دراینمکالمهصدایمحسنرضاییرانداریم

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، طراحان نظامی جنگ، در روند تعیین سازمان قرارگاهها و مرحلهبندی عملیات عمدتا به این مسئله توجه داشتند که به هنگام تهاجم و تأمین اهداف کلی عملیات، افزون بر سرعت عمل در دستیابی به اهداف به طور ویژه باید از جابهجایی فارغالبال و تمرکز دشمن نیز ممانعت به عمل آید؛ بدین ترتیب سه قرارگاه عملیاتی به شرح ذیل در نظر گرفته شد:
1- قرارگاه عملیاتی قدس در منطقه شمال عملیات، تحت فرماندهی مشترک احمد غلامپور فرمانده لشکر 1 قدس سپاه و سرهنگ زرهی سیروس لطفی، فرمانده لشکر 16 زرهی قزوین ارتش ج.ا.ایران.
2- قرارگاه عملیاتی فتح در جبهه میانی، تحت فرماندهی مشترک رشید علی نور فرمانده لشکر 3 فتح سپاه و سرهنگ زرهی مسعود منفر نیاکی، فرمانده لشکر 92 زرهی ارتش ج.ا.ایران.
3- قرارگاه عملیاتی نصر در جبهه جنوبی، تحت فرماندهی مشترک غلامحسین افشردی فرمانده لشکر 5 نصر سپاه و سرهنگ حسین حسنی سعدی، فرمانده لشکر 21 حمزه سیدالشهدا ارتش جمهوری اسلامی ایران.
شهید علی صیاد شیرازی، فرماندهی وقت نیروی زمینی ارتش در باب فلسفه احداث قرارگاه مزبور جهت اجرای طرح عملیاتی کربلا-سه میگوید:
«....در طراحی عملیات فتح مبین، با اینکه وسعت منطقه آن کمتر بود چهار محور پیشروی را در نظر گرفته بودیم و چهار قرارگاه زده بودیم.
در این عملیات (کربلا – 3) بیشتر از 3 محور جواب نمیداد؛ چون «تک» مان (از نوع) «تک احاطهای» نبود.
در بعضی از جاها، یا بهتر بگویم، اغلب جاها، باید تک جبههای انجام میدادیم. بنابراین سه قرار گاه را سازمان دادیم: قرار گاه قدس در شمال، قرار گاه فتح در مرکز و قرارگاه نصر در قسمت چپ یا جنوب، سازمان قرار گاه را چه از نظر ستادی و چه از نیروهای رزمی، ترکیبی از ارتش و سپاه قرار داده بودیم.
همه در کنار هم، با یکپارچگی کار میکردیم. به موازات این، به قرارگاه باقیمانده در منطقه عملیاتی فتح مبین که در ارتفاعات تینه مستقر شده بود، یعنی قرارگاه فجر که بعد تبدیل به قرار گاه قائم شد و تحت فرماندهی مشترک تیمسار و دکتر مجید بقایی قرار داشت ابلاغ کردیم که شما ماموریت دارید در تحکیم مواضع خود و ادامه تک، یک تک محدود به ارتفاع محدود به ارتفاع 182 در محور برقازه انجام دهید. ارتفاع 182 در جنوب این محور بود. ما به آنها ماموریت دادیم و گفتیم قبل از شروع عملیات بیت المقدس کار را شروع کنند. گفته بودیم آماده شوند و حمله کنند.
*مراحل اجرا
پیچیدگی و دشواری عملیات، ضرورت مرحله بندی آن را ایجاب میکرد؛ لذا برای اجرای عملیات مراحل زیر در نظر گرفته شد:
1- تهاجم قرارگاه عملیاتی قدس به خاکریز اول دشمن برای درگیر کردن دشمن هم زمان با عبور قرار گاههای عملیاتی نصر و فتح از رودخانه و پیشروی تا جاده اهواز خرمشهر به منظور تامین سر پل.
2- پس از تامین سرپل، قرار گاههای فتح و نصر میبایست با ادامه پیش روی، مرز را تامین و خرمشهر را آزاد میکردند.
3- ادامه تک برای تامین ساحل شرقی اروند رود و پدافند در این منطقه.
نظر به دشواریهای عملیات عبور از رودخانه که برای نخستین بار در جنگ انجام میگرفت، و عدم درک دشمن از توانایی ایران برای اجرای این عملیات احتمال غافلگیری دشمن در تاکتیک عملیات و در نتیجه، احتمال پیروزی نیروهای خود را افزایش میداد ضمن این که نیروهای خودی با اتکا به این تاکتیک جناح دشمن را مورد حمله قرار میدادند که این اقدام بر آسیب پذیری دشمن میافزاید:
در عین حال، با توجه به عملیات عبور از رودخانه پذیرش خطر برای تصمیم گیری لازم بود زیرا در صورت آمادگی دشمن و تهاجم آنها به نیروهای خودی، خسارتهایی که به خودی وارد میشد بیشتر به یک مصیبت قابل تشبیه بود تا چیز دیگر.
برابر طرح عملیاتی کربلای 3 نیروی هوایی و هوا نیروز ارتش پشتیبانی عملیات را بر عهده داشتند. نقش نیروهای شجاع و فداکار مهندسی رزمی جهاد سازندگی نیز جهت احداث استحکامات تامین مورد نیاز رزمندگان بسیار مهم بود.
مرحله اول لیله الاسرای کاروان
سرعت عمل نیروها برای کسب آمادگی لازم و فراهم سازی مقدمات اجرای عملیات الی بیت المقدس همچنان از ضروریات کار به شمار میرفت، زیرا با توجه به افزایش جابه جاییها و نقل و انتقالات نیروهای خودی در غرب رودخانه کارون و استقرار آنها در ساحل این رودخانه، احتمال هوشیاری دشمن وجود داشت. به همین دلیل، برخی پیشنهاد میکردند که پیش از آغاز عملیات، نیروهای خودی در ساحل رودخانه کارون به سر پل گیری اقدام کنند.
بدین ترتیب پس از اقدامات و تلاشهایی که در کمتر از یک ماه انجام شد، در ساعت 24 شامگاه پنج شنبه 9 اردیبهشت 1361 عملیات الی بیت المقدس با رمز یا علی بن ابی طالب (ع) آغاز شد. نخستین خبر درگیری با دشمن، 55 دقیقه بعد نیمه شب، از سوی قرارگاه فرعی نصر - 2 تیپ 27 محمد رسول الله و تیپ 2 لشکر 21 حمزه ارتش در محور جاده اهواز به خرمشهر در شمال ایستگاه حسینیه به قرار گاه مرکزی کربلا رسید و تا سه ساعت پس از آن به تدریج تمام یگانهای خودی با دشمن درگیر شدند.
در همان ساعت اولیه عملیات غلام حسین افشردی (مشهور به حسن باقری) فرمانده سپاهی قرارگاه عملیاتی نصر با محسن رضایی تماس میگیرد و از وضعیت دشواری که برای نیروهای قرارگاه فرعی نصر - یک (تیپ 1 لشکر 21 حوزه ارتش و تیپ 7 ولی عصر (ع) سپاه) خصوصا تیپ 7 پیش آمده او را مطلع میسازد در این مکالمه تلفنی صدای رضایی را نداریم:
باقری: محسن از حسن! سلام علیکم این مساله رئوفی فرمانده تیپ 7 را که به شما گفتم ایشان آن جلو که بوده گویا از سمت راست یک مقداری هم ارتباطش با بچههایش قطع شده، الان که رفته و بچههایش را پیدا کرده دیده خط را ول کردهاند از قرار معلوم، فشار زیادی روی آنها بوده و تلفات زیادی هم دادهاند... احمد متوسلیان هم وضعیتش همان طور است؛ اما خط را حفظ کرده باید تیپ نجف را از سمت راست، به کمک آنها بفرستیم تا بتوانیم سر و سامانی به خط بدهیم.
ساعت دوازده و ده دقیقه ظهر روز جمعه هم اردیبهشت 1361 در گرما گرم مرحله اول عملیات الی بیت المقدس، علیرضا عندلیب از قرار گاه عملیاتی نصر، با عبدالمحمد رئوفی نژاد فرمانده تیپ 7 ولی عصر (عج) دزفول تماس میگیرد تا از آخرین وضعیت قرار گاه فرعی نصر یک کسب خبر کند.
عندلیب: برادر رئوفی، بگو وضع کلیتان چه جوری است؟
رئوفی: وضع ما چندان تعریفی ندارد؛ بچهها درب و داغان شدهاند الان ما کلا این طرف شرق جاده آسفالت هستیم.
عندلیب : همان طرف که دست چپ شما متوسلیان است؟
رئوفی: ما تک افتادهایم ارتباطی با چپ و راست نداریم.
عندلیب: خیلی خوب؛ آنها تیپ 27 آن طرف چپ شما هستند و دارند مقاومت میکنند شما با گردانهایتان تماس بگیرید و بگوید که پیشروی کنند.
رئوفی: ما الان اطلاع از وضع کلی عملیات نداریم. نمیدانیم چه شده.
عندلیب: وضع کلی، آن بالا حوزه ماموریت قرارگاه عملیاتی فتح بالاتر از شما، وضع آنها خیلی خوب است اما آن پایین یک مقدار بین شما و متوسلیان فاصله افتاده ما باید سعی کنیم یک جوری این فاصله را پر کنیم؛ به همین علت لازم است که شما سعی کنید بچههایتان را آرایش و سازمان بدهید و منظم کنید و بچسبید به تیپهای پایین و بالای خودتان الان با بالایتان شما تماس دارید؟
رئوفی: نه! ما فقط با بچههای خودمان تماس داریم.
احمد سوداگر پیرامون حال و هوای صبح اول عملیات و وضعیت بحرانی رزمندگان قرار گاه فرعی نصر یک خصوصا تیپ 7 دزفول سپاه میگوید:
... همه نیروها درکنار خاکریز مستقر بودند. یگانهای دیگر با تقویتی که شدند از طرفین چپ و راست نصر - یک به جاده رسیدند و از طرف چپ ماه تیپ 27 محمد رسول الله (ص) از قرار گاه فرعی نصر 2 و از طرف راست هم تیپ 8 نجف از قرارگاه فرعی فتح چهار، به هدف خود در مرحله اول عملیات رسیده بودند.
ساعت چهار و یا پنج صبح جمعه دهم اردیبهشت بود که به سمت خط پدافندی تیپ 27 محمد رسول الله (ص) در طرف چپ حوزه عمل تیپمان حرکت کردم پس از بررسی وضعیت و نقاط الحاقی، به مقر تیپ 7 دزفول برگشتم و از طرف راست به سمت حد تیپ 8 نجف اشرف رفتم. آنجا هم استقرارشان خوب بود. چند تا نفربر زرهی هم داشتند.
در همین وقت بی سیم چی صدا زد و با رئوفی کار داشت. رئوفی جواب نداد. کوسه چی مرا
صدا زد و گفت: بیا قرار گاه عملیاتی نصر، با شما کار دارند.
رفتیم قرار گاه عملیاتی نصر پرسیدند میخواهید چکار کنید؟ چرا بچههای تیپ شما اینجا ماندند؟ پس چرا فکری نمیکنید؟
وقتی وارد قرار گاه نصر شدیم، سر و وضع و لباسهایم خاکی بود. دستی به لباسهایم زدم. حسن باقری گفت: خب، خب، بسه، این خاکها رو ببرید، کنار جاده اهواز - خرمشهر بریزید.
محسن رضایی هم آنجا آمده بود از من پرسیدند چقدر نیرو دارید؟
گفتم: نمیدانم. بچهها هستند ولی رئوفی باید آنها را جمع کند.
پرسید: با یک گردان مسئله حل میشود!؟
گفتم: بله.
احمد کاظمی آنجا بود محسن دست او را گرفت و رو به من گفت: یک گردان از تیپ هشت را در کنترل بگیرید و قضیه را حل کنید.
به احمد کاظمی گفتم: اگر نیرو و امکانات ندارید، همین جا بگو، فردا آنجا نیایی و بگویی ما نیرو و امکانات نداریم!
گفت: نه بابا، بیا برویم همه چیز داریم.
با موتور راه افتادیم همین که از کاروان و از خط اول عراقیها رد شدیم، تکان خوردن خار و خاشاک توجهام را جلب کرد. عجیب بود، کمی که ایستادم دیدم سمت راست جاده بلند شد. یکی از آن طرف، یکی از این طرف، کم کم بیست نفر دور ما حلقه زدند و اسلحهها را بالا بردند. احمد کاظمی خواست اسلحهاش را آماده کند. آهسته دستم را به پایش که در ترکم سوار بود، زدم و گفتم کاری نداشته باش.
دیدم همه شان به پشت سر ما خیره شدهاند نگاه کردم سی چهل نفر هم پشت سر ما بودند. ما با دو موتور و چهل نفر بودیم. احمد کاظمی گفت: اگر میخواستند ما را بزنند خیلی راحت میزدند نگاه کن همه شان تسلیم شدند.
آنها را جمع کردیم. اسلحهشان را کنار جاده، کنار بوتهای چیدیم. به یکی از بچههای اطلاعات گفتم اینها را به قرارگاه تیپ ببر.
او یک صف شصت هفتاد نفری را به سوی قرارگاه به راه انداخت آمدیم و به خط تیپ هشت رسیدیم همه از بچههای اصفهان بودند. احساس و شور خوبی داشتند بررسی جزئی کردیم احمد کاظمی دست یک نفر را در دست من قرار داد و گفت: این هم فرمانده گردان من است و هم فرمانده گردان مکانیزه هر کاری میخواهی بکن.
به فرمانده گردان مکانیزه گفتم: شما آن طرف جاده اهواز- خرمشهر بروید مانور و گرد و خاک و شلوغ کنید. دو تا نفربر هم کافی است فقط اینها احساس کنند که ما می خواهیم عملیات را به سمت مرز ادامه دهیم.
به گردان پیاده گفتم: نمیخواهد درگیر شوید، بلکه از کنار جاده راه بیفتید و از سمت راست به طرف جاده حرکت کنید و مرتب پشت جاده نارنجک بیندازید، آنها پشت جاده پناه گرفتهاند. از کنار جاده به طرف اهواز که سه کیلومتر راه است و نیم ساعت بیشتر وقت نمیبرد جلو بروید.
ادامه دارد...
ویژه نامه سیامین سالگرد فتح خرمشهر در گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


