از شیرین و فرهاد تا کشیش ولنتاین
ولنتاین، ادای عاشقی است
چه میشود که جوان ایرانی که در عاشقی اساتیدی چون مجنون و فرهاد دارد، کارش به جایی میرسد که در 25 بهمن به زندهیاد قدیس افسانهای ولنتاین، برای دوست و نه معشوقش هدیهای میخرد؛ هدیهای که معمولاً نوع آن را بازار تعیین میکند و خیلی هم ربطی به سلیقه دوطرف ندارد؟!
بولتن نیوز: می گویند کشیشی بوده در سده سوم باستانی و در زمان حکمرانی به نام کلادیوس دوم! این کشیش معتقد بود که سربازهای مجرد سر به راهتر هستند و بهتر سربازی! میکنند، برای همین کلاً ازدواج جوانان رومی را ممنوع کرده بود. ولنتاین که همین کشیش قدیس قصه ماست، با این حکم مخالفت میکند و پنهانی سربازها را با دختران محبوبشان عقد میکرد.
تا اینکه یک روز کلادیوس باخبر میشود و دم و دستگاه ولنتاین را به هم میریزد و دستور اعدامش را صادر میکند! وقتی ولنتاین رو میفرستند زندان، خود ولنتاین هم دامنش از دست میرود و توی زندان عاشق دختر زندانبان میشود. (ظاهراً اون زمان زندانبانها مثل زندانبان سریال پسر شجاع، خودشان با زن و بچه توی زندان زندگی میکردند). ولنتاین و دختر زندانبان همین طور عاشق و معشوق بودند تا اینکه ولنتاین اعدام شد. این قدیس عاشقپیشه هم در آخرین نامه برای دختر زندانبانش مینویسد : «از طرف ولنتاین تو»
افسانه این قدیس توی کلیساها خاک میخورد و خیلی شهرت نداشت تا اینکه چند تاجر آمریکایی از ماجرا خوششان میآید و میبینند ولنتاین به دردشان میخورد. اول کاسبیای راه میاندازند به اسم هدیه ولنتاین، یک کارت پستال بود. بعد کمکم مدلهای مختلف وارد بازارشان میکنند و پسرهای مردم برای اثبات عاشقیشان 14 فوریه هدیهی ولنتاین را برای دوست دخترهای خود میخریدند و دختران برای پسرهایی که با آنها دوستند!
روز عشق همینطور پولها را سرازیر میکرد توی جیب سرمایهدارها و آنها هم مدام تبلیغ میکردند: «آی پسرا! آی دخترا! اگه راس میگین عاشقین بیاین ولنتاین بخرین، هدیه بدین به دوستاتون، هر چیام هدیه گرونتر یعنی عشقتون بیشتر!»
اصل ماجرا به همین سادگی است؛ اگر چه گسترش و شهرت روز ولنتاین از پیچ و خمهای فرهنگی و تجاری فراوانی عبور کرده تا اینکه امروز، به عنوان یک اتفاق قابل توجه هر سال در 14 فوریه (25 بهمن) روی میدهد؛ اتفاقی که از مرزهای غرب گذشته و حتی به شرق پر از اسطورههای عاشقپیشه هم رسیده است.
سئوال اینجاست: چه میشود که جوان ایرانی که در عاشقی اساتیدی چون مجنون و فرهاد دارد، کارش به جایی میرسد که در 25 بهمن به زندهیاد قدیس افسانهای ولنتاین، برای دوست و نه معشوقش هدیهای میخرد؛ هدیهای که معمولاً نوع آن را بازار تعیین میکند و خیلی هم ربطی به سلیقه دوطرف ندارد؟!
ولنتاین، ادای عاشقی است، آنهم ادایی که هم گیرنده و هم فرستنده! میدانند فقط یک تظاهر رسمی است و نه چیزی بیش از این، یک مد در دوستیهای زودگذر اینزمانهای که درست مثل مدهای شلوار و مانتو با ماهواره به ایران آمد، مُدی که تا چند سال پیش هیچ خبری از آن نبود و به برکت سودی که برای اهل سرمایه داشت خبرش پیچید!
ولنتاین بیش از هر چیز یک خط عمیق است، بر صورت عاطفهها و یک خنده تلخ به ریش تاریخ عشق و عاشقی. ولنتاین یک سئوال است، سئوالی که اولین مخاطب آن کسی است که هدیه ولنتاین را میخرد؛ ولنتاین چیست؟ چرا ولنتاین؟ چرا؟
تا اینکه یک روز کلادیوس باخبر میشود و دم و دستگاه ولنتاین را به هم میریزد و دستور اعدامش را صادر میکند! وقتی ولنتاین رو میفرستند زندان، خود ولنتاین هم دامنش از دست میرود و توی زندان عاشق دختر زندانبان میشود. (ظاهراً اون زمان زندانبانها مثل زندانبان سریال پسر شجاع، خودشان با زن و بچه توی زندان زندگی میکردند). ولنتاین و دختر زندانبان همین طور عاشق و معشوق بودند تا اینکه ولنتاین اعدام شد. این قدیس عاشقپیشه هم در آخرین نامه برای دختر زندانبانش مینویسد : «از طرف ولنتاین تو»
افسانه این قدیس توی کلیساها خاک میخورد و خیلی شهرت نداشت تا اینکه چند تاجر آمریکایی از ماجرا خوششان میآید و میبینند ولنتاین به دردشان میخورد. اول کاسبیای راه میاندازند به اسم هدیه ولنتاین، یک کارت پستال بود. بعد کمکم مدلهای مختلف وارد بازارشان میکنند و پسرهای مردم برای اثبات عاشقیشان 14 فوریه هدیهی ولنتاین را برای دوست دخترهای خود میخریدند و دختران برای پسرهایی که با آنها دوستند!
روز عشق همینطور پولها را سرازیر میکرد توی جیب سرمایهدارها و آنها هم مدام تبلیغ میکردند: «آی پسرا! آی دخترا! اگه راس میگین عاشقین بیاین ولنتاین بخرین، هدیه بدین به دوستاتون، هر چیام هدیه گرونتر یعنی عشقتون بیشتر!»
اصل ماجرا به همین سادگی است؛ اگر چه گسترش و شهرت روز ولنتاین از پیچ و خمهای فرهنگی و تجاری فراوانی عبور کرده تا اینکه امروز، به عنوان یک اتفاق قابل توجه هر سال در 14 فوریه (25 بهمن) روی میدهد؛ اتفاقی که از مرزهای غرب گذشته و حتی به شرق پر از اسطورههای عاشقپیشه هم رسیده است.
سئوال اینجاست: چه میشود که جوان ایرانی که در عاشقی اساتیدی چون مجنون و فرهاد دارد، کارش به جایی میرسد که در 25 بهمن به زندهیاد قدیس افسانهای ولنتاین، برای دوست و نه معشوقش هدیهای میخرد؛ هدیهای که معمولاً نوع آن را بازار تعیین میکند و خیلی هم ربطی به سلیقه دوطرف ندارد؟!
ولنتاین، ادای عاشقی است، آنهم ادایی که هم گیرنده و هم فرستنده! میدانند فقط یک تظاهر رسمی است و نه چیزی بیش از این، یک مد در دوستیهای زودگذر اینزمانهای که درست مثل مدهای شلوار و مانتو با ماهواره به ایران آمد، مُدی که تا چند سال پیش هیچ خبری از آن نبود و به برکت سودی که برای اهل سرمایه داشت خبرش پیچید!
ولنتاین بیش از هر چیز یک خط عمیق است، بر صورت عاطفهها و یک خنده تلخ به ریش تاریخ عشق و عاشقی. ولنتاین یک سئوال است، سئوالی که اولین مخاطب آن کسی است که هدیه ولنتاین را میخرد؛ ولنتاین چیست؟ چرا ولنتاین؟ چرا؟
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



این کار نویسنده هم بجاست که داستانهای عشقی خودمان مثل لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد را یادآوری کرده که به مراتب اصیل تر و انسانی ترند، و می توانند و باید جایگزینی مناسب در مقابل این پدیده مبتذل غربی باشند. اما سئوالی که در اینجا باقی می ماند این است که جمهوری اسلامی ایران تا به حال چه سیاستی برای مقابله با این مسئله اندیشیده و به اجرا درآورده است؟ به هر حال ما همه می دانیم (از زاویه روانشناسی، آموزشی، تربیتی و دینی) که معمولا نمی توان دیگران را از چیزی نهی کرد، مگر این که جایگزین آن فراهم باشد تا شخص به آن ترغیب گردد.
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
در این قحط سرای عشق وعاطفه نامتوبهر زبان که خوانند خوش است چه با اغراض تجاری ویا اهداف سیاسی ویا دینی
آی آدمها که نشسته اید برساحل هن هستید یا گل
مهم نفس عمل است که باید تمام زندگی ابن باشد ونه یکرور که البته انهم غنیمته واز هیچی بهتره