ژئوپلیتیک در حال چرخش؛ از خلیج فارس تا خاکهای یخزده شمال
گروه سیاسی: در صحنه شطرنج جهانی، مهرهها نه بر اساس ارزش ذاتی، که بر اساس محاسبات لحظهای قدرت جابهجا میشوند. این روزها، آنچه در محافل راهبردی مورد بحث است، نه تمرکز بر یک بحران خاص، که «چرخش اولویتها» است؛ پدیدهای که میتواند سرنوشت مناطق حساس جهان را تحت تأثیر قرار دهد. به نظر میرسد تمرکز سنتی بر یک نقطه بحرانی خاورمیانه در حال کمرنگ شدن است و مسائل دیگری با ظاهری متفاوت، ذهنیت تصمیمگیران را به خود مشغول کرده است.
به گزارش بولتن نیوز، در مرکز این تغییر، نوعی بازآرایی راهبردی قابل مشاهده است. قدرتهای بزرگ، برخلاف تصور رایج، همواره درگیر یک بحران واحد نیستند، بلکه دائماً در حال ارزیابی مجدد هزینه و فایده حضور و مداخله در نقاط مختلف جهان هستند. در این میان، مناطقی که زمانی کانون توجه بودند، ممکن است به ناگاه در سایه موضوعاتی به ظاهر نامرتبط قرار گیرند. پرسش اینجاست: چه عواملی این چرخش را رقم میزند؟ آیا این یک تغییر موقت تاکتیکی است یا نشانهای از یک تحول عمیقتر در معادلات بینالمللی؟
برخی تحلیلگران بر این باورند که محاسبات داخلی قدرتها، از اقتصاد تا افکار عمومی، نقش تعیینکنندهای در این جابهجایی اولویتها ایفا میکند. برای نمونه، نگرانی از تأثیر بیثباتی بر بازارهای حیاتی مانند انرژی، میتواند تمایل به اقدامات قهری را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. از سوی دیگر، جاهطلبیهای ارضی یا راهبردی در جغرافیای دیگر، میتواند منابع توجه و سرمایه سیاسی را به سمت خود جلب کند. در چنین شرایطی، بحرانهای قدیمی اگرچه حلنشده باقی میمانند، اما فوریت خود را در فهرست اقدامات فوری از دست میدهند.
این وضعیت، سناریوهای محتمل برای آینده مناطق بحرانی را پیچیدهتر میکند. از یک سو، کاهش فشار حاد بیرونی ممکنه فضایی را برای بازیگران داخلی فراهم آورد تا تحولات را با اتکا به فرآیندهای درونی خود پیش ببرند. از سوی دیگر، ممکن است به نوعی رکود و انجماد در بحران منجر شود، جایی که عدم توجه بینالمللی، وضعیت موجود را بدون چشماندازی برای تغییر، تثبیت کند. در این میانه، نیروهای داخلی با این پرسش روبرو هستند که در غیاب یا کمرنگ شدن عامل خارجی، مسیر تغییر چگونه تعریف میشود.
بحث درباره مکانیسمهای تغییر در چنین بستری، ابعاد تازهای مییابد. اگر مداخله خارجی مستقیم، هم به دلیل پیامدهای غیرقابل پیشبینی منطقهای و هم به علت تغییر کانون توجه قدرتها، از جذابیت و احتمال کمتری برخوردار باشد، چه آلترناتیوهایی باقی میماند؟ تأکید بر ظرفیت نیروهای داخلی، جنبشهای اجتماعی و فرآیندهای درونزا برای ایجاد دگرگونی، در این چارچوب اهمیت نظری و عملی مضاعفی پیدا میکند. این رویکرد مستلزم آن است که تحول، ریشه در خواستها، طرحها و مبارزات جاری در درون جامعه داشته باشد، نه اینکه صرفاً به عنوان محصول یک معادله بیرونی تحمیل شود.
با این حال، کمرنگ شدن یک موضوع در کوتاهمدت به معنای حذف همیشگی آن از معادلات نیست. جغرافیای سیاسی، ذاتاً چرخهای و غیرخطی است. آنچه امروز در حاشیه است، ممکن است بنا به تحولی ناگهانی، فردا بار دیگر در کانون قرار گیرد. بنابراین، برای بازیگران منطقهای، هوشیاری نسبت به این نوسانات اولویتهای جهانی، کلید درک فضای مانور و برنامهریزی راهبردی است.
در نهایت، پدیده جابهجایی اولویتها بیش از آنکه درباره اهمیت ذاتی یک بحران سخن بگوید، درباره محاسبات در حال تغییر قدرتهای بزرگ است. این تغییر لحظهای، تهدیدها و فرصتهای جدیدی را پیش روی ملتها قرار میدهد. تهدید از این جهت که ممکن است بحرانهای عمیق در سایه بمانند و شعلهورتر شوند، و فرصت از این رو که شاید فاصله ایجاد شده، مجال تنفسی برای یافتن راهحلهای درونی و پایدار فراهم کند. در جهان امروز، گاهی اوقات بزرگترین تحولات، نه در لحظه تمرکز شدید نور، که در سایههای ناشی از چرخش چراغها رخ میدهد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


