تله شیادانه در آبهای نیلگون تنگه هرمز؛ چرا آمریکا جهان را سپر بلای خود کرده است؟
به گزارش بولتن نیوز ،سجادی پناه: «پهلوان پنبه» در میدان مین اقتصادی؛ وقتی هزینه جنگ را دیگران میپردازند.
دکترین اخیر دونالد ترامپ پیرامون «محاصره تنگه هرمز»، فراتر از یک مانور و نمایش قدرت نظامی، پرده از یک تلهگذاریِ ژئوپلیتیک و ماکیاولیستی برمیدارد. در این سناریو، واشنگتن در پی کشیدن یک دیوار آهنینِ کلاسیک نیست؛ بلکه در اندیشه بنای حصاری از جنس اقتصاد جهانی است تا ترکشهای این تقابل، پیکرهی دیگر بازیگرانِ بینالمللی را مجروح سازد.
۱. وارونگیِ دکترین نظامی: از انسدادِ سخت تا باجگیریِ هوشمند
دهههاست که پارادایم مسلط در ادبیات نظامی، بر پایه «احتمال انسداد تنگه هرمز توسط ایران» استوار بوده است. با این حال، استراتژیستهای واشنگتن دریافتهاند که مسدودسازیِ مستقیمِ این آبراه توسط آمریکا، به مثابه شلیک به شاهرگ اقتصاد جهانی و خودزنیِ استراتژیک است. راهبرد جایگزین و مکارانه چیست؟
استحاله تنگه هرمز به یک «گذرگاهِ باجگیرانهِ سیار».
در این چارچوب، به جای تقابلِ مستقیم با تهران، ناوگان تجاری قدرتهایی نظیر چین، هند و اروپا آماج تهدیدِ توقیف قرار میگیرند؛ آن هم نه به جرم حمل حاملهای انرژی ایران، بلکه به بهانه وادار کردن آنها به پرداخت «حقالعبورِ امنیتی» به تهران!
این رویکرد، یادآور استراتژیِ محاصره در جنگهای باستانی است؛ جایی که قدرتِ مهاجم به جای حمله به قلعه، شرکای تجاریِ آن را به گروگان میگیرد و تاوانِ این محاصره را از خزانهی متحدانِ رقیب برداشت میکند تا بذر کینه را میان آنها بکارد.
۲. جنگِ ادراکی و برهمزدنِ دستگاهِ محاسباتی
غایتِ اصلیِ این سناریو، ایجاد اختلال و فلجسازی در سیستم تصمیمسازیِ تهران است. دکترین دفاعی ایران سالها بر مبنای رویارویی با ناوگانِ متعارف ایالات متحده پیریزی شده است؛ اما اکنون با معادلهای روبروست که در آن، «سیبلهای فرضی»، ناوگانِ تجاریِ شرکای راهبردی و اقتصادیِ خودِ ایران هستند.
واکنش سخت به نیروی دریایی آمریکا: جرقه یک درگیریِ تمامعیار و غیرقابلکنترل.
تعرض به ناوگان شرکای شرقی (که حاملِ عوارضِ تحمیلی هستند): انزوای خودخواسته و تخریبِ ائتلافهای استراتژیک.
انفعال و سکوت راهبردی: پذیرشِ دوفاکتوی حاکمیتِ واشنگتن بر شریان هرمز.
این یک «نبردِ نامتقارنِ شناختی» است. مختصاتِ دشمن در رادارها محو شده است، چرا که حریف، خود را در قامتِ همان خریدارانِ نفتی پنهان کرده است که اکنون در صفِ توقیفِ ناوگانِ پلیسمآبانهی آمریکا قرار دارند.
۳. شمشیرِ دودمِ اقتصاد؛ معماریِ یک مظلومنماییِ بینالمللی
در این معماریِ پیچیده، ایالات متحده با ظرافت، ردپای خود را از اتهامِ «اخلالگرِ امنیتِ انرژیِ جهان» پاک میکند. با آغاز روند توقیف ناوگان تجاری، ضریب ریسک و حق بیمه دریایی در خلیج فارس به شکل مهارگسیختهای جهش خواهد یافت. تبعات آن؟ صعودِ بیسابقه بهای انرژی در بازارهای غربی.
اما نقطه مرگبارِ این دسیسه اینجاست: افکار عمومی در پایتختهای غربی، هنگام مواجهه با تورمِ انرژی، پیکان خشم خود را به سوی کاخ سفید نشانه نمیروند؛ بلکه امپراتوریِ رسانهایِ غرب، اینگونه القا خواهد کرد که «اخاذیِ و باجگیریِ تهران، امنیتِ آبراههای بینالمللی را به گروگان گرفته است.»
این استراتژی، مصداقِ بارزِ یک «عملیات پرچم دروغینِ اقتصادی» است؛ نمایشی که در آن، طراحِ بحران خود را در جایگاهِ منجی جا میزند و انگشت اتهامِ افکار عمومی را به سوی قربانیِ اصلی منحرف میسازد.
۴. پاشنه آشیلِ دکترین؛ تقابل با ارادهی جهانی
علیرغم تمام پیچیدگیهای ماکیاولیستی، این طرح دارای یک شکافِ ساختاری و مهلک است: فقدانِ اجماع و همراهیِ جهانی.
غولهای نوظهورِ اقتصادیِ شرق نظیر هند و چین، منافعی حیاتی و غیرقابلمذاکره در تضمینِ جریانِ آزادِ انرژی از این گلوگاه دارند. وادار ساختنِ این قدرتها به رویاروییِ نظامی با واشنگتن بر سر منافع تهران شاید دور از ذهن باشد، اما ترغیب آنها به «آرایشِ دیپلماتیک و اعتراضِ یکپارچه علیه ماجراجوییهای کاخ سفید»، امری محتوم است.
این نقشه بر روی کاغذ، شاهکاری از فریبکاریِ ژئوپلیتیک است؛ اما در میدان عمل، دستکاریِ تاروپودِ اقتصادِ درهمتنیدهی جهانی است که لرزههای آن، میتواند پایههای هژمونیِ خودِ طراح را نیز به لرزه درآورد.
مانیفستِ اخیرِ ترامپ، یک اعلانِ جنگِ کلاسیک نیست؛ بلکه رونمایی از یک تلهی تودرتویِ ژئواستراتژیک است.تلاشی است برای محاصرهی تهران در یک کانونِ بحران با بازیگرانِ متعدد و مبهم، در حالی که طراحِ این سناریو (آمریکا)، از جایگاهِ یک ناظرِ مصون، به تماشایِ نزاعی نشسته است که خود، بذرِ آن را کاشته است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


