ترامپ در جنگ چگونه تصمیم میگیرد؟
گروه بین الملل - سیدمجتبی نعیمی: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نمیتوان صرفاً با معادلات نظامی و ژئوپلیتیک تحلیل کرد. رد پای تصمیمات عجیب، متناقض و گاه خودویرانگر در این مناقشه، تحلیلگران را به سمت اتاق فکر کاخ سفید و مشخصاً به سمت میز کار یک نفر هدایت میکند: دونالد ترامپ. برخلاف جنگهای کلاسیک که در آن نهادهای نظامی و وزارت خارجه نقش پررنگی دارند، شواهد میدانی و دیپلماتیک نشان میدهد که مدیریت این جنگ از ابتدا در قبضهٔ شخص ترامپ بوده است. از اظهارات ناگهانی دربارهٔ «پایان قریبالوقوع جنگ» گرفته تا تغییر جهتهای ناگهانی از تهدید به «نابودی کامل» تا درخواست «مذاکرهٔ فوری»، همگی نشان از یک ذهن واحد و بیحوصله در راس هرم فرماندهی دارد؛ ذهنی که بیش از آنکه تابع منطق نظامی باشد، تابع روانشناسی معیوب یک قمارباز حرفهای در آستانهٔ ورشکستگی است.
به گزارش بولتن نیوز، برای درک این رفتار، باید به جای نقشههای نظامی، سراغ کتابهای دانیل کانمن، برندهٔ نوبل اقتصاد رفت. دو مفهوم کلیدی در نظریهٔ «چشمانداز» کانمن و تورسکی وجود دارد که همچون اشعهٔ ایکس، لایههای پنهان تصمیمات ترامپ در این جنگ را نمایان میکند: اثر قطعیت و اثر امکان.
اثر قطعیت میگوید انسانها به نتایجی که قطعی هستند، وزن روانی بسیار بیشتری میدهند. نکتهٔ جالب اینجاست که واکنش ما به ضرر قطعی با سود قطعی کاملاً متفاوت است. ما برای حفظ یک سود قطعی، ریسکگریزیم؛ اما برای فرار از یک ضرر قطعی، به شدت ریسکپذیر میشویم. حاضریم دست به قمارهای احمقانه بزنیم فقط برای اینکه آن باخت حتمی را تجربه نکنیم.
اثر امکان اما میگوید ما به احتمالهای بسیار کم، وزن روانی گزافی میدهیم. احتمال یک درصدی رسیدن به یک پیروزی بزرگ، آنقدر در ذهن ما بزرگنمایی میشود که حاضریم برای رسیدن به آن، هزینههای قطعی و سنگینی بپردازیم.
حال بیایید این دو مفهوم را بر پیکرهٔ این جنگ سوار کنیم تا ببینیم در ذهن ترامپ چه میگذرد.
ترامپ امروز با لیست بلندبالایی از ضررهای قطعی مواجه است. اینها دیگر «احتمال» نیستند، اتفاق افتادهاند و به تاریخ پیوستهاند. اول، تجزیهٔ ایران یا تغییر رژیم که به عنوان هدف اولیه اعلام شده بود، نه تنها محقق نشده، بلکه انسجام داخلی ایران را افزایش داده است. دوم، دسترسی به ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد ایران که یکی از بهانههای اصلی حمله بود، محقق نشده است. سوم، عدم کنترل توان موشکی ایران؛ حملات تلافیجویانهٔ ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه نشان داد که توان موشکی ایران نه تنها مهار نشده، بلکه با دقت و حجم بالایی عملیاتی است. چهارم، تخریب گستردهٔ پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه که خسارتهای مادی و انسانی قابل توجهی به بار آورده است. پنجم و شاید مهمتر از همه برای اقتصاد جهانی، بسته شدن تنگهٔ هرمز. تنگهای که در ابتدای جنگ باز بود و ترامپ میتوانست از آن به عنوان یک برگ برنده یا حداقل یک وضعیت خنثی استفاده کند، حالا به روی نفت و تجارت جهانی بسته شده است. این یک ضرر قطعی است که دنیا هر روز طعم تلخ آن را میچشد و نگاه جهان، از جمله متحدان اروپایی و عربی، انگشت اتهام را به سمت سیاستهای ترامپ نشانه رفته است.
در کنار این ضررهای قطعی، لیستی از ضررهای بالقوه و هنوز قطعی نشده وجود دارد که همچون شمشیر داموکلس بالای سر ترامپ و حزب جمهوریخواه آویزان است. پرداخت غرامتهای سنگین جنگی به ایران یا قربانیان غیرنظامی، پذیرش ایران هستهای به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار، رفع تحریمها در ازای توقف جنگ که به معنای عقبنشینی کامل از موضع قبلی است، پرداخت پولهای بلوکه شدهٔ ایران که همیشه خط قرمز ترامپ بوده، شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای و ریاستجمهوری آتی به دلیل ناکامی در جنگ، و در نهایت از دست رفتن اعتبار آمریکا در بین کشورهای عربی خاورمیانه که میتواند به از دست رفتن فرصتهای سرمایهگذاری چند صد میلیارد دلاری اعراب در اقتصاد آمریکا منجر شود. این ضررها هنوز اتفاق نیفتادهاند، اما هر روز که از جنگ میگذرد، احتمال وقوع آنها بیشتر و بیشتر میشود.
تصمیم اصلی ترامپ در این برهه چیست؟ او در یک بازی دو مرحلهای گرفتار شده است. اول باید جلوی ضررهای قطعی فعلی را بگیرد و آنها را دوباره به وضعیت «احتمالی» یا «قابل مذاکره» برگرداند. به عبارت دیگر، او میخواهد زمان را به عقب بازگرداند و وضعیت را از «باخت حتمی» به «باخت احتمالی» تغییر دهد. مرحلهٔ دوم، تلاش برای تبدیل آن ضررهای احتمالی به وضعیت خنثی و حتی در یک سناریوی رویایی، به پیروزی است.

اما ترامپ برای این تبدیلات چه میکند؟ او دقیقاً مطابق پیشبینی نظریهٔ کانمن، دست به اقداماتی با ریسک بالا میزند که خودشان میتوانند به ضررهای قطعی جدیدی منجر شوند. منطق او منطق یک فعال بورس ورشکسته است: من قبلاً ضرر کردهام، حالا حاضرم پول قرض کنم و در یک سهم پرریسک سرمایهگذاری کنم، فقط به این امید که میانگین قیمت خریدم را پایین بیاورم و در مجموع ضرر کمتری کنم. این یعنی پذیرش ضررهای کوچک قطعی به امید فرار از یک ضرر بزرگ احتمالی.
اولین نمونهٔ این رفتار، عملیات هلیبرد در اصفهان بود. یک عملیات پرریسک با هدف ایجاد شوک روانی یا ترور هدفمند که با شکست کامل مواجه شد. این شکست یک ضرر قطعی جدید بود که ترامپ به جان خرید. نمونهٔ دوم، تهدید و اقدام به حمله به زیرساختهای حیاتی ایران بود. این اقدام با پاسخ قاطع و تهدید متقابل ایران مواجه شد و خیلی زود از دستور کار خارج شد، زیرا هزینهٔ قطعی آن (یک جنگ تمامعیار و ویرانگر) بسیار فراتر از سود احتمالی آن بود. اقدام الان چیست؟ محاصرهٔ دریایی ایران. این یک قمار بزرگ دیگر است. هدف این است که با قطع شریان اقتصادی ایران، فشار را به حدی افزایش دهد که ایران مجبور به پذیرش شروط آمریکا در مذاکرات شود.
آیا ممکن است ترامپ همچنان به دنبال گزینهٔ تسخیر زمینی ایران باشد؟ احتمال این سناریو بسیار کم است. دلیل آن ساده است: او قبلاً «جنگ» را در این ۴۶ روز امتحان کرده است. درست مانند سالها تحریم که نتوانست اقتصاد ایران را فلج کند و به اهداف سیاسی منجر شود، در جنگ نظامی هم نتوانست به اهدافش برسد. ترامپ به عنوان یک تاجر، وقتی میبیند یک معامله سود نمیدهد، سعی نمیکند با دو برابر کردن سرمایهگذاری در همان معاملهٔ شکستخورده، آن را نجات دهد (حداقل نه تا این حد احمقانه). او به دنبال راههای دیگری میگردد. جنگ زمینی هزینهای نجومی و قطعی دارد. درست است که اگر این قمار جواب دهد، میتواند تمام هزینههای قبلی را جبران کند، اما احتمال شکست آن و تبدیل شدنش به یک باتلاق جدید، بسیار بالاست. مهمتر از آن، احتمال گروگانگیری نظامیان آمریکایی توسط ایران وجود دارد. همانطور که بسته شدن تنگهٔ هرمز یک هدیهٔ ناخواسته از سوی ترامپ به ایران بود (چون دنیا را علیه آمریکا شوکه کرد)، یک شکست در عملیات زمینی یا اسارت سربازان آمریکایی میتواند به هدیهٔ ناخواستهٔ بزرگتری برای ایران و کابوسی سیاسی برای ترامپ تبدیل شود.
اما چرا ترامپ همچنان به این مسیر پرخطر ادامه میدهد؟ پاسخ در پدیدهای به نام «تلهٔ ضرر» نهفته است. تلهٔ ضرر وضعیتی است که در آن فرد به دلیل ضررهای قبلی، به جای ارزیابی منطقی شرایط جدید، اسیر گذشته میشود. او احساس میکند اگر الان عقبنشینی کند، تمام ضررهای قبلی «قطعی» و «بیهوده» خواهند بود. بنابراین، برای فرار از این واقعیت تلخ، حاضر میشود ریسکهای بیشتری بپذیرد، به این امید که شانس بیاورد و همه چیز را جبران کند. این چرخهٔ معیوب دقیقاً همان چیزی است که ترامپ در آن گرفتار شده است.
این تلهٔ ضرر با یک سوگیری شناختی خطرناک دیگر تشدید میشود: سوگیری هزینهٔ سوخته. در اقتصاد کلاسیک، پولی که خرج شده و دیگر قابل برگشت نیست، نباید در تصمیمات آینده نقشی داشته باشد. اما ذهن انسان اینطور کار نمیکند. ترامپ به این جنگ ۴۶ روزه، ۱۲۰ میلیارد دلار هزینه و اعتبار سیاسی زیادی تزریق کرده است. اینها «هزینهٔ سوخته» هستند. حالا او نمیتواند بپذیرد که این سرمایهگذاری عظیم بیفایده بوده است. به همین دلیل است که با وجود شواهد آشکار شکست، همچنان بر طبل جنگ میکوبد و به دنبال راههایی برای «بیرون کشیدن» خود از این باتلاق است. او شناخت درستی از ایران، فرهنگ مقاومت آن و پیچیدگیهای ژئوپلیتیک منطقه ندارد و این ناآگاهی، موتور محرکهٔ ادامهٔ این اشتباهات است. او ممکن است حتی لیست ضررهای قطعی و غیرقطعی خود را طولانیتر هم بکند.
با این حال، با نگاه به مجموع رفتارهای ترامپ، بعید به نظر میرسد که او بخواهد جنگ را وارد فاز تشدید نظامی گسترده کند. او جنگ را امتحان کرد و دید که به نتیجه نمیرسد. درست مانند تحریم که آن را هم امتحان کرده بود و به نتیجه نرسیده بود. به نظر میرسد ذهنیت معاملهگر او به این نتیجه رسیده که راه خروج از این تلهٔ ضرر، نه در میدان نبرد، بلکه بر سر میز مذاکره است.
اما مشکل اینجاست: او نمیتواند دست خالی و در موضع ضعف پای میز مذاکره بیاید. او نیاز دارد تا قبل از نشستن بر سر میز، دست خود را پر کند تا بتواند ضررهای قطعیاش را به ضررهای غیرقطعی و قابل چانهزنی تبدیل کند و سپس در جریان مذاکرات، آن ضررهای احتمالی را خنثی کند. به همین دلیل است که دست به اقداماتی مانند محاصرهٔ دریایی ایران میزند. این محاصره برای او یک «برگ برنده» است (حتی اگر در عمل یک برگ بیخاصیت باشد). او ممکن است در روزهای آینده دست به اقدامات تحریکآمیز دیگری هم بزند. هدف او پیروزی در جنگ نیست، هدف او کسب امتیاز برای یک معامله است. معاملهای که به او اجازه دهد با کمترین آبروریزی ممکن، از جنگی که خود آغازگرش بود، خارج شود و به هوادارانش بگوید که «پیروز» شده است.
اما واقعیت میدان نبرد، حساب و کتابهای ذهنی یک قمارباز در تلهٔ ضرر را قبول ندارد. هر برگ برندهای که ترامپ رو کند، این خطر را دارد که مثل تنگهٔ هرمز، به هدیهای ناخواسته برای ایران و میخی دیگر بر تابوت اعتبار بینالمللی او تبدیل شود. جنگ ۴۶ روزه نشان داده که در مصاف با منطق مقاومت، روانشناسی یک ذهن محاسبهگر اما گرفتار در سوگیری هزینهٔ سوخته، محکوم به شکست است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


