کد خبر: ۸۱۷
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

روایت احمد توکلی از تقابل بنی صدر با انقلاب

روز افتتاح‌ مجلس‌ اول‌، مشاور بنی‌صدر، خانم‌ سودابه‌ سدیفی‌، با بلوز و دامن‌ و روسری‌ در مجلس‌ حاضر شد، یعنی‌ موها و پاهایش‌ پوشیده‌ نبود، ولی‌ مجلس‌ تند اول‌ انقلاب‌ آن‌ را تحمل‌ كرد و با او مدارا كرد، از این‌رو، بحث‌ بر سر بنی‌صدر نیست‌، بلكه‌ مهم‌ اختلاف‌ نظر ایدئولوژیكی‌ است‌؛ این‌ است‌ كه‌ جریانی‌ كه‌ می‌خواست‌ جهت‌ انقلاب‌ را تغییر دهد، با مقاومت‌ مجلس‌ روبه‌رو شد. تاریخ‌، گواه‌ مدارای‌ مجلس‌ و رجایی‌ با بنی‌صدر است‌، چون‌ امام‌ می‌فرمود: «بد است‌ بگویند اولین‌ رئیس‌جمهور ایران‌ خوب‌ از آب‌ درنیامد».
چکیده: روز افتتاح‌ مجلس‌ اول‌، مشاور بنی‌صدر، خانم‌ سودابه‌ سدیفی‌، با بلوز و دامن‌ و روسری‌ در مجلس‌ حاضر شد، یعنی‌ موها و پاهایش‌ پوشیده‌ نبود، ولی‌ مجلس‌ تند اول‌ انقلاب‌ آن‌ را تحمل‌ كرد و با او مدارا كرد، از این‌رو، بحث‌ بر سر بنی‌صدر نیست‌، بلكه‌ مهم‌ اختلاف‌ نظر ایدئولوژیكی‌ است‌؛ این‌ است‌ كه‌ جریانی‌ كه‌ می‌خواست‌ جهت‌ انقلاب‌ را تغییر دهد، با مقاومت‌ مجلس‌ روبه‌رو شد. تاریخ‌، گواه‌ مدارای‌ مجلس‌ و رجایی‌ با بنی‌صدر است‌، چون‌ امام‌ می‌فرمود: «بد است‌ بگویند اولین‌ رئیس‌جمهور ایران‌ خوب‌ از آب‌ درنیامد».




اختلاف شهید رجایی و بنی صدر :
بنی‌صدر ابتدا با نگاه‌ حقارت‌آمیزی‌ به‌ رجایی‌ نگاه‌ می‌كرد، ‌. او دائماً می‌گفت‌ كه‌ من‌ تحصیل‌ كرده‌ هستم‌، ولی‌ او نیست‌. بعدها هم‌ كه‌ بنی‌صدر به‌ علم‌ خود خیلی‌ فخر می‌فروخت‌، امام‌ در جواب‌ او گفت‌: «بعضی‌ها عقلشان‌ بیشتر از علمشان‌ است‌، آقای‌ رجایی‌ از شخصیت‌هایی‌ است‌ كه‌ عقلش‌ بیشتر از علمش‌ است‌».
پس‌ از پذیرفته‌ شدن‌ آقای‌ رجایی‌، به‌ عنوان‌ نخست‌وزیر، دعوا بر سر تعیین‌ وزرا آغاز شد. آقای‌ رجایی‌ قبل‌ از این‌ كه‌ نخست‌وزیر شود، در دفتر آموزش‌ و پرورش‌، در پشت‌ میدان‌ بهارستان‌ مستقر بود. ایشان‌ برای‌ تعیین‌ دولت‌ خود عده‌ای‌ را به‌ آن‌ دفتر دعوت‌ كرد. اسماعیل‌ داوودی‌ شمسی‌، بهزاد نبوی‌ و من‌، از جمله‌ی‌ آن‌ افراد بودیم‌. بهزاد نبوی‌ برای‌ برنامه‌ی‌ تعیین‌ دولت‌ به‌ آقای‌ رجایی‌ كمك‌ می‌كرد. آن‌ تیم‌ بیشترشان‌ برای‌ وزارت‌ كابینه‌ی‌ رجایی‌ معرفی‌ شدند، مهندس‌ موسوی‌ برای‌ وزارت‌ خارجه‌؛ بهزاد نبوی‌ وزیر مشاور در امور اجرایی‌؛ محسن‌ نوربخش‌ وزیر اقتصاد و دارایی‌ یا رئیس‌ بانك‌ مركزی‌ و بنده‌ برای‌ وزارت‌ كار كه‌ بنی‌صدر با تعدادی‌ از وزرای‌ پیشنهادی‌ موافقت‌ نكرد. قرار شد بین‌ آقای‌ رجایی‌ و بنی‌صدر حكمیت‌ شود. آیت‌الله انواری‌ از جامعه‌ی‌ روحانیت‌ مبارز، آیت‌الله یزدی‌ از جامعه‌ی‌ مدرسین‌ كه‌ آن‌ ایام‌ نائب‌ رئیس‌ مجلس‌ هم‌ بود، در آن‌ حكمیت‌ بودند. در مجلس‌ عده‌ای‌ از اعضاء، همان‌ نائبان‌ رئیس‌ جلسه‌ بودند، مثل‌ من‌، یارمحمدی‌، شاهچراغی‌، الویری‌ و متكی‌. در نتیجه‌ نقش‌ ما از چند جهت‌ افزایش‌ می‌یافت‌. انواری‌ و یزدی‌ از روحانیون‌ متشخص‌ بودند؛ بنی‌صدر هم‌، با این‌ كه‌ با روحانیت‌ خوب‌ نبود؛ در ظاهر نشان‌ می‌داد كه‌ حكمیت‌ آن‌ها را قبول‌ دارد.
در روز موعود قرار شد كه‌ ما چهار نفر و این‌ دو نفر و آقای‌ رجایی‌، در مجموع‌ هفت‌ نفر، به‌ دفتر بنی‌صدر برویم‌. بنی‌صدر در ساختمان‌ سفیدی‌ مستقر بود كه‌ قبل‌ از انقلاب‌ دفتر كار شاپور غلامرضا بود و بعداً دفتر آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ شد. بنی‌صدر در سرسرا روی‌ كاناپه‌ با شلوار كردی‌ نشسته‌ بود. وقتی‌ وارد شدیم‌ حاضر نشد از جایش‌ بلند شود. هر كسی‌ روی‌ یك‌ مبلی‌ نشست‌ و برای‌ من‌ جا نشد، من‌ هم‌ رفتم‌ پیش‌ بنی‌صدر و عمداً به‌ حالت‌ كاملاً یله‌ نشستم‌ و معذرت‌ خواستم‌ كه‌ ببخشید كمرم‌ درد می‌كند. این‌ كار را كردم‌ تا به‌ خاطر تكبرش‌ پاسخی‌ گرفته‌ باشد. آقای‌ مهندس‌ موسوی‌ شروع‌ كرد به‌ سخن‌ گفتن‌. بسیار متین‌ و مؤدب‌ استدلال‌ كرد، سوابقش‌ را گفت‌ و درباره‌ی‌ برنامه‌ی‌ آینده‌اش‌ حرف‌ زد. نقطه‌ نظرات‌ خارجی‌اش‌ را نیز شرح‌ داد. در این‌ میان‌ بنی‌صدر به‌ او فشار آورده‌ بود كه‌ «شما فلان‌ موقع‌، علیه‌ من‌ در سرمقاله‌ی‌ روزنامه‌ی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ مقاله‌ای‌ نوشته‌ای‌، آقای‌ موسوی‌ هم‌ خیلی‌ خونسرد جواب‌ می‌داد كه‌ آن‌ مقاله‌ به‌ این‌ دلیل‌ نوشته‌ شد، انتقاد بود، اهانتی‌ هم‌ نكردیم‌، استدلال‌ كردیم‌ و غیره‌»، ولی‌ بنی‌صدر در هر بار حرف‌ خودش‌ را تكرار می‌كرد. آقای‌ رجایی‌ خسته‌ شد و گفت‌: «این‌ طوری‌ نمی‌شود.» من‌ هم‌ تند شدم‌ و گفتم‌: «آقای‌ بنی‌صدر، این‌ راه‌ حكمیت‌ نیست‌، اگر دلیلی‌ دارید مطرح‌ كنید، نه‌ این‌ كه‌ مدام‌ ادعایتان‌ را تكرار كنید»، امّا بحث‌ همین‌ طور دور می‌زد. آقای‌ رجایی‌ هم‌ گفت‌: «اگر حكمیت‌ این‌ گونه‌ باشد، من‌ در آن‌ شركت‌ نمی‌كنم‌.» بلند شد برود كه‌ آقای‌ انواری‌ رجایی‌ را سر جایش‌ نشاند و بحث‌ ادامه‌ پیدا كرد و درباره‌ی‌ بهزاد نبوی‌ و محسن‌ نوربخش‌ صحبت‌ شد.
جلسه‌ با خوشی‌ تمام‌ شد. هر چهار نفر حرف‌هایمان‌ را زدیم‌. بنی‌صدر باید تصمیم‌ می‌گرفت‌ و به‌ حكمین‌ اعلام‌ می‌كرد و آن‌ها هم‌ دفاع‌ می‌كردند. رأی‌ حكمین‌ به‌ وزیر شدن‌ هر چهار نفر بود. اما باز هم بنی صدر زیر بار نرفت و بر گفته های خودش پافشاری میکرد.
سرانجام‌ به‌ دلیل‌ طولانی‌ شدن‌ كشمكش‌ بین‌ رجایی‌ و بنی‌صدر، به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ كه‌ طرحی‌ را در جلسات‌ خودمان‌ تهیه‌ كنیم‌؛ موضوع‌ طرح‌، تمدید سرپرستی‌ نخست‌وزیری‌، برای‌ وزارتخانه‌هایی‌ بود كه‌ هنوز وزیر برایشان‌ انتخاب‌ نشده‌ بود. متن‌ آن‌ لایحه‌ را هم‌ من‌ نوشتم‌. این‌ موضوع‌ بنی‌صدر را بسیار عصبانی‌ كرد. مجلس‌ اول‌ در این‌ موارد خیلی‌ قانونی‌، منطقی‌ و قوی‌ بود. حتی‌ مخالفین‌ هم‌ از آدم‌های‌ سرشناسی‌ بودند كه‌ دلیل‌ و استدلال‌ داشتند. خلاصه‌ طرح‌ مزبور خیلی‌ سروصدا كرد. طرح‌ دیگری‌ هم‌ بود كه‌ آن‌ هم‌ اختیارات‌ بنی‌صدر را در وزارت‌ دفاع‌ محدود می‌كرد.
در این‌ بین‌، دسته‌های‌ كوچك‌ مؤثری‌ هم‌ بودند مثل‌ شهید دیالمه‌ كه‌ عده‌ای‌ دور ایشان‌ بودند و كارهای‌ قدرتمندانه‌ای‌ می‌كردند و غصه‌ی‌ ناهماهنگی‌ با حزب‌ و دیگر جاها را نداشتند. در جریان‌ تعیین‌ بودجه‌، علیه‌ بنی‌صدر نطق‌ مفصلی‌ كرد. می‌گفت‌: آقای‌ بنی‌صدر كه‌ مراسم‌ استقبال‌ از خودش‌ را فراهم‌ كرده‌، خلاف‌ مشی‌ مردمی‌ است‌، بودجه‌اش‌ از كجا تعیین‌ شده‌ است‌ و....
بنی‌صدر از این‌ برنامه‌ها زیاد داشت‌. به‌ هر حال‌ كشمكش‌ بین‌ مجلس‌ و بنی‌صدر زیاد شد. رجایی‌ هم‌ واقعاً ایستادگی‌ می‌كرد. كار بالا گرفت‌. نامه‌ نگاری‌ زیادی‌ بین‌ آقای‌ رجایی‌ و بنی‌صدر انجام‌ شد و سرانجام‌ شورایی‌ تشكیل‌ شد كه‌ بین‌ آقای‌ رجایی‌ و بنی‌صدر حكمیت‌ كند. آنان‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ بر سر تعیین‌ رئیس‌ بانك‌ مركزی‌ دعوا داشتند؛ شورای‌ حكمیت‌ مركب‌ از مرحوم‌ اشراقی‌، یزدی‌، پرورش‌ و دو سه‌ نفر دیگر بود كه‌ نتیجه‌ی‌ خاصی‌ هم‌ كسب‌ نكرد. چون‌ بنی‌صدر علی‌ رغم‌ این‌كه‌ رجایی‌ را به‌ خودسری‌ متهم‌ می‌كرد، خودش‌ بسیار خود رأی‌ بود و زیر بار حكمیت‌ نمی‌رفت‌. گزارش‌ این‌ اختلافات‌ به‌ امام‌ می‌رسید و ایشان‌ دائماً طرفین‌ را به‌ صبر و حوصله‌ و تفاهم‌ دعوت‌ می‌كرد. آقای‌ رجایی‌ تمكین‌ می‌كرد و بنی‌صدر تمرد می‌نمود. در این‌ فرآیند ما ناراحت‌ می‌شدیم‌، چون‌ می‌دیدیم‌ كه‌ بنی‌صدر توقعات‌ غیر قانونی‌ دارد و قصد دارد اراده‌ی‌ مجلس‌ را سلب‌ كرده‌ در اختیار خود نگه‌ دارد.

ملاقات‌ با امام‌ و صحبت‌ درباره‌ی‌ بنی‌صدر
با چند نفر دیگر، چندین‌ بار پیش‌ امام‌ رفتیم‌ و درباره‌ی‌ بنی‌صدر با ایشان‌ صحبت‌ كردیم‌. یك‌ بار كه‌ حدوداً 40 نفر از نماینده‌های‌ جوان‌ مجلس‌ می‌شدیم‌، تصمیم‌ گرفتیم‌ پیش‌ امام‌ رفته‌ چند موضوع‌ از جمله‌ مسأله‌ی‌ جنگ‌ و مسأله‌ی‌ بنی‌صدر را با ایشان‌ مطرح‌ كنیم‌. قرار شد یكی‌ از این‌ موضوعات‌ را مرحوم‌ استكی‌ و یكی‌ دیگر را علی‌ آقامحمدی‌ مطرح‌ كند. بدون‌ تعین‌ وقت‌ قبلی‌ به‌ دفتر امام‌، واقع‌ در جماران‌ رفتیم‌. حوالی‌ ظهر بود. مسؤول‌ دفتر امام‌ گفت‌: «شما بدون‌ وقت‌ قبلی‌ آمده‌اید.» من‌ جوانی‌ كردم‌ و به‌ پاسخ‌ ایشان‌ اعتراض‌ نموده‌ گفتم‌: «ما چهل‌ نفر نماینده‌ی‌ مجلس‌ هستیم‌، نمی‌توانیم‌ ده‌ دقیقه‌ امام‌ را ملاقات‌ كنیم‌؟ اگر كار نداشتیم‌ كه‌ نمی‌آمدیم‌.» آن‌ بنده‌ خدا با اوقات‌ تلخی‌ خدمت‌ امام‌ رفت‌ و دوباره‌ پیش‌ ما برگشت‌ و گفت‌: «بیایید بروید داخل‌.» وارد ساختمان‌ شدیم‌ و در یك‌ اتاق‌ كوچكی‌ نشستیم‌. امام‌ تشریف‌ آوردند و دوستان‌ حرف‌هایشان‌ را زدند. سومین‌ نفر، (نمی‌دانم‌ من‌ بودم‌ یا استكی‌) كه‌ قرار بود در مورد اختلافات‌ مجلس‌ و بنی‌صدر صحبت‌ كند، تا خواست‌ بحث‌ را آغاز كند، امام‌ با خنده‌ گفت‌: «ناراحت‌ نباشید، درست‌ می‌شود، الآن‌ جنگ‌ است‌، بروید دنبال‌ ایجاد وحدت‌ و سعی‌ كنید اختلافات‌ حل‌ شود.» (تعابیری‌ از این‌ قبیل‌ كه‌ در تاریخ‌ نورانی‌ انقلاب‌ از امام‌ بسیار شنیده‌ شده‌ است‌). ما همه‌ عصبانی‌ بودیم‌ و آرامش‌ و حرف‌های‌ امام‌ مثل‌ آبی‌ بود كه‌ روی‌ آتش‌ عصبانیت‌ ما ریخته‌ شد و وقتی‌ بیرون‌ آمدیم‌، اصلاً التهابی‌ نداشتیم‌. علی‌ آقا محمدی‌ به‌ من‌ گفت‌: «خیلی‌ خوب‌ شد، اگر امام‌ چیزی‌ علیه‌ بنی‌صدر می‌گفت‌، ما فردا چهل‌ شهر را در نماز جمعه‌ علیه‌ بنی‌صدر به‌ هم‌ می‌ریختیم‌.» من‌ هم‌ دیدم‌ واقعاً حرف‌ خوبی‌ می‌زند.
روزی‌ دیگر من‌ و آیت‌الله خامنه‌ای‌ و آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ و آیت‌الله یزدی‌ و آقای‌ پرورش‌ و شهید رجایی‌ و مرحوم‌ شیخ‌ محمد منتظری‌ جلوی‌ امام‌ حلقه‌ زدیم‌. موضوع‌ هم‌ درباره‌ی‌ همان‌ مشكلات‌ بنی‌صدر بود، آیت‌الله خامنه‌ای‌ آن‌ روز غزلی‌ از حافظ‌ خواند و گفت‌: «بنی‌صدر پدر ما را درآورده‌ است‌ و اكنون‌ هم‌ در ارتش‌ یارگیری‌ می‌كند، این‌ امر ممكن‌ است‌ در آینده‌ خطراتی‌ پیش‌ بیاورد.» (چون‌ آن‌ موقع‌ بنی‌صدر نماینده‌ی‌ امام‌ در شورای‌ دفاع‌ هم‌ بود و در بین‌ افسران‌ عالی‌رتبه‌ی‌ ارتش‌ یارگیری‌ می‌كرد.) پس‌ از آن‌ آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌، فصل‌ مشبعی‌ درباره‌ی‌ مشكلاتی‌ كه‌ بنی‌صدر برای‌ مجلس‌ ایجاد كرده‌ بود، بیان‌ كرد. پس‌ از ایشان‌ آیت‌الله یزدی‌ قصه‌ی‌ شورای‌ حل‌ اختلاف‌ و كارشكنی‌های‌ بنی‌صدر را مطرح‌ نمود. آقای‌ رجایی‌ چیزی‌ نگفت‌ و پس‌ از آقای‌ یزدی‌، آقای‌ پرورش‌ سخن‌ گفت‌ و حرف‌های‌ یزدی‌ را تكمیل‌ كرد. سپس‌ نوبت‌ به‌ من‌ رسید. من‌ هم‌ عرض‌ كردم‌ «آقا، شما به‌ اتحاد و توافق‌ دعوت‌ می‌كنید و به‌ ما می‌فرمایید حرف‌ اختلاف‌انگیز نزنیم‌، ولی‌ بنی‌صدر كه‌ حرف‌ شما را گوش‌ نمی‌دهد، به‌ مجلس‌ نامه‌ می‌نویسد، در روزنامه‌ی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ مقالات‌ بحث‌برانگیز می‌نویسد، نوارهای‌ اختلاف‌ برانگیز از تهران‌ به‌ دزفول‌ می‌فرستد، گزارش‌های‌ اختلاف‌انگیز به‌ مردم‌ می‌دهد و...» امام‌ یك‌ دفعه‌ حرف‌ مرا قطع‌ كرد و فرمود: «شما هم‌ می‌گویید.» با حرف‌ امام‌ جا خوردم‌ و گفتم‌: «كی‌ گفتیم‌؟» امام‌ فرمود: «این‌ نامه‌ای‌ كه‌ آقا شیخ‌ محمد نوشت‌ خوب‌ بود؟»
جریان‌ از این‌ قرار بود كه‌ یك‌ روز قبل‌ از آن‌ ملاقات‌، شهید منتظری‌ نامه‌ای‌ چند صفحه‌ای‌ خطاب‌ به‌ بنی‌صدر نوشته‌ بود و این‌ نامه‌ او را اذیت‌ كرده‌ بود. این‌ نامه‌ محرمانه‌ و خصوصی‌ بود، اما همه‌ جا پخش‌ شد. امام‌ هم‌ با هوشیاری‌ و فراست‌ خاص‌ خود، از همه‌ی‌ جزئیات‌ اطلاع‌ دقیق‌ داشت‌ (كه‌ این‌ موارد نشانه‌ی‌ سیاستمدار بودن‌ و اصولگرایی‌ او بود.) آقای‌ محمد منتظری‌ هم‌ پس‌ از سخنان‌ امام‌ خیلی‌ خونسرد گفت‌: «آقا، این‌ همه‌ او گفت‌، یكی‌ هم‌ ما گفتیم‌.» در خاتمه‌، امام‌ همه‌ی‌ جمع‌ را نصیحت‌ كرد.
تاریخ‌ گواه‌ است‌ كه‌ این‌ شروع‌ اختلافات‌، همیشه‌ از جانب‌ بنی‌صدر و طرفدارانش‌ بود. بهشتی‌ و رجایی‌ در نوك‌ پیكان‌ حملات‌ بنی‌صدر قرار داشتند. از همین‌ نكته‌ می‌توان‌ تصور كرد كه‌ تبعیت‌ از رهبری‌ (كه‌ شرط‌ معقول‌ حفظ‌ یك‌ نظام‌ است‌) چقدر مراعات‌ می‌شد.
در رابطه‌ با بنی‌صدر، حادثه‌ی‌ شوم‌ دیگری‌ هم‌ پیش‌ آمد. روزی‌ آقای‌ هاشمی‌ می‌خواست‌ پیش‌ امام‌ برود، من‌ و یارمحمدی‌ و امیری‌ هم‌ با ایشان‌ رفتیم‌. ما عضو هیأت‌ رئیسه‌ی‌ مجلس‌ بودیم‌. یارمحمدی‌ نماینده‌ی‌ بم‌ و كارپرداز مجلس‌ بود. من‌ منشی‌ دوم‌ مجلس‌ و امیری‌ منشی‌ اول‌ آن‌ بود.
چهار نفری‌ پیش‌ امام‌ رفتیم‌. كسی‌ نبود، این‌ طور كه‌ یادم‌ است‌، من‌ گفتم‌: «این‌ نحوه‌ی‌ اداره‌ی‌ مجلس‌ مشكلاتی‌ را برای‌ مردم‌ و انقلاب‌ پیش‌ آورده‌ است‌.» در این‌ لحظه‌ آقای‌ هاشمی‌ موضوع‌ صحبت‌ را عوض‌ كرد و خودش‌ بحث‌ بنی‌صدر را مطرح‌ نمود. امام‌ دوباره‌ نصایحی‌ كرد. البته‌ آن‌ ایام‌ برای‌ ما معلوم‌ شده‌ بود كه‌ دیگر میانه‌ی‌ امام‌ با بنی‌صدر خوب‌ نیست‌.
در آن‌ جلسه‌ من‌ به‌ امام‌ گفتم‌: «مشی‌ شما در قبال‌ بنی‌صدر، شبیه‌ رفتارتان‌ در قبال‌ مجاهدین‌ خلق‌ است‌، آن‌ موقع‌ جامعه‌ی‌ مدرسین‌ به‌ محضر جناب‌عالی‌ آمدند و شما فرمودید: «مداخله‌ی‌ مستقیم‌ نمی‌كنم‌، شما بروید روشن‌گری‌ كنید. امروز هم‌ كلیات‌ را بیان‌ می‌فرمایید و ما احساس‌ وظیفه‌ می‌كنیم‌ كه‌ این‌ موارد را تشریح‌ كنیم‌.» امام‌ در جواب‌، مقدمه‌ای‌ راجع‌ به‌ جنگ‌ و ضرورت‌ اتحاد بیان‌ كرد و گفت‌: «البته‌ كلیات‌ را باید گفت‌.» به‌ امام‌ عرض‌ كردم‌: «مجلس‌ در اختیار ماست‌ و كنترل‌ می‌شود و نمی‌گذاریم‌ شلوغ‌ بشود، آیا اشكالی‌ دارد كه‌ مصداق‌ بیاوریم‌؟» امام‌ دوباره‌ چند جمله‌ای‌ درباره‌ی‌ وحدت‌ فرمودند و گفتند: «عمده‌ این‌ است‌ كه‌ شلوغ‌ نشود.» در واقع‌، ما در آن‌ جلسه‌ اولین‌ جواز اعتراض‌ و انتقاد صریح‌ در قبال‌ بنی‌صدر را از ایشان‌ گرفتیم‌.

طرح عدم کفایت بنی صدر
زمانی‌ كه‌ طرح‌ عدم‌ كفایت‌ بنی‌صدر به‌ مجلس‌ داده‌ شد، من‌ برای‌ معالجه‌ به‌ آلمان‌ سفر كرده‌ بودم‌؛ پس‌ از دوران‌ زندان‌، انواع‌ معالجات‌ را انجام‌ دادم‌، ولی‌ نتیجه‌ای‌ نداد؛ به‌ توصیه‌ی‌ آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ برای‌ معالجه‌ به‌ آلمان‌ رفتم‌ كه‌ در این‌ سفر مأموریتی‌ هم‌ به‌ من‌ داده‌ شد. قبل‌ از سفر به‌ آلمان‌ از هیأت‌ رئیسه‌ استعفا كردم‌. مأموریت‌ من‌ هم‌ بازدید از چند وزارت‌خانه‌ و سفارت‌خانه‌ی‌ اروپایی‌ بود، جمع‌ مخارج‌ من‌ 600 دلار بود كه‌ بقیه‌ی‌ پول‌ را هم‌ به‌ هیأت‌ رئیسه‌ پس‌ دادم‌.
زمانی‌ كه‌ خبر طرح‌ عدم‌ كفایت‌ بنی‌صدر را شنیدم‌، مأموریت‌ را ناتمام‌ گذاشتم‌، وسایلم‌ را در ژنو گذاشتم‌ و به‌ ایران‌ برگشتم‌ تا در رأی‌گیری‌ شركت‌ كنم‌. با این‌كه‌ بنی‌صدر در انتخابات‌ ریاست‌ جمهوری‌ 11 میلیون‌ رأی‌ آورده‌ بود، در مجلس‌، همه‌ به‌ جز چند نفر، به‌ عدم‌ كفایت‌ او رأی‌ دادند. اوضاع‌ عمومی‌ جامعه‌ هم‌ آسیب‌ ندید و سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ فرو ریخت‌، البته‌ چندین‌ كشتار انجام‌ دادند، ولی‌ كاری‌ از پیش‌ نبرد. دوران‌ اقتدار بنی‌صدر بیش‌ از یك‌ سال‌ و نیم‌ به‌ طول‌ نینجامید. 1358 انتخاب‌ شد و خرداد 1360 از ایران‌ رفت‌.
روز افتتاح‌ مجلس‌ اول‌، مشاور بنی‌صدر، خانم‌ سودابه‌ سدیفی‌، با بلوز و دامن‌ و روسری‌ در مجلس‌ حاضر شد، یعنی‌ موها و پاهایش‌ پوشیده‌ نبود، ولی‌ مجلس‌ تند اول‌ انقلاب‌ آن‌ را تحمل‌ كرد و با او مدارا كرد، از این‌رو، بحث‌ بر سر بنی‌صدر نیست‌، بلكه‌ مهم‌ اختلاف‌ نظر ایدئولوژیكی‌ است‌؛ این‌ است‌ كه‌ جریانی‌ كه‌ می‌خواست‌ جهت‌ انقلاب‌ را تغییر دهد، با مقاومت‌ مجلس‌ روبه‌رو شد. تاریخ‌، گواه‌ مدارای‌ مجلس‌ و رجایی‌ با بنی‌صدر است‌، چون‌ امام‌ می‌فرمود: «بد است‌ بگویند اولین‌ رئیس‌جمهور ایران‌ خوب‌ از آب‌ درنیامد»

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
GERMANY
|
۱۸:۳۴ - ۱۳۸۷/۰۳/۲۳
0
0
حالا نفس سرکش را ببین که همین آقای توکلی که تمام این اتفاقات را از نزدیک دیده و تجربه کرده همه همت خود را در مخالفت با آقای احمدی نژاد که صد و هشتاد درجه با بنی صدر خود خواه فرق میکند گزاشته!!!!! وا مصیبت
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۲:۳۱ - ۱۳۸۷/۰۴/۱۳
0
0
درود بر توکلی مرد خدا
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین