اخراجی های 3، آلزایمر و ماجرای انتخابات مجلس نهم
میخواهم قصه را از آخرش بگویم؛ یعنی از همان جا که بعضیها با نگاه واژگون شدهشان خواندهاند!

اخراجیهای 3 را دیدهاید؟ "ایران"(1) هم قصه را از آخرش خواند. یعنی با نگاهی واژگون شده. "ایران" قرار است قصه اخراجیها را به امروز پیوند دهد. "ایران" نماینده طیفی از یک نسل و شخصیت محوری داستان است.
میخواهم از شب تاریک تاریخ شروع کنم. آلزایمر را دیدهاید؟ دکتر حکمت(2) حق داشت در اکران خصوصی فیلم آلزایمر اشک بریزد:«به آقای معتمدی عرض کردم هنگام تماشای فیلم بارها گریه کردم. مدتها بود چنین فیلمی ندیده بودم.» و توضیح داد برای چه کسی میگریسته است:«من به حال نسلی گریستم که در قحطسالی باور و ایمان فرومانده است و چه مسئولیت سنگینی دارند کسانی که به نحوی با گمشده این نسل در ارتباطند و نشانه هایی از آن دارند. این دخترک (دختر آسیه) را در این فیلم دیدم و به حال نسلی گریستم که چیزی را گم کردهاند و نمیدانند نزد چه کسی باید آن را بجویند. ما روایتگرانی برای نسل امروز نداریم.»
"ایران" دختر حاج رسول قرار است عروس حاجی گرینف هم بشود. دوربین به دست ستادهای انتخاباتی را میگردد. میخواهد خودش تصمیم بگیرد. حرفهای قشنگ این ستاد و آن ستاد فکرش را واژگون کرده. دیگر همه چیز را واژگونه میبیند؛ از دعواهای آخر کار؛ از رقابتهای انتخاباتی؛ قصه را از اول نمیخواند؛ از جنگ نمیخواند. از اینکه در جنگ چه گذشت خبر ندارد. پدر را سخت باور میکند. اما ته دلش به پدر باور دارد؛ این را میشود از صحبتهایش در ماشین وقتی با حاجی گرینف درباره پدر سخن میگوید فهمید. ته دلش میداند پدرش بیربط نمیگوید. با او همدل است اما همفکر نیست.
در آلزایمر هم دخترک، دانشجویی است که میانه دو منش گرفتار آمده. از یک سو ایمان و یقین مادر را میبیند و از سوی دیگر استدلالات و شبهاتی که خانواده پیدرپی مطرح میکنند را میشنود. دخترک انگار که حرفهای مادر کمی برایش غریبه مینماید، نیم چشمی به او دارد؛ نگاهی پر از تردید؛ با شبهههای راه و بیراهی که در ذهنش رژه میرود، نمیداند چه باید بکند. با مادر همدل است اما همفکر نیست.

رسولی روی تخت خوابیده است؛ وقتش رسیده که راستش را بگوییم؛ سید جواد هاشمی:«راستش را گفتهایم دکی جون؛ همهاش را نگفتهایم.» قصه را از اول و مفصل نگفته بودند. اگر "ایران" قصه را از اول میخواند میدید مسئله فقط دعوای انتخاباتی نیست. مسئله ریشهدارتر از این حرفهاست. مسئله انقلابیگری است؛ رستم بودن است!
خواستم بگویم زیاد از حد نجابت به خرج دادیم؛ خواستم بگویم همه چیز را نگفتیم؛ با بچهها نگفتیم دعوایمان کجاست. به بدترین شکل ممکن تخریبمان کردند و ما سکوت کردیم. در جلسات محفلی پیدرپی علیه فرد فرد اعضای جبهه پایداری ناجوانمردانه سخن گفتند. با بدترین الفاظ خبرها منتشر کردند. ما هم میتوانستیم با همان ادبیات پاسخ بدهیم و مثلا خانهنشینی فلانی را در زمان امام وسط بکشیم و از فلان و بهمان ماجرا بگوییم. اما ما مرد این بازیهای کثیف نبودیم. سیاست بدون اخلاق کثافتکاری است. وقتی خواستیم شبهاتی که مطرح کردند را پاسخ بدهیم از اعماق وجود فریاد کشیدند و غوغا به راه انداختند. حتی خبر کنفرانس خبری لنکرانی را هم معکوس روایت کردند. گفتند حاج آقا رسولی با ما بد است! اما "ایران" باور نکرد و نمیکند.
همه حقیقت را در مورد خودمان نگفتیم. نگفتیم دعوایمان کجاست و در جنگها چه گذشت. نگفتیم
در ماجرای فتنه در صحن علنی مجلس چه شد؟ کدام گزارش قرائت شد؟ چه گفتند؟
چه کسی فریاد کشید؟ نگفتیم اصلا دعوایمان بر سر چیست و از کجاها شروع
میشود. همه حقیقت را نگفتیم.
نگران نباشید بچهها! خواهیم گفت. اما همین قدر بدانید برای فهم این قصه نباید داستان را از آخر خواند. نباید از دعواهای امروز انتخاباتی شروع کرد. نباید در چند چهره رسانهایاش خلاصه کرد. قصه را باید از اول خواند...
این یک سوال است که چه شده آیت الله مصباح که اصلا روحیهاش با ورود مصداقی در فضای انتخابات سازگاری ندارد، این چنین به صحنه آمده و در مقابل تخریبها و اتهامهایی چون وحدتشکنی و فریبخوردن همچنان محکم از یک جبهه حمایت میکند؟ قصه را با سبکهای مختلف از اولش خواهیم خواند. نمیگذاریم رسولی شهید شود. با یک جزوه ساده اردوگاه مقابل به هم ریخت! زلزلههای بعد هم به فضل خدا از راه خواهد رسید!
حکمت "شب تاریک تاریخ" را این گونه روایت کرد:«من از آثار ابن عربی مطلبی را دریافتم که ما با ورود به آخرالزمان، وارد دورهای شدهایم که می توان نامش را شب تاریک تاریخ گذاشت. روزی که پیامبر به یارانش گفت "انقطعت النبوه بعدی"، دل یارانش فروریخت. وحشت کردند که یعنی خدا ما را به حال خود وا مینهد؟ البته پیامبر به آنها آرامش داد و گفت اگر راه پیامبری منقطع میشود، راه دیگری مفتوح میشود که انسانها به خدا متصل میشوند. به هرحال ما در اکنون در میانه شب تاریخ هستیم، اگر نگوییم در انتهای آنیم.»
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


