امام خمینی (ره) مؤسس جمهوری اسلامی بودند و در دوران رهبری شهید امام خامنه‌ای (ره) نظام در واقع تثبیت شد و استقرار پیدا کرد، ما هم خبرگزاری را به شکلی که الان داریم، تأسیسش را با دکتر کمال خرازی می‌شناسیم؛ البته با همکارانی که در کنار ایشان بودند.

در هر حال، چون جنگ هم اتفاق افتاده بود، این شرایط جنگ و موقعیت جنگ موجب شد که ما اهمیت خبرگزاری را بهتر درک کنیم. یعنی شاید در شرایط صلح و در شرایط عادی، خبرگزاری خیلی نمود پیدا نمی‌کرد، ولی چون شرایط جنگی بود، هر روز می‌بایستی به این مسئله توجه می‌کردیم. بالطبع ایشان به نظر من کسی است که خبرگزاری را تأسیس کرد، چون آنچه ما قبل از انقلاب داشتیم چیز دیگری بود؛ هم جهتش، هم محتوایش و هم ساختارش. اما بعد از انقلاب، با مدیریت آقای دکتر کمال خرازی، عملاً خبرگزاری تبدیل شد به آن چیزی که دهه‌ها بعد، پس از توسعه، ما خبرگزاری موجود را می‌بینیم.

آقای خرازی سال‌ها در جایگاه وزیر امور خارجه و پس از آن در شورای راهبردی روابط خارجی حضور داشتند. به نظر شما امضای خاص ایشان در سیاست خارجی ایران چه بود؟
% buffered
00:00
-01:43
Download


به نظرم باید نقش دکتر کمال خرازی در سیاست خارجی را متناسب با دولت جناب آقای خاتمی در آن مقطع تفسیر کنیم. دولت آقای خاتمی در دو دوره‌ای که مسئول اداره کشور بودند، ویژگی‌هایی داشت که با نقشی که وزارت امور خارجه هم پیدا می‌کرد همراه بود.

در آن دوره ما یک نوع توسعه سیاسی پیدا کرده بودیم، احترام جهانی جلب شده بود و مقطعی بود که می‌توان گفت وزارت امور خارجه به‌عنوان تصمیم‌ساز و رکن دیپلماسی کشور، هماهنگ و به یک معنا مسئول همان گفتمان در سیاست خارجی دولت اصلاحات بود. از این جهت، به نظرم نقش دکتر خرازی را هم می‌توان با همان منطق و همان روال و رویه تفسیر کرد.

شهید خرازی در فضای سیاسی ایران همواره به‌عنوان چهره‌ای متین، کم‌حاشیه و در عین حال عمل‌گرا شناخته می‌شد. شما به دلیل مراوداتی که با ایشان داشتید، این ویژگی، یعنی متانت در کنار قاطعیت، را در رفتار و تصمیم‌گیری‌های ایشان، چطور تحلیل می‌کنید؟
% buffered
00:00
-03:07
Download

به نظرم برگردیم به همان بخش اولی که من گفتم. وقتی فرد در درون مستغنی هست، این استغنای درونی به شخص طمأنینه می‌دهد. یعنی کسی که ما می‌بینیم پریشان‌احوال و مذبذب است، این به خاطر آن است که در درونش استقرار و ثبات ندارد. قرآن هم در سوره ابراهیم دو درخت را به‌عنوان تمثیل مطرح کرده است؛ درخت پاک و درخت ناپاک، شجره طیبه و شجره خبیثه.
ثبات و طمأنینه شخصیتی که ما در شهید دکتر کمال خرازی داشتیم، به خاطر اصالت بود. آن اصالت و شجره طیبه شخصیت و منش، و البته تربیت شدن در یک خاندان و خانواده اصیل و ریشه‌دار مذهبی و روحانی، به یک معنا کمک کرده بود که ما شاهد این پدیده و این تشخص باشیم
شجره طیبه استقرار و ثبات دارد، چون «اصلها ثابت و فرعها فی السماء». ریشه‌هایش در دل خاک استوار است، شاخسارش هم در آسمان گسترده است و نفعش هم به مردم می‌رسد. آن درختی که بی‌ریشه است، شخصیتی است که هیچ‌گونه ریشه‌ای در خاک ندارد. به دلیل اینکه ریشه در خاک ندارد، با هر بادی و با هر توفانی می‌لغزد.

ما شخصیت‌هایی را شاهد بودیم که فرصت‌هایی هم انقلاب در اختیار آن‌ها گذاشت، ولی تبدیل شدند به کسانی که در برابر انقلاب ایستادند. این‌ها همان شخصیت‌هایی بودند که ریشه‌هایشان در خاک نبود. اصیل نبودند. به‌صورت تصادفی و به یک شکل، در یک موقعیت حساس قرار گرفتند.

یک آقایی یک روزی مدیرمسئول روزنامه کیهان بود و نقدش این بود که چرا من مقاله‌ای نوشتم و گفتم مذاکره با آمریکا. حالا موضعش این است که چرا شما تسلیم آمریکا نمی‌شوید؟ تفاوت را ببینید. یعنی یک وقت می‌گوید چرا گفتید با آمریکا مذاکره کنیم، حالا می‌گوید چرا شما تسلیم آمریکا و اسرائیل نمی‌شوید؟ حالا توجیه می‌کند که بله، اینکه اسرائیل مراکزی در ایران را بمباران می‌کند به این خاطر است که می‌خواهد از خودش حمایت و دفاع کند.

به نظرم آن ثبات و طمأنینه شخصیتی که ما در شهید دکتر کمال خرازی داشتیم، به خاطر اصالت بود. آن اصالت و شجره طیبه شخصیت و منش، و البته تربیت شدن در یک خاندان و خانواده اصیل و ریشه‌دار مذهبی و روحانی، به یک معنا کمک کرده بود که ما شاهد این پدیده و این تشخص باشیم.

به نظر شما نام و کارنامه شهید خرازی در حافظه سیاسی و رسانه‌ای ایران بیشتر با کدام نقش ماندگار خواهد شد؛ مدیر رسانه، دیپلمات، وزیر امور خارجه یا یک چهره اثرگذار در طراحی مسیر سیاست خارجی؟
% buffered
00:00
-01:35
Download

به نظرم، در هر حال، ایشان در کارنامه خودشان بیشترِ عمر کاری‌شان را صرف سیاست خارجی کردند. یعنی از وقتی که از سال ۷۶ به‌عنوان نماینده ایران انتخاب شدند و به نیویورک رفتند، بعداً هم وزیر امور خارجه بودند و سپس رئیس شورای راهبردی روابط خارجی شدند. اگر این مجموعه را از ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۵ در نظر بگیریم، در مقایسه با مقطعی که ایشان در خبرگزاری بودند، سنگینی و جهت اصلی کارنامه ایشان با همین شخصیت سیاسی است؛ شخصیتی که یک فرد متفکر، صاحب‌نظر و طراح بود.

شما تعبیر کم‌حاشیه را به کار بردید، اما من می‌خواهم بگویم ایشان اساساً حاشیه نداشت، کاملاً بدون حاشیه بود. در مدیریت سیاسی ایشان ما هیچ حاشیه‌ای پیدا نمی‌کنیم. گویی کاملاً مراقبت می‌کرد که مبادا هیچ حاشیه‌ای پدیدار شود که بتواند برای نظام جمهوری اسلامی مشکلی ایجاد کند یا برای مردم دغدغه و دلشوره فکری به وجود آورد.

درسی از زندگی خرازی برای جوانان؛ دریک دانش به اوج برسید، دنیار را جمع نکنید، سرمایه شوید

بزرگ‌ترین درسی که مدیران رسانه و دیپلمات‌های جوان امروز می‌توانند از کارنامه شهید خرازی بگیرند چیست؟ اگر خاطره‌ای شخصی یا کمتر شنیده‌شده از ایشان دارید که برای نسل جوان الهام‌بخش باشد، بفرمایید.
% buffered
00:00
-03:07
Download

به نظرم، ما درباره این موضوع صحبت کردیم. یعنی همین مباحثی که تا به حال با هم داشتیم؛ بیان شخصیت ایشان، منش ایشان، سبک زندگی ایشان، طمأنینه ایشان، استغنایی که در درون داشتند و دانش ایشان.
اگر به قبل از انقلاب برگردیم، مرحوم دکتر مصدق تبدیل به سرمایه شد. ما نخست‌وزیران زیادی در ایران پیش از انقلاب داشتیم، اما امیرکبیر، مصدق و یکی دو نفر دیگر که تا حدودی می‌شود نام برد، کسانی هستند که تبدیل به سرمایه شدند. بعد از انقلاب هم مدیرانی هستند که تبدیل به سرمایه شدند. در حوزه نظامی و امنیتی، مرحوم شهید سردار قاسم سلیمانی تبدیل به سرمایه شد. ما با این سرمایه‌ها زندگی می‌کنیم و این سرمایه‌ها از بین نمی‌روند
اگر من بخواهم به یک جوانی که در حوزه رسانه یا سیاست می‌خواهد فعالیت کند توصیه‌ای بکنم، می‌گویم در درجه اول باید یک دانش ممتاز در یک حوزه داشته باشد. دکتر خرازی در حوزه تخصصی خودش فردی ممتاز و نوآور بود. بعداً هم با مرکز علوم شناختی که تأسیس کرد نشان داد که کاملاً با افق‌های جدید علم همراه است. یعنی نه تنها علم به‌عنوان امر نظری در حوزه علوم شناختی، بلکه حتی علم به معنای ساینس؛ یعنی در مرکز علوم شناختی که تأسیس کرده بود، به‌گونه‌ای میان علوم شناختی، روانشناسی، علوم تربیتی و زیست‌شناسی رابطه برقرار شده بود.

از نظر من، توصیه نخست این است که جوانان در هر حوزه‌ای که می‌خواهند فعالیت کنند، در یک قلمرو دانش خودشان را به اوج برسانند. این دانش می‌تواند مهندسی، پزشکی، رسانه، علوم نظری یا علوم سیاسی باشد. چون وقتی فردی در یک حوزه به اوج دانش خودش می‌رسد، روش‌هایی پیدا می‌کند که برای شناخت دیگر حوزه‌ها هم به کارش می‌آید. اگر نه، اگر فردی متوسط باشد، نه در حوزه خودش صاحب‌نظر خواهد شد و نه می‌تواند حوزه‌های دیگر را درست بشناسد. به نظرم این نکته مهمی است.

نکته بعدی هم این است که آقا کمال به هیچ عنوان در طول زندگی خودش دنبال جمع‌آوری مال و اموال و دنیا و ژست و برندپوشی و زندگی آن‌چنانی نبود. یعنی واقعاً یک زندگی زاهدانه و خیلی ساده داشت، در حالی که هم به دلیل پشتوانه خانوادگی و هم به دلیل سال‌های طولانی مسئولیت‌هایی که داشت، می‌توانست زندگی شخصی خودش را توسعه بدهد، اما به هیچ عنوان چنین کاری نکرد.

شاید اگر بخواهم بعد از آیت‌الله شهید امام خامنه‌ای (ره)، که زندگی شخصی ایشان برای همیشه تاریخ ما یک مدل و نمونه است، مثل زندگی امام خمینی، از کسی نام ببرم، آقای دکتر خرازی را می‌شود در بین مدیران ارشد کشور به‌عنوان نمونه دیگری مطرح کرد؛ کسی که زندگی و خودِش را وقف انقلاب، وقف نظام، وقف ملت ایران و وقف کشور کرد.


سرمایه شد نه مدیر تمام شدنی

بعنوان آخرین سئوال، اگر بخواهید نامه‌ای به این شهید بزرگوار بنویسید، چه خواهید گفت؟
% buffered
00:00
-01:56
Download

من می‌توانم فقط از خداوند متعال تقاضای رضوان و رحمت و تعالی درجات او را داشته باشم و اینکه ما قدر شهید خرازی را بدانیم؛ باید میراث فکری او، طمأنینه او و تشخص او را به‌خوبی بشناسیم و بتوانیم از این سرمایه‌هایی که وجود دارند استفاده کنیم. برخی اشخاص تبدیل به سرمایه نمی‌شوند؛ به‌عنوان مدیر می‌آیند، دوره مدیریت‌شان تمام می‌شود، می‌روند و فراموش می‌شوند. اما بعضی تبدیل به سرمایه می‌شوند. به نظر من، دکتر خرازی به‌گونه‌ای زندگی کرد، مدیریت کرد و سبکی را پیش برد که تبدیل به سرمایه شد.

مانند امیرکبیر و شهید سلیمانی ، سرمایه ماندگار ایران

اگر به قبل از انقلاب برگردیم، مرحوم دکتر مصدق تبدیل به سرمایه شد. ما نخست‌وزیران زیادی در ایران پیش از انقلاب داشتیم، اما امیرکبیر، مصدق و یکی دو نفر دیگر که تا حدودی می‌شود نام برد، کسانی هستند که تبدیل به سرمایه شدند. بعد از انقلاب هم مدیرانی هستند که تبدیل به سرمایه شدند. در حوزه نظامی و امنیتی، مرحوم شهید سردار قاسم سلیمانی تبدیل به سرمایه شد. ما با این سرمایه‌ها زندگی می‌کنیم و این سرمایه‌ها از بین نمی‌روند. به گمان من، این مهم‌ترین درسی است که از شهید خرازی آموختیم؛ اینکه باید به‌گونه‌ای زندگی کرد که تبدیل به سرمایه شد، نه به زیان یا به امری بیهوده و تمام‌شدنی.

برچسب ها: مهاجرانی ، ایران

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین