کد خبر: ۸۸۰۵۳۵
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
وقتی تخریب، زبان سیاست می‌شود و آتش، جای گفت‌وگو را می‌گیرد

نزاعی فراتر از سیاست؛ تقابل تمدن و توحش در قلب دانشگاه

آتش‌زدن یک نهاد علمی ـ فرهنگی، آن هم در محیطی که ذاتش بر پایه خرد، گفت‌وگو و تولید دانش بنا شده، فقط یک «اعتراض» یا «کنش سیاسی» نیست؛ این اتفاق، نشانه‌ای عمیق‌تر و نگران‌کننده‌تر از شکافی است که امروز در لایه‌های زیرین جامعه جریان دارد. شکافی که دیگر به دوگانه‌های مرسوم «حکومت و معترض» یا «قدرت و مخالفت» تقلیل‌پذیر نیست، بلکه به مرز خطرناک‌تری رسید
نزاعی فراتر از سیاست؛ تقابل تمدن و توحش در قلب دانشگاه

آتش‌زدن یک نهاد علمی ـ فرهنگی، آن هم در محیطی که ذاتش بر پایه خرد، گفت‌وگو و تولید دانش بنا شده، فقط یک «اعتراض» یا «کنش سیاسی» نیست؛ این اتفاق، نشانه‌ای عمیق‌تر و نگران‌کننده‌تر از شکافی است که امروز در لایه‌های زیرین جامعه جریان دارد. شکافی که دیگر به دوگانه‌های مرسوم «حکومت و معترض» یا «قدرت و مخالفت» تقلیل‌پذیر نیست، بلکه به مرز خطرناک‌تری رسیده است: مرز میان تمدن و توحش.

دانشگاه، در همه سنت‌های فکری جهان، حریم امن اندیشه است؛ جایی که حتی رادیکال‌ترین نقدها نیز باید در چارچوب کلمه، منطق و استدلال بیان شوند. وقتی این حریم شکسته می‌شود و ابزار اعتراض از «بیان» به «ویران‌سازی» تغییر شکل می‌دهد، دیگر با یک دعوای سیاسی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با انکار بنیادی‌ترین ارزش‌های تمدنی مواجه‌ایم.

تخریب نمادهای فرهنگی و علمی، یک پیام روشن دارد: حذف حافظه، سوزاندن تاریخ و تهی‌کردن جامعه از ریشه‌های هویتی. چنین کنشی نه‌تنها متوجه یک نهاد یا یک جریان خاص نیست، بلکه مستقیماً موجودیت «فرهنگ» را هدف می‌گیرد. فرهنگی که بدون آن، هیچ جامعه‌ای— حتی معترض‌ترین یا انقلابی‌ترین—قادر به بازتولید خود نخواهد بود.

در ادبیات سیاسی، خشونت اغلب زمانی توجیه می‌شود که قدرت، همه راه‌های بیان مسالمت‌آمیز را مسدود کرده باشد. اما سؤال اساسی اینجاست: چه نسبتی میان آتش‌زدن یک مرکز علمی و دستیابی به آزادی، عدالت یا اصلاح وجود دارد؟ آیا ویران‌کردن نمادهای دانایی، راه را برای آینده‌ای روشن‌تر هموار می‌کند یا صرفاً جامعه را یک گام دیگر به قهقرا می‌کشاند؟

تجربه تاریخی نشان می‌دهد جنبش‌هایی که از تخریب فرهنگی آغاز کرده‌اند، دیر یا زود به بن‌بست رسیده‌اند. چرا که تمدن، حتی در لحظات خشم و بحران، به «قواعد» نیاز دارد. وقتی این قواعد کنار گذاشته می‌شوند، آنچه باقی می‌ماند نه انقلاب، بلکه هرج‌ومرج است؛ نه آزادی، بلکه غلبه منطق زور.

مسئله اصلی اینجاست که در چنین کنش‌هایی، مرز اخلاقی به‌کلی فرو می‌ریزد. وقتی آتش، جای استدلال را می‌گیرد و نفرت، جای نقد را، دیگر نمی‌توان از «مطالبه‌گری» سخن گفت. این وضعیت، جامعه را وارد چرخه‌ای معیوب می‌کند که در آن هر طرف، طرف مقابل را نه رقیب یا منتقد، بلکه دشمنی می‌بیند که باید حذف شود.

در این میان، خطر بزرگ‌تر، عادی‌سازی توحش است. اگر سوزاندن میراث علمی و فرهنگی به‌عنوان «کنش انقلابی» یا «واکنش قابل‌فهم» توجیه شود، فردا چه چیزی در امان خواهد بود؟ کتابخانه‌ها؟ مدارس؟ خانه‌ها؟ مرز خشونت، وقتی یک‌بار شکسته شود، به‌سادگی بازسازی نخواهد شد.

نزاع امروز، بیش از آنکه دعوایی سیاسی باشد، آزمونی تمدنی است؛ آزمونی برای سنجش اینکه جامعه تا چه اندازه هنوز به عقلانیت، اخلاق و گفت‌وگو وفادار مانده است. دفاع از نهادهای فرهنگی و علمی، دفاع از یک حکومت یا ایدئولوژی خاص نیست؛ دفاع از حداقل‌هایی است که بدون آن‌ها، هیچ جامعه‌ای— حتی جامعه‌ای معترض—نمی‌تواند زنده بماند.

اگر قرار است تغییری رخ دهد، این تغییر تنها از دل آگاهی، نقد عقلانی و گفت‌وگوی مدنی برمی‌خیزد؛ نه از میان خاکستر و ویرانی. آتش شاید بتواند بناها را بسوزاند، اما هرگز قادر نخواهد بود حقیقت، خرد و تاریخ را نابود کند.

و دقیقاً در همین نقطه است که مرز روشن می‌شود:  
مرز میان تمدنی که حتی در اختلاف، به قواعد پایبند است  
و توحشی که برای رسیدن به هدف، همه‌چیز— حتی فرهنگ و آینده—را قربانی می‌کند.

برچسب ها: اتش ، دانشگاه

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین