روایتی متفاوت از شخصیتی که ری را پایتخت معنوی تهران کرد؛ فراتر از گنبد و گلدستهها
گروه فرهنگی: امروز، خیابانهای منتهی به حرم در شهر ری، پر از زائرانی است که به رسم ادب و ارادت، راهی بارگاه «سیدالکریم» شدهاند. اما قرنها پیش، در روزگاری که خفقان عباسی بر سرزمینهای اسلامی سایه انداخته بود، مردی در نهایت استتار و گمنامی، با لباس پیکها و نامهرسانان، قدم در کوچههای ری گذاشت؛ مردی که قرار بود تاریخ این شهر را برای همیشه تغییر دهد. به بهانه سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، دفتر تاریخ را ورق زدهایم تا به زوایای کمتر گفته شده از زندگی یک دانشمند، چریک عقیدتی و محدث والامقام بپردازیم؛ کسی که بسیار پیشتر از آنکه یک «امامزاده» برای زیارت باشد، یک «رهبر فکری» برای شیعیان بود.
نامش عبدالعظیم است، فرزند عبدالله، فرزند علی، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند امام حسن مجتبی (ع). با چهار واسطه به سبط اکبر پیامبر (ص) میرسد. اما آنچه عبدالعظیم را در میان هزاران نواده ائمه متمایز میکند، صرفاً ژن و نسب او نیست. در دورانی که بسیاری از علویان به دلایل مختلف از مسیر اصلی امامت زاویه میگرفتند، او نماد تمامعیار «بصیرت و تسلیم» بود. او محضر سه امام (امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهمالسلام) را درک کرد و از چنان جایگاه علمی برخوردار بود که امام هادی (ع) به شیعیان منطقه ری میفرمودند: «هرگاه در امور دینت با مشکلی روبرو شدی، از عبدالعظیم بن عبدالله بپرس و سلام مرا به او برسان».
یکی از جذابترین و در عین حال ملتهبترین بخشهای زندگی حضرت عبدالعظیم، ماجرای هجرت اوست. متوکل عباسی، خلیفه وقت، کینهای عمیق نسبت به خاندان پیامبر داشت و دستور تعقیب و آزار شدید شیعیان را صادر کرده بود. عبدالعظیم که جانش در خطر بود، به دستور امام هادی (ع) زندگی مخفیانهای را آغاز کرد.
او در پوشش یک «قاصد» و پیک نامهرسان، شهر به شهر و دیار به دیار سفر کرد تا اینکه به «ری» رسید. ری در آن زمان یکی از پایگاههای مهم، اما مخفی شیعیان بود. او در محلهای به نام «ساربانان» در خانه یکی از شیعیان پناه گرفت. زندگی او در ری، یک زندگی کاملاً زیرزمینی بود. روزها در سرداب (زیرزمین) خانه روزه میگرفت و شبها به عبادت میپرداخت و تنها با خواص شیعه در ارتباط بود تا مبادا هویتش فاش شود.
تصویری که معمولاً از حضرت عبدالعظیم در ذهن عامه مردم وجود دارد، صرفاً یک شخصیت معنوی است. اما در محافل علمی، او را به عنوان یک «محدث بزرگ» و یک نویسنده میشناسند. او مؤلف کتابهایی چون «خطب امیرالمؤمنین» (که نشاندهنده اهتمام او به جمعآوری سخنان امام علی (ع) سالها پیش از تدوین نهجالبلاغه است) و کتاب «یوم و لیله» (درباره اعمال و عبادات روز و شب) بود. او در واقع یک رسانه متحرک و یک شبکه انتقال اطلاعات بود که احادیث و معارف ناب را از سرچشمه ائمه به دست شیعیانی که در اختناق زندگی میکردند، میرساند.
شاید ماندگارترین و آموزندهترین پرده از زندگی این مرد بزرگ، ماجرای معروف «عرض دین» باشد. عبدالعظیم با آنکه خود یک مجتهد و دانشمند طراز اول بود و موهایش در مسیر دین سپید شده بود، روزی خدمت امام هادی (ع) رسید و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، میخواهم دینم و باورهایم را بر شما عرضه کنم تا اگر مورد پسند شماست، تا هنگام مرگ بر آن استوار بمانم».
او تمام عقاید خود را از توحید تا معاد و امامت تکتک برشمرد و امام هادی (ع) فرمودند: «ای ابوالقاسم! به خدا سوگند این همان دینی است که خداوند برای بندگانش پسندیده است». این حرکت، در آن روزگار و حتی امروز، یک پیام ژورنالیستی و رسانهای عظیم در خود دارد: هیچکس، با هیچ میزان از دانش و سابقه، از محک زدن خود با حقیقت و امام زمانش بینیاز نیست.
عبدالعظیم حسنی (ع) در همان روزهای اختفا در ری بیمار شد و در پانزدهم شوال دار فانی را وداع گفت. جالب است بدانید که حتی محل دفن او نیز با یک رؤیای صادقه تعیین شد. یکی از شیعیان در خواب پیامبر (ص) را دید که فرمودند فردا یکی از فرزندانم در محله «ساربانان» تشییع و در باغی نزدیک درخت سیب دفن خواهد شد. صاحب باغ که او نیز همین خواب را دیده بود، آن باغ را وقف عبدالعظیم و دیگر شیعیان کرد.
امروز، آن سرداب مخفی و آن باغ سیب، تبدیل به نگین درخشان پایتخت ایران شده است. حدیثی از امام هادی (ع) به یادگار مانده که میفرمایند: «کسی که قبر عبدالعظیم را در ری زیارت کند، گویی قبر حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده است». این پاداش بزرگ، نه فقط به خاطر سیادت او، بلکه به پاس یک عمر آوارگی، مجاهدت علمی، مبارزه مخفیانه و وفاداری بینظیرش به حریم ولایت است. مردی که در تاریکی سردابها زیست، اما خورشیدی شد که قرنهاست راه گمکردگان را روشن میکند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


