ولنتاین؛ اعتباربخشی به ارتباطات بی ضابطه
ولنتاین؛ کلمهای که شنیدن آن واکنشهای مختلفی به همراه دارد؛ برخی آنقدر آشنا هستند با مفهوم آن، که اصلاً تعجبی ندارد این کلمه برایشان؛ یک روز شاد برای هدیه دادن و هدیه گرفتن که نه، دل دادن و قلوه گرفتن! روزی برای مثلاً نامزدها! بعضی دیگر اما که از پوستهی اندیشههای پوپولیستی و تودهزدگی خارج شده و بیشتر اهل اندیشه و فکر و فرهنگ محسوب میشوند، با تعمق و تفکر به این پدیده مینگرند. در نظر اینان، ولنتاین تنها یک روز جشن نیست، بلکه نمادی برجسته از یک فرهنگ پردامنه است؛ نماد ارتباطات آزاد و کنترل نشده دخترکان و پسرکان غربی. بله دخترکان و پسرکان غربی! یعنی خاستگاه اینچنین جشنی غرب است؛ غرب جغرافیایی. گرچه در حال حاضر مسأله غرب فکری به میان آمده و غرب فرهنگی، که شاید شعبهای داشته باشد در دل یک شهر مسلمان نشین!
***
اتفاقی که در روز ولنتاین میافتد، تنها همین تقویت عاشقانههای سیاه و بی چهارچوب نیست، بلکه اولاً کمک به گستردگی ارتباط غیرشرعی و غیرعرفی دختر و پسر است و از آن گذشته، تبدیل این ارتباط، به یک جریان گستردهی اجتماعی ست؛ آنچنان که مثل سیلی خروشان تمام چهارچوبهای فرهنگی و حتی دینی را در زمینهی معیارهای ارتباط سالم و متعالی، درهم میشکند و بنیان ارتباطات اجتماعی و مناسبات اخلاقی را دگرگون میسازد و بدیهیست که با تبدیل شدن این جریان به یک پدیدهی همه گیر، کمتر کسی را یارای مقابله با آن است. پس عملاً آنچه در این روز اتفاق میافتد، مسأله اعتباربخشی به ارتباطات بیضابطه با جنس مخالف است که نتیجهاش حذف خورده فرهنگهای متعالی در زمینهی ارتباطات انسانی و تضعیف بنیانهای دینی و اخلاقی، و همچنین ایجاد تغییرات وسیع در سبک زندگی انسانها و پیدایی گسستهای عمیق فرهنگی و دینی است. وقتی پدیدهای مانند ولنتاین در یک فرهنگ برجسته میشود و اصلاً روز جهانی به خود اختصاص میدهد، یعنی باید منتظر فروریختن آخرین بنیانهای اخلاق و ارزشگذاری به نظام خانواده و ساکت شدن تمام مخالفان ارتباط بیضابطه در یک فرهنگ بود.
***
ولنتاین شاهد خوبیست بر اینکه خطر مسألهی شکسته شدن مرزهای غرب جغرافیایی و توسعه مرزهای غرب فکری و فرهنگی، اساسیترین چالش فرهنگی ما با غرب است. خطری که بسیار عمیقتر از غربزدگی و خودباختگی فرهنگی و هویتی است که روزگاری روشنفکران غیردینی ما بر آتش آن میدمیدند و روشنفکران دینی دغدغهی مقابله با آن را داشتند؛ چه اینکه آن –غربزدگی-، مقدمه غرب اندیشی بود و این –الگوگیری از سبک زندگی غربی- نتیجه غرب اندیشی است که در ضمن آن، به واسطهی حرکتی خزنده و نرم، سبک زندگی غربی –و بیشتر امریکایی- به عنوان سبک زندگی الگو مطرح میشود و رفتارهای انسان غربی –در ابراز احساسات، تشکیل خانواده، تربیت نسلها، اخلاق و حتی در نحوه عبادت و نوع نگاه به دین و جایگاه آن در زندگی انسانی، فارغ ازاینکه انسانها چه دینی داشته باشند- به عنوان مدل و تیپ رفتاری نمرهی اول، در جوامع مشتری مییابد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



خب كسی كه جرات مخالفت نداره. حتی می.
كاملا با شما موافق بیدم.
میشه چپ چپ نگام نكنین. واقعا می ترسم از این نگاها... :-s