تأملی بر رابطه «اجل مقدر» و حضور در میدان نبرد از منظر قرآن کریم
گروه سیاسی،یک شمع را در نظر بگیرید. یک شمع روشن نشده را. این شمع، ظرفیت بالقوهای به منظور روشن بودن دارد. اگر روشن شود، با رعایت یکسری ضوابط، ممکن است تمامی ظرفیت خود را استفاده کند.
به گزارش بولتن نیوز،همچنین ممکن است براساس یک اتفاق، در هر مرحلهای از روشن بودن، خاموش شود و نتواند از همه ظرفیت روشن بودن خود بهره ببرد. همچنین ممکن است در میانه روشن بودن، پارافین و نخ شمع مضاعفی به آن اضافه شود و ـ به فرض ـ ظرفیت روشن بودنش بیشتر هم شود.
عمر و اجل انسان نیز همین است. براساس آموزههای دینی، هر کدام از ما یک ظرفیت تعیین شده در دستگاه محاسبات الهی داریم که زمان بالقوهای از حیات را برای ما در نظر گرفته است. اما این زمان، قرار نیست در عمل، به همان میزان پیشبینی شده به طول بینجامد. مثلاً یک فرد را در نظر بگیرید که ۸۰ سال سن برای عمرش در دستگاه محاسبات الهی منظور شده. اما این فرد به دلایلی به عاق والدین گرفتار شده و از عمرش کم میشود. یا اصلاً ممکن است یک خطای ایمنی در رانندگی انجام دهد و فوت کند. و یا بالعکس، با پرداخت مدام صدقه ظرفیت عمرش بیشتر شده و بیش از ۸۰ سال عمر کند.
در نتیجه، عمر ما انسانها یک ظرفیت بالقوهای دارد. ممکن است با یکسری اقدامات، کمتر از آن ظرفیت عمر کنیم و با مجموعه کارهای دیگر، بیشتر از آن ظرفیت در قید حیات باشیم. پس برای عمر بیشتر باید چهارچوبی داشته باشیم و آنرا رعایت کنیم. و کیست که دنبال طول عمر بیشتر نباشد. گرچه از دوران باستان به واسطه اینکه مرگ، غیرقابل انکارترین واقعیت زندگی بشری بوده، خیلیها دنبال راهی برای عمر جاودان بودند اما خیلی دیگران هم با درک این واقعیت که هرچیزی راه علاجی دارد جز مرگ، سعی کردهاند بجای عمر جاودان دنبال عمر بیشتر باشند.
لذا طبیعیست برای انسانی که خواهان حیات ابدی و یا حیات طولانیست، مواردی چون جنگ و مخاطرات آن، از اصلیترین عوامل کاهش طول عمر ارزیابی شود. در این صورت، به فرض وقوع جنگ، اگر از نظر عقل معاش، سلاح و تجهیزات برتر نظامی وجود نداشته باشد، یعنی هر آن باید منتظر بود تا طی یک اتفاق نظامی، ظرفیت بالقوهای که برای عمر یک فرد یا یک جمع در نظر گرفته شده است، تمام شود. گویی شمعی را که مقرر شده حداکثر یک ساعت روشن بماند، چند دقیقه بعد از روشن شدن، در مقابل بادی تند قرار دهیم. بدیهیست شمع خاموش میشود.
در نتیجه، دوری از جنگ و میدان نبرد، در شرایطی که جنگ افزار قوی در میان نباشد، رفتار طبیعی آدمی قلمداد میشود. اما اگر این وسط یک استثنا وجود داشت چطور؟ اگر به یک شرط، حضور در میدان جنگ و روبهرو شدن با تیر و گلوله دشمن، در ظرفیت بالقوه تعیین شده برای عمر ما بیتأثیر بود چی؟ اگر مانعی وجود داشت که باعث میشد تندبادها نیز توانایی خاموش کردن شمع را نداشته باشند چطور؟ آیا باز هم ترسی از مرگ وجود داشت؟ و باز هم فرار از میدان، طبیعی محسوب میشد؟ بله، اینجا یک پای یک استثنا در میان است:
در تاریخ آمده بعد از جنگ احد برخی منافقان میگفتند: «اگر کسانی که کشته شدند به حرف ما گوش میدادند و به جنگ نمیرفتند، کشته نمیشدند.» در پاسخ به این طرز فکر، آیه قرآن نازل شد: «قُل لَو كُنتُم في بُيوتِكُم لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ إِلى مَضاجِعِهِم» «بگو اگر در خانههایتان هم میبودید، کسانی که کشته شدن برایشان نوشته شده بود، باز هم به محل مرگ خود بیرون میآمدند.» آلعمران/۱۵۴. از پیامبر اسلام(ص) نیز روایت است که فرمودند: «فِرَارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ لَا يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْحَيَاةِ، وَالْقِتَالُ لَا يُنْقِصُ مِنْ أَعْمَارِكُمْ.» «گریختن شما از مرگ، زندگی را به شما نزدیکتر نمیکند و جنگیدن نیز از عمر شما چیزی کم نمیکند.»
باور به این عقیده است که قرنهاست لشکریان اسلام را حتی با قلت عِده و عُده، در پیشانی میدان جهاد علیه کفر نگه داشته است. از صدر اسلام تا عاشورا و از دفاع مقدس تا جنگ رمضان. کاش قلب ما نیز مومن به این باور شود و کاش آن لحظه که عجل ما فرا میرسد در حال جهاد در راه خدا باشیم. ان شاالله ...
سیدمجتبی نعیمی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


