خطبه شقشقیه و مسأله خلافت
| استادم ابوالخیر مصدق بن شبیب واسطى در سال 603 برایم نقل کرد که این خطبه را بر شیخ ابو محمد عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم و به وى گفتم: آیا این کلام دیگرى است که به على(ع) نسبت داده شده؟، گفت: هرگز، به خدا قسم من مىدانم که این سخن اوست چنان که مىدانم نام تو «مصدق» است. |
| ابن ابی الحدید |
امام(ع) در بخشهایی از این خطبه میفرماید: الا اى تاریخ! به خدا سوگند
که فرزند ابوقحافه خلافت مسلمین را چون پیراهن بى قواره اى پوشید در حالى
که به خوبى مى دانست ناخداى کشتى خلافت جز «على»(ع) نیست. فضایل چون سیل از
کوهسار وجودم فرو ریزد و بر «آسمان جایم» تیزپروازى نرسد، اما با این همه
از خلافت چشم پوشیدم و از آن کناره گرفتم، زیرا نیک اندیشیدم که یا باید
تنها و بى یاور قیام کنم و یا بر تاریکی هاى کور صبر پیشه سازم؛ تاریکی
هایى که بزرگسالان را فرسوده و فرتوت سازد، و بر سیماى نوجوانان غبار پیرى
بپاشد و مؤمن را به رنج آورَد تا آنگاه که به ملاقات خدا بشتابد. پس
شکیبایى را عاقلانه تر یافتم و آن را برگزیدم.آرى، صبر کردم، اما چه صبرى!؟
چون آن که خار در چشمش خلیده واستخوان در گلویش مانده باشد. مى دیدم که
میراثم به تاراج مى رود.
اینچنین بود تا روزگار خلیفه اول به سر آمد و او خلافت را به دیگرى پاس
داد. آنگاه امام(ع) از قول «اَعشى»، شاعر معروف عرب، چنین مَثَل آورد: چه
دور است بین روز من که بر پشت اشترى زیر تازیانه خورشید مى رانم، با روز
«حیّان» برادر «جابر» که در سایه سار منزل مى آرمد.
امام علی(ع) در ادامه خطبه میفرمایند: «مرکب» خلافت زیر پاى «راکب» تندخوىِ آن تعادل از کف داد و همه راههاى چاره را هم بست، بدین سان که اگر افسارش را تنگ مى گرفت بینى اش مجروح مى شد، و اگر رهایش مى ساخت سقوط مى کرد. به خدا سوگند، مردم در بیراهه و بى ثباتى و نابسامانى گرفتار آمدند و من هرچه بود، بر این رنج طولانى و اندوه جانکاه شکیبا بودم تا راهش به پایان رسید. او در واپسین دم حیات، خلافت را در جمعى قرار داد که مرا یکى از آنان مى پنداشت. خدایا، فریاد از این شورا! اگر در آغاز مرا همسنگ نخستین نمى دیدند امروز با اینانم نمى سنجیدند، امّا هرچه بود با آنان سازگارى کردم و در فرود و فرازشان یار گشتم. ولى توطئه به ثمر نشست: یکى از آن جمع به حسادت، از من روى گرداند و دیگرى به خویشاوندش رأى داد با مسائل ناپسندى که گفتن را نسزد.
ابن ابى الحدید گوید: مقصود على(ع) از مردى که از روى حسادت چنین کرد طلحه بود، زیرا وى از قبیله تیم بود و بنىهاشم در دل خود، به خاطر خلافت، حسادت شدیدى بر تیمیان داشتند و مردى که به خاطر پیوند دامادى از على(ع) روی گردانید عبدالرحمن بن عوف بود که دختر عثمان، ام کلثوم بنت عقبة بن ابى معیط همسر پسر عبدالرحمن بود. تا سرانجام سومین از آن باند به خلافت برخاست.
امام علی(ع) در بخشی از خطبه میفرمایند: آرى، به خدا سوگند، پیام الهى را شنیدند و دریافتند، ولى زیبایىِ دنیا در چشمشان جلوه کرد و دلشان را ربود. الا اى تاریخ! سوگند به شکافنده بذر و آفریننده جان، اگر نبود حضور فشرده مردم براى بیعت، و عهدى که خداى از عالمان گرفته است که بر شکمبارگى ستمگر و محرومیت ستمدیده صحه نگذارند، حتما افسار خلافت را رها مى کردم و هرگز زیر بار مسئولیت نمى رفتم و همان گونه که در آغاز، خلافت را وانهادم در پایان نیز میگذاشتم و مى دیدید این دنیایى که بدان مى نازید و دین بدان مى بازید، در دیدگاه من از آب بینىِ ماده بزى بى ارزش تر است.

ایجاد شبهه
چون این خطبه مشتمل بر تظلم على است که از کسى که وى را با آنکه در امر خلافت سزاوار بود، کنار گذاشت، گروهى منکر آن شده و پنداشتهاند این خطبه از سخنان سید رضى است. گفتهاند رضى این گفتار خود را در نهج البلاغه گنجانیده و آنرا به على(ع) نسبت داده است. دلیل اینان بر این مدعا، چنان که پیش از این ذکر شد، چیزى جز محتویات این خطبه نیست.
هر کس در این خطبه بنگرد به خوبى در مىیابد که این کلام نیز از على(ع) است و این سخن و دیگر سخنان و خطبههاى آن حضرت، در اسلوب و بلاغت، هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند و به هیچ دلیل از دیگر سخنان آن حضرت جدا نیست. انگیزهاى که باعث شده برخى این خطبه را منسوب به على(ع) بدانند آن است که این خطبه با برخى از تمایلات مذهبى آنان سازگارى ندارد، ولى پس از آنکه راویان ثقه این سخن را از امیرالمؤمنین(ع) نقل کردهاند، جایى براى شک در آن پیدا نمىشود.
پاسخ شبهه
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید: استادم ابوالخیر مصدق بن شبیب واسطى در سال 603 برایم نقل کرد که این خطبه را بر شیخ ابو محمد عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم و به وى گفتم: آیا این کلام دیگرى است که به على(ع) نسبت داده شده؟، گفت: هرگز، به خدا قسم من مىدانم که این سخن اوست چنان که مىدانم نام تو «مصدق» است. به او گفتم: برخى گویند این از سخنان رضى است؟ وى پاسخ داد: این نفس و این اسلوب از رضى و غیر رضى نیست. ما رسائل رضى را دیده و بر طریقه و شیوه او در نگارش کلام منثور آگاهى یافتهایم و سخن وى نمىتواند با این کلام برابرى کند. آنگاه ابن خشاب گفت: به خدا سوگند من این خطبه را در کتاب هایى که دویست سال پیش از زاده شدن رضى به نگارش درآمده بود، دیدم و آنرا به خطوطى یافتم که آنها را مىشناسم و خطوط دانشمندان و ادبا را پیش از آنکه ابو احمد، پدر رضى، به دنیا بیاید مىشناسم.
ابن ابى الحدید گوید: «من تعدادى از این خطبهها را در مصنفات استاد خود، ابوالقاسم بلخى امام معتزلى بغدادیون که در دوره خلافت مقتدر و با فاصله درازى از زاده شدن رضى نوشته شده بود، دیدهام. همچنین تعدادى از این خطبه را در کتاب ابوجعفر بن قبه یکى از متکلمان امامیه در کتاب مشهور الانصاف مشاهده کردهام. این ابو جعفر از شاگردان شیخ ابوالقاسم بلخى بود که در همان عصر، پیش از ولادت رضى، درگذشت».
خلاصه آنکه محتویات این خطبه به علت ناسازگارى که با برخى از گرایش هاى مذهبى دارد تنها انگیزه انکار آن و بلکه انکار تمام نهج البلاغه از سوى گروهى از مردم شده است و از آنچه گفته شد معلوم مىشود که این انکار موردى ندارد و نهج البلاغه از آن على(ع) است و از کلمات آن حضرت در آن مىتوان شواهدى هم براى اثبات این گفته اقامه کرد.
شریف رضى هم، هرچند که به درجه والایى از فصاحت و بلاغت دست یافته باشد باز هم نمىتواند یک خطبه از خطب نهج البلاغه را از خود بنویسد. کتاب رسائل وى اینک موجود است و برخى از گفتار وى در کتب ادب نقل شده، اما چنانکه ابن خشاب گفت: «سخن رضى نمىتواند با کلام نهج البلاغه همسرى کند» و سخن وى با گفتار على(ع) در هیچ چیز تناسب ندارد و هر کس که در نهج البلاغه و سخنان رضى نگاهى کرده باشد، این امر را به خوبى در مىیابد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


