ولنتاین روز عاشقها نیست
ولنتاین – و چیزهایی شبیه به آن – در آوردن ادای چیزهایی ست که نیست. عاشقانهای که نیست، شادمانهای که نیست، جشن و سور و ساتی که نیست. سنت و رسم و رسومی که نیست. هیجانی که نیست و خیلی چیزهای دیگر که باید باشند و نیستند تا یک سنت در یک فرهنگ ارج و قرب پیدا کند، جا بیفتد، احترام ببیند و ماندگار شود. مانایی یک سنت نیازمند روح است و این روح دست کم در نسخهی ایرانی ولنتاین هیچ وقت نبود. ولنتاین در ایران مرده زاده شد. دمیدن روح در کالبد یک سنت کار کاسب کارها و مغازه دارها و عروسکسازها و بنجل فروشها نیست که با اشغال ویترینها و پیادهروها و پاشیدن خشونت آمیز رنگها در چشم عابران و رهگذران بتوان اصالت بخشی کرد. دمیدن روح در کالبد یک سنت هنر حکیمان و هنرمندان و شاعران قبیلهی فرهنگ است و مگر نه اینکه این قبیله هیچگاه این بیگانهی بزک کرده را از خود ندانستند و به آن کمترین اعتنایی نداشتهاند!؟
بیتوجهی به ولنتاین – و هر چیز شبیه به آن – نه از آن روست که فرهنگی که سعی میکند به زور تبلیغات و بازار آن را از خود بداند و هضمش کند با ادب و آداب عاشقی بیگانه و نامأنوس است. سنت ایرانی در گنجینهی عظیم ادب و فرهنگش باشکوهترین، لطیفترین، انسانیترین و در عین حال عارفانهترین عاشقانهها را محفوظ دارد. تهمت بیگانگی با عشق به ملتی که شب و روزش را با حافظ و سعدی و مولانا و نظامی و عطار و بیدل میگذراند تهمت خشکی زدن به دریاست. عشق و محبتی که رنگ و بوی این ادبیات را به خود گرفته باشد سرشار از نجابت است نه وقاحت، لبریز از یک غم لطیف عاشقانه است نه پر از هیجانهای داغ کاسب کارانه، خودشکن است نه خودنما، نردبان آسمان است نه طناب سقوط در چاه ویل نفسانیت. عشق پارسی مروارید گوهر عرفان است نه بادگلوی بدمستیها و سیاه مستیها. عشق ایرانی در خلوت و جلوتش شبنم عرق شرم و حیا بر پیشانی دارد نه پوزخند بیتفاوتی بر لب. عشق ایرانی در شعر متجلی میشود نه در عروسکهایی که با رنگهای غلیظ سرخاب خورده اند.
ولنتاین روز عاشقها نیست. اهالی وادی عشق را چه کار با تقویمها و مدهای وارداتی. ولنتاین شاید بهانهای برای تجربهی قیافهی عاشقی به خود گرفتن باشد برای کسانی که در حریم عاشقی واقعی دست رد به سینهشان خورده است. مثل بچههایی که توی شهربازیها سوارماشینهای کوچک بیخطر میشوند اما قیافهی رانندگی بزرگترها را به خودشان میگیرند. بزرگترها اما در دل جادهها این قیافهها و اداها را هیچگاه به حساب نمیآوررند. سر و ته جادهی پر فراز و نشیب عشقی که حافظ در وصفش میگوید آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست را نمیشود با یک قیافه گرفتن و ادا در آوردن در یک روز سرد زمستانی، هم آورد. همین.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



بنظره می كلا مرزهای فرهنگ ها و رسومات به علت پیشرفت تكنولوژی در یك قرن پیش تا همین حالا به حدی به یكدیگر نزدیك شده كه فرایند متاثر شدن و برداشت از هر یك بر روی دیگری و به اضافه ی شكننگی اون ها غیر قابل انكار هست.
این مساله را پیچیده نكنید خواهشا. می مخالفم. بنظرم هر روزی از روزهای روشن و زندگی بخش خدای بخشاینده و نجات دهنده كه در اون روز رسم شادی و پایكوبی موجود هست باید به فرهنگ همه ی ملت ها اضافه بشه.
كه این پیوند نشانه ای از جهانی شدن و هر چه كوچكتر شدن دهكده ی دنیا هست. و خب جشن و شادی و پایكوبی و محبت انسانها به یكدیگر و مهربانی خوشبختی برای اون ها و شادی و رضایت برای انسان در محضر خداوند ثمره خواهد داشت
این فرایند متاثر شدن و ورود رسم و رسومات فرهنگ ها به یكدیگر هم ارتباطی به شرق و غرب هم نداره و همه جا یكسان هست. و روندی خود بخودی یافته.
مثال بارزش جشن عید نوروز پارسیان و ایرانیان است و جشن تولد محمد نبی در فرهنگ اعراب مسلمان كه شاهدیم در غرب به راحتی آن ها را جشن می گیرند همگان.
حالا چه اشكالی دارد وقتی با چنین نگرشی اعیاد ایران را بدون هیچ منظور و مفهوم سیاسی جشن میگیرند، سایر كشورها و از جمله ایران نیز اعیاد غرب مثل ولنتاین و روز عش را جشن بگیرند ؟!
متشكرم. شب خوش دوست جان ها.
شادی.خ