کد خبر: ۷۴۱۹۸۴
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

چه تبلیغاتی در دل رکود اقتصادی ایران باعث رشد کسب‌وکارها می‌شود؟

در شرایط رکود اقتصادی و کاهش قدرت خرید، کاهش تبلیغات همیشه بهترین راهکار برای کسب‌وکارها نیست.

در شرایط رکود اقتصادی و کاهش قدرت خرید، کاهش تبلیغات همیشه بهترین راهکار برای کسب‌وکارها نیست. برندهایی که حضور رسانه‌ای خود را حفظ کرده و به‌جای تبلیغات پراکنده، استراتژی یکپارچه‌ای برای برندسازی و ارتباط با مخاطب دارند، می‌توانند جایگاه خود را تثبیت کنند. هماهنگی میان تبلیغات دیجیتال، محیطی و سایر کانال‌های ارتباطی، به افزایش یادآوری و اثربخشی پیام برند کمک می‌کند. از سوی دیگر، فرودگاه‌ها و مناطق آزاد تجاری مانند قشم، فرصت‌هایی برای ارتباط با گردشگران، تجار و مخاطبان بین‌المللی فراهم می‌کنند.

چه تبلیغاتی در دل رکود اقتصادی ایران باعث رشد کسب‌وکارها می‌شود؟

از سؤال‌های مهم در حوزه‌ی بازاریابی این است که چرا برخی کسب‌وکارهای ایرانی در شرایط رکود اقتصادی و افت قدرت خرید مصرف‌کننده‌ی داخلی و افزایش رقابت بین برندها همچنان رشد می‌کنند و دیده می‌شوند؛ ولی بسیاری دیگر در سکوت رسانه‌ای گم می‌شوند؟

و اینکه چرا برخی برندها باوجود بودجه‌های محدود تبلیغاتی و بازاریابی، همچنان در چنین وضعیتی که اقتصاد ایران دارد می‌توانند به بازارهای بین‌المللی و گردشگران ورودی هم دسترسی پیدا می‌کنند، اما بقیه‌ی کسب‌وکارها فقط در چارچوب بازار داخلی محدود می‌مانند!

این پرسش‌ها اغلب در جلسات هیئت‌مدیره‌ی بسیاری از شرکت‌های ایرانی شنیده می‌شود و تقریباً کسی هم برای آن‌ها پاسخ دقیقی ندارد!

آمارهای غیررسمی از فضای کسب‌وکار در سطح جهانی نشان می‌دهند که در دوره‌های رکود، فاصله بین برندهای دیده‌شده و برندهایی که اصطلاحاً نامرئی باقی می‌مانند که اصطلاحاً نامرئی باقی می‌مانند به‌جای کاهش فعالیت خود در حوزه تبلیغات، اتفاقاً برعکس، تلاش خودشان برای دیده‌شدن را بیشتر هم می‌کنند.

وقتی بودجه‌ی بازاریابی کوچک‌تر می‌شوند، گزینه‌های مناسب برای بازاریابی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند و دقیقاً همین‌جا است که مسیر شرکت‌های موفق از مسیر شرکت‌هایی در رکود اقتصادی دفن می‌شوند جدا می‌شود.

در این نوشته‌ی تحلیلی تلاش کرده‌ایم تا به الگوهای واقعی رفتار برندهای موفق در شرایط رکودی نگاه کنیم و ببینیم چه تفاوت‌های ساختاری، نه شانسی باعث این افتراق می‌شود.

پاسخ به یک سوال مهم: چرا در شرایط رکود، برخی برندها رشد می‌کنند؟

فرض رایج این است که در دوران رکود اقتصادی، مصرف‌کننده به طور کامل حساسیت به قیمت پیدا می‌کند و تنها معیار او برای خرید، پیداکردن ارزان‌ترین گزینه موجود است. این فرض تا حدی درست است، اما تمام واقعیتی که در بازار جریان دارد را پوشش نمی‌دهد.

مطالعات رفتار مصرف‌کننده در بازارهای دارای تورم مثل آنچه ما در آن زندگی و کار می‌کنیم نشان می‌دهد که در دوره‌های رکود اقتصادی، مصرف‌کننده به‌جای حذف کامل خرید، به سمت انتخاب هوشمندانه‌تر حرکت می‌کند؛ یعنی سبد خرید خود را محدودتر می‌کند، اما در همان سبد محدود، به برندهایی که حس اطمینان و ثبات القا می‌کنند اعتماد بیشتری نشان می‌دهد.

این پدیده را می‌توان با یک استدلال ساده اقتصادی توضیح داد:

  • وقتی منابع مالی محدود می‌شود، ریسک‌گریزی مصرف‌کننده افزایش می‌یابد و مصرف‌کننده‌ای که در شرایط عادی حاضر بود یک برند ناشناس را امتحان کند، در شرایط رکود دیگر تمایلی به ریسک‌کردن روی گزینه‌ای که نمی‌شناسد ندارد.

  • در نتیجه‌ی این رفتار، تمرکز خرید روی برندهایی سوق پیدا می‌کند که در ذهن مصرف‌کننده جایگاه از پیش تثبیت‌شده‌ای دارند.

به بیان دیگر، رکود اقتصادی به‌جای اینکه به همه برندها به طور یکسان آسیب بزند، فاصله بین برندهای شناخته‌شده و برندهای گمنام را عمیق‌تر می‌کند.

نکته دوم که کمتر به آن پرداخته می‌شود، رفتار رسانه‌ای برندهاست. در دوره‌های رونق اقتصادی، بسیاری از کسب‌وکارها بدون برنامه مشخص هم می‌توانند دیده شوند، چون حجم کلی تبلیغات و رقابت رسانه‌ای پایین‌تر است و هر پیامی راحت‌تر به مخاطب می‌رسد. اما در دوره رکود، دقیقاً برعکس این اتفاق می‌افتد: بودجه‌های بازاریابی کوچک‌تر می‌شوند، اما رقابت برای همان فضای محدود دیده‌شدن، شدیدتر می‌شود. برندهایی که در این نقطه استراتژی مشخصی برای حفظ حضور رسانه‌ای خود دارند، سهم بیشتری از توجه مخاطب را نگه می‌دارند؛ و برندهایی که در این دوره سکوت را انتخاب می‌کنند، معمولاً بعد از پایان رکود هم برای بازگرداندن جایگاه خود با هزینه و زمان بیشتری مواجه می‌شوند.

اشتباه رایج کسب‌وکارهای ایرانی: تبلیغ پراکنده به‌جای استراتژی برند

یکی از الگوهای تکرارشونده در میان کسب‌وکارهای ایرانی، به‌ویژه در بخش تولید و خرده‌فروشی، این است که تبلیغات را با برندسازی یکی می‌گیرند. بسیاری از شرکت‌ها هرازچندگاه یک کمپین کوتاه‌مدت اجرا می‌کنند، اما بین این کمپین‌ها، هیچ خط داستانی، هویت بصری ثابت یا پیام مرکزی‌ای که مخاطب را در طول زمان به یاد برند بیندازد وجود ندارد. نتیجه این رویکرد، صرف بودجه برای دیده‌شدن لحظه‌ای است، نه ساختن جایگاهی پایدار در ذهن مخاطب.

تفاوت بین «تبلیغ» و «برند» در همین‌جا خودش را نشان می‌دهد. تبلیغ، یک پیام کوتاه‌مدت برای فروش فوری است؛ برند، مجموعه‌ای از تداعی‌ها، اعتماد و انتظاراتی است که مخاطب در طول زمان نسبت به یک نام تجاری می‌سازد. کسب‌وکاری که فقط تبلیغ می‌کند، هر بار باید از صفر مخاطب را متقاعد کند؛ اما کسب‌وکاری که برند ساخته، از اعتماد انباشته‌شده قبلی بهره می‌برد. در شرایط رکود که هزینه جذب مشتری جدید به‌شدت بالا می‌رود، همین اعتماد انباشته‌شده است که هزینه بازاریابی را عملاً کاهش می‌دهد.

بسیاری از کسب‌وکارهای ایرانی، به‌ویژه شرکت‌های متوسط، هنوز تفکیک روشنی بین این دو مفهوم قائل نیستند و بودجه محدود خود را در قالب کمپین‌های پراکنده و بدون پیوستگی هزینه می‌کنند. در مقابل، شرکت‌هایی که به سراغ خدمات برندینگ برای کسب‌وکار رفته‌اند، معمولاً پیش از هر اقدام تبلیغاتی، یک چارچوب مشخص از هویت بصری، پیام‌رسانی و جایگاه‌یابی بازار تعریف کرده‌اند؛ چارچوبی که به هر کمپین بعدی، جهت و انسجام می‌دهد به‌جای آنکه هر کمپین یک جزیره جداگانه باشد. تفاوت این دو مسیر را می‌توان در بازه زمانی یک تا دو‌ساله به‌وضوح در میزان بازگشت سرمایه بازاریابی مشاهده کرد؛ برندهایی که استراتژی مشخص دارند، با بودجه مشابه، اثرگذاری تجمعی بیشتری به دست می‌آورند.

چرا کمپین‌های پراکنده شکست می‌خورند و راهکار یکپارچه‌سازی آن‌ها چیست؟

فرض کنید یک برند در یک فعالیت خودش را در شبکه‌های اجتماعی آغاز می‌کند و ماه بعد یک بیلبورد شهری اجاره می‌کند و چند ماه بعد یک تبلیغ رادیویی کوتاه پخش می‌شود؛ بدون آنکه این سه اقدام پیام، رنگ‌بندی یا لحن مشترکی داشته باشند. از نظر مخاطب، این سه فعالیت اصلاً به یک برند واحد مرتبط به نظر نمی‌رسند. این همان چیزی است که در ادبیات بازاریابی به آن کمپین پراکنده گفته می‌شود و یکی از رایج‌ترین دلایل هدررفت بودجه بازاریابی در کسب‌وکارهای ایرانی است.

تحقیقات حوزه ارتباطات بازاریابی معمولاً بر این نکته تأکید دارند که مخاطب برای به‌خاطرسپاری یک پیام، به تکرار در بسترهای مختلف نیاز دارد؛ اما این تکرار تنها زمانی مؤثر است که پیام در همه بسترها یکسان و هم‌راستا باشد. وقتی هر کانال ارتباطی پیام جداگانه‌ای می‌دهد مغز مخاطب این اطلاعات را به‌عنوان سیگنال‌های نامرتبط پردازش می‌کند، نه به‌عنوان تقویت یک پیام واحد. نتیجه عملی این پراکندگی، افت شدید بازده هر واحد پول تبلیغاتی است؛ چراکه هر کانال باید دوباره از صفر اعتماد و توجه مخاطب را جلب کند.

راهکاری که در سطح حرفه‌ای برای این مشکل به کار گرفته می‌شود، طراحی کمپین‌های یکپارچه است؛ رویکردی که طی آن محیط‌های شهری، فضاهای دیجیتال، رسانه‌های صوتی و تصویری و حتی تعاملات پرسنل نمایندگی فروش، همگی حول یک پیام مرکزی هماهنگ می‌شوند.

برخی آژانس‌های تبلیغاتی، از جمله در قالب خدمات تبلیغاتی ۳۶۰ درجه آژانس خلاقیت هیوا، دقیقاً بر همین مبنا کار می‌کنند و به‌جای اجرای پراکنده چند کمپین مستقل، یک استراتژی واحد را طراحی و در تمام کانال‌های ارتباطی برند به طور هم‌زمان و هماهنگ اجرا می‌کنند.

نتیجه‌ی چنین رویکردی، علاوه بر صرفه‌جویی در هزینه‌ها به دلیل هم‌افزایی کانال‌ها، باعث تثبیت سریع‌تر جایگاه برند در ذهن مخاطب می‌شود که به‌خودی‌خود موضوعی است که در شرایط رکود، به دلیل محدودیت فرصت‌های تکرار پیام اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند.

برای این موضوع کافی است نگاهی به بیلبوردهای تبلیغاتی همین حالا در کلان‌شهرهایی مثل تهران بیندازید؛ چیزی که می‌بینید بدون شک شما را شگفت‌زده خواهد کرد، البته به شرطی که در زمان دیدن آن تبلیغات، در ذهن خود شرایط رکود اقتصادی و شرایطی که در حال حاضر بسیاری از کسب‌وکارها داخل آن هستند را نیز در نظر بگیرید.

امروزه برندهای مختلف حتی باوجود محدودیت‌های اقتصادی و محدودیت‌های بودجه همواره به دنبال راهکارهایی برای بهتر دیده‌شدن خودشان هستند، حتی باوجوداینکه کسب‌وکارها تحت‌فشارهای مختلف مالی و اقتصادی باشند.

نمونه‌ای از این رویکرد را می‌توان در عملکرد مک‌دونالد در جریان بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ مشاهده کرد که در شرایطی که بسیاری از کسب‌وکارها با کاهش هزینه‌ها و محدودکردن بودجه‌های بازاریابی به شرایط اقتصادی واکنش نشان می‌دادند، مک‌دونالد تصمیم گرفت حضور خود را حفظ کرده و بیش از گذشته روی پیام‌هایی مانند قیمت مناسب و ارزش خرید تمرکز کند. منوی Dollar Menu و تبلیغات مرتبط با آن، از جمله در رسانه‌های محیطی و بیلبوردها، به مخاطبانی که بیش از هر زمان دیگری نسبت به هزینه‌های خود حساس شده بودند، پیام مشخصی می‌داد و هنوز هم می‌توان با هزینه‌ای مناسب از محصولات این برند استفاده کرد.

نتیجه این تصمیم نیز موفقیت‌آمیز بود که باعث شد تا مک‌دونالد در سال ۲۰۰۸ باوجود بحران اقتصادی، رشد فروش جهانی ۶.۹ درصدی را ثبت کرد و در بسیاری از بازارها همچنان به جذب مشتریان جدید ادامه داد.

چه تبلیغاتی در دل رکود اقتصادی ایران باعث رشد کسب‌وکارها می‌شود؟

فرصت‌های نادیده‌گرفته‌شدن بازار بین‌المللی و گردشگر ورودی

نگاه اغلب کسب‌وکارهای ایرانی به بازار هنوز محدود به مرزهای داخلی است؛ درحالی‌که آمارهای گردشگری و تجارت مرزی نشان می‌دهند حجم قابل‌توجهی از مصرف‌کنندگان بالقوه، هرساله از دروازه‌های ورودی کشور عبور می‌کنند.

این جمعیت شامل گردشگران خارجی، تجار، و مسافران تجاری است که معمولاً قدرت خرید بالاتری نسبت به میانگین بازار داخلی دارند و در بسیاری موارد، تصمیمات خرید یا حتی مشارکت تجاری خود را در همان بازه کوتاه حضور در کشور شکل می‌دهند.

نکته مهم این است که دیده‌شدن نزد این مخاطب، نیازمند کانال‌های تبلیغاتی متفاوتی از تبلیغات معمول داخلی است. یک مسافر بین‌المللی، عمدتاً در محدوده زمانی و مکانی مشخصی، یعنی فرودگاه، در معرض تبلیغات قرار می‌گیرد؛ لحظه‌ای که تمرکز ذهنی بالایی دارد و کمتر با انبوه محرک‌های رسانه‌ای روزمره درگیر است. همین ویژگی باعث می‌شود نرخ توجه به تبلیغات محیطی فرودگاهی، نسبت به بسیاری از فضاهای شهری، بالاتر باشد.

تعداد محدودی از برندهای ایرانی، به‌ویژه در بخش تولید و صادرات از این فرصت به‌صورت هدفمند استفاده می‌کنند. بخشی از این غفلت، ناشی از تصور نادرست است که چنین فضاهایی صرفاً برای برندهای بین‌المللی بزرگ مناسب‌اند؛ درحالی‌که واقعیت بازار نشان می‌دهد بسیاری از برندهای متوسط ایرانی نیز از طریق راهکارهایی نظیر اجاره بیلبورد تبلیغاتی فرودگاه امام خمینی توانسته‌اند مسیر ورود به شبکه‌های تجاری بین‌المللی، جذب نمایندگی خارجی یا حتی افزایش اعتبار برند نزد مشتریان داخلی را هموارتر کنند؛ چراکه حضور در چنین فضایی، به‌خودی‌خود سیگنالی از اعتبار و ثبات برند به مخاطب مخابره می‌کند.

در شرایطی که بازار داخلی با محدودیت مواجه است، این نوع سرمایه‌گذاری هدفمند، یکی از معدود مسیرهای واقعی برای گسترش افق فروش بدون وابستگی کامل به قدرت خرید داخلی به شمار می‌رود.

مناطق آزاد دروازه‌ای فراموش‌شده برای صادرات و برندسازی بین‌المللی

مناطق آزاد تجاری کشور، از جمله جزیره قشم، یکی از کمترین‌استفاده‌شده‌ترین ظرفیت‌های اقتصادی برای برندسازی بین‌المللی به شمار می‌روند. این مناطق، به دلیل مزایای گمرکی، مالیاتی و موقعیت جغرافیایی، هرساله میزبان حجم بالایی از تجار منطقه‌ای، گردشگران خلیج‌فارس و فعالان اقتصادی کشورهای همسایه هستند؛ جمعیتی که عملاً نقش دروازه ورود کالا و برند ایرانی به بازارهای منطقه‌ای را ایفا می‌کند.

بااین‌حال بسیاری از کسب‌وکارهای ایرانی مناطق آزاد را صرفاً به‌عنوان یک نقطه گمرکی یا لجستیکی می‌بینند نه یک فرصت رسانه‌ای و برندسازی. این نگاه محدود، باعث می‌شود که درحالی‌که کالای یک برند از مسیر منطقه آزاد به بازارهای صادراتی می‌رسد، خود برند در ذهن مخاطب منطقه‌ای هیچ هویت یا جایگاهی نداشته باشد؛ و در نتیجه، ارزش افزوده حاصل از برندسازی که می‌توانست قیمت فروش و وفاداری مشتری را در بازارهای صادراتی افزایش دهد، عملاً از دست می‌رود.

رویکرد جایگزین، دیدن مناطق آزاد به‌عنوان یک زیست‌بوم کامل برندسازی صادراتی است. حضور هدفمند از طریق تبلیغات محیطی در جزیره قشم، در مسیرهای پرتردد گردشگری و تجاری این منطقه، به برندهای ایرانی این امکان را می‌دهد که پیش از ورود رسمی به بازارهای صادراتی، در ذهن تجار و مصرف‌کنندگان منطقه‌ای جایگاهی بسازند. این نوع حضور، معمولاً هزینه‌ای به‌مراتب پایین‌تر از تبلیغات مستقیم در کشورهای مقصد صادراتی دارد، درحالی‌که مخاطب هدف مشابهی را پوشش می‌دهد. برای بسیاری از تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی که به دنبال گسترش بازار خارج از مرزهای داخلی هستند، این ظرفیت هنوز تا حد زیادی دست‌نخورده باقی‌مانده است.

چه تبلیغاتی در دل رکود اقتصادی ایران باعث رشد کسب‌وکارها می‌شود؟

چه چیزی برندهای دیده‌شده را از برندهای گمنام جدا می‌کند؟

اگر به پرسش ابتدای این تحلیل بازگردیم؛ چرا برخی برندهای ایرانی در دل رکود اقتصادی رشد می‌کنند و برخی دیگر در سکوت رسانه‌ای گم می‌شوند، پاسخ در یک عامل ساده خلاصه نمی‌شود و آنچه از بررسی الگوهای رفتاری برندهای موفق برمی‌آید، ترکیبی از چند تصمیم ساختاری است.

تفکیک روشن‌بین تبلیغ و برندسازی، حرکت از کمپین‌های پراکنده به سمت استراتژی یکپارچه، و شناسایی فرصت‌های دیده‌نشده در فضاهایی مانند فرودگاه‌های بین‌المللی و مناطق آزاد تجاری اصلی‌ترین عاملی است که باعث دیده‌شدن یک برند در فرایند بازاریابی می‌شود.

نکته‌ی قابل‌تأمل این است که هیچ‌کدام از این تصمیمات لزوماً به بودجه‌های کلان وابسته نیستند و آنچه بیشتر تعیین‌کننده است، دقت در انتخاب مسیر و پرهیز از پراکنده‌کاری است.

باید به یاد داشت که در شرایطی که منابع محدود هستند هر ریال هزینه باید در راستای یک هدف بلندمدت حرکت کند، و هزینه‌کردن برای دیده‌شدن لحظه‌ای به‌صورت صرف پاسخگو نیست.

برندهایی که این نگاه راهبردی را در پیش گرفته‌اند، امروز نشان داده‌اند که رکود اقتصادی می‌تواند فرصتی برای تثبیت جایگاه باشد، درحالی‌که بی‌برنامگی، حتی در دوران رونق هم می‌تواند به حاشیه رانده‌شدن یک کسب‌وکار منجر شود.

برای کسب‌وکارهایی که هنوز در ابتدای مسیر تصمیم‌گیری درباره استراتژی برند خود هستند، بررسی دقیق‌تر نمونه‌های اجراشده این رویکردها، از طراحی کمپین‌های یکپارچه تا استفاده از فضاهای تبلیغاتی مرزی و بین‌المللی، می‌تواند تصویر روشن‌تری از مسیرهای عملی پیشرو ارائه دهد؛ مسیرهایی که در نگاه اول شاید نامرئی به نظر برسند، اما همان‌طور که تجربه برندهای موفق نشان می‌دهد، دقیقاً همین انتخاب‌های نامرئی هستند که در بلندمدت، خط تمایز بین رشد و رکود را رقم می‌زنند.

برای مشاهده مطالب اقتصادی ما را در کانال بولتن اقتصادی دنبال کنیدbultaneghtsadi@

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین