قلمهایی که مرزها را ترسیم کردند؛ تجلی روح وطندوستی در شاهکارهای ادبیات اروپا
گروه فرهنگی: وطن، تنها یک پهنه جغرافیایی محصور در میان مرزها نیست؛ بلکه مفهومی است که در طول قرون متمادی، با جوهر قلم نویسندگان و خون دل شاعران در جان ملتها ریشه دوانده است. در اروپا، قارهای که تاریخ آن با جنگها، انقلابها و فروپاشی امپراتوریها گره خورده، ادبیات همواره سنگری برای حفظ هویت ملی و زنده نگه داشتن شعلههای امید بوده است. در این گزارش ژورنالیستی، سفری خواهیم داشت به اقصی نقاط اروپا تا ببینیم بزرگترین ادبا و شاعران این قاره، چگونه عشق به سرزمین مادری را در قالب کلمات جاودانه کردهاند.
۱. بریتانیا و ایرلند؛ از جزیره پادشاهان تا تولد زیباییِ هولناک
ویلیام شکسپیر (انگلستان):
به گزارش بولتن نیوز، شاید یکی از مشهورترین و باشکوهترین توصیفات از وطن در ادبیات انگلیسی، از زبان «جان گانت» در نمایشنامه ریچارد دوم بیان شده باشد. شکسپیر در قرن ۱۶ میلادی، انگلستان را با کلماتی حماسی و اسطورهای میستاید و آن را «این تختگاه سلطنتی پادشاهان، این جزیره عصا به دست... این قلعهای که طبیعت برای خود در برابر عفونت و دست جنگ بنا کرده است» مینامد. برای شکسپیر، وطندوستی با پاسداشت تاریخ و غرور ملی گره خورده بود.

ویلیام باتلر ییتس (ایرلند):
در همسایگی انگلستان، وطندوستی رنگ و بوی استقلالطلبی داشت. ییتس، شاعر بزرگ ایرلندی و برنده جایزه نوبل، در شعر معروف عید پاک، ۱۹۱۶ به قیام خونین مردم ایرلند میپردازد. او فداکاریهای هموطنانش را با وجود تمام تضادهای درونی میستاید و با ترجیعبند «یک زیبایی هولناک متولد شده است»، نشان میدهد که چگونه خونهای ریخته شده در راه وطن، هویت جدید ایرلند را شکل دادند.
۲. اروپای شرقی و مرکزی؛ رمانتیسم به مثابه شمشیر
در قرن ۱۹ میلادی، بسیاری از کشورهای اروپای شرقی تحت سلطه امپراتوریهای بزرگ بودند. در اینجا، قلم شاعران بُرندهتر از شمشیرها عمل میکرد.
آدام میتسکیهویچ (لهستان):
لهستان در آن دوران از نقشه اروپا حذف و میان امپراتوریها تقسیم شده بود. میتسکیهویچ در منظومه حماسی پان تادئوش (Pan Tadeusz)، نوستالژی و عشق عمیق به وطن از دست رفته را فریاد میزند. او اثرش را با این سطر مشهور آغاز میکند: «ای لیتوانی، ای میهن من! تو بسان سلامتی هستی؛ چه قدر باید قدر تو را دانست، تنها کسی میفهمد که تو را از دست داده باشد.» (در آن زمان لیتوانی و لهستان پیوند تاریخی عمیقی داشتند).
شاندور پتوفی (مجارستان):
پتوفی، شاعر ملی مجارستان، تجسم عینی یک شاعرِ مبارز است. او در سرود ملی (Nemzeti dal) که جرقهای برای انقلاب ۱۸۴۸ بود، میسراید: «به خدای مجارها سوگند یاد میکنیم، سوگند یاد میکنیم که دیگر برده نخواهیم ماند!» او در نهایت جان خود را در میدان نبرد برای استقلال وطنش فدا کرد.

تاراس شوچنکو (اوکراین):
شوچنکو را روح و وجدان بیدار ملت اوکراین میدانند. او در اشعارش، از جمله شعر مشهور وصیتنامه (Zapovit)، از هموطنانش میخواهد که پس از مرگش او را در استپهای پهناور زادگاهش به خاک بسپارند و سپس «زنجیرها را پاره کنند» و آزادی را با خون دشمنان تطهیر نمایند.
۳. فرانسه؛ شکوه جمهوری و تبعید عاشقانه
ویکتور هوگو (فرانسه):
هوگو نه تنها یک رماننویس، بلکه صدای رسای فرانسه در قرن ۱۹ بود. او که سالها به دلیل مخالفت با ناپلئون سوم در تبعید به سر برد، عشق به وطن را در دوری از آن به اوج رساند. هوگو در اشعارش و همچنین در شاهکارش بینوایان، عشق به فرانسه را معادل عشق به آزادی، برابری و جمهوری میداند. برای هوگو، پاریس تنها یک شهر نبود، بلکه مرکز تمدن و قلب تپنده آزادیخواهی در جهان بود.

۴. روسیه؛ دفاع ارگانیک در برابر مهاجمان
لئو تولستوی (روسیه):
در ادبیات روسیه، وطندوستی اغلب با وسعت خاک و روحیه جمعی مردم پیوند دارد. تولستوی در رمان حماسی جنگ و صلح، تصویر بینظیری از مقاومت مردم روسیه در برابر تهاجم ارتش ناپلئون در سال ۱۸۱۲ ارائه میدهد. از دیدگاه تولستوی، وطندوستیِ واقعی در سخنرانیهای پر زرق و برق ژنرالها نیست، بلکه در فداکاریهای خاموش، ساده و غریزی دهقانان، سربازان گمنام و مردمی است که حاضرند خانههای خود را (مانند مسکو) به آتش بکشند تا به دست بیگانه نیفتد.
خلاصه اینکه
بررسی ادبیات اروپا نشان میدهد که مفهوم وطن در دورههای مختلف تغییر شکل داده است؛ از ستایش امپراتوریها در دوران کلاسیک تا بیداری ملی در عصر رمانتیسم. با این حال، یک وجه مشترک در تمامی این آثار به چشم میخورد: ادبیات همواره حافظه تاریخی ملتها بوده است. شاعران و نویسندگان اروپایی ثابت کردهاند که وقتی مرزهای جغرافیایی فرو میریزند یا اشغال میشوند، این واژهها هستند که سرپناهی برای روح یک ملت بنا میکنند.
_امیر مهدی تیموری
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


