کد خبر: ۸۶۸۱۷
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

خطبه شقشقیه و مسأله خلافت

امام علی(ع) در بخشی از خطبه شقشقیه می‌فرمایند: آرى، به خدا سوگند، پیام الهى را شنیدند و دریافتند، ولى زیبایىِ دنیا در چشمشان جلوه کرد و دلشان را ربود.
خطبه شقشقیه سومین سخنرانی علی بن ابیطالب(ع) است که در کتاب نهج البلاغه ذکر شده ‌است. این خطبه از مشهورترین خطبه‌های آن حضرت به شمار می‌رود. این خطبه شامل شکوایه‌هایی است که ایشان در مورد ماجرای سقیفه و مسئله خلافت ذکر کرده ‌است. آن حضرت در این خطبه انتخاب گزینه صبر را در برابر قیام و جنگ با دیگر خلفا بازگو کرده ‌است. علی بن ابیطالب(ع) در مورد خلافت در این خطبه چنین می‌گوید: «رئیس خلافت ‏به شتر سواری سرکش می‏ماند، که اگر مهار را محکم کشد، پرده‏ های بینی شتر پاره شود و اگر آزاد گذارد در پرتگاه سقوط می‏کند.»
 
در ادامه هم ایشان از هجوم مردم با هدف انتخاب او برای گزینه خلافت روایت می‌کند. شقشقیه در واژه به معنای چیزی شبیه شش است که شتر در هنگام هیجان و نفس نفس زدن آن را از دهان بیرون می‌پراند و در زیر گلو صدا می‌کند و در نخستین بار بیننده آن را با زبان اشتباه می‌گیرد و معنای دیگر شقشقیه، چیزی شبیه بادکنک که هنگام خشم شتر از زیر گلو بیرون می‌زند و پس از آرام شدن شتر ناپدید می‌گردد.
استادم ابوالخیر مصدق بن شبیب واسطى در سال 603 برایم نقل کرد که این خطبه را بر شیخ ابو محمد عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم و به وى گفتم: آیا این کلام دیگرى است که به على(ع) نسبت داده شده؟، گفت: هرگز، به خدا قسم من مى‏دانم که این سخن اوست چنان که مى‏دانم نام تو «مصدق» است.
ابن ابی الحدید
 
علل نامگذاری خطبه شقشقیه
 
این خطبه را بدین نام خوانده‏اند زیرا وقتى على(ع) هنوز به انتهای این خطبه نرسیده بود مردى از اهل دهات برخاست و نامه‏اى به دست آن حضرت داد. وى به خواندن آن نامه مشغول شد. ابن عباس به او گفت: اى امیرالمؤمنین(ع)! اى کاش سخنان خود را از آنجایى که قطع کرده بودى ادامه مى‏دادى. فرمود:«هیهات اى پسر عباس! این شقشقه‏اى بود که صدا کرد و سپس آرام گرفت»

امام(ع) در بخش‌هایی از این خطبه می‌فرماید: الا اى تاریخ! به خدا سوگند که فرزند ابوقحافه خلافت مسلمین را چون پیراهن بى قواره اى پوشید در حالى که به خوبى مى دانست ناخداى کشتى خلافت جز «على»(ع) نیست. فضایل چون سیل از کوهسار وجودم فرو ریزد و بر «آسمان جایم» تیزپروازى نرسد، اما با این همه از خلافت چشم پوشیدم و از آن کناره گرفتم، زیرا نیک اندیشیدم که یا باید تنها و بى یاور قیام کنم و یا بر تاریکی هاى کور صبر پیشه سازم؛ تاریکی هایى که بزرگسالان را فرسوده و فرتوت سازد، و بر سیماى نوجوانان غبار پیرى بپاشد و مؤمن را به رنج آورَد تا آنگاه که به ملاقات خدا بشتابد. پس شکیبایى را عاقلانه تر یافتم و آن را برگزیدم.آرى، صبر کردم، اما چه صبرى!؟ چون آن که خار در چشمش خلیده واستخوان در گلویش مانده باشد. مى دیدم که میراثم به تاراج مى رود.

اینچنین بود تا روزگار خلیفه اول به سر آمد و او خلافت را به دیگرى پاس داد. آنگاه امام(ع) از قول «اَعشى»، شاعر معروف عرب، چنین مَثَل آورد: چه دور است بین روز من که بر پشت اشترى زیر تازیانه خورشید مى رانم، با روز «حیّان» برادر «جابر» که در سایه سار منزل مى آرمد.

امام علی(ع) در ادامه خطبه می‌فرمایند: «مرکب» خلافت زیر پاى «راکب» تندخوىِ آن تعادل از کف داد و همه راههاى چاره را هم بست، بدین سان که اگر افسارش را تنگ مى گرفت بینى اش مجروح مى شد، و اگر رهایش مى ساخت سقوط مى کرد. به خدا سوگند، مردم در بیراهه و بى ثباتى و نابسامانى گرفتار آمدند و من هرچه بود، بر این رنج طولانى و اندوه جانکاه شکیبا بودم تا راهش به پایان رسید. او در واپسین دم حیات، خلافت را در جمعى قرار داد که مرا یکى از آنان مى پنداشت. خدایا، فریاد از این شورا! اگر در آغاز مرا همسنگ نخستین نمى دیدند امروز با اینانم نمى سنجیدند، امّا هرچه بود با آنان سازگارى کردم و در فرود و فرازشان یار گشتم. ولى توطئه به ثمر نشست: یکى از آن جمع به حسادت، از من روى گرداند و دیگرى به خویشاوندش رأى داد با مسائل ناپسندى که گفتن را نسزد.

ابن ابى الحدید گوید: مقصود على(ع) از مردى که از روى حسادت چنین کرد طلحه بود، زیرا وى از قبیله تیم بود و بنى‏هاشم در دل خود، به خاطر خلافت، حسادت شدیدى بر تیمیان داشتند و مردى که به خاطر پیوند دامادى از على(ع) روی گردانید عبدالرحمن بن عوف بود که دختر عثمان، ام کلثوم بنت عقبة بن ابى معیط همسر پسر عبدالرحمن بود. تا سرانجام سومین از آن باند به خلافت برخاست.

امام علی(ع) در بخشی از خطبه می‌فرمایند: آرى، به خدا سوگند، پیام الهى را شنیدند و دریافتند، ولى زیبایىِ دنیا در چشمشان جلوه کرد و دلشان را ربود. الا اى تاریخ! سوگند به شکافنده بذر و آفریننده جان، اگر نبود حضور فشرده مردم براى بیعت، و عهدى که خداى از عالمان گرفته است که بر شکم‌بارگى ستمگر و محرومیت ستمدیده صحه نگذارند، حتما افسار خلافت را رها مى کردم و هرگز زیر بار مسئولیت نمى رفتم و همان گونه که در آغاز، خلافت را وانهادم در پایان نیز می‌گذاشتم و مى دیدید این دنیایى که بدان مى نازید و دین بدان مى بازید، در دیدگاه من از آب بینىِ ماده بزى بى ارزش تر است.

ایجاد شبهه

چون این خطبه مشتمل بر تظلم على است که از کسى که وى را با آنکه در امر خلافت سزاوار بود، کنار گذاشت، گروهى منکر آن شده و پنداشته‏اند این خطبه از سخنان سید رضى است. گفته‏اند رضى این گفتار خود را در نهج البلاغه گنجانیده و آنرا به على(ع) نسبت داده است. دلیل اینان بر این مدعا، چنان که پیش از این ذکر شد، چیزى جز محتویات این خطبه نیست.

هر کس در این خطبه بنگرد به خوبى در مى‏یابد که این کلام نیز از على(ع) است و این سخن و دیگر سخنان و خطبه‏هاى آن حضرت، در اسلوب و بلاغت، هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند و به هیچ دلیل از دیگر سخنان آن حضرت جدا نیست. انگیزه‏اى که باعث شده برخى این ‏خطبه را منسوب به على(ع) بدانند آن است که این خطبه با برخى از تمایلات مذهبى آنان سازگارى ندارد، ولى پس از آنکه راویان ثقه این سخن را از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده‏اند، جایى براى شک در آن پیدا نمى‏شود.

پاسخ شبهه

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید: استادم ابوالخیر مصدق بن شبیب واسطى در سال 603 برایم نقل کرد که این خطبه را بر شیخ ابو محمد عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم و به وى گفتم: آیا این کلام دیگرى است که به على(ع) نسبت داده شده؟، گفت: هرگز، به خدا قسم من مى‏دانم که این سخن اوست چنان که مى‏دانم نام تو «مصدق» است. به او گفتم: برخى گویند این از سخنان رضى است؟ وى پاسخ داد: این نفس و این اسلوب از رضى و غیر رضى نیست. ما رسائل رضى را دیده و بر طریقه و شیوه او در نگارش کلام منثور آگاهى یافته‏ایم و سخن وى نمى‏تواند با این کلام برابرى کند. آنگاه ابن خشاب گفت: به خدا سوگند من این خطبه را در کتاب هایى که دویست سال پیش از زاده شدن رضى به نگارش درآمده بود، دیدم و آنرا به خطوطى یافتم که آنها را مى‏شناسم و خطوط دانشمندان و ادبا را پیش از آنکه ابو احمد، پدر رضى، به دنیا بیاید مى‏شناسم.

ابن ابى الحدید گوید: «من تعدادى از این خطبه‏ها را در مصنفات استاد خود، ابوالقاسم بلخى امام معتزلى بغدادیون که در دوره خلافت مقتدر و با فاصله درازى از زاده شدن رضى نوشته شده بود، دیده‏ام. همچنین تعدادى از این خطبه را در کتاب ابوجعفر بن قبه یکى از متکلمان امامیه در کتاب مشهور الانصاف مشاهده کرده‏ام. این ابو جعفر از شاگردان شیخ ابوالقاسم بلخى بود که در همان عصر، پیش از ولادت رضى، درگذشت».

خلاصه آنکه محتویات این خطبه به علت ناسازگارى که با برخى از گرایش هاى مذهبى دارد تنها انگیزه انکار آن و بلکه انکار تمام نهج البلاغه از سوى گروهى از مردم شده است و از آنچه گفته شد معلوم مى‏شود که این انکار موردى ندارد و نهج البلاغه از آن على(ع) است و از کلمات آن حضرت در آن مى‏توان شواهدى هم براى اثبات این گفته اقامه کرد.

شریف رضى هم، هرچند که به درجه والایى از فصاحت و بلاغت دست یافته باشد باز هم نمى‏تواند یک خطبه از خطب نهج البلاغه را از خود بنویسد. کتاب رسائل وى اینک موجود است و برخى از گفتار وى در کتب ادب نقل شده، اما چنانکه ابن خشاب گفت: «سخن رضى ‏نمى‏تواند با کلام نهج البلاغه همسرى کند» و سخن وى با گفتار على(ع) در هیچ چیز تناسب ندارد و هر کس که در نهج البلاغه و سخنان رضى نگاهى کرده باشد، این امر را به خوبى در مى‏یابد.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین