زوالِ موعود؛ واکاوی فرجامشناختی و ژئوپلیتیک مسیحیت صهیونیستی در پرتو اراده الهی و سنتهای وحیانی
گروه بین الملل: در ساحتِ تمدنیِ قرن بیست و یکم، پیوندی که دههها تحت عنوان «مسیحیت صهیونیستی» به عنوان ستون فقراتِ سیاسی و ایدئولوژیکِ اشغالگری در غرب آسیا عمل میکرد، اکنون با گسستهایی بنیادین مواجه شده است. این پدیده که محصولِ آمیزشِ تفاسیرِ رادیکال از کتاب مقدس با ارادهی استعماریِ قدرتهای غربی بود، از منظرِ نظامِ فکریِ قرآن کریم و احادیثِ معصومین (ع)، حرکتی بر لبهی پرتگاهِ «باطلی» است که طبقِ وعدهی حتمیِ الهی، محکوم به «زهوق» و نابودی است. مسیحیت صهیونیستی نه تنها یک جریانِ مذهبی، بلکه یک پروژهی سیاسی-کلامی است که با تکیه بر الهیاتِ «دیسپنساسیونالیسم» (Dispensationalism)، تاریخ را به نفعِ یک قومِ خاص مصادره کرده است. با این حال، شواهدِ آماری و تحولاتِ میدانی در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نشان میدهند که این «اتحادِ نامقدس» به دلیلِ تناقضاتِ درونی، بیداریِ نسلهای جدید و تحققِ سنتهای الهی، در مسیرِ فروپاشیِ گریزناپذیری قرار گرفته است.
ماهیتشناسی مسیحیت صهیونیستی؛ از بدعتِ الهیاتی تا ابزارِ استعماری
به گزارش بولتن نیوز، مسیحیت صهیونیستی جریانی است که ریشههای آن به قرن نوزدهم و نفوذِ تفاسیرِ «جان نلسون داربی» و بعدها «سایرس اسکوفیلد» بازمیگردد. این جریان، با تکیه بر نظامِ الهیاتیِ تقدیری، معتقد است که بشر باید هفت مرحله یا «مشیت» را از سر بگذراند تا زمینه برای ظهورِ مجددِ مسیح (ع) فراهم شود. در این تفکر، بازگشتِ یهودیان به فلسطین و تشکیلِ دولتِ اسرائیل، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورتِ کلامی برای تحققِ پیشگوییهای آخرالزمانی است. از منظرِ اسلام، این تفکر مصداقِ بارزِ «امانیّهم» (آرزوهای پوچ و باطل) است که قرآن کریم در سوره بقره به آن اشاره کرده و مدعیانِ انحصارِ بهشت را به چالش میکشد: «وَقالوا لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إِلّا مَن كانَ هودًا أَو نَصارىٰ تِلكَ أَمانِيُّهُم».
تحلیلِ دقیقِ این جریان نشان میدهد که مسیحیت صهیونیستی بیش از آنکه ریشه در متونِ اصیلِ مسیحی داشته باشد، بر پایه تفاسیری تحتاللفظی و مادیگرایانه بنا شده است که موردِ مخالفتِ کلیساهای سنتی مانند کاتولیک و ارتدوکس قرار دارد. کلیسای کاتولیک با اشاره به عدمِ حمایتِ یهودیان از عیسی مسیح، کلیسا را جایگزینِ قومِ برگزیده میداند و تفاسیرِ آیندهنگرانهی صهیونیستهای مسیحی را یک «تخیلِ سیاسی» تلقی میکند.
در جدول زیر، تفاوتهای مبنایی مسیحیت صهیونیستی با الهیاتِ مسیحیِ سنتی و نقدِ اسلامی آن ترسیم شده است:
مولفه الهیاتی
مسیحیت صهیونیستی (انجیلی)
دیدگاه کاتولیک/ارتدوکس
نقد وحیانی (قرآن کریم)
مبنای حقانیت
پیشگوییهای مادیگرایانه
جایگزینی کلیسا (Covenantalism)
ایمان و عمل صالح (محسن)
قوم برگزیده
یهودیتِ نژادی و سیاسی
پیروان مسیح (ع) به عنوان اسرائیل جدید
نفی برتریطلبی نژادی (علوّ)
سرزمین مقدس
صحنه تئاترِ پیشگوییهای آخرالزمانی
نمادِ معنوی و زیارتی
میراثِ مستضعفان و صالحان
هدف نهایی
بازگشت مادی مسیح برای سلطه جهانی
نجاتِ اخروی و رستگاریِ ابدی
استقرارِ عدلِ جهانی توسطِ مهدی (عج)
سنتهای الهی و مکانیسم فروپاشیِ جبهه باطل
قرآن کریم تاریخ را نه مجموعهای از حوادثِ تصادفی، بلکه عرصهی تحققِ «سنتهای الهی» (قوانینِ تخلفناپذیرِ تاریخی) میداند. فروپاشیِ مسیحیت صهیونیستی را میتوان از طریقِ سه سنتِ کلیدیِ «استدراج»، «املاء» و «زهوق» تبیین کرد.
۱. سنتِ استدراج و املاء در سقوطِ دولتهای ظالم
خداوند به ستمگران مهلت میدهد (املاء) تا در طغیانِ خود غرق شوند، اما این مهلت به معنای رهایی نیست، بلکه پلهپله آنها را به سمتِ سقوطِ نهایی هدایت میکند (استدراج). مسیحیت صهیونیستی در دهههای پایانیِ قرن بیستم به اوجِ قدرتِ سیاسیِ خود در ایالات متحده رسید، اما این موفقیتهای ظاهری طبقِ آیه ۴۲ سوره ابراهیم، تنها تاخیری برای روزی است که چشمها در آن خیره میمانند: «إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ».از دیدگاهِ تحلیلگرانِ دینی، این جریان اکنون در مرحلهی «استدراج» قرار دارد، جایی که ظلمِ بیحدِ آنها علیه مستضعفانِ فلسطین، زمینهسازِ تنفرِ جهانی و زوالِ درونیِ آنها شده است.
۲. سنتِ «یخربون بیوتهم بایدیهم»؛ خودتخریبیِ استراتژیک
یکی از درخشانترین سنتهای الهی که در سوره حشر به آن اشاره شده، تخریبِ خانههای دشمنانِ اسلام به دستِ خودشان است: «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ».این آیه که در شأنِ اخراجِ یهودیانِ بنینضیر نازل شده، اکنون مصداقی مدرن یافته است.
افراطگراییِ صهیونیستهای مسیحی و حمایتِ بیقید و شرطِ آنها از سیاستهای تهاجمیِ اسرائیل، باعث شده است که حتی در درونِ ایالات متحده، پایگاههای قدرتِ آنها فرسوده شود. شکاف میانِ نسلِ قدیمِ دیسپنساسیونالیست و نسلِ جوانِ مسیحی که به دنبالِ عدالت است، بزرگترین نمادِ این «خودتخریبی» است.
۳. سنتِ غلبهی حق بر باطل و وراثتِ مستضعفان
خداوند در سوره قصص وعده داده است که بر مستضعفان منت گذارده و آنها را پیشوایان و وارثانِ زمین قرار دهد: «وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ».مسیحیت صهیونیستی با تعریفِ فلسطینیان به عنوانِ «اشباح» یا «تهدیداتِ امنیتی» در تئاترِ پیشگوییهای خود، عملاً در برابرِ این ارادهی الهی ایستاده است. اما سنتِ الهی بر این است که باطل به دلیلِ ناهماهنگی با قوانینِ خلقت، پایدار نماند و در نهایت در برابرِ حق مضمحل شود.
بحرانِ «حبل من الناس»؛ گسستِ پیوندِ یهود و نصارا
قرآن کریم در آیه ۱۱۲ سوره آل عمران، وضعیتِ ذلتبارِ یهودِ معاند را مشروط به دو رشته یا طناب میداند: «إِلّا بِحَبلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبلٍ مِنَ النّاسِ».
1.حبل من الله: پیوند با خدا از طریقِ ایمانِ واقعی که یهودِ صهیونیست با کفر به آیات و قتلِ انبیاء (و اکنون پیروانِ آنها) آن را گسستهاند.
2.حبل من الناس: وابستگی به قدرتهای بشری و اتکاء به دیگران برای بقا.
اتحادِ مسیحیت صهیونیستی با دولتِ اسرائیل، تجسمِ عینیِ «حبل من الناس» است. اما این پیوند، بر اساسِ آیه ۵۱ سوره مائده، پیوندی است که هر دو طرف را در ستمگری شریک میسازد: «وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُم فَإِنَّهُ مِنهُم إِنَّ اللَّهَ لا يَهدي القَومَ الظّالمينَ».شواهد نشان میدهد که این «طنابِ مردمی» در حالِ پوسیدن است.
تحلیلِ آماریِ افولِ حمایتِ انجیلی از صهیونیسم (۲۰۱۸-۲۰۲۵)
دادههای نظرسنجیهای اخیر نشاندهنده یک «زلزلهی جمعیتی» در میانِ حامیانِ اصلیِ اسرائیل در آمریکا است. نسلهای هزاره (Millennials) و نسل Z به شدت از روایتهای آخرالزمانیِ والدینِ خود فاصله گرفتهاند.
شاخص آماری
۲۰۱۸ (درصد)
۲۰۲۱ (درصد)
۲۰۲۴/۲۰۲۵ (درصد)
حمایتِ جوانانِ انجیلی از اسرائیل
۶۸.۹
۳۳.۶
کمتر از ۳۰
حمایت از فلسطینیان میانِ جوانان مسیحی
۵
۲۴.۳
رشدِ فزاینده
تاییدِ اقدامات نظامی اسرائیل (کلِ جامعه آمریکا)
۵۰
-
۳۲
اعتقاد به ارتکاب نسلکشی توسط اسرائیل
-
-
۴۵
این سقوطِ آماری نشان میدهد که مسیحیت صهیونیستی دیگر نمیتواند به عنوانِ یک «چکِ سفید امضا» برای دولتِ صهیونیستی عمل کند. نسلِ جدیدِ مسیحیان، اسرائیل را نه به عنوانِ «داوود» در برابرِ «جالوت»، بلکه به عنوانِ یک قدرتِ اشغالگر و سرکوبگر (جالوتِ مدرن) میبینند.
تفرقِ قلوب؛ واکاویِ درونساختاریِ یک اتحادِ ابزاری
قرآن کریم در سوره حشر، پرده از یک واقعیتِ مهمِ جامعهشناختی برمیدارد: «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ».این آیه تاکید میکند که انسجامِ ظاهریِ جبههی باطل، فاقدِ عمقِ روحی و پیوندِ حقیقی است. در اتحادِ مسیحیت صهیونیستی و دولتِ اسرائیل، هیچگونه همبستگیِ مذهبیِ واقعی وجود ندارد؛ بلکه طرفین در حالِ «استفادهی ابزاری» از یکدیگر هستند.
تضادهای درونی اتحاد
●دیدگاهِ مسیحیان صهیونیست: آنها از یهودیان حمایت میکنند نه به خاطرِ محبت به آنها، بلکه به این دلیل که بازگشتِ یهودیان را شرطِ لازم برای بازگشتِ مسیح و در نهایت، تغییرِ دین یا نابودیِ یهودیان در آرماگدون میدانند. این نگاه، از منظرِ بسیاری از یهودیان، نوعی «یهودستیزیِ کلامی» است.
●دیدگاهِ صهیونیسمِ سیاسی: رژیمِ صهیونیستی از مسیحیانِ تبشیری تنها برای دریافتِ کمکهای مالی، لابیگریِ سیاسی و پوششِ ایدئولوژیک استفاده میکند تا سیستمِ «آپارتاید» خود را پیش ببرد.
●شکافِ راستگرایان: در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، بخشهایی از راستِ سنتی در آمریکا (مانند نیک فوئنتس و تاکر کارلسون) شروع به زیر سوال بردنِ نفوذِ اسرائیل در سیاستِ خارجیِ آمریکا کردهاند. آنها مدعی هستند که وفاداریِ دوگانهی لابیهای صهیونیستی، به منافعِ ملیِ آمریکا ضربه میزند. این بازگشتِ کلیشههای یهودستیزانه در میانِ متحدانِ سابق، مصداقِ بارزِ «تفرقِ قلوب» است.
تجلیِ روایاتِ معصومین در فروپاشیِ جبهه صهیونیستی
روایاتِ رسیده از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)، تصویری دقیق از مراحلِ نهاییِ سلطهی صهیونیسم و سقوطِ آن ترسیم کردهاند. این روایات، نه تنها یک پیشگویی، بلکه یک نقشهی راه برای جبههی حق محسوب میشوند.
۱. پیشگوییِ امیرمؤمنان (ع) از تشکیل و زوالِ دولتِ یهود
در حدیثی بسیار جامع، حضرت علی (ع) میفرمایند: «یهود برای تشکیلِ دولتِ خود در فلسطین، از غرب به منطقه خاورمیانه خواهند آمد».ایشان همچنین اشاره میکنند که در آن زمان، عربها از هم پاشیده و فاقدِ همبستگی هستند. اما این حضور، پایدار نخواهد بود؛ حضرت سوگند یاد میکنند که یهودیان در نهایت شکست خواهند خورد و هیچیک از آنها در فلسطین باقی نخواهند ماند. این روایت به دقت به نقشِ «غرب» در ایجادِ این پیوند اشاره دارد که امروزه در قالبِ صهیونیسمِ مسیحیِ آمریکا و اروپا متجلی شده است.
۲. نقشِ ایرانیان و پرچمهای سیاه در نابودیِ صهیونیسم
در روایاتِ متعددی ذکر شده است که خداوند به وسیلهی ایرانیان (قومِ سلمان)، زمینهی ظهورِ قائم (عج) را فراهم میکند و مقاومتِ نهایی در برابرِ یهود به دستِ آنهاست. پیامبر (ص) در توصیفِ نیروهای شرق فرمودند: «هنگامی که پرچمهای سیاه را دیدید که از سوی خراسان خارج شدهاند، به سوی آنها بروید، حتی اگر مجبور باشید روی برف بخزید».این حرکتِ تمدنی، در تضادِ کامل با نظمِ جهانیِ مد نظرِ مسیحیت صهیونیستی قرار دارد و به عنوانِ کاتالیزورِ فروپاشیِ آنها عمل میکند.
۳. نبردِ نهایی و فتحِ مراکزِ قدرتِ صهیونیستی
روایات به نبردهایی در مناطقی چون «مرج عکا» و پایگاههای دریایی اشاره دارند که به دستِ مؤمنان گشوده میشوند. این توصیفات نشاندهندهی یک فروپاشیِ نظامی و جغرافیایی است که پس از فروپاشیِ ایدئولوژیکِ مسیحیت صهیونیستی رخ خواهد داد.
موضوع روایی
انطباق با واقعیتِ معاصر
مهاجرت از غرب (لفیفاً)
مهاجرتِ دستهجمعی و تدریجیِ صهیونیستها با حمایتِ غرب
فساد و علوّ کبیر
طغیانِ بیسابقه و برتریطلبیِ جهانیِ رژیمِ صهیونیستی
نبرد در بیتالمقدس
اخراجِ ساکنانِ اصلی و تغییرِ هویتِ قدس
ورودِ مجدد به مسجد
وعدهی ورودِ فاتحانهی مؤمنان به مسجدالاقصی
بحرانِ ایمان و فرسودگیِ الهیاتِ دیسپنساسیونالیسم
مسیحیت صهیونیستی بر پایهی یک تقویمِ آخرالزمانی بنا شده بود که مدعی بود نسلی که شاهدِ تشکیلِ دولتِ اسرائیل در سال ۱۹۴۸ باشد، شاهدِ بازگشتِ مسیح نیز خواهد بود. اکنون با گذشتِ نزدیک به ۸۰ سال از آن تاریخ و عدمِ وقوعِ پیشبینیها، این الهیات دچارِ «بحرانِ اعتبار» شده است.
عواملِ سقوطِ الهیاتی در سال ۲۰۲۵
●افولِ الهیاتِ تقدیری: حوزههای علمیهی مسیحی دیگر بر دیسپنساسیونالیسم تاکید نمیکنند و این تفکر به تدریج به یک ژانرِ «سرگرمیِ علمی-تخیلی» (مانند مجموعهی Left Behind) تقلیل یافته است.
●ظهورِ الهیاتِ عدالتمحور: بسیاری از جوانانِ انجیلی به سمتِ «واقعگراییِ مسیحی» و «عدالتِ کتاب مقدس» حرکت کردهاند که در آن، حمایت از یک رژیمِ آپارتاید به هیچ وجه با آموزههای عیسی مسیح (ع) سازگار نیست.
●چکِ سفید امضا و بدنامی: مسیحیان صهیونیست با دادنِ حمایتِ بیچون و چرا به نتانیاهو، باعثِ بدنامیِ ایمانِ مسیحی شدهاند. منتقدان معتقدند آنها از یهودیان تنها به عنوانِ «ابزاری» برای اهدافِ کلامیِ خود استفاده میکنند که این خود مصداقِ بارزِ غیراخلاقی بودن است.
تاثیرِ طوفانالاقصی بر گسستِ «داربستهای ایدئولوژیک»
وقایعِ پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و تداومِ آن در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، به عنوانِ یک نقطهی عطفِ تاریخی، داربستهایی را که مسیحیت صهیونیستی حولِ مشروعیتِ اسرائیل ساخته بود، ویران کرد.3 این واقعه نشان داد که پیوندِ میانِ اسرائیل و راستگرایانِ غربی نه بر پایهی ارزشها، بلکه بر پایهی «منطقِ برتریطلبیِ مشترک» و «نادیده گرفتنِ فلسطینیان» بنا شده است.
مکانیسمِ گسست پس از ۷ اکتبر
1.افشای ماهیتِ آپارتاید: تصاویرِ بیسانسور از غزه در شبکههای اجتماعی، روایتِ صهیونیستیِ «تنها دموکراسیِ منطقه» را باطل کرد. نسلِ جوانِ مسیحی اکنون فلسطینیان را نه به عنوانِ دشمنانِ خدا، بلکه به عنوانِ قربانیانِ یک سیستمِ نژادپرست میبیند.
2.بحرانِ مشروعیتِ استراتژیک: ایالات متحده با حمایتِ بیقید و شرط از اسرائیل، در حالِ از دست دادنِ اعتبارِ جهانیِ خود است. این موضوع باعث شده است که حتی در درونِ ساختارِ قدرتِ آمریکا، زمزمههای «ضرورتِ قطعِ پیوندِ صهیونیستی» برای حفظِ منافعِ ملی شنیده شود.
3.بازگشتِ صدای مسیحیانِ خاورمیانه: رهبرانِ مسیحی در بیتالمقدس و غزه با صدورِ بیانیههایی، از مسیحیانِ جهان خواستهاند که به جای حمایت از «انجیلِ امپراتوری»، به فریادِ مظلومان گوش فرا دهند. این تقابلِ «مسیحیتِ اصیل» با «مسیحیتِ صهیونیستی»، ضربهی نهایی را بر پیکرهی این جریان وارد کرده است.
تبیینِ وحیانیِ «علوّ» و «فسادِ دوم»؛ فرجامِ کار
خداوند در آیاتِ ابتداییِ سوره اسرا، از دو مرحلهی فساد و برتریطلبیِ بزرگ (علوّ کبیر) بنیاسرائیل سخن میگوید: «لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا».بسیاری از مفسران معاصر معتقدند که ما اکنون در میانهی مرحلهی دومِ این فساد هستیم که با حمایتِ جهانیِ قدرتهای استکباری (نصارا) همراه شده است.
فرآیندِ زوال در آیه ۸ سوره اسرا
خداوند میفرماید: «عَسى رَبُّكُم أَن يَرحَمَكُم وَإِن عُدتُم عُدنا».این آیه بر این اصل تاکید دارد که هرگاه بنیاسرائیل به مسیرِ طغیان و فساد بازگردند، مجازاتِ الهی نیز بازخواهد گشت. صهیونیسمِ مسیحی با تشویقِ این قوم به اشغالگری و ظلم، در واقع آنها را به سمتِ مجازاتِ محتومِ الهی سوق داده است.
مرحلهی پایانیِ این فرآیند طبقِ روایات و آیات شاملِ موارد زیر است:
●سوءِ وجوه: رسوایی و سیاه شدنِ چهرهی جهانیِ صهیونیسم و حامیانش (که اکنون در افکارِ عمومیِ جهان محقق شده است).
●ورود به مسجد: بازپسگیریِ هویتِ اسلامی و معنویِ مسجدالاقصی.
● تبر: نابودیِ کاملِ ساختارهای استکباری و ریشهکن کردنِ قومِ ظالم.
نتیجهگیری و افقهای تمدنی
تحقیقِ حاضر نشان میدهد که مسیحیت صهیونیستی نه یک جریانِ ریشهدار در حقیقتِ وحی، بلکه یک انحرافِ تاریخی و ابزارِ سیاسی بوده است که اکنون تاریخِ مصرفِ آن به پایان رسیده است. فروپاشیِ این جریان، محصولِ تلاقیِ ارادهی الهی (از طریقِ سنتهای تاریخی) و بیداریِ انسانی (از طریقِ مقاومت و آگاهیِ نسلهای جدید) است.
گسست در «حبل من الناس» (پیوندِ آمریکا و اسرائیل)، تفرق در «قلوبهم شتی» (اختلافاتِ درونیِ متحدانِ صهیونیست) و تحققِ سنتِ «یخربون بیوتهم» (خودتخریبیِ ایدئولوژیک و سیاسی)، همگی نشاندهندهی این واقعیت هستند که ساختارِ صلیبی-صهیونیستی در ضعیفترین وضعیتِ تاریخیِ خود قرار دارد.
در نهایت، همانگونه که قرآن کریم نوید میدهد، آیندهی زمین نه به مستکبران و صهیونیستها، بلکه به مستضعفانی تعلق دارد که در برابرِ ظلم ایستادگی کردهاند. فروپاشیِ مسیحیت صهیونیستی، تنها یک واقعهی سیاسی در واشینگتن یا تلآویو نیست، بلکه بخشی از یک تغییرِ عظیمِ کیهانی و تمدنی است که جهان را برای پذیرشِ عدالتِ مطلق در عصرِ ظهورِ منجی بشریت آماده میسازد. بر اساسِ روایات، پایانِ این مسیر، اتحادِ مسیحیانِ واقعی (پیروانِ راستینِ عیسی بن مریم) با مسلمانان در سایهی پرچمِ حضرت مهدی (عج) خواهد بود که بطلانِ همیشگیِ ادعاهای صهیونیستی را به جهان ثابت خواهد کرد. این وعدهای است که «حق» بودنِ آن، با هر روزی که میگذرد و با هر لرزهای که بر اندامِ جبههی صهیونیسم میافتد، آشکارتر میشود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


