حجابی ضخیمتر از ابرهای اربعین؛ چرا هنوز زبانمان برای وداع با «او» باز نمیشود؟
گروه سیاسی - سیدمجتبی نعیمی: چهل روز از آن لحظه که گنبد زمان ترک برداشت و هالهای از ناباوری بر چشمان میلیونها نفر نشست، میگذرد. در تقویم مناسک، امروز روز «پایان» عزا و آغاز مرور خاطرات است. اما گویی «حجاب معاصرت» دیواری است بلندتر از آنچه در کتابهای تاریخ خواندهایم. این حجاب نه از جنس حریر که از جنس نفس به نفس زیستن با یک اسطوره است. ما آنقدر به خورشید نزدیک بودیم که حالا در نبودش، نه سایه میبینیم و نه راه. چشممان کورِ نورِ نزدیکی است.
به گزارش بولتن نیوز، متن کوتاهی که دستمایه این تأمل شد، فقط یک جمله نیست؛ یک اعتراف فلسفی به شکست روایت در لحظه وقوع است. چرا قلم میشکند؟ چرا با گذشت چهل روز، حنجره همچنان از گفتن «او چنین بود» عاجز است؟ پاسخ در همین حجاب معاصرت نهفته است؛ مفهومی که در آن، راوی نه «تاریخنگار» که همسفرِ بیفاصله است.
برای درک عمق این ناتوانی، باید چند لایه را از هم باز کرد:
۱. فرارفتن از قاب تشییع به قاب معنا: اربعین برای یک عاشق عادی، نقطه عطفی در سوگ است. اما برای نویسنده این سطرها، اربعین نه پایان اندوه، که شروع حیرت است. «حجاب معاصرت» به ما اجازه نمیدهد رهبر شهید انقلاب را در قامت یک شخصیت تاریخیِ تمامشده ببینیم. او هنوز در بافتار زنده سیاست و کوچه و خیابان حضور دارد. ما بوی او را حس میکنیم اما سایهاش را گم کردهایم. نوشتن درباره کسی که هنوز در روح جمعی ملت نفس میکشد اما دیگر دستش را نمیتوان فشرد، نوعی اعتراف کلامی است. این سکوت، نه از روی جهل، که از سر ادب حضور است.
۲. مقاومت حقیقت در برابر کلمه: ژورنالیسم مدرن عادت دارد واقعه را بلافاصله قاببندی و مصرف کند. اما «حجاب معاصرت» فریاد میزند که برخی حقیقتها آنقدر حجیم و تو در تو هستند که زبانِ چهل روزه، حتی زبانِ چهل ساله نیز از چارچوببندیشان قاصر است. ابعاد درونی این ناتوانی از آنجاست که نویسنده میداند هر کلمهای که امروز نوشته شود، فردا در برابر قضاوت تاریخ و واقعیتِ تازه مکشوفه، رنگ خواهد باخت. این ترس از «کمگویی» یا «مبالغه» در حق کسی که دیگر خود قادر به تصحیح روایت نیست، قلم را فلج میکند.
۳. تناقض «بودن» و «نبودن» در عصر رسانه: ما در عصری زندگی میکنیم که همه چیز تصویر است. اما در این چهل روز، دوربینها از چهره رهبر جدا شدهاند و نگاهها به آسمان دوخته شده است. نویسنده متن به این تناقض گزنده اشاره دارد: ما در «معاصرت» محض گیر کردهایم؛ یعنی درست در همان لحظهای که صدا و تصویرش باید همه جا باشد، غیبتش محضتر است. این فاصلهگذاری اجباری چهلروزه (که رسم دیرین عزاست) بر خلاف ظاهرش، نه غبار زمان که پردهای زرین بر عظمت او کشیده است. هر چه از آن روز فاصله میگیریم، عظمت خلأ بزرگتر میشود و نوشتن را ناممکنتر میکند.

پس این سکوت چهلروزه را نشانه ضعف نگیریم. این سکوت، بلندترین فریاد فهمیدن است. فهمیدن اینکه او دیگر یک «سوژه» برای نوشتن نیست؛ او «افق» نگاه ماست. حجاب معاصرت اجازه نمیدهد امروز برایش مرثیه بنویسیم، چون خودِ مفهوم مرثیه برای کسی است که رفته است؛ در حالی که رهبر شهید انقلاب در معاصرتِ جاودانهاش، هنوز رفتنی نیست. ما محکومیم به سکوت تا آنگاه که چشم از نزدیکی کورمان باز شود و تاریخ، پرده از راز این قامت بردارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


