اشکهای تمساح خانم بازیگر برای «قاتلان امنیت»؛ نقشآفرینی در سناریوی دشمن به قیمت خون مردم
گروه فرهنگی: انتشار متن اخیر الناز شاکردوست در شبکههای اجتماعی که با ادبیاتی پرسوز و گداز و با کلیدواژههایی همچون «زمستان خونین» و «بوی خون» نگاشته شده، بار دیگر زخم کهنه "سلبریتیزدگی" را در فضای فرهنگی و اجتماعی کشور باز کرد. این بازیگر سینما در حالی با رد کردن سیمرغ جشنواره و تحریم جشنهای ملی، ژست همدردی با مردم را میگیرد که متن او عملاً تلاشی برای تطهیر خشونتطلبان و نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ حوادث دیماه است.
قلب واقعیت؛ از مطالبات اقتصادی تا توحش خیابانی
به گزارش بولتن نیوز، خانم شاکردوست در متن خود از «جنایتبار هولناک تاریخی» سخن میگوید و مدعی است به جای چهل هزار هموطن کشته شده است! استفاده از این اعداد اغراقآمیز و کلمات هیجانی، ترفندی آشنا برای انحراف افکار عمومی است. آنچه در دیماه رخ داد، در ابتدا با نقاب مطالبات اقتصادی آغاز شد، اما به سرعت چهره واقعی خود را نشان داد. کسانی که این بازیگر برایشان مرثیه میسراید، همانهایی بودند که اموال عمومی را به آتش کشیدند، بانکها و آمبولانسها را تخریب کردند و با قساوت تمام، نه تنها حافظان امنیت، بلکه مردم عادی و رهگذران بیگناه را هدف قرار دادند.
آیا «بوی خونی» که خانم بازیگر استشمام کرده، بوی خون آن جوان بسیجی نیست که با دستان خالی برای حفظ امنیت ناموس همین سلبریتیها در خیابان سلاخی شد؟ یا بوی خون مردمی که در آتشسوزیهای کور اغتشاشگران سوختند؟ به نظر میرسد حس بویایی ایشان تنها نسبت به خونهایی حساس است که رسانههای معاند برایشان فاکتور میکنند.
سواستفاده از هنر برای مشروعیتبخشی به آشوب
شاکردوست مینویسد: «من بازیگرم، یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم». اما سوال اساسی اینجاست: چرا هنرِ همذاتپنداری شما هرگز شامل حال خانوادههای داغدار شهدای امنیت نمیشود؟ چرا وقتی چادر از سر زنان کشیدند یا قرآن را آتش زدند، روح شما پارهپاره نشد؟
این متن نشان میدهد که برخی سلبریتیها، صحنه واقعی جامعه را با صحنه فیلمبرداری اشتباه گرفتهاند. آنها تصور میکنند با نوشتن دیالوگهای دراماتیک و بازی در نقش «منجی»، میتوانند بر موج احساسات سوار شوند و برای خود محبوبیت بخرند. اما غافل از آنکه حمایت تلویحی از کسانی که امنیت ملی را نشانه رفتهاند، دیگر «نقشآفرینی» نیست، بلکه «خیانت» به آرامش و امنیت ۸۰ میلیون ایرانی است.
تحریم جشنواره؛ فرار رو به جلو
اعلام عدم شرکت در جشنواره و رد کردن سیمرغ، آن هم با ادبیاتی که گویی تمام کشور در حال جنگ و خونریزی است، اقدامی در راستای سیاه نمایی مطلق از وضعیت کشور است. این رفتارها نه از سر دلسوزی برای مردم، بلکه نوعی «باجدهی» به جریانهای رادیکال و رسانههایی است که بقای خود را در ناامیدی و ویرانی ایران میبینند.
زمانی که یک سلبریتی تفاوت میان «اعتراض مدنی» و «اغتشاش مسلحانه» را نادیده میگیرد و جنایتکارانی که شهر را به میدان جنگ تبدیل کردند، «عزیزان» خود مینامد، عملاً شریک جرم آنهاست.
خانم شاکردوست! این «نقش اصلی» شما نیست؛ این نقشی است که اتاقهای فکر دشمن برای شما نوشتهاند و شما تنها دیالوگگوی آن هستید. مردمی که شما سنگشان را به سینه میزنید، همانهایی هستند که صف خود را از اغتشاشگران جدا کردند تا ایران تبدیل به سوریه نشود. اشکهای شما برای «زمستان خونین» باورپذیر نیست، چرا که چشمانتان را بر روی حقیقتِ «آشوبگری» بستهاید. بوی خونی که از خاک میآید، نتیجه عملکرد کسانی است که شما امروز با کلماتتان سعی در قهرمانسازی از آنها دارید.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



نمونه ش سطل عن طلب های کراواتی و ادکلن زده هستند.
همه با هم، انسان های کوچکی هستند
که فقط "احساس بزرگی" دارند، همین
و همهی سوادشان، در چند دیالوگ گفتن
بگو چندخط انشاء بنویس برای تابستان
عاجز از تحریر چند سطر، انشاء نوشتن
بعد در قامت استاد، آماده افاضه فضل!
سینما هیچ، در باب سیاستهای جهانی!
کِی از خواب بیدار شده، بفهمند ناتوانی؟
اخه این هنرپیشه ها در زمان شاه بزرگترهاشون بعنوان دلقک و ملیجک و تیارت باز معروف بودند و کسی به انها محل نمیگذاشت.
به برکت پول مردم در این دوران اینها فربه شدند و دماغهای زشت خود را هم تعمیر کردند و در حال لگد زدن به مردم ایران و اعتقادات ما هستند.
سینما و رادیو تلویزیون بدون برنامه ایران اینها را باد کرده و بزرگ و گنده اینها را جلو دوربین به نمایش گذاشت . بابت حضور در تلویزیون رقم کلان میلیونی داده و چند جمله هم به آنها گفتن که مثل طوطی تکرار کنند.
بابا ول کنید این هنر پیشه های دو ریالی رو.
هنرمند پرورش دهید نه بازیگر دوزاری و دلقک و ملیجک.
ای لعنت بر نادانان