کد خبر: ۷۵۶۷۵
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

الاغی که دست عراقی‌ها را رو کرد

برای تمرین تیراندازی کمی از بچه‌ها فاصله گرفتیم. با هم دنبال چیزی می‌گشتیم تا آن را مورد هدف قرار دهیم. همین طور که می‌گشتیم چشمم به یک الاغ افتاد.
به گزارش فارس، بعد از عملیات محرم، دشمن به خاطر بازپس گیری مناطقی که از دست داده بود، چند بار پاتک کرد که با مقاومت خوب و جانانه بچه‌ها روبرو شد و عقب نشینی کرد.

بعد از این‌ که آتش دشمن کمی فروکش کرد بچه‌ها از این فرصت استفاده کردند و روبروی پل زبیدات مشغول استراحت شدند. من هم به اتفاق یکی از برادرهای آر‌پی‌جی زن مشغول استراحت شدم.

همین‌طور که استراحت می‌کردم چشمم به آر‌پی‌جی ‌اش افتاد. با دیدن آر‌پی‌جی تصمیم گرفتم که تیراندازی با آن را یاد بگیرم. برای همین به دوستم گفتم: خیلی دوست دارم با آر‌پی‌جی کار کنم و با آن تیر اندازی کنم. از او خواستم که کار با آن را به من بیاموزد. ایشان با آن ‌که خیلی خسته بود دست رد به سینه‌ام نزد و قبول کرد، کار با آر‌پی‌جی را برایم توضیح دهد...

وقتی نحوه کار با آرپی‌جی را یاد گرفتم، دل تو دلم نبود. موشک آر‌پی‌جی را روی آن نصب کرد و توضیحات لازم را به من متذکر شد و آر‌پی‌جی را به من داد. آرپی‌جی را توی دستم گرفتم و برای تمرین تیراندازی کمی از بچه‌ها فاصله گرفتیم. با هم دنبال چیزی می‌گشتیم تا آن را مورد هدف قرار دهیم. همین طور که می‌گشتیم چشمم به یک الاغ افتاد.

خندیدم و گفتم: بیا ببین چی پیدا کردم. وقتی ایشان الاغ را دید زد زیر خنده و گفت: محمد حسابش را بگذار کف دستش تا دیگر این طرف‌ها پیدایش نشود.

من هم الاغ را نشانه گرفتم و ماشه را چکاندم. موشک شلیک شد. موشک نرسیده به الاغ داخل شیار افتاد و منفجر شد. با انفجار موشک آر‌پی‌جی متوجه شدم یک عده از نیروهای عراقی پا به فرار گذاشتند. با دیدن نیروهای عراقی فهمیدم که آن‌ها قصد غافلگیر کردن بچه‌ها را داشتند که به خواست خداوند الاغ نقشه‌های آنان را برملا کرد.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
م
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۰۴ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۵
2
0
بازم که فارس گیج زد .
آتش
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۲۸ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۵
0
1
آبرومونو بردین که یعنی ایرانیا به یه الاغ بدبختم رحم نمیکنن؟!!

از این خاطرات دروغکیا نگین دیگه آبروی بچه های جبهه رم نبرین
باران
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۵۵ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۵
0
1
از خدا خجالت نکشیدی میخواستی یک الاغ بی زبان را اینجوری منفجر کنی ؟ خواست خدا بود که گلوله تو شیار افتاد و آن الاغ بی گناه زنده بماند . امیدوارم از این حادثه درس خوبی گرفته باشی ؟
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۱۱ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۵
0
41
در عمليات كربلاي يك ديدبان بودم. چند روز پس از عمليات با فرمانده گردان و در يك جيپ روباز براي انجام كاري به عقب بر مي گشتم. چند كبك از جلوي جيپ فرار كرده و از سينه كش تپه ماهورها به سرعت مي دويدند. من كه جوان پرشور و تيرانداز خوبي بودم گفتم حاجي مي خوايد از اين كبكها بزنم ببريم كباب كنيم.
با ناراحتي و غم به من نگاه كرد و گفت: ما كه خانه اينها را اشغال و آنها را دربدر كرده ايم حالا مي خواهي خودشان را هم بكشي؟ بنظرت انصاف است.
تا الان كه 45 سال دارم و با انواع درد سرو كله مي زنم هر روز آن جمله در گوشم زنگ مي زند. به خدا قسم از آن روز تا كنون قلبا ياد گرفتم كه با حيوانات مهربان باشم و به آنها احترام بگذارم.
ما چنين انسانهايي داشتيم و داريم.
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین