چشم هایم برای تو
به گزارش سرویس فرهنگ هنر بولتن نیوز؛ فیلم «ملکه» اثری در زمینه جنگ به
حساب می آید منتها با نگاهی تازه و تاثیرگذار که جنبه های بصری را نیز در خود حفظ
کرده است.این فیلم قصه ساده ای دارد و نشان می دهد که می توان ساده بودن
را در قالب جنگ و با اثرگذاری بالایی به نمایش گذاشت. سیاوش (میلاد کی مرام)
دیده بانی است که باید لیاقت و کاردانی خود را در این عرصه به اثبات برساندو او با
پی گیری ردپای یک سیم به یک دیدگاه یعنی محل دیده بانی ناشناخته و گم می رسد. این
دیدگاه محل دیده بانی جمشید (مصطفی زمانی) بوده که حالا خبری از وی نیست. تا پایان
فیلم ما شاهد گفتگوی سیاوش و جمشید هستیم و در هنگام اعلام قطعنامه پاان جنگ حالا
دیگر خبری از وی نیست و فقط اسکلت او را با یک دست لباس نظامی می بینیم. فیلم با
آرامش خاصی پیش می ورد و انگار هیچ عجله ای برای بیان حرف های خود ندارد و دقیق تر
از همه آن که مخاطب را در یک پذیرش حسی اجباری قرار نمی دهد. آرامش و سکوتی که در
لحظات فیلم وجود دارد حالا به گونه ای القا می شود که نه اصرار بر به کارگیری
ادوات جنگی دارد و نه قهرمان پروری های بیهوده که بیشترین لطمه را بر هر اثری وارد
می کنند. در پس این سکوت و اندک صداهایی که می شنویم،دلهره ای نهان وجود دارد که
به دقت یک دیده بان وابسته است. شخصیت دیده بان جوان در کنار دیگر شخصیت ها طوری
چیده شده اند که نه سیاه و سفید باشند و نه مضحک که موجب خنده و تمسخر واقع شوند.

حسن قصه فیلم "ملکه" این است که از جریان اصلی فاصله نمی گیرد و در واقع تکه تکه نمی شود که نتوان انتهایی را برای آن در نظر گرفت. داستان آرام آرام و با طمانینه خاصی پیش می رود و خصیصه های دورنی شخصیت ها را به نمایش می گذارد. آهنگر به عنوان کارگردان در اینجا با تبحر خاصی بر چهره های جوان تاثیر می گذارد و بازی خوبی از آنان می گیرد. حوصله و توان کارگردان برای سر و سامان دادن به کار جوابگو بوده است و باز هم اتفاقات جدیدی از صحنه های جنگ را به تصویر کشیده است؛اتفاقی که طراوت و تازگی خود را در میان دستمایه های کلیشه ای حفظ کرده است.می توان گفت این بار هم آهنگر همچون اثر قبلی دفاع مقدس خود «فرزند خاک» به سراغ سوژه ای عجیب رفته تا به واسطه آن جنگ را از ذهنیت یک دیده بان به تماشا بنشینیم. تمام آنچه که در این فیلم شاهد آن هستیم،در فضای جنگ و با صدای گلوله هایی می گذرد که تمامیت فیلم را تشکیل داده اند. این گلوله ها به فواصل در این فضای رعب آور به این سو و آن سوپرتاب می شوند و تنها چشم های یک دیده بان است که آنها را هدایت می کند. با این که سکوت خاصی بر کلیت فیلم حاکم است اما این نگرانی وجود دارد که هر لحظه ممکن است اتفاقی در این منطق رخ دهد. شخصیت دیده بان و در واقع هر کدام از شخصیت ها برای خود حریمی خصوصی دارند که به آن خو گرفته اند. شخصیت سیاوش در کنار کندو و زنبورهایش و شخصیت سیف الله و گلوله هایی که برایش بیش از هر چیزی دارای اهمیت است. یک نکته مهم دیگر نیز در این فیلم خودنمایی می کند که تناقض موجود در شخصیت هاست؛این تناقض موجب نشده تا اشخاص رنگهای مختلفی به خود بگیرند بلکه هر یک در راستای هدف اصلی یعنی دفاع از حریم خصوصی خود گام برمی دارند. با بیانی ساده تر این فیلم تمام تلاش خود را انجام داده است تا بیانگر تصویری نو از معنای جنگ باشد؛به همین دلیل هم هست که یک پسر بچه به نام سامی و یا حتی زنبور عسل و کندو را در میانه آن همه هیاهو به داستان وارد می کند. از نظر روایت این فیلم در میانه آن بحبوحه هنوز هم زندگی و امید جریان دارد و به راه خود ادامه می دهد.

فیلم "ملکه" اتفاق دوباره ای در سینمای ایران و به ویژه در بین آثار دفاع مقدس است که زوایه دید را اندکی چرخانده و به یک وادی جدید قدم گذاشته است. این فیلم اگر چه با ریتم آرامی حرکت کرده است اما لحظه های نابی را در خود دارد که شاید نگاهها را بیش از پیش بر عرصه دفاع مقدس معطوف کند.
فرناز عبادی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


