آیت الله مصباح و آه های بی پاسخ
بولتن نیوز – حسین قدیانی : اگر بگویم خودم را حقیرترین شاگرد کوچک ترین درس آموخته علامه مجاهد مصباح یزدی نیز نمی دانم، گمانم باز هندوانه زیر بغل گذاشته ام، اما از محضر مطهری زمان، چند سئوال دارم. الحمدلله از جمله معانی «سئوال»، گدایی است و دست بر قضا قصدم از سئوالات این نوشتار، عینا «گدایی معرفت» است. حضرت استاد را برخلاف هزینه کنندگانش، آنقدر کریم می دانم که حتما مرا خواهند بخشید اگر در این سئوال، شان بی شان سائل، اندک سنخیتی با مقام والای مسئول ندارد… و اما اخیرا جناب ایشان ضمن بیان دغدغه های مقدس همیشگی، تصریح کرده اند؛ «خطر جریان انحرافی از خطر فتنه بیشتر است». در همین باره چند پرسش به ذهنم می رسد که ذیل ۲ عنوان کلی می پرسم.
الف- فرض را بر این می گیرم که با این سخن علامه مجاهد،
آنهم به این صراحت موافق نباشم.
یک: به کدامین دلایل، خطر جریان انحرافی از خطر جریان فتنه
بیشتر است؟ انحراف، کدام قله را می خواهد فتح کند که قبلا به شکل سرگشاده فتح نشده
بود؟
دو: ایراد سخن به گونه ای که گویی جریان انحرافی، یک
جریان، و جریان فتنه، جریانی دیگر است، چه سودی در پی دارد؟ مضراتش چیست؟ اصلا
جریان انحرافی چه شانی دارد که خطرش از فتنه بیشتر یا کمتر باشد؟ جریان انحرافی
کدام خطر را برای ما دارد که جریان فتنه ندارد؟
سه: از آنجا که هر انقلابی را به عظمت دوستان و هیمنه
دشمنانش می سنجند، و از آنجا که انقلاب اسلامی، دوستی در مایه های بیداری اسلامی،
و دشمنی در قد و قواره نظام سلطه دارد، آیا کش دادن بیش از حد مسائل مربوط به
انحراف و فتنه، نیز مقایسه این ۲
جریان، دقیقا چه کمکی به جمهوری اسلامی می کند؟
چهار: اینکه «بصر» و «صبر» با هم و مکمل هم آمده، آیا گاهی
ناظر بر این نیست که ما بدانیم و آگاه باشیم، اما در عین حال، هر حرفی را نزنیم و
هر چیزی را نگوییم؟
پنج: آیا سخن گفتن به گونه ای که منجر به تقویت جریان
«دیدید گفتیم» و «شما نمی دانستید» و «ما از همان اول گفته بودیم» و «ما قبل از
شما در نامه سرگشاده اشاره کرده بودیم» شود، درست و منطقی است؟ و آیا فقط باید
جملاتی از این دست گفت، تا جامعه متوجه خطر جریان انحرافی شود؟
شش: آیا بهتر نیست مچ جریان انحرافی، خواص بی بصیرت، ساکت
و کاسب و مارق و قاسط و ناکث را به جای زمین سیاست، در زمین دغدغه های اقتصادی و
مشکلات معیشتی مردم بگیریم؟ آیا سخنانی از این دست، بازی ناخواسته ما در زمین مشترک
هر ۲
جریان فتنه و انحرافی نیست؟ آیا اشکالی دارد در سخنان سیاسی خود، گاهی مصلحت امور
را در نظر بگیریم؟
هفت: اگر جریان انحرافی واقعا از جریان فتنه خطرناک تر
باشد، آیا کمی تا قسمتی، رای و راه قبلی خود ما زیر سئوال نمی رود؟ آیا این سخن که
ما هر زمانی بر اساس حال فعلی افراد رفتار و گفتار می کنیم، مشخصا در بحث پیش رو، چقدر
برای دیگران، قابل فهم، و چقدر سخنی از سر توجیه است؟ آیا افرادی نمی توانند با
مقایسه دیروز و امروز ما، متهم مان به افراط و تفریط کنند؟ و در ادامه، طعنه بزنند
که فلانی، نه آنقدر که دیروز می گفتید، خوب بود، و نه آنقدر خطرناک است که امروز
می گویید؟
ب- فرض را بر این می گیرم که عینا با سخن علامه مجاهد،
موافق باشم.
هشت: اگر واقعا جریان انحرافی از جریان فتنه خطرناک تر
است، آیا نمی توان نتیجه گرفت که بر همین اساس، راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر
است؟!
نه: اگر جریان انحرافی از جریان فتنه، و راس انحراف از راس
فتنه خطرناک تر است، یعنی اگر این آش تا این حد شور است، آیا کمی عجیب نیست که
علامه مجاهد اجازه هزینه همان گروهی از نام بالا و مرام والای خودشان را می دهند
که بعضا ساکت انحراف، و بعضا حامی انحراف اند؟! این همه نباشند، آیا لااقل ماله کش
انحراف، و شتر ۱۱
روز دورکاری را دیدی ندیدی، نیستند؟!
ده: این وسط تکلیف من نوعی چیست؟! آیا باید همچنان که
علامه مصباح می گویند؛ خطر جریان منحرف را از خطر اصحاب فتنه بیشتر بدانم، یا باید
دل به حرف جماعتی ببندم که از سویی استاد ما را برای گروه خود مصادره می کنند و مصباح
بزرگ ما را خلاصه در آینه کوچک خود می بینند، و از سویی دیگر، نه فقط هرگز جریان
انحرافی را از جریان فتنه خطرناک تر نمی دانند، بلکه با نوعی خوش خیالی، همچنان تز
جدایی فلانی از بهمانی را تئوریزه می کنند؟! من البته هرگز دوست ندارم بگویم گاهی
با فلانی و بهمانی می بندند، هر چند که در مقام عمل، تا جایی که راه داشته باشد،
می بندند!!
یازده: اگر انحراف از فتنه، تا این حد خطرناک تر است،
ائتلاف متحد که جای خود دارد، آیا نمی توان «صدای ملت» را از گروه پایداری، نزدیک
تر به جناب علامه مجاهد فرض کرد که صبح را به شب نمی رسانند الا آنکه در مذمت
جریان انحرافی و راس انحراف، صدها مثنوی بلندبالا می سرایند؟!
دوازده: آیا مع الاسف نتیجه بدیهی خطرناک تر بودن جریان
انحرافی نسبت به جریان فتنه، این نیست که ماله کشان انحراف، اولا حق سخن گفتن از
مصباح ما را ندارند؟! و ثانیا به طریق اولی، خودشان نیز گروهی خطرناک و مرموزند؟!
سیزده: انحراف چگونه می تواند در آن واحد، هم از فتنه
خطرناک تر باشد و هم تامین کننده مال و منال گروهی که نان روحانیت مجاهد را می
خورند، اما محصولی جز بی صداقتی و بی متانتی، و صدالبته جز در زمین تقویت گفتمان انحراف
درو نمی کنند؟!
چهارده: چگونه است علامه مجاهد ما خطر جریان انحرافی و
فتنه را می بینند، لیکن متوجه خطر کسانی نیستند که برای عذر گناه شان، در فحوای
کلام اولین سخنرانی رهبر انقلاب در سال جدید، مایه از آبروی مطهری زمان می گذارند؟!
تذکر بسیار ضروری: لطفا خواننده محترم، سئوالات را با ۲ پیش فرض الف و ب بخواند.
بدیهی است خارج از پیش فرض های گفته شده، پاره ای از سئوالات بالا، غیر لازم به
نظر برسد.
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
بی ارتباط با سئوالات فوق، اما نکاتی را به اختصار شرح می
دهم.
نکته ۱: با
کمال تاسف، سطح دعوای این روزهای جناح های سیاسی، بسیار مبتذل، بی کلاس و پایین
است. از این پایین تر، ادبیات شان در همه این همهمه ها و بگو مگوهاست. نگارنده از
آنجا که فوتبالی ام، معتقدم دعوای قرمز و آبی، عمدتا هیاهو برای هیچ است، لیکن
هیاهو حتی برای هیچ و پوچ، حتما در عالم فوتبال و جایی مثل ورزشگاه آزادی قابل
تعریف، حداقل قابل بهانه تراشی است! با این همه ملت اگر
بخواهند کری فلان حزب و بهمان جناح را بشنوند، باید اعتراف کرد؛ گلی به جمال شرافت
کری «۶
تایی ها» و «پرویز سوبله چوبله». من سطح رجزخوانی تیفوسی های استقلال و پرسپولیس
را، با عرض شرمندگی، از دعوای این روزهای قوای ۳ گانه، نیز منازعات احزاب
بسیار بالاتر می دانم! فقط اگر کری خوانان میدان سیاست، لطف کنند و به جای کت
شلوار و تسبیح، شلوار لی بپوشند و شیپور دست شان بگیرند، رحم کرده اند به آداب
متلک پرانی و تکه اندازی!
نکته ۲: باورم
بر این است که جمهوری اسلامی، گاهی، هر از گاهی آدمی را کارمند بار می آورد،
انقلاب اسلامی همیشه آدمی را سرباز خدا و جان بر کف سپاه الله بار می آورد، ولایت
فقیه آدمی را همواره بسیجی مخلص بار می آورد، احزاب اما چندی است که باز هم با عرض
شرمندگی، آدمی را آدمی نمی خواهند، خر خویش می خواهند! خرسواری اما همیشه جواب نمی
دهد!
نکته ۳: من
هیچ تعصبی نسبت به منتخب سوم تیر ندارم. با این همه اگر پایداری روی منتخب دوم
خرداد، همیشه جواب داد، حتما پایداری روی منتخب سوم تیر نیز، همیشه جواب می دهد!
البته پایداری و اتحاد همیشه جواب می دهند، اما گاهی جواب عمارنماها را علاوه بر
رهبر حکیم انقلاب در باطن سخنرانی مشهد، نوه امام رضا(ع) دهمین پیشوای ما امام علی
النقی، محکم و پندآموز می دهد: «به راستی
ستمکار بردبار، بسا که به واسطه حلم و بردباری خود، از ستمش گذشت شود و حقدار
نابخرد، بسا که به سفاهت خود، نور حق خویش را خاموش کند».
نکته ۴: جبهه
تاسیس کردن مقابل خواص بی بصیرت، همان قدر غیر ضروری است که برخی بیایند و برای
مقابله با جریان انحرافی، جبهه جدیدی درست کنند! اصولا شان آدم ها خیلی بیشتر و
کمتر از جبهه مقابل شان نیست. برای مقابله با جریان خطرناک انحرافی، جریان خطرناک
خواص بی بصیرت و… آری! همین اعداد حروف فارسی کفایت می کند! جبهه لازم نیست. اینجا
«جبهه»، اسم مستعار کاسبی است. کاسبی بالا و پایین
دارد. همیشه جواب نمی دهد! شگفتا! آنچه مخل است، اتحاد نیست، بلکه کاسبی است! بعضی
آقایان به نقض غرض دچار آمده اند. از خواص بی بصیرت، نه به نفع جبهه شهدای انقلاب
اسلامی و جبهه ولایت فقیه، بلکه به نفع جبهه خودشان انتقاد می کنند! خواص بی بصیرت
را نمی زنند که چیزی گیر ملت و ولایت بیاید، می زنند که دو زار کاسبی کنند! ما
عمرا اجازه بدهیم که خواص بی بصیرت، به جای زاویه صبر و بصر، از زاویه کاسبی نقد
شوند. بگذریم که بالاترین بی بصیرتی، پایداری بر کاسبی است! کاسبی اما همیشه جواب
نمی دهد! برای نقد خواص بی
بصیرت، فلان کامنت در بهمان وبلاگ، توجیه دارد، اما از کسانی که مدح خواص با بصیرت
را وجه المصالحه کسب و کار خود کرده اند، آیا می توان انتظار داشت در نقد خواص بی
بصیرت، اخلاص داشته باشند؟!
نکته ۵: غیرت
من به منتخب ۳
تیر نیست، به ۹
دی است. رای من پایدار نیست، بیعت من پایدار است. عمر پایداری بسی دور و درازتر از
جبهه پایداری است. عمر اتحاد، بسی دور و
درازتر از جبهه متحد است. «پایداری اولی ها» خیلی هاشان «یوم العیار شلمچه» خوش آب
و هواتر از جایی بودند که علی مطهری بود!!
یوم الله ۹
دی، خالص بود، لیکن خالص سازی نکرده بود! خالص سازان بر خلاف شعاری که دست گرفته
اند، عمدتا کمکی به خلوص نمی کنند، لیکن به اختلاف و بعضا اختلاط با اختلاس، چرا!
ملت کامل است، اما لیست ناقص است. کسانی که برای پر کردن یک لیست ۳۰ نفره، منت همان لیستی را می
کشند که دعوت به وحدت بزرگانش را وقعی ننهادند، شاید یوم الله ۹ دی بودند، اما حتما ۹ دی را نیافریدند. کاری که
کلیدش را خدای ملت و ولایت زد، خارج از توان احزاب است. اگر
شلمچه، ملاک پایداری باشد، جبهه پایداری بفرماید چند تا مندلی چی دارد، چند تا
صندلی چی؟! چون محسن وزوایی روی صندلی خوابیدن کجا، و چون این همه حزب و دار و
دسته، خواب صندلی دیدن کجا؟! حتی از ماست فتنه، این همه نباید مو بیرون کشید، چرا
که دنیا پر از گیسوکش است. گفت: «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر، هر آنچه هست
گیرند».
نکته ۶: دکمه
انحراف، بخش کوچکی از ردای فتنه است. انقلاب اسلامی اما خطر جفت شان را بلد است
چگونه و با چه مهارتی، چه صبر و بصری، چه فریادی، چه سکوتی، چه مصلحتی، چه سیاستی
علاج کند. این کار را انقلاب اسلامی در اوقات فراغتش، گاهی توسط افسران جوان جنگ
نرم انجام می دهد. شان سیلی حماسی اصل انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه، بسی بالاتر
از صورت بی سیرت فتنه و انحراف است. آمریکا و اسرائیل، اگر چه رو به موت اند، اما
هنوز نمرده اند که نظام بخواهد زیادی بزرگ کند فتنه گران و منحرفین را! فتنه و
انحراف، فقط اندازه این سو و آن سوی میز مناظره با هم فاصله دارند! بگذریم که چندی
است این فاصله، اندازه یک صندلی هم نمی شود! اگر گاه گاهی خواص بی بصیرت به هاشمی رفسنجانی
اقتدا می کنند، اما بوی احمدی نژاد می دهند بعضی اهالی جبهه پایداری. پایداری هر
کجا که به جای عطر ولی فقیه، بوی این و آن دهد، همیشه جواب نمی دهد. کلمه
«پایداری» از «جبهه پایداری» بزرگ تر است. گفت: «نون و القلم و ما یسطرون». دیروز
در جبهه نان نبود، امروز جبهه ها بوی نان می دهد. شلمچه نبودن شاید گناه نباشد،
اما شلمچه نبودن و از شلم، شلم تر شدن، فقط از فلانی نژادی ها برمی آید! دیروز
شهدا چفیه را در «جبهه قلاویزان» می بستند، امروز در جبهه ها، چفیه را آویزان جناح
این و آن کرده اند! دیروز، جبهه، «جبهه بازی دراز» بود، امروز دعوای جبهه ها، بوی
بازی می دهد. نه! قلم من مثل خودم، آدم
انقلاب اسلامی است. من مستاجر سیاست نیستم؛ خانه ام «بیت
رهبری» است. از دل «بیت الاحزاب» به من چه که هنرمند بیرون نمی آید؟! امروز در جبهه های سیاسی، بی هنری موج می
زند، اما امروز در «جبهه خون شهدا»، نشان به نشان خون «مصطفای شهید»، همچنان
«شهادت، هنر مردان خداست». ما
دیروز و امروز و فردا، زنده به «جبهه ولایت فقیه» هستیم. هنر من در «جبهه شهادت» تعریف می شود. به من چه جبهه
های سیاسی به جای «قلمزن»، «رهزن»
پرورش داده اند؟!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
رایم را داده ام و خارج از فضای انتخابات، نشسته ام به پای
این نوشتار. هنوز نتیجه آرا مشخص
نیست. بگذار نباشد! بگذار پای پیروزی حرف حق، به من بگویند بازنده! یا بگویند
برنده! صداقت، سیادت دارد بر سیاست. من حتی با این سیاست بی پدر و مادر هم کاسبی
نمی کنم، چرا که کاسبی، همیشه جواب نمی دهد! ۹ دی که جای خود دارد؛ ما حتی
اجازه نمی دهیم بزرگانی چون مهدوی و مصباح را جبهه های سیاسی مصادره کنند. ما
«جبهه» داریم، نه «جبهه ها». دیروز
همین را نوشتم. یکی برایم کری خواند: چرا اتفاقا! «کربلای جبهه ها یادش به خیر!»
پس چی بود؟! به او گفتم: سهراب بوقی، پیر شده است. رستم استقلال، شیپورچی می
خواهد!! نمی روی؟!
آه! اصلا زبان دراز نبودند بچه های بازی دراز. صعب
العبورتر از آن رشته کوه، اما ارتفاعات نفس اماره است. پایداری در «اسکله العماره»
همیشه جواب می دهد، پایداری بر «اسکلت الاماره» هرگز!
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



بعضیا میکن اینا منحرفن (انحرافی)
بعضیای دیگه میگن اینا برای مبارزه با انحراف هستند
برخی میگن اینا حامی دولت هستند
برخی میگن اینا ضد دولت هستند
بابا تکلیف ملت رو روشن کنید
بهشتی و مطهری زمان تکلیف را اینگونه دید کماینکه آیت الله خوشوقت هم اینگونه دید. پس همه این بزرگان نفهمیدند؟ البته حمایت مطلقی هم از پایداری در کار نبود و بیشتر تفاوت بین اصلح و صالح بود. همه دارن میگن وحدت، حسین جان اینطوری می نویسن؟!!!!!!!!!!!!!!!
آقای حسین قدیانی محترم! قلم هم مثل روحانیت قبا داره. این قبا بر شما گشاد است. منظورم انتخاب سوژه هایتان است. راه های بهتری برای موثر بودن و بصیرت دادن و دیده شدن هم وجود داره آقا
"پایداری همیشه جواب می دهد."
اولا حسین قدیانی خیلی عزیز ، اما جایگاه ایشان با آیت الله مصباح قابل قیاس نیست(مع الفارق است) که بخواهد شرحی و نکته ای بر نظر آیت الله داشته باشند
ثانیا اینکه عمده ی دوستان بر طبل وحدت کوفته اند ، وحدت به ذات ممدوح نــــیـــــــــســــت ، بله نیست
وحدت با چه کسی و چگونه؟
تفاوت است میان وحدتی که علی(ع) از آن میگوید و وحدتی که ابوموسی اشعری(لعنة الله) آن را نمایندگی میکند، اشعری قائل به وحدت میان همه ی موجودین است و علی(ع) از وحدت بین مومنین می گوید، همه ی ما تقریبا مطلعیم در فتنه 88 چه شد و چه میخواستند بشود، حال برادر گرامی جناب قدیانی بفرمایند در این وانفسای سیاست که فرموده اید از مشاجرات آبی و قرمز هم سخیف تر است باید با کسانی به وحدت رسید که در این مقوله ، سکوت تایید آمیز داشته اند؟
اگر اصولگرایی به جای خویش بود ، نیازی به تولید و آفرینش پایداری نبود
اگر اصولگرایان اصولگرا بودند.....
دمت گرم ، مشکل اینجاست که تو این کشور هیچی سر جاش نیست
اصولگرا ، اصولگرا نیست
اصلاح طلب افساد طلبه
تو اصطلاحات هم همین ایرادات هست
جناح متمایل به غرب و بادی به هر جهت که باید راست نام بگیره شده چپ و برعکس
زنده باد حزب الله
آیا سخن گفتن به گونه ای که منجر به تقویت جریان «دیدید گفتیم» و «شما نمی دانستید» و «ما از همان اول گفته بودیم» و «ما قبل از شما در نامه سرگشاده اشاره کرده بودیم» شود، درست و منطقی است؟ و آیا فقط باید جملاتی از این دست گفت، تا جامعه متوجه خطر جریان انحرافی شود؟
اگر انحراف از فتنه، تا این حد خطرناک تر است، ائتلاف متحد که جای خود دارد، آیا نمی توان «صدای ملت» را از گروه پایداری، نزدیک تر به جناب علامه مجاهد فرض کرد که صبح را به شب نمی رسانند الا آنکه در مذمت جریان انحرافی و راس انحراف، صدها مثنوی بلندبالا می سرایند؟!
شان سیلی حماسی اصل انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه، بسی بالاتر از صورت بی سیرت فتنه و انحراف است. آمریکا و اسرائیل، اگر چه رو به موت اند، اما هنوز نمرده اند که نظام بخواهد زیادی بزرگ کند فتنه گران و منحرفین را.
با قای مجید هشتگردی بسیار موافقم وحدت خوبه ولی با چه کسی ؟
به اطلاع شخصشون برسونید
عاقل کسی نیست که بین خوب و بد٬خوب را بر گزیند.بلکه آنست که بین بد و بدتر بد را انتخاب کند(نقل به مضمون).
آقای قدیانی!
اینکه در ابتدای نوشتارتان اینهمه خود رابا خاک کوچه یکی کرده اید قطعاً درهضم ادامه مطلب به خواننده کمک میکند.چرا که بدون اینهمه خود کوچک بینی و تواضع فروشی غیر صادقانه سخت است اینهمه تجاهل وبیان ناقص موضوعات و نتیجه گیری برپایه پیش فرض های غلط یا اثبات نشده.لهذا با آنکه آنچه نوشته اید جواب مفصل و متقن دارد پرهیز من از پرداختن به این موضوع فقط به خاطر جلوگیری از اطاله کلام نیست. دلیل اصلی که در قسمت دوم مقاله واضح تر است٬آنست که شما در واقع دنبال پاسخ نیستید ومخاطب قرار دادن علامه را صرفاً وسیله ی بلندتر شنیده شدن صدای خودتان کرده اید.اگر غیر از این است به این سؤالات پاسخی در خور بدهید:
ـ اگر واقعاً هدفتان آنگونه که ادعا کرده اید گدایی معرفت است چرا به علامه نامه سر گشاده نوشته اید.این کاربه جز موارد معدودی (که این مورد جزء آنها نیست) جواب خاصی در پی ندارد و بیشترنوعی حرمت شکنی یاحداقل هزینه کردن از مخاطب نا مه است.حالا هرچقدر هم که از اول تا آخر مطلب مراتب خاکساری خود را اعلام و از رویکرد هزینه کردن ازشخصیت بزرگان انتقاد کنید فرقی نمی کند.
_ اینها تنها سؤالات شما از محضرعلما در باب تناقضات ظاهری است؟مثلاً کنجکاو نیستید که اگر شیخ فضل الله نوری شهیداست (که هست)٬حلواحلوا کردن فلان شخصت های معاصرش برای چیست؟و یا ...
_ و ومهمترار همه اینکه شما با اینهمه حیرانی و سؤال به ظاهر بی جواب چطور توانستید در انتخابات شرکت و کاندیداهای اصلحتان را انتخاب کنید؟
بهتر است ایشان خوب گوش دهد و بعد خوب سخن بگوید.
کاربران ما خودشان را کشتند یک چیزکی را به شما ثابت کنند عمرا نتواستند. مزاح بود بدل نگیرید .