جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۷۱۸۹۷۰
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۹:۴۴
روزگار خلافت عباسی، دورانی طولانی در جهان اسلام به شمار می رود که بر خلاف دوران بنی امیه که کمتر از 100 سال به طول انجامید،

تاملی بر چگونگی سقوط خلافت عباسیبه گزارش بولتن نیوز، دکتر محمد جواد گودینی نویسنده، پژوهشگر تاریخ اسلام و استاد دانشگاه طی یادداشتی نوشت: روزگار خلافت عباسی، دورانی طولانی در جهان اسلام به شمار می رود که بر خلاف دوران بنی امیه که کمتر از 100 سال (از سال 41 هجری تا 132 هجری) به طول انجامید، به بیش از پنج سده رسید و از سال 132 هجری (750 میلادی) با روی کار آمدن ابوالعباس سفاح (نخستین خلیفه ی عباسی) آغاز شد و تا سال 656 هجری (1258 میلادی) با قتل مستعصم به دستور هولاکو خان مغول، تداوم یافت.

این دوران، عصری مهم و تاثیر گذار در جهان اسلام (از جهات گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ...) به شمار رفته که رخدادهای فراوانی در آن به وقوع پیوست و فراز و فرودهای بسیاری را در این دوران دراز به خود دیده است. این دوران دیرپا یکی از ادوار سرنوشت ساز در تاریخ سیاسی اسلام محسوب می گردد که از جهات گوناگون دارای اهمیت فراوان بوده و در تمدن اسلامی از اهمیت بسزایی برخوردار است. در برخی مقاطع، قلمرو عباسیان امتداد گسترده ای یافت و منطقه ای وسیع (از باختر تا اندلس و از خاور تا مرزهای چین) از جهان اسلام را شامل می گردید.[1]

خلافت فرزندان عباس بن عبد المطلب با روی کار آمدن ابو العباس سفاح به سال 132 هجری و سرنگون ساختن بنی امیه آغاز گردید؛ واپسین خلیفه ی اموی، مروان بن محمد بن مروان بن حَکَم نام داشته که پس از شکست در معرکة الزأب، رهسپار مصر گردید و در بوصیرِ مصر به قتل رسید و بدین سان طومار خلافت امویان در هم پیچیده گردید و فصل نوینی در تاریخ گشوده شد.[2] در زمان خلافت بنی عباس که دورانی طولانی در عصر خلافت است، 37 خلیفه از نسل عباس بن عبد المطلب بر اریکه ی قدرت تکیه زده و زمام امور خلافت را بدست گرفتند. می توان منصور دوانیقی، هارون الرشید و مامون عباسی را نامورترین و بزرگترین خلفای بنی عباس توصیف نمود.[3]

پژوهشگران تاریخ، دوران خلافت عباسی را به چهار دوره تقسیم کرده اند:

1- عصر عباسی نخست (132- 232 هجری/ 750- 847 میلادی): در این دوره که اوج اقتدار و شکوه خلافت عباسی به شمار می رود، شاهد نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت می باشیم. عباسیان با کمک ایرانیان به ویژه سردار دلاور ایران زمین "ابومسلم خراسانی" زمام امور را بدست گرفته و توانستند با بهره گیری از عواطف مردم و نفرتِ افسارگسیخته ی توده های مردمی از ستم امویان بهره جسته و با شعار فریبنده ی "الرضا من آل محمد(ص)" و استفاده از دلاوری و کاردانی مردانی همانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی، توده های مردم را با خود همراه ساخته و به تدریج دعوت خود را توسعه داده و در پایان، طعم شکست را بر امویان بچشانند. در این دوران (عصر اول عباسی) که حدود صد سال به طول انجامید، هفت تن از خلفای عباسی با اقتدار و صلابت به حکومت پرداختند. مشهورترین خلیفه ی عباسی در عصر اول، هارون الرشید (پنجمین خلیفه ی عباسی) است.

عصر عباسی اول را می توان عصر طلایی خلافت فرزندان عباس دانست و با وجود اعلان استقلال برخی مناطق (بویژه دولت امویان در اندلس، دولت ادریسیان در مغرب و دولت أغالبة در تونس)، خلافت عباسی در این زمان یکپارچگی خود را حفظ نمود و تمدنی بزرگ در سرزمین وسیعی از جهان آن روزگار تشکیل شد و در سایه ی این تمدن گسترده، علوم، معارف و هنرهای اسلامی توسعه ی چشمگیری یافت.[4]

2- عصر عباسی دوم (232- 334 هجری/847- 945 میلادی): در این دوران، ترکان بر دربار عباسی نفوذ و سیطره یافتند و در این دوران، نشانه های ضعف خلافت عباسی پدیدار گردید و قدرت و اقتدار حقیقی در اختیار ترکان بوده و خلفای عباسی، بازیچه ی دست ترکان به شمار می رفتند. ترکان از زمان خلافت معتصم بالله (که مادرش مارده زنی ترک به شمار می رفت و از این رو به ترکان احساس نزدیکی می کرد و آنان را به خود نزدیک می ساخت)، آغاز گردید و در دوران جانشینان وی (واثق، متوکل و ...) نیز این روند ادامه داشت. این دوران، با قتل متوکل (که با دسیسه ی ترکان و همدستی منتصر فرزند متوکل انجام گرفت)، به اوج خود رسید و در ادامه ترکان بر اوضاع مدیریتی و حکومتی بیش از گذشته چیرگی یافته و به قدرت شایانی در امور حکومتی و نظامی دست یافتند؛ از این رو این دوران را عصر غلبه ی ترکان نامیده اند.

3- عصر عباسی سوم (334- 447 هجری/945- 1055 میلادی): در این دوران، شاهد گسترش نفوذ حکومت شیعی آل بویه هستیم که در ادامه به بغداد نیز رسیده و قدرت حقیقی، در اختیار آل بویه است و خلافت عباسی از چنان نفوذ و اقتداری برخوردار نیست. در این دوران، دولت های گوناگونی در سرزمین های اسلامی اعلام استقلال نمودند و از حکومت مرکزی (بغداد) یا به طور کامل و یا به صورت جزئی جدا شدند.

4- عصر عباسی چهارم (447- 656 هجری/ 1055- 1258 میلادی): در این دوران نیز که آخرین دوران خلافت عباسیان به شمار می رود، نفوذ سلجوقیان خلافت عباسی را تحت الشعاع قرار داد. این دوران، عصر فروپاشی خلافت عباسی به شمار می رود و با پایان یافتن این دوران (عصر چهارم)، طومار خلافت عباسی نیز در هم پیچیده گردید.[5]

به هر روی این خلافت سترگ که بیش از پنج سده حکومت راند، پایانی داشت و بدست مغولان به فرجام رسید؛ فرجامی دردناک و عبر انگیز. در سال 656 هجری، هولاکو خان (نواده ی چنگیز خان مغول؛ کسی که سقوط خلافت عباسیان به دست او رقم خورد) پس از غلبه یافتن بر اسماعیلیان در منطقه ی الموت (قزوین)، به بغداد یورش آورد و بسیاری از مردم بغداد از جمله خلیفه و درباریان خلیفه به قتل رسیدند و با این حمله، خلافت عباسیان در بغداد به پایان رسید. بدین ترتیب، خلافت باشکوه عباسی پس از دورانی افزون بر پنج قرن، از میان رفت و مغولان بر بغداد مسلط گردیدند و فرجام خلافت عباسی، بدست مغولان رقم خورد.[6]

در ادامه ی این نوشتار، چگونگی سقوط بغداد و قتل آخرین خلیفه ی عباسی مستعصم بالله و سقوط خاندان عباسی را به اختصار شرح می دهیم:

پس از آنکه هولاکو خان نواده ی چنگیز بر اسماعیلیان پیروز گردید، در 27 ذی الحجه سال 654 هجری به قزوین آمد و برای ارتش پیروزش که بر اسماعیلیان فائق آمده بودند، جشن هایی برپا نمود. آنگاه عزم همدان کرد و در محرم سال 655 به آن دیار وارد آمد. وی در آن هنگام در اندیشه ی نابود ساختن خلافت عباسی بود. ابتدا نامه ای به خلیفه ی عباسی مستعصم بالله (واپسین خلیفه ی عباسی) نگاشت و در آن، وی را به دلیل عدم کمک رسانی به ارتش مغول در رویارویی با اسماعیلیان نکوهش نمود و یادآور شد مغولان در هیچ نبردی شکست نخورده اند و کوشید با این سخنان وی را تهدید کرده و به اطاعت از خویش تشویق نماید.

هولاکو، خلیفه ی عباسی را به خلع سلاح و حضور نزد خود یا فرستادن دفتردار مخصوص و سلیمان شاه به نیابت از خود، ترغیب نمود. اما واکنش مستعصم به خواست هولاکو، منفی و تند بود و هولاکو را به بازگشت به خراسان دعوت نمود و چنین اظهار داشت: ملیون ها نفر آماده ی جنگ بوده و منتظر اشاره ی من هستند.

از این رو بهانه ی کافی برای آغاز جنگ به دست هولاکوخان افتاد. روابط میان هولاکو و مستعصم به شدت تیره گردید و آن دو، از تبادل نامه ها و پیک ها طرفی نبستند. جنگ میان ارتش مغول و عباسیان اجتناب ناپذیر می نمود. هولاکو به همراه ارتش خود آهنگ بغداد نمود و همراه با او، امیران و بزرگان مغول نیز حرکت می کردند. مغول ها به سرکردگی هولاکو پیروزی بزرگی بدست آورده و توانستند در 15 محرم سال 656 وارد بغداد شده و بر بخش غربی بغداد سیطره یابند. اما هنوز قسمت شرقی بغداد که خلیفه و بزرگان دستگاه عباسی در آنجا بودند، مانده بود. مغولان قسمت شرقی بغداد محاصره کرده و لحظه به لحظه بر رعب و هراس مردم افزوده می شد.

خلیفه ی بخت برگشته ی عباسی که همه ی راه ها را بر خویش بسته دید، ناگزیر به همراه پسرانش عبد الرحمن، احمد و مبارک و سه هزار تن از بزرگان، قاضیان و سرشناسان بغداد خود را تسلیم دشمنِ خویش نمود. هولاکو خان شکوهمندانه وارد بغداد گردید و خلیفه ی عباسی مستعصم را نزد وی حاضر کردند. به گزارش جوینی، خلیفه ی تسلیم شده مستعصم دستور داد تا هدایایی به هولاکو تقدیم نمایند؛ آنچه را که آوردند، هولاکو در همان مجلس به نزدیکان، لشکریان و حاضرانی که در خدمتش بودند، اعطا نمود و آن را میان نزدیکانش پخش کرد. در ادامه، طبقی زر در برابر هولاکو آماده کردند. هولاکو با حالتی طعنه آمیز به مستعصم گفت: این طلاها را بخور! او پاسخ داد: نمی توان آن را خورد. هولاکو نیز به مستعصم چنین گفت: پس چرا نگاه داشتی و به لشکریان ندادی و [برای] این درهای آهنین چرا پیکان نسختی و به کنار جیحون نیامدی تا من از آن نتوانستمی گذشت؟

خلیفه در پاسخ گفت: تقدیر خدای چنین بود!

هولاکو نیز گفت: آنچه بر تو خواهد رفت هم تقدیر خداست.[7]

به هر روی مستعصم بالله پس از 16 سال خلافت به سال 656 بدست هولاکو خان و به دستور وی کشته شد و بدین ترتیب سلسله ی عباسیان در بغداد منقرض گردید.

پس از سقوط بغداد و تسلیم شدن مستعصم، مغولان وارد بغداد شده و مساجد را تخریب کردند و کتابخانه ها را سوزاندند و کتابها را طعمه ی حریق کرده و یا به رود دجله انداختند و بسیاری از مردم بغداد را به قتل رساندند. تعداد کشته شدگان میان مورخان اختلافی است؛ اما تردیدی نیست آمار کشتگان بسیار بوده و بغداد پس از این حادثه ی هولناک، بیشتر ساکنان خود را از دست داد و با فاجعه ای دردناک مواجه گردید. با قتل مستعصم، خلافت عباسی به فرجام رسید و طومار خلافت 500 ساله ی فرزندان عباس درهم پیچیده شد.

خواجه نصیر الدین طوسی وزیر دانشمند هولاکو این واقعه را به شعر آورده و چنین سروده است:

سال هجرت ششصد و پنجاه و شش                  روز یکشنبه چهارم از صفر

شد خلیفه جانب         عقبی روان                    دولت عباسیان آمد به سر[8]       

البته خلافت عباسی (پس از سقوط بغداد و فروپاشی خلافت عباسیان در بغداد)، در عصر ممالیک نیز به شکل محدود و بیشتر حالتی تشریفاتی ادامه داشت و از بغداد به قاهره انتقال یافت و آخرین خلیفه ی عباسی (در مصر) به نفع سلطان سلیم پادشاه عثمانی کناره گیری کرد و خلافت از خاندان عباسی به عثمانی انتقال یافت و پایتخت خلافت، از قاهره به قسطنطنیة (استانبول کنونی) منتقل گردید. با این همه، پس از تصرف بغداد و به قتل رسیدن آخرین خلیفه ی عباسی "المستعصم بالله"، می توان گفت خلافت عباسیان به پایان خود رسید[9] و خلافت عباسی در قاهره و پس از آن حکومت عثمانی (بر بخش گسترده ای از جهان اسلام با ادعای خلافت)، از مقبولیت عمومی نزد همه ی مسلمانان برخوردار نگشت و جایگاه سابق را در میان امت های مسلمان نداشته و هرگز از موقعیت گذشته برخوردار نگردید.

 

پی نوشت ها

 

[1]- عباسیان؛ رویا و سیاست، ص12

[2]- پس از سقوط خلافت اموی، عباسیان که کینه ی بسیاری از خاندان اموی در سینه داشتند، در کشتار بنی امیه و به ذلت کشاندن آنان شیوه ی افراط را در پیش گرفته و حتی به بارگاه های خلفای اموی (به غیر از بارگاه عمر بن عبد العزیز هشتمین خلیفه ی اموی و خلیفه ی دادگر از این خاندان) نیز جسارت کرده و بی حرمتی نمودند. (ر.ک: واکاوی زندگانی و سخنان عمر بن عبد العزیز، ص29- 26)

[3]- الحضارة الاسلامیة، ص108

[4]- تطور الشعر فی العصر العباسی الأول، ص35

[5]- موسوعة الحضارة العربیة، ج4 ص541

[6]- العالم الاسلامی فی العصر المغولی، ص57

[7]- تاریخ جهانگشای جوینی، ج3 ص290

[8]- مظلومیت شیعه در عصر عباسیان، ص238

[9]- دین و دولت در ایران عهد مغول، ص299 (خلیفه المستعصم بالله و فرجام کار او)

فهرست منابع:

1- انصاری پور، صادق، مظلومیت شیعه در عصر عباسیان، مجمع جهانی شیعه شناسی 1394

2- بستانی، بطرس، موسوعة الحضارة العربیة، بیروت، دار کلمات 1997

3- بیانی، شیرین، دین و دولت در ایران عهد مغول، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ سوم 1381

4- عطاء الملک محمد جوینی، تاریخ جهانگشا، تصحیح: محمد قزوینی، مشعل آزادی 1378

5- دورانت، ویل، الحضارة الاسلامیة، (ترجمه به عربی: محمد بدران)، اردن، الأهلیة 2018

6- شبولر، برتولد، العالم الاسلامی فی العصر المغولی، ترجمه به عربی: خالد أسعد عیسی، دمشق، دار احسان 1982

7- شعبانی، امامعلی، عباسیان؛ رویا و سیاست، دانشگاه اراک 1394

8- گودینی، محمد جواد، واکاوی زندگانی و سخنان عمر بن عبد العزیز، انتشارات نظری 1396

9- هیدة، نور، تطور الشعر فی العصر العباسی الأول (پایان نامه کارشناسی ارشد)، الجامعة الاسلامیة الحکومیة ملک ابراهیم مالانج 2009

برچسب ها: خلافت ، اسلام

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین