مراكز تحقیقات استراتژیک كشور بر مبناي كدام نظام ارزشي عمل ميكنند؟
بولتن نيوز- سیدمجتبی نعیمی: حتماً تا به حال برایتان پیش آمده که در جمع افرادی نشستهاید و دارید در مورد موضوع خاصی صحبت میکنید، اما بین شما و سایر افراد حاضر در آن جمع، اختلاف نظراتی وجود دارد. هر چه قدر سعی میکنید آنها را با نظر شخصیتان همراه کنید، این اتفاق نمیافتد و از قضا، آنها هم میخواهند شما را متقاعد کنند ولی شما زیر بار نمیروید.

مثلاً تصور کنید در کنار چند نفر از دوستان قدیمیتان هستید و قرار است که به یک مسافرت چند روزه بروید. نظر شما این است که چون در شمال هوا خنکتر است و مناظر طبیعی زیبایی هم وجود دارد، بهتر است تا به آنجا بروید. اما دوستان شما معتقدند چون در کیش، موقع حراج و تخفیفهای گسترده است، بهتر است از این فرصت، کمال استفاده را ببرید.
وجود این اختلاف نظر تا قبل از اینکه تصمیم نگرفتهاید، خیلی خوب است. زیرا باعث میشود تا با نظرات مختلف آشنا بشوید و بهترین تصمیم را بگیرید. اما بعد از اینکه تصمیم گرفته شد، اگر همهی کسانی که قرار است به سفر بیایند، قانع نشده باشند که چرا باید به فلان جا بروند، حتماً مسافرت پیشرو، خسته کننده و ملالآور خواهد بود و نه تنها هیچ لذتی از آن نمیبرید، بلکه ممکن است زمینهساز برخی دلخوریها هم بشود. در نتیجه لازم است اختلاف نظرهای موجود که تا قبل از تصمیمگیری چیز مطلوبی قلمداد میشود، حل و فصل بشود و همهی مسافران تصمیم درست را بپذیرند، حتی اگر برخلاف دیدگاه ایشان باشد.
جالب اینجاست که این تفاوت دیدگاهها و اختلاف نظرها، در همهی سطوح روابط انسانی و اجتماعی وجود دارد. از آن جمع چند نفره که در بالا مثال زدیم بگیرید تا حوزههای بسیار کلان سیاسی-اجتماعی که تصمیمات اتخاذ شده در آنجاها، میتواند مسبب تغییرات ریز و درشت فراوانی در زندگی تعداد قابل توجهی از مردم شود. و همانطور که در مثال بالا گفتیم، این اختلاف نظرها تا وقتی به مرحلهی تصمیمگیری نرسیده، چیز خیلی خوبی هست. اما با گذر از مرحلهی تصمیمسازی و رسیدن به جایی که باید نظر اتخاذ شده را عملی کرد، وجود چنین اختلافاتی و یا وانمود کردن به وجود آنها، نه تنها خوب نیست بلکه اصلیترین عامل عدم پیشرفت کارهاست.
به عنوان مثال، دانشگاه یکی از آنجاهايیست که حتماً باید اختلاف نظرها در آن وجود داشته باشد تا با تضارب آراء، بهترین اندیشهها از این مرکز علم و پژوهش بیرون بیاید. حال تصور کنید دانشجویی را که در رشتهی روانشناسی در حال تحصیل است و در طول دوران تحصیل، با اساتید مختلف مواجه میشود. هر کدام از این اساتید در مورد علت بروز یک بیماری خاص، نظر خودشان را دارند و دانشجو در مدت زمان تحصیل با نظرات مختلفی در مورد یک موضوع خاص مواجه میشود. این اختلاف دیدگاه تا جایی که باعث اتخاذ بهترین دلیل میشود، امری مطلوب است اما اگر دانشجوی مدنظر، با همین چندگانگی وارد حوزهی کاری بشود، چه فجایعی در انتظار است؟
و یا در حوزهی سیاست که الی ماشاءالله اختلاف نظر وجود دارد و به فرمودهی حضرت امام (ره) نه تنها چیز بدی نیست که خیلی هم خوب و لازم است. اما به شرط اینکه وارد سطح تصمیمگیری نشود و یا عدهای در این زمان و به هر دلیلی، وانمود نکنند که نظرات فوقالعاده اما مغفول ماندهای دارند. مثلاً فرض کنید قرار است در هیئت دولت تصمیم گرفته شود که برنامهی مسکن مهر ادامه پیدا کند یا خیر؟ تا وقتی که تصمیمی در این خصوص گرفته نشده، خیلی خوب است تا وزرا، نظراتشان را اعلام کنند و هر کس، دیدگاه دیگری را نقد نماید. اما باید به این نکته توجه کنند که بالاخره نظر درستی هم وجود دارد و همه باید به سمت آن حرکت کرده و آنرا بپذیرند. در غیر این صورت اگر مثلاً دولت تصمیم گرفت که این برنامه را ادامه دهد، اما برخی از وزرا در بیرون جلسه، به نشریات و رسانهها اعلام کنند که مخالف این پروژه هستند، بدیهیست که چه وانفسایی شکل میگیرد.
نتیجه اینکه، در خیلی از حوزههای روابط انسانی و اجتماعی اختلاف نظر وجود دارد. اما لازم است این مقوله مدیریت شود تا از آن، بهترین سود را ببریم و خدای نکرده آنرا به یک پاشنهی آشیل تبدیل نسازیم. اما ریشهی اختلافها در کجاست؟ و اگر قرار است در طول فرایند تصمیمسازی، اختلافها را از بین ببریم، باید دست روی چه چیزهایی بگذاریم و کدام نقاط را اصلاح کنیم؟
فارغ از بحث اخلاقی قضیه و اینکه بعضی از آدمها اصولاً بر مدار مخالف خوانی قرار دارند و به این روش، کسب شخصیت میکنند، با فرض رعایت اخلاق از سوی همهی طرفهای اختلاف، دو چیز اساسی را باید در این خصوص مورد عنایت قرار داد و اینکه در کنار سایر دلایلی که میتواند موجب اختلاف نظرها شود، "عدم تفاهم نظام ارزشی" و "برداشتهای مختلف از واقعیت" دو دلیل اصلی ایجاد اختلاف در بین انسانهاست.
منظور از "عدم تفاهم نظام ارزشی" این است که اصولاً هر فرد یا نهادی دارای یکسری هنجارها و نظام ارزشي است كه بر اساس آن، برخی چیزها را بهتر و مهمتر از چیزهای دیگر دانسته و از طرف دیگر، برخی چیزها را ناپسند میداند و به این ترتیب نظام ارزشی خود را که مجموعهای از بایدها و نبایدهاست، شکل میدهد. حال، این نظام ارزشیست که تصمیمات را موجب گشته و عملکردها را جهت میدهد.
به عنوان مثال تصور کنید که دو دختر با هم بیرون میروند و قصد دارند که لباس بخرند. برای یکی از این دخترها، آنچه مهم است حفظ حجاب و رعایت حدود دینی در لباس است. اما برای آن یکی، زیبایی لباس تحت هر شرایطی مهم است. فکر میکنید این دو در هنگام تصمیمگیری، چگونه عمل میکنند و چه چیزی باعث نوع تصمیمگیری آنها میشود؟ بدیهیست که اختلاف ارزشی این دو باعث میشود تا ایشان به یک نظر واحد نرسند و تصمیم دیگری را تأیید نکنند.
اما منظور از "برداشتهای مختلف از واقعیت" این است که هر فردی هنگام وقوع رخدادی، از زاویهی محدود و خاصی به آن واقعیت مینگرد و چون قدرت ادراکات ما اندک است، نمیتوانیم به تنهایی همهی واقعیت را درک کنیم. در نتیجه، صرفاً بخشی از واقعیت و یا آنچه که اتفاق افتاده را میبینیم و تصور میکنیم که این بخشی از واقعیت، همهی واقعیت است. "برداشتهای مختلف از واقعیت" دقیقاً همان چیزیست که مولانا در داستان فیل بیان میکند. آنچه باعث میشود آدمهای مختلف، آن شیء مخفی شده در تاریکی را چیزهای متفاوتی تصور کنند، برداشتهای مختلفیست که از واقعیت دارند. حال وقتی برداشت مطابق با واقعیت حاصل میشود که همهی این تصورات، روی هم جمع شوند و یک مجموعه را بسازند.
مثلاً تصور کنید برای پدر و مادری مشکلی رخ میدهد و آنها مجبور میشوند فرزاندانشان را در خانه تنها بگذارند. از قضا در همان شب دزدی به خانه آمده و به اتاقهای آنها میرود و چیزی را میدزدد. حال وقتی که پلیس از فرزندان بازجویی میکند، هر کدامشان تنها به اتفاقاتی که در اتاقشان رخ داده اشاره میکنند. در این شرایط اگر پلیس بخواهد تنها حرف یکی از آنها را ملاک قرار دهد، چه اتفاقی میافتد؟
در نتیجه میتوان گفت "عدم تفاهم نظام ارزشی" و "برداشتهای مختلف از واقعیت" اصلیترین دلایل اختلاف نظرهاست. البته همانطور که قبلاً گفتیم، وجود این اختلافات با همهی دلایلی که دارد، تا وقتی به مرحلهی تصمیمگیری نرسیده خوب است اما همهی آنها باید تا قبل از اتخاذ تصمیم بر طرف شود تا در مرحلهی عمل، با چندگانگی و اختلال در فعالیتها مواجه نشویم. بنابراین برای رفع اختلافات باید سعی شود بین طرفین اختلاف، یک نظام ارزشی واحد و یک تصویر واحد از واقعیت موجود باشد.
برای تبیین دقیقتر این مسئله، به یک نمونهی سیاسی اشاره میکنیم تا این مقوله را در یک فضای جدی بررسی کرده باشیم. نه تنها در جمهوری اسلامی ایران که در همهی نظامهای سیاسی، یک سری از موضوعات و تصمیمگیریها، فارغ از دولتها و به قولی، فرادولتی بوده و مجموعهی نظام است که خود را در برابر آنها مسئول میداند. از آن جمله، سیاست خارجی در جمهوری اسلامیست که امری فرادولتی بوده و زیر نظر نهاد رهبری اداره میشود. این نهاد دارای یکسری از ارزشها و نظام ارزشیست که ملهم از آرمانهای انقلاب اسلامی و اندیشههای امام خمینی (ره) است و از طرف دیگر، با توجه به منابع مختلفی که در اختیار دارد، تصویری از کل جهان در اختیار دارد که به وسیلهی آن، فرایند تصمیم سازیاش را تکمیل میکند. به این ترتیب است که تصمیمهای کلان سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی شکل میگیرد و در دولتهای مختلف، با روشهای گوناگون پیگیری شده و بعضاً معطل مانده است.
اما به نظر میرسد آنچه که نظام ارزشی و برداشت از واقعیتهای سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد، با آنچه که در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی ما وجود دارد، در تضاد است و این امر باعث شده تا خروجی مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی ما نتواند در عرصهی عملی وارد شود. برای روشن شدن این اختلاف، به مصاحبهی چند روز پیش دکتر محمود سریعالقلم، استاد دانشگاه شهيد بهشتي و یکی از اعضای موثر مراکز تحقیقات استراتژیک كشور با روزنامهي شرق میپردازیم. این مصاحبه به خوبی نشاندهندهی نظام ارزشی و مجموعهی ادراکات دانشکدههای روابط بینالملل ما و همچنین مراکز تحقیقات استراتژیک است که در پارهای موارد، در تضاد جدی با سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی قرار دارد.

دکتر سریعالقلم در این مصاحبه به مطالب مختلفی اشاره داشتهاند که در ادامه به دو بخش اساسی آنها پرداخته و دست به تحلیل آنها میزنیم. در مورد آنچه که نشان دهندهی نظام ارزشی ایشان و بالطبع، دانشکدههای روابط بینالملل و مرکز تحقیقات استراتژیک است، با موارد زیر مواجه میشویم:
1- بازی برنده برنده در هر صورتی ارزش است: عربستان و تركيه هر دو، بازي سياسي را با حاصل جمع غیر صفر ميدانند و ضمن تعامل با نظام بينالملل و همه گروهها و جريانها، مداري براي منافع خود باز كردهاند. آنها كار سياسي را خاكستري ميدانند. سياه و سفيد كار نميكنند. آلترناتيو داشتن، كانون كار سياسي و بينالمللي است. هر دو كشور در اين رابطه، هنرمند و طي دهه اخير، بسيار آموختهاند. مبناي كار سياسي آنها، اقتصادي است ضمن اينكه از همه فرصتهاي سياسي بهره ميبرند.
2- ائتلاف در نظام بینالملل در هر صورتی ارزش است: در كار سياسي حتي براي تحقق آرمان بايد حضور داشت، جريان ايجاد كرد، تأثیر گذاشت و ائتلاف كرد. شما رهبران چين را ببينيد، آنها ميگويند: «ما تلقي مثبتي از اروپا و آمريكا نداريم. ما هم لطمه زيادي از آنها خوردهايم. اما هدف ما چين است، دنبال رضايتهاي رواني نيستيم، نميخواهيم مسایلمان را با غرب به لحاظ تاريخي تسويه كنيم. 5/1ميليارد نفر جمعيت داريم و نميتوانيم به آنها بگوييم برويد پشت حياط خانهتان لوبيا بكاريد و زندگي كنيد. ما بايد مسایلشان را حل كنيم، رشد كنيم، ما بايد از اين جهان بياموزيم.»
3- مردم سه شعار مهم دارند: «رفاه»، «آزادي» و «كرامت انساني.»
4- ايده تقابل با نظم جهاني در دنيا اعتبار ندارد.
5- توسعه با مدل نوسازی و به هر هزینهای ارزش است: الآن تعداد كشورهايي كه يك تبعه افغانستان ميتواند بدون ويزا با گذرنامهاش سفر كند از ايران بيشتر است. اوايل دوره تدريس مثال ما كشورهاي آلمان و ژاپن بودند. جلوتر كه آمديم مالزي، برزيل و تركيه مثال زدنی شدند. اما حالا من از افغانستان مثال ميزنم. افغانستاني كه در كابينه دولتش پنج زن تحصیلکرده و متخصص حضور دارند و آينده خوبي برايش پيشبيني ميشود. حالا ممكن است اين مسير 20، 30 سال طول بكشد. اما اين كشور با جهان در ارتباط است. شما به ندرت در هیئت حاكمه افغانستان كسي را پيدا ميكنيد كه به زبان خارجه مسلط نباشد.
6- کسب رضایت قدرتهای جهانی ارزش است: هیئت مذاکره کننده بر اساس دستوراتي كه دارد مذاكره ميكند. حريمها و محدوديتها و خطوط مجازي دارد كه در آن چارچوب عمل ميكند. نمره 20 زماني داده خواهد شد كه با حداقل امتياز، پرونده هستهاي ايران از شوراي امنيت در نيويورك به آژانس انرژي هستهاي در وين منتقل شود؛ شرايطي كه ايران در سال 1384 داشت.
اما آنچه که نشان دهندهی درک ایشان و بالطبع، دانشکدههای روابط بینالملل و مراکز تحقیقات استراتژیک ما از واقعیتهای موجود است، شامل موارد زیر است:
1- به باور من، دو كشور تركيه و عربستان برندگان سياسي و اقتصادي اين تحولات (بیداری اسلامی) هستند: دليل اهميت تركيه به دليل مدل خاصي است كه ارايه كرده است؛ مدلي كه نه تنها در خاورميانه بلكه در ميان كشورهاي قابل اعتناي در حال توسعه جهان از آن استقبال شده. عربستاني هم كه سالها در سياستهاي امنيتي و منطقهایاش به سياستها و امكانات آمريكا متكي بود، در دو سال گذشته ابتكارات خودش را شروع كرده است و در بسياري از مسايل هرچند هماهنگ ولي خودش تصميم ميگيرد. اين كشورها در حوزه مسايل اقتصادي، تجاري، فناوري و دولت الكترونيك در سطح كشورهاي پيشرفته دنيا عمل ميكنند. مثلاً در عربستان عامه مردم بسيار با فناوري آشنا شدهاند.
2- ایران نظامی: تلقي منطقه خاورميانه از ما عمدتاً نظامي و امنيتي است و استنباطهاي علمي، فناوري، اقتصادي، توليدي، نرمافزاري، هنري و كارآمدي ندارد. مهمترين نكته و سؤالی كه در ذهن آنها(کشورهای عربی) وجود دارد اين است كه چرا ايران با نظام بينالمللي تا اين حد در ستيز است.
3- حرکت ایران به سمت بومیگرایی: حدود 25 تا 30 سال است كه جهان به طرف همگرايي و تعامل عميقتر حركت كرد و درست در همين زمان ما تصميم گرفتيم به طرف بوميگرايي حركت كنيم.
4- وجود تفکرات چپ در بین سیاستمداران ایرانی: زمان اينكه ما جهان را فقط يك پديده سياسي بر اساس تفكرات چپ و ضد امپرياليستي ببينيم گذشته است.
5- تسلط رئالیسم و نئورئالیسم بر علم سیاست: اين جمله (ما میخواهیم با ملتها تعامل داشته باشیم نه با دولتها) براي سخنراني خيلي خوب است. اما در علم سياست كه به نظر من هنوز بر اساس رئاليسم و نئورئاليسم شكل گرفته تعامل به معناي ارتباط با مراكز قدرت است.
6- نقش ایران در بیداری اسلامی اندک است: قشر تحصیلکرده، كارآفرين و دانشمند عرب كه جهانديده و استاد دیده هستند و اغلب كار تبليغاتي نميكنند نسبت به آنچه در ايران اتفاق ميافتد، نگاه متفاوتي دارند. اين است كه ايران در حاشيه تحولات خاورميانه و بهار عربي قرار گرفته است.
7- جایگاه ایران در نظام بینالملل قابل توجه نیست: ما تصور ميكنيم كه پديده خاصي هستيم و افكار ما در صحنه جهاني خاص است. اين نتيجه محصور بودن در يك لووپ (مداربسته) است.
8- ایران آرمانی عمل میکند: آيزابرلين، فيلسوف روسی تبار انگليسي ميگويد دو ملت در دنيا فوقالعاده ايدهآليست هستند و ايدهآليسم به آنها خيلي لطمه زده است؛ يكي ايرانيان و ديگري روسها. ايدهآليسم ايراني و ايدهآليسم روسي سبب شده آنها جهان را با يك لنز خاص بينند.
9- ایران به فکر حفظ وضع موجود است: من فكر ميكنم پارادايم رفتاري ما در مواجهه با جهان ريشههاي تاريخي دارد؛ پارادايم فكرياي كه ما را به اينجا رسانده و با نظم سياسيمان گره خورده است. اين پارادايم سه بنيان دارد: فاصله استراتژيك از جهان، نظم داخلي براساس بوميگرايي و اقتصاد معاش. در كانون اين پارادايم، حفظ وضع موجود بنا نهاده شده است و افزايش قدرت اقتصادي و سياسي ملحوظ نيست.
10- اصل رقابت در منطقه، رقابت سياسي است: رقابت براي قدرت است. ممكن است كه نماي مذهبي به خودش بگيرد اما اصل رقابت بين ايران و عربستان، ايران و تركيه، ايران و عراق، ايران و مصر، قدرت سياسي است. در واقع اساس موضوع بحرين رقابت سياسي عربستان با ايران است.
اما ببینیم به ترتیب، سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی، در موضوعات مطرح شده چگونه است و اختلافات موجود به چه نحوی است:
1 و 2. در مورد ارزشمند بودن بازی برنده برنده و همچنین تلاش برای ایجاد انواع ائتلافهای بینالمللی، آنچه از مجموعه بیانات رهبر انقلاب استخراج میشود آن است که هرچند باید در مذاکرات و روابط بینالمللی، عادلانه برخورد کرد و در فکر حقوق طرفهای مذاکره بود و تا جای ممکن، با همهی کشورها ارتباط برقرار کرد، اما همهی اینها مبتنی بر سه اصل "عزت، حکمت و مصلحت" است. این یعنی، در مذاکره با امریکا، بازی برنده برنده معنی نمیدهد و لزومی ندارد که در فکر ائتلاف با کشورهایی باشیم که دستشان به خون هزاران مردم بیگناه آلوده است.
3. اینکه عنوان میشود شعار اصلی مردم و در اصل خواهش اصلی مردم، آزادی، رفاه و کرامت انسانیست، عدالت را در کجای تمایلات مردم قرار میدهد؟ به نظر میرسد عدالتخواهی، در سیاست خارجی رسمی ما، از اولویت و ارزش بیشتری برخوردار است. آيا اين سه اصل ياد شده توسط ايشان، يادآور همان شعارهاي تكنوكراتهاي حزب كارگزاران و سياست «تعديل اقتصادي» دولت سازنگي كه منجر به شكستن استخوانهاي بسياري از مردم زير چرخدندههاي «توسعه» شد، نيست؟
4. اینکه نباید با نظم موجود جهانی مبارزه کرد، از آن دسته اصول مقدس تدریس شده در مجموعهی رشتههای روابط بینالملل است و معلوم نیست به جز تسلیم بودن، چه منطق دیگری را ارائه میکند. زیرا اگر هر کشوری اینگونه بیندیشد که نباید نظم جهانی را بر هم زد، دیگر ترقی و تحولی صورت نمیپذیرد و این ارزش، با دیدگاه رسمی سیاست خارجی جمهوری اسلامی که از بین بردن هرگونه ظلم و بیعدالتی در ساختار بینالمللیست، در تضاد است.
5. طبق همان اصول "عزت، حکمت و مصلحت" شاید لازم باشد در پارهای از مواقع، کشور اسلامی در شرایط رفاهی پایینی زندگی کند تا چیزهای دیگری را ثابت نماید. همانطور که پیامبر اسلام و امت اسلامی، مدت طولانی در شعب ابیطالب ماندند و اوضاع بد اقتصادی را تحمل کردند. اما اگر این مهم باشد که چرا افغانستان ارزش بینالمللی بیشتری از ایران دارد، به معنای این است که هرگونه تحمل مصائب برای رسیدن به آرمانهای دینی، معنی ندارد و اصالت با رفاه است.
6. آنچه بدیهیست، هیئت مذاکره کنندهی ایرانی در طول دولت اصلاحات، به هماهنگی با قدرتهای جهانی، بیشتر ارزش میداد ولی سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی، مبتنی بر "نه شرقی، نه غربیست" و این یعنی، نفی همهی ابرقدرتهای ظالم جهانی.
اما در مورد تفاوتی که در فهم از واقعیت، بین سیاست خارجی رسمی ما و دانشکدهها و پژوهشکدههای روابط بینالملل ما وجود دارد و در کلام دکتر سریعالقلم به چشم میخورد:
1. هرچند از منظر سیاست خارجی ایران، ترکیه و عربستان همیشه از جایگاه منطقهای رفیعی برخوردار بودند، اما طبق این منظر، اینکه آنها را برندگان تحولات منطقه بدانیم کمی دور از واقعیت است. زیرا عربستان که آبستن حوادث آتیست و همچون آتشی در زیر خاکستر است و وقتی از تظاهرات این کشور، به زور یک فیلم چند ثانیهای بیرون میآید، چطور میتوان آنجا را از نظر اجتماعی و فناوری بالا دانست؟ و اما ترکیه، خیلی به تحولات موجود ارتباط ندارد و به جز ماجراي كاروان آزادي و مورد سوریه (که از نظر سیاست خارجی ایران، پروژهی انحراف روند بیداری اسلامی است) در جای دیگری اثری از آن دیده نمیشود. مدل توسعهی این کشور نهایتاً به مدل نوسازی میرسد و این، از تلاش ترکیه برای پیوستن به اتحادیهی اروپا معلوم است. موضوعي كه همواره با تحقير دائمي و هميشگي تركيه از سوي اتحاديه اروپا همراه بوده است. و آيا به باور آقاي سريعالقلم، براي رسيدن به پيشرفت، تحمل اين خواري و خفت از سوي غرب هم اشكالي ندارد؟!
2. شاید ایران به لبنان و فلسطین، کمکهای نظامی ارسال کرده باشد، اما قطعاً روابط نظامی ایران در مقایسه با سایر حوزهها بسیار ناچیز است و اگر قرار است در دنیا کسی را به نام نیروی نظامی بشناسند، امریکا بیشتر لایق این عنوان است. و اينكه آيا همين غلامان حلقه به گوش امريكا در منطقه، يعني عربستان و قطر و بحرين، در ماههاي اخير بارها و بارها براي جلوگيري از روند مطالبات مردمي، دست به نظاميگري آن هم به شديدترين وجه ممكن نزدهاند؟
3. در مورد حرکت ایران به سمت بومیگرایی و حرکت جهان به سمت جهانی شدن باید گفت که اولاً اینگونه نیست که ایران صرفاً در آن جهت کرده و کاری به تعاملات بینالمللی نداشته و از طرف دیگر، سایر کشورها به مناسبات داخلیشان کم اهمیتند. به طور مثال، تلفنهای هوشمندی که شرکت سامسونگ برای بازار کره درست میکند از نظر تنوع و کیفیت، با آنچه در بازار بینالمللی ارائه میکند تفاوت دارد. ثانیاً به نظر میرسد حرکت امروزهی کشورهای جهان ترکیبی از این دو نوع مختلف است که اصطلاحاً به آن "گلوکالیزیشن" میگویند و نقطهی مقابل "گلوبالیزیشن" و "لوکالیزیشن" است. امروزه ديگر شعار "جهاني شدن" به اندازهاي پوچ و بيمحتوا شده كه حتي داد خود غربيها را هم در آورده است. شاهد مثال اعتراضهاي گستردهي مردم اروپا در برابر سياستهاي يكسانسازي اتحاديه اروپا است.
4. باید توجه داشت که در سیاست خارجی ایران، امریکا و سیاستهای امپریالیستی، یک مفهوم است و نه یک مصداق و به هر نوع روابط مبتنی بر ظلم اطلاق میشود. کاربرد این ادبیات در شرایط فعلی، به معنی وجود چنین چیزی در مناسبات جهانیست و هیچ ارتباطی با برداشتهای چپ از سیاست ندارد.
5. اینکه مدعی شویم هنوز در دنیای سیاست، رئالیسم و نئورئالیسم جایگاه برتر را دارد، یک نظر شخصیست و به هیچ وجه نمیتوان آنرا ثابت کرد. وجود این همه نهادهای بینالمللی و وجود این همه نظریهی جدید در علم سیاست که بر مبنای لیبرالیسم، نئولیبرالیسم، ساختارگرایی و ورود پستمدرنیسم به این حوزههاست، خود موید این مطلب است.
6 و 7: اصولاً تنوع دیدگاهها در مورد نقش ایران در کلیهی مناسبات بینالمللی همیشه وجود داشته و سیاست خارجی رسمی ایران، این نقش را در ایجاد و گسترش بیداری اسلامی و تأثیرگذاری منطقهای بسیار فراتر از تصور دانشکدهها و پژوهشکدههای روابط بینالملل ما میداند. بحث صدور انقلاب، حضور نمادهای ایرانی در انقلابهای عربی، حضور فعالان این انقلابها در ایران و ... از دلایل این ادعاست.
8. اینکه ایران در عرصهی بینالملل مبتنی بر یکسری ارزشهای دینی و انقلابی عمل میکند چیزی بدیهیست. اما یکسانسازی رویکرد جمهوری اسلامی با آرمانگرایی ملحوظ در دروس روابط بینالملل میتواند به علت عدم درک گفتمان انقلاب اسلامی باشد.
9. ادعای محافظهکاری ایران با ادعای تلاش ایران برای بر هم زدن نظم بینالمللی در تضاد است. بالاخره ایران در تلاش برای انجام کدام عمل است؟
10. از منظر سیاست خارجی ایران و بیانات رهبر انقلاب، نه تنها این منازعات سیاسی نیست بلکه دقیقاً برای سرکوب شیعیان بوده و کاملاً ماهیتی مذهبی دارد.
در این نوشتار قصد موضعگیری علیه فرد یا نهاد خاصی نداشته و با توجه به اختلافات مشهودی که در حوزهی "ارزشها و واقعیتها" بین سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی و ارزشها و واقعیتهای موجود در نزد دانشکدههای روابط بینالملل و مراکز مطالعات استراتژیک كشور وجود دارد، اینکه کدام نظام ارزشی، صحیحتر و کدام درک از واقعیت، درک کاملتریست بر عهدهی خود شماست.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


