کد خبر: ۸۸۱۸۲۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
چگونه یک روحانی ۸۵ ساله، قواعد بازی بزرگ‌ترین معامله‌گر جهان را بر هم زد؟

رهبر انقلاب، اینگونه روش مذاکره ترامپ را به چالش کشید / «هنر معامله» در برابر «هنر نه گفتن»؛ وقتی ترامپ توانایی حریف خود در تهران را ندارد

پس از آنکه دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ آمریکا را از توافق هسته‌ای خارج کرد و سیاست فشار حداکثری علیه ایران را به اجرا گذاشت، رهبر انقلاب با تأکید بر رد مذاکره تحت فشار، عملاً الگوی معامله‌محور ترامپ برگرفته از کتاب The Art of the Deal را به چالش کشید.
رهبر انقلاب، اینگونه روش مذاکره ترامپ را به چالش کشید / «هنر معامله» در برابر «هنر نه گفتن»؛ وقتی ترامپ توانایی حریف خود در تهران را ندارد

گروه سیاسی،در سال ۱۹۸۷، مرد جوان بلندپروازی با موهای بلوند و کراوات قرمز، کتابی نوشت که به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ آمریکا تبدیل شد. نام کتاب «هنر معامله» بود و نام نویسنده دونالد جان ترامپ. در آن زمان هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که این کتاب، سه دهه بعد، به دکترین سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا تبدیل شود.

به گزارش بولتن نیوز،ترامپ در این کتاب، با صراحتی که ویژگی ذاتی اوست، تمام اسرار موفقیتش در معامله‌گری را فاش کرد: فشار حداکثری، بزرگ‌نمایی، غیرقابل پیش‌بینی بودن، آمادگی برای ترک میز مذاکره، و مهم‌تر از همه، ایجاد این احساس در طرف مقابل که بدون این معامله نابود خواهد شد.

این تاکتیک‌ها در بازار املاک منهتن، در کازینوهای آتلانتیک‌سیتی، و در شوهای تلویزیونی هالیوود، بارها و بارها جواب داده بود. ترامپ با همین روش‌ها، برج‌های طلایی ساخت، رقبا را ورشکست کرد، و سرانجام کلید کاخ سفید را به دست آورد. اما وقتی همین تاکتیک‌ها را به میز مذاکره با جمهوری اسلامی ایران آورد، با پدیده‌ای مواجه شد که در هیچ فصلی از کتابش پیش‌بینی نشده بود: حریفی که نه تنها کتاب او را خوانده، بلکه برای هر فصل آن، یک پاد‌زهر آماده کرده است.

این مقاله، داستان رویارویی دو ذهن، دو فلسفه، و دو «هنر» متفاوت است: هنر معامله در برابر هنر نه گفتن.

ترامپ و اصول طلایی‌اش / «کسی که فکر می‌کند همه چیز قیمت دارد»

برای فهم عمق رویارویی ترامپ با ایران، ابتدا باید ذهن او را بشناسیم. ترامپ محصول یک جهان‌بینی کاملاً مادی و معامله‌گرانه است. در دنیای او، هر چیزی قیمتی دارد، هر کسی خواسته‌ای دارد، و هر مشکلی با یک معامله خوب حل می‌شود. او در «هنر معامله» می‌نویسد:

«من معامله نمی‌کنم چون به پول نیاز دارم. معامله می‌کنم چون این هنر من است. بعضی‌ها نقاشی می‌کشند، بعضی‌ها شعر می‌نویسند. من معامله می‌کنم.»

این جهان‌بینی، ده اصل طلایی تولید کرده که ترامپ در تمام زندگی‌اش از آنها استفاده کرده است:

  • اصل اول: بزرگ فکر کن. هرگز برای چیز کوچکی وارد بازی نشو. اگر قرار است وقتت را بگذاری، برای بزرگ‌ترین جایزه ممکن بگذار.
  • اصل دوم: اهرم فشار، مادر همه تاکتیک‌هاست. بفهم طرف مقابلت چه می‌خواهد و آن را ابزار فشار کن. بهترین حالت وقتی است که طرف مقابل فکر کند تو چیزی داری که او نیاز دارد.
  • اصل سوم: گزینه‌هایت را حداکثر کن. هرگز همه تخم‌مرغ‌هایت را در یک سبد نگذار. وقتی طرف مقابل بداند تو گزینه‌های دیگر داری، ضعیف‌تر می‌شود.
  • اصل چهارم: آماده باش که از میز مذاکره بلند شوی. این بزرگ‌ترین قدرت یک مذاکره‌کننده است. لحظه‌ای که طرف مقابل بفهمد تو می‌توانی از معامله صرف‌نظر کنی، تعادل قدرت عوض می‌شود.
  • اصل پنجم: از رسانه و تبلیغات به‌عنوان سلاح استفاده کن. مردم می‌خواهند باور کنند چیزی بزرگ و شگفت‌انگیز در حال وقوع است. این ابزار را به نفع خودت استفاده کن.

این اصول، در دنیای تجارت، ترامپ را به یک افسانه تبدیل کردند. اما سیاست بین‌الملل، بازار املاک نیست.

وقتی «هنر معامله» وارد کاخ سفید شد / ماجرای برجام و خروج بزرگ

ترامپ وقتی در ژانویه ۲۰۱۷ برای اولین بار وارد کاخ سفید شد، یک هدف بزرگ در ذهن داشت: نابود کردن میراث اوباما. برجام، برای او، نماد ضعف آمریکا بود. معامله‌ای بود که به زعم او، ایران در آن برنده شده بود و آمریکا بازنده.

در مه ۲۰۱۸، ترامپ با یک امضای نمایشی جلوی دوربین‌ها، آمریکا را از برجام خارج کرد. او در آن لحظه، دقیقاً از اصل چهارم کتابش استفاده کرد: ترک میز مذاکره. پیام واضح بود: «من به هر معامله‌ای تن نمی‌دهم. اگر می‌خواهید با من کار کنید، باید معامله بهتری پیشنهاد دهید.»

سپس اصل دوم وارد عمل شد: فشار حداکثری. تحریم‌هایی که ترامپ بر ایران اعمال کرد، سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ بودند. صادرات نفت ایران از حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز به کمتر از ۵۰۰ هزار بشکه سقوط کرد. سیستم بانکی ایران از شبکه جهانی قطع شد. ارزش ریال سقوط آزاد کرد. تورم به اوج رسید.

ترامپ در آن دوره بارها گفت: «ایران می‌تواند با من تماس بگیرد. شماره تلفنم را دارند. ما می‌توانیم بزرگ‌ترین معامله تاریخ را انجام دهیم.»

این دقیقاً فرمول کلاسیک ترامپ بود:

  • فشار بده تا طرف مقابل ضعیف شود
  • در را باز بگذار تا احساس کند راه فرار دارد
  • بزرگ‌نمایی کن تا وسوسه شود
  • صبر کن تا زنگ بزند

اما تلفن هرگز زنگ نخورد.

مردی که تلفن را برنمی‌دارد / آیت‌الله خامنه‌ای و «هنر نه گفتن»

در همان روزهایی که ترامپ منتظر تماس تلفنی از تهران بود، در حسینیه امام خمینی(ره)، مردی پشت تریبون ایستاده بود و با لحنی آرام اما قاطع می‌گفت:

«مذاکره با آمریکا هیچ فایده‌ای ندارد. ضرر دارد. مذاکره نخواهیم کرد.»

این جمله، در ظاهر ساده به نظر می‌رسید. اما در عمق، یک بمب استراتژیک بود که تمام معادلات ترامپ را بر هم زد. برای فهم عمق این حرکت، باید آن را با تک‌تک اصول ترامپ مقایسه کنیم.

ترامپ بزرگ‌ترین سلاحش ترک میز مذاکره است. اما وقتی طرف مقابل اصلاً پشت میز نمی‌نشیند، این سلاح بی‌اثر می‌شود. شما نمی‌توانید تهدید به ترک جایی کنید که طرف مقابلتان هرگز به آن نیامده است. این مثل این است که شمشیرزنی قهار وارد میدان شود و حریفش اصلاً در میدان حاضر نشود. شمشیر هر قدر هم تیز باشد، بدون حریف فقط هوا را می‌بُرد.

رهبر انقلاب اسلامی با این یک حرکت ساده، بازی را از زمین ترامپ خارج کرد.

آناتومی یک ضد استراتژی / چگونه هر اصل ترامپ خنثی شد

خنثی‌سازی اصل اهرم فشار

ترامپ معتقد است بهترین اهرم، ایجاد وابستگی در طرف مقابل است. اگر طرف مقابل احساس کند بدون این معامله نابود می‌شود، تسلیم خواهد شد.

فشار حداکثری دقیقاً بر همین منطق بنا شده بود: تحریم‌ها اقتصاد ایران را خُرد می‌کنند، مردم به خیابان می‌آیند، نظام مجبور به مذاکره می‌شود.

اما رهبری با طرح مفهوم «اقتصاد مقاومتی» و تأکید مکرر بر اینکه «ما تحریم‌ها را بدون مذاکره هم می‌شکنیم»، این روایت را زیر سؤال برد. پیام روشن بود: ما راه‌های دیگری داریم. شما تنها گزینه ما نیستید.

این دقیقاً اصل سوم خود ترامپ است: گزینه‌هایت را حداکثر کن. رهبری همین اصل را علیه خود ترامپ به کار گرفت. ایران به‌جای تسلیم شدن در برابر تحریم‌ها، شروع به گسترش روابط با چین، روسیه، هند و کشورهای منطقه کرد. قرارداد ۲۵ ساله با چین، عضویت در سازمان شانگهای، و عضویت در بریکس، همه نشانه‌هایی بودند که ایران به آمریکا می‌گفت: «تو گزینه ما نیستی. ما گزینه‌های خودمان را داریم.»

وقتی یک مذاکره‌کننده احساس کند طرف مقابل گزینه‌های جایگزین دارد، اهرم فشارش ضعیف می‌شود. این قاعده‌ای است که خود ترامپ بهتر از هر کسی می‌داند.

خنثی‌سازی اصل بزرگ‌نمایی

ترامپ استاد بزرگ‌نمایی است. او همیشه خودش را بزرگ‌ترین، قوی‌ترین، باهوش‌ترین معرفی می‌کند. این تاکتیک در مذاکره، طرف مقابل را مرعوب می‌کند و ناخودآگاه در موضع ضعف قرار می‌دهد.

رهبری با لحنی دقیق و حساب‌شده، بارها ترامپ را مورد خطاب قرار داده و از او با تعابیری یاد کرده که دقیقاً ضد بزرگ‌نمایی است. وقتی رهبر یک کشور، رئیس‌جمهور آمریکا را نه به‌عنوان یک ابرقدرت مرعوب‌کننده، بلکه به‌عنوان یک شخص قابل نقد و حتی تمسخر معرفی می‌کند، معادله روانی بازی عوض می‌شود.

در روان‌شناسی مذاکره، به این تکنیک «فریم‌شکنی» (Reframing) می‌گویند. ترامپ سعی دارد «فریم» مذاکره را اینگونه تعریف کند: «ابرقدرت مهربان و سخاوتمند در مقابل کشور ضعیف و محتاج.» رهبری این فریم را می‌شکند و فریم جدیدی می‌سازد: «کشور مقاوم و مستقل در مقابل قدرت رو به افول و غیرقابل اعتماد.»

خنثی‌سازی اصل غیرقابل پیش‌بینی بودن

یکی از مهم‌ترین سلاح‌های ترامپ، غیرقابل پیش‌بینی بودن اوست. او خودش در مصاحبه‌ای گفته بود: «من نمی‌خواهم دشمنانم بدانند چه‌کار خواهم کرد.» این تاکتیک در مذاکره بسیار مؤثر است چون طرف مقابل را در عدم اطمینان نگه می‌دارد و مجبور به واکنش‌های عجولانه می‌کند.

اما رهبر انقلاب، دقیقاً برعکس عمل می‌کند. ایشان کاملاً قابل پیش‌بینی است. مواضعش ثابت است. خط قرمزهایش مشخص است. همان حرفی که ده سال پیش زده، امروز هم تکرار می‌کند. و دقیقاً همین ثبات، سلاح ایشان در برابر بی‌ثباتی ترامپ است.

چرا؟ چون وقتی یک طرف مذاکره کاملاً ثابت‌قدم است، تاکتیک‌های شوک‌آور طرف مقابل بی‌اثر می‌شود. شما نمی‌توانید کسی را غافلگیر کنید اگر ایشان هرگز موضعش را تغییر نمی‌دهد. ترامپ می‌تواند هر روز یک توییت جدید بزند، یک تهدید جدید کند، یا یک پیشنهاد جدید بدهد. اما وقتی پاسخ طرف مقابل همیشه یکسان است، تمام این تلاش‌ها هدر می‌رود.

این مثل این است که یک بازیکن شطرنج بخواهد حریفش را با حرکات عجیب و غریب گیج کند، اما حریف هر بار با همان استراتژی پایه‌ای اما مستحکم بازی کند. در بلندمدت، ثبات برنده می‌شود.

خنثی‌سازی اصل تبلیغات و رسانه

ترامپ پادشاه رسانه است. از توییتر تا فاکس‌نیوز، از کنفرانس‌های مطبوعاتی تا رالی‌های انتخاباتی، او می‌داند چگونه روایت بسازد و افکار عمومی را شکل دهد.

اما رهبری نیز روایت موازی ساخته است. روایت «افول آمریکا» صرفاً یک شعار نیست؛ بلکه یک چارچوب تحلیلی است که مخاطبان متعددی را هدف می‌گیرد:

  • مردم ایران: شما مقاومت کنید، این فشارها موقتی است چون آمریکا در حال ضعیف شدن است.
  • جهان اسلام: قدرت آمریکا ابدی نیست. جایگزین‌ها در حال شکل‌گیری هستند.
  • چین و روسیه: ما در جبهه شما هستیم. نظم جهانی در حال تغییر است.
  • خود ترامپ: تو از موضع قدرت مذاکره نمی‌کنی. قدرت تو در حال کاهش است.
  • تیم مذاکره‌کننده ایران: خط قرمزها مشخص است. فراتر نروید.

جالب اینجاست که ترامپ در کتابش می‌نویسد: «بد‌نامی بهتر از بی‌نامی است.» رهبری هم از همین اصل استفاده می‌کند، اما علیه ترامپ. هر سخنرانی که در آن از افول آمریکا صحبت می‌شود، در رسانه‌های بین‌المللی پوشش داده می‌شود و روایت آمریکای شکست‌ناپذیر را تضعیف می‌کند.

خنثی‌سازی اصل «هر کسی قیمتی دارد»

و شاید مهم‌ترین نقطه رویارویی، اینجاست. در فلسفه ترامپ، هر کسی قیمتی دارد. هر مشکلی با یک معامله حل می‌شود. این ذهنیت، در مواجهه با یک نظام ایدئولوژیک که ارزش‌هایش را غیرقابل مذاکره می‌داند، به بن‌بست می‌رسد.

رهبری بارها تأکید کرده که مسأله ایران و آمریکا، مسأله قیمت نیست. مسأله اعتماد است. مسأله حاکمیت است. مسأله استقلال است. اینها چیزهایی نیستند که روی میز مذاکره گذاشته شوند و در ازای رفع تحریم‌ها معامله شوند.

ترامپ نمی‌تواند این مفهوم را درک کند. در دنیای او، وقتی فشار کافی وارد شود، هر کسی قیمتش را اعلام می‌کند. اما وقتی طرف مقابل اصلاً زبان قیمت صحبت نمی‌کند، تمام مدل ذهنی ترامپ فرو می‌ریزد.

سلاح زمان / چهار سال در برابر چهار دهه

یک تفاوت ساختاری بنیادین بین ترامپ و رهبر ایران وجود دارد که به‌ندرت به آن توجه می‌شود: افق زمانی.

ترامپ حداکثر هشت سال رئیس‌جمهور است (دو دوره چهارساله). در دور دومش، فقط چهار سال فرصت دارد. او باید سریع نتیجه بگیرد. باید قبل از پایان دوره‌اش بتواند جلوی دوربین بایستد و بگوید: «من بزرگ‌ترین معامله تاریخ را انجام دادم.»

اما رهبر ایران محدودیت زمانی ندارد. ایشان بیش از سه دهه است که در قدرت است. از زمان ریاست‌جمهوری ریگان تا بایدن و حالا ترامپ، شش رئیس‌جمهور آمریکا آمده‌اند و رفته‌اند. رهبری همچنان همان حرف را می‌زند و همان موضع را دارد.

این تفاوت زمانی، یک مزیت استراتژیک عظیم به ایران می‌دهد. ایران می‌تواند صبر کند. ترامپ نمی‌تواند. هر روزی که بدون توافق بگذرد، ترامپ ضعیف‌تر می‌شود و فشار داخلی بر او بیشتر می‌شود. اما ایران حداقل در سطح تصمیم‌گیری عالی  تغییری نمی‌کند.

رهبری این مزیت را به‌خوبی می‌شناسد. وقتی می‌گوید «عجله‌ای نداریم»، صرفاً یک شعار نیست. یک واقعیت ساختاری است. و در مذاکره، کسی که عجله ندارد، همیشه دست بالا را دارد. خود ترامپ در کتابش نوشته: «بدترین کاری که در مذاکره می‌توانی بکنی این است که نشان دهی عجله داری.» ایرانی‌ها عجله ندارند. ترامپ دارد.

خروج از برجام  سلاحی که علیه خودش برگشت / وقتی ترک میز مذاکره به ضد خودش تبدیل شد

ترامپ با خروج از برجام، از مهم‌ترین تاکتیکش استفاده کرد: ترک میز مذاکره. اما این تاکتیک یک پیش‌فرض دارد: طرف مقابل باید بخواهد تو پشت میز بمانی. اگر طرف مقابل از رفتن تو خوشحال شود، این تاکتیک نه تنها بی‌اثر است، بلکه به ضررت تمام می‌شود.

و دقیقاً همین اتفاق افتاد. رهبری بعد از خروج آمریکا از برجام گفت: «من از اول هم گفته بودم این توافق ضمانت اجرایی ندارد. ثابت شد.»

خروج ترامپ از برجام، به‌جای اینکه ایران را تحت فشار بگذارد، دقیقاً حرف رهبری را ثابت کرد: آمریکا غیرقابل اعتماد است.

با آمریکا نمی‌شود معامله کرد. حتی اگر توافق هم بکنی، رئیس‌جمهور بعدی ممکن است آن را پاره کند.

این مسموم کردن چاه است. ترامپ با خروج از برجام، نه‌تنها معامله اوباما را نابود کرد، بلکه امکان هر معامله آینده را هم دشوارتر کرد. حالا هر مذاکره‌کننده ایرانی می‌تواند بگوید: «چه تضمینی هست که رئیس‌جمهور بعدی آمریکا از این توافق هم خارج نشود؟»

و رهبری از این استدلال به‌عنوان سنگ بنای موضعش استفاده می‌کند. ایشان نیاز ندارد استدلال پیچیده‌ای بیاورد. فقط به خروج از برجام اشاره می‌کند و می‌گوید: «ثابت شد.»

نبرد روایت‌ها / «افول آمریکا»  یک سلاح استراتژیک

یکی از مواضع ثابت رهبر انقلاب در طول دو دهه اخیر، صحبت از «افول آمریکا» بوده است. منتقدان داخلی و خارجی بسیاری این موضع را آرزواندیشی یا تبلیغات خوانده‌اند. اما اگر از زاویه مذاکره به آن نگاه کنیم، یک ابزار استراتژیک فوق‌العاده هوشمندانه است.

ترامپ در مذاکره، نیاز دارد طرف مقابل باور کند که آمریکا قوی‌ترین و غیرقابل شکست است. فشار حداکثری فقط زمانی کار می‌کند که طرف مقابل باور داشته باشد این فشار ابدی است و راه فراری وجود ندارد.

اما اگر رهبر ایران بتواند روایتی بسازد که آمریکا در حال ضعیف شدن است، قدرتش موقتی است، و نظم جهانی در حال تغییر است، آنگاه منطق تسلیم شدن از بین می‌رود. چرا باید تسلیم قدرتی شوی که خودش در حال افول است؟ فقط کافی است صبر کنی.

و جالب اینجاست که بسیاری از تحولات جهانی، این روایت را تقویت کرده‌اند:

  • ظهور چین به‌عنوان رقیب اقتصادی آمریکا
  • جنگ اوکراین و ناتوانی آمریکا در پایان دادن به آن
  • بحران‌های داخلی آمریکا از تفرقه سیاسی تا بحران بدهی
  • افزایش قدرت بریکس و دی‌دلاریزه شدن تجارت جهانی
  • تحولات غزه و موضع جهانی علیه اسرائیل و آمریکا

رهبری از همه این تحولات به‌عنوان شواهد استفاده می‌کند. روایت «افول آمریکا» دیگر فقط یک ادعا نیست؛ مستندات دارد. و هر بار که این روایت تقویت می‌شود، اهرم فشار ترامپ ضعیف‌تر می‌شود.

بازی آینه  وقتی حریف تاکتیک‌هایت را بهتر از تو می‌شناسد / جدول مقایسه‌ای دو استراتژی

شاید بهترین راه برای فهم این رویارویی، یک مقایسه مستقیم باشد:

  • ترامپ می‌گوید: «من نیاز ندارم.» رهبری پاسخ می‌دهد: «ما هم نیاز نداریم.»
  • ترامپ می‌گوید: «من قوی‌ترینم.» رهبری پاسخ می‌دهد: «تو در حال افولی.»
  • ترامپ می‌گوید: «من از میز بلند می‌شوم.» رهبری پاسخ می‌دهد: «من اصلاً نمی‌آیم.»
  • ترامپ می‌گوید: «من غیرقابل پیش‌بینی‌ام.» رهبری پاسخ می‌دهد: «من کاملاً ثابت‌قدمم.»
  • ترامپ می‌گوید: «همه قیمتی دارند.» رهبری پاسخ می‌دهد: «ما فروشی نیستیم.»
  • ترامپ می‌گوید: «این بزرگ‌ترین معامله تاریخ خواهد بود.» رهبری پاسخ می‌دهد: «معامله آمریکا بی‌ارزش است چون به عهدش پایبند نیست.»

این الگو نشان می‌دهد که رهبری  چه آگاهانه و چه بر اساس تجربه چهار دهه‌ای  یک آینه معکوس در برابر تاکتیک‌های ترامپ ساخته است. هر حرکت ترامپ، یک ضد‌حرکت متقارن دارد. هر سلاح ترامپ، یک سپر مقابلش قرار گرفته.

چرا این استراتژی کار می‌کند؟ / پنج دلیل اثربخشی روش رهبری

دلیل اول: شناخت عمیق حریف. رهبری بارها نشان داده که سیاست آمریکا را عمیقاً مطالعه و تحلیل می‌کند. اشاره‌های مکرر به تاریخ آمریکا، سیاست‌های داخلی، و حتی ادبیات سیاسی آمریکا در سخنرانی‌هایش نشان می‌دهد که ایشان حریفش را می‌شناسد. خود ترامپ در کتابش نوشته: «بازار و حریفت را بشناس.» رهبری دقیقاً این کار را انجام داده  اما علیه خود ترامپ.

دلیل دوم: یکپارچگی پیام. در حالی که پیام‌های ترامپ هر روز تغییر می‌کند یک روز تهدید نظامی، یک روز پیشنهاد مذاکره، یک روز تحسین ایران، یک روز حمله به ایران  پیام رهبری همیشه یکسان است. این یکپارچگی، اعتبار می‌سازد و طرف مقابل را در تردید نگه می‌دارد.

دلیل سوم: استفاده از نقاط ضعف ترامپ علیه خودش. خروج از برجام، بی‌ثباتی سیاسی آمریکا، تغییر مداوم مواضع  همه اینها توسط رهبری به‌عنوان شواهد استفاده می‌شود. ایشان نیاز ندارد ادعای جدیدی مطرح کند. فقط به اعمال خود آمریکا اشاره می‌کند.

دلیل چهارم: مدیریت انتظارات داخلی. با تأکید مکرر بر اینکه «مذاکره راه‌حل نیست»، رهبری انتظارات مردم و نخبگان را مدیریت می‌کند. اگر مذاکره شکست بخورد، «ما از اول گفته بودیم.» اگر مذاکره صورت بگیرد و نتیجه بدهد، «از موضع قدرت بوده، نه ضعف.» این یک بازی بُرد بُرد در سطح داخلی است.

دلیل پنجم: خرید زمان. هر روز، هر ماه، و هر سال که بدون توافق بگذرد، ایران قوی‌تر می‌شود  هم از نظر هسته‌ای، هم از نظر روابط بین‌الملل و ترامپ ضعیف‌تر. ساعت به نفع ایران کار می‌کند، نه آمریکا.

نتیجه‌گیری: هنر سوم  هنر صبر / فراتر از معامله، فراتر از نه

دونالد ترامپ «هنر معامله» را نوشت و از آن یک امپراتوری ساخت. اما در مواجهه با ایران، با هنر دیگری روبرو شده است: «هنر نه گفتن» یا شاید دقیق‌تر، «هنر صبر.»

رهبر انقلاب اسلامی، بدون نوشتن کتاب، بدون توییتر، و بدون شوهای تلویزیونی، یک استراتژی ساخته که تاکتیک‌های ترامپ را یک‌به‌یک خنثی می‌کند. این استراتژی نه بر فشار حداکثری، بلکه بر صبر حداکثری بنا شده. نه بر بزرگ‌نمایی، بلکه بر واقع‌بینی. نه بر غیرقابل پیش‌بینی بودن، بلکه بر ثبات مطلق. نه بر ترک میز مذاکره، بلکه بر ننشستن پشت میز.

ترامپ شاید بزرگ‌ترین معامله‌گر تاریخ آمریکا باشد. اما حتی بزرگ‌ترین معامله‌گر هم نمی‌تواند با کسی معامله کند که اصلاً نمی‌خواهد معامله کند.

و شاید همین، بزرگ‌ترین درسی باشد که «هنر معامله» هرگز نمی‌تواند بیاموزد: بعضی چیزها فروشی نیستند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین