کد خبر: ۷۱۸۹۴
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

اخراجی های 3، آلزایمر و ماجرای انتخابات مجلس نهم

محمد مهدی تهرانی

می‏خواهم قصه را از آخرش بگویم؛ یعنی از همان جا که بعضی‏ها با نگاه واژگون شده‏شان خوانده‏اند!


اخراجی‏های 3 را دیده‏اید؟ "ایران"(1) هم قصه را از آخرش خواند. یعنی با نگاهی واژگون شده. "ایران" قرار است قصه اخراجی‏ها را به امروز پیوند دهد. "ایران" نماینده طیفی از یک نسل و شخصیت محوری داستان است.

می‏خواهم از شب تاریک تاریخ شروع کنم. آلزایمر را دیده‏اید؟ دکتر حکمت(2) حق داشت در اکران خصوصی فیلم آلزایمر اشک بریزد:«به آقای معتمدی عرض کردم هنگام تماشای فیلم بارها گریه کردم. مدتها بود چنین فیلمی ندیده بودم.» و توضیح داد برای چه کسی می‏گریسته است:«من به حال نسلی گریستم که در قحط‏سالی باور و ایمان فرومانده است و چه مسئولیت سنگینی دارند کسانی که به نحوی با گمشده این نسل در ارتباطند و نشانه‏ هایی از آن دارند. این دخترک (دختر آسیه) را در این فیلم دیدم و به حال نسلی گریستم که چیزی را گم کرده‏اند و نمی‏دانند نزد چه کسی باید آن را بجویند. ما روایت‌گرانی برای نسل امروز نداریم.»

"ایران" دختر حاج رسول قرار است عروس حاجی گرینف هم بشود. دوربین به دست ستادهای انتخاباتی را می‏گردد. می‏خواهد خودش تصمیم بگیرد. حرف‏های قشنگ این ستاد و آن ستاد فکرش را واژگون کرده. دیگر همه چیز را واژگونه می‏بیند؛ از دعواهای آخر کار؛ از رقابت‏های انتخاباتی؛ قصه را از اول نمی‏خواند؛ از جنگ نمی‏خواند. از اینکه در جنگ چه گذشت خبر ندارد. پدر را سخت باور می‏کند. اما ته دلش به پدر باور دارد؛ این را می‏شود از صحبت‏هایش در ماشین وقتی با حاجی گرینف درباره پدر سخن می‏گوید فهمید. ته دلش می‏داند پدرش بی‏ربط نمی‏گوید. با او همدل است اما همفکر نیست.

در آلزایمر هم دخترک، دانشجویی است که میانه دو منش گرفتار آمده. از یک سو ایمان و یقین مادر را می‏بیند و از سوی دیگر استدلالات و شبهاتی که خانواده پی‏در‏پی مطرح می‏کنند را می‏شنود. دخترک انگار که حرف‏های مادر کمی برایش غریبه می‏نماید، نیم چشمی به او دارد؛ نگاهی پر از تردید؛ با شبهه‏های راه و بیراهی که در ذهنش رژه می‏رود، نمی‏داند چه باید بکند. با مادر همدل است اما همفکر نیست.

آلزایمر

رسولی روی تخت خوابیده است؛ وقتش رسیده که راستش را بگوییم؛ سید جواد هاشمی:«راستش را گفته‏ایم دکی جون؛ همه‏اش را نگفته‏ایم.» قصه را از اول و مفصل نگفته‏ بودند. اگر "ایران" قصه را از اول می‏خواند می‏دید مسئله فقط دعوای انتخاباتی نیست. مسئله ریشه‏دارتر از این حرف‏هاست. مسئله انقلابی‏گری است؛ رستم بودن است!

خواستم بگویم زیاد از حد نجابت به خرج دادیم؛ خواستم بگویم همه چیز را نگفتیم؛ با بچه‏ها نگفتیم دعوایمان کجاست. به بدترین شکل ممکن تخریبمان کردند و ما سکوت کردیم. در جلسات محفلی پی‏در‏پی علیه فرد فرد اعضای جبهه پایداری ناجوانمردانه سخن گفتند. با بدترین الفاظ خبرها منتشر کردند. ما هم می‏توانستیم با همان ادبیات پاسخ بدهیم و مثلا خانه‏نشینی فلانی را در زمان امام وسط بکشیم و از فلان و بهمان ماجرا بگوییم. اما ما مرد این بازی‏های کثیف نبودیم. سیاست بدون اخلاق کثافت‏کاری است. وقتی خواستیم شبهاتی که مطرح کردند را پاسخ بدهیم از اعماق وجود فریاد کشیدند و غوغا به راه انداختند. حتی خبر کنفرانس خبری لنکرانی را هم معکوس روایت کردند. گفتند حاج آقا رسولی با ما بد است! اما "ایران" باور نکرد و نمی‏کند.

همه حقیقت را در مورد خودمان نگفتیم. نگفتیم دعوایمان کجاست و در جنگ‏ها چه گذشت. نگفتیمسید جواد هاشمی اخراجی ها در ماجرای فتنه در صحن علنی مجلس چه شد؟ کدام گزارش قرائت شد؟ چه گفتند؟ چه کسی فریاد کشید؟ نگفتیم اصلا دعوایمان بر سر چیست و از کجاها شروع می‏شود. همه حقیقت را نگفتیم.

نگران نباشید بچه‏ها! خواهیم گفت. اما همین قدر بدانید برای فهم این قصه نباید داستان را از آخر خواند. نباید از دعواهای امروز انتخاباتی شروع کرد. نباید در چند چهره رسانه‏ای‏اش خلاصه کرد. قصه را باید از اول خواند...

این یک سوال است که چه شده آیت الله مصباح که اصلا روحیه‏اش با ورود مصداقی در فضای انتخابات سازگاری ندارد، این چنین به صحنه آمده و در مقابل تخریب‏ها و اتهام‏هایی چون وحدت‎شکنی و فریب‏خوردن همچنان محکم از یک جبهه حمایت می‏کند؟ قصه را با سبک‏های مختلف از اولش خواهیم خواند. نمی‏گذاریم رسولی شهید شود. با یک جزوه ساده اردوگاه مقابل به هم ریخت! زلزله‏های بعد هم به فضل خدا از راه خواهد رسید!

حکمت "شب تاریک تاریخ" را این گونه روایت کرد:«من از آثار ابن عربی مطلبی را دریافتم که ما با ورود به آخرالزمان، وارد دوره‏ای شده‏ایم که می توان نامش را شب تاریک تاریخ گذاشت. روزی که پیامبر به یارانش گفت "انقطعت النبوه بعدی"، دل یارانش فروریخت. وحشت کردند که یعنی خدا ما را به حال خود وا می‏نهد؟ البته پیامبر به آنها آرامش داد و گفت اگر راه پیامبری منقطع می‏شود، راه دیگری مفتوح می‏شود که انسان‌ها به خدا متصل می‏شوند. به هرحال ما در اکنون در میانه شب تاریخ هستیم، اگر نگوییم در انتهای آنیم.»



شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین