روزي که بغض رسانهاي کشور شکست
ديگر بايد روايت کرد داستان بدن هاي سوخته همکاران را. ديگر بايد تيتر و روتيتر، ليد و... را براي مرثيه سرايي دوستان مهيا کرد. ديگر بايد نوشت خبرسازان خود خبر شدند. ديگر بايد ثبت کرد داغي که بر دل رسانه هاي اين مرز بوم نشست. كمتر فرصتي براي شكستن بغض جامعه رسانهاي كشور پيش ميآيد اما ديگر بايد شکستن بغض رسانه اي را هم تجربه کرد.
بعداز ظهر پاييزي وسط آذر ماه بود. شهرک توحيد در نزديکي فرودگاه مهرآباد روز آرامي را سپري مي کرد. تنها صداي پسر بچه هايي که در محوطه شهرک در حال بازي فوتبال بودند و هر از چند گاهي از خوشي به ثمر رساندن گل به هوا مي پريدند سکوت پاييزي روز را مي شکست...
يک روز آرام پاييزي که هيچ کس تصور نمي کرد در پايان به يکي از درد آورترين روزهاي تاريخ تبديل شود. صداي مهيبي خواب پاييزي را شکست. تنها دود بود و آتش و بخار که از فاصله چند کيلومتري هم به وضوح ديده مي شد. تنها وحشت بود و بهت که همه جا را فرا گرفته بود.
زمان زيادي نگذشت تا مردم بفهمند که چه شده، زمان زيادي نگذشت که به رسانه ها خبر رسيد که هواپيمايي دچار سقوط شده است زمان زيادي نگذشت که مشخص شد مسافران هواپيما همان خبرنگاران و عکاسان و...حوزه مختلف خبري بودند که براي ماموريت عازم جنوب شده بودند.اما زمان زيادي گذشت تا اصحاب رسانه باور کنند که اين بار بايد داغ خود را روايت کنند و صاحب عزا باشند...
کاش زمان همانجا براي هميشه متوقف مي شد. کسي نمي خواست باور کند آنچه رخ داده بود.قلم ها نمي خواست روايت کند آنچه در جريان بود. دوربين ها قاصر بود از ثبت آنچه ديده مي شد و زبان ها نمي خواست ... هر لحظه بر اضطراب و تشويش اضافه مي شد.
دو ساعت از لحظه حادثه گذشته بود. ساعت 16:15 در نزديكترين بيمارستان محل حادثه هنوز از 89 جسد پتو پيچ شده دود و بخار بلند ميشد. اتاقي مملو از اجساد در بيمارستان شريعترضوي كه لحظه بـه لحظه تعدادشان فزوني مي گرفت.
مات مبهوت مانده اند جماعتي که بدنبال نشاني از زندگي راهي اينجا شده اند. بدن زنده ها يخ زده است يختر از قالبهاي بزرگ يخي كه بـراي گـرفتـن حرارت اجــســـاد روي آنـهـــا پيچيده اند. كاش ميشد تشخيص داد در ميان آنها كدام عكاس ايسناست, كدام خبرنگار فارس و كدام مجري تلويزيون؟
ديگر بايد روايت کرد داستان بدن هاي سوخته همکاران را. ديگر بايد تيتر و روتيتر، ليد و... را براي روايت مرثيه رفتن دوستان مهيا کرد. ديگر بايد نوشت خبرسازان خود خبر شدند. ديگر بايد ثبت کرد داغي که بر دل رسانه هاي اين مرز بوم نشست. كمتر فرصتي براي شكستن بغض جامعه رسانهاي كشور پيش ميآيد اما ديگر بايد شکستن بغض رسانه اي را هم تجربه کرد.
چشم روي هم گذاشتيم سه سال گذشت... هنوز آواز ابدي خلبان شهيد گوهري و آخرين کلامش در آن آخرين فرياد يا حسين ... و ناگهان... برخورد و انفجار و آتش در گوششمان زنگ مي خورد. هنوز نگاههاي کودکاني که ناباورانه نبودن پدر را تجربه مي کنند در خاطر است هنوز بغض فروخورده مان آرام نشده است هنوز پرسش هايمان بي جواب مانده اند هنوز...
باشگاه جواني برنا/ مريم يارقلي
بعداز ظهر پاييزي وسط آذر ماه بود. شهرک توحيد در نزديکي فرودگاه مهرآباد روز آرامي را سپري مي کرد. تنها صداي پسر بچه هايي که در محوطه شهرک در حال بازي فوتبال بودند و هر از چند گاهي از خوشي به ثمر رساندن گل به هوا مي پريدند سکوت پاييزي روز را مي شکست...
يک روز آرام پاييزي که هيچ کس تصور نمي کرد در پايان به يکي از درد آورترين روزهاي تاريخ تبديل شود. صداي مهيبي خواب پاييزي را شکست. تنها دود بود و آتش و بخار که از فاصله چند کيلومتري هم به وضوح ديده مي شد. تنها وحشت بود و بهت که همه جا را فرا گرفته بود.
زمان زيادي نگذشت تا مردم بفهمند که چه شده، زمان زيادي نگذشت که به رسانه ها خبر رسيد که هواپيمايي دچار سقوط شده است زمان زيادي نگذشت که مشخص شد مسافران هواپيما همان خبرنگاران و عکاسان و...حوزه مختلف خبري بودند که براي ماموريت عازم جنوب شده بودند.اما زمان زيادي گذشت تا اصحاب رسانه باور کنند که اين بار بايد داغ خود را روايت کنند و صاحب عزا باشند...
کاش زمان همانجا براي هميشه متوقف مي شد. کسي نمي خواست باور کند آنچه رخ داده بود.قلم ها نمي خواست روايت کند آنچه در جريان بود. دوربين ها قاصر بود از ثبت آنچه ديده مي شد و زبان ها نمي خواست ... هر لحظه بر اضطراب و تشويش اضافه مي شد.
دو ساعت از لحظه حادثه گذشته بود. ساعت 16:15 در نزديكترين بيمارستان محل حادثه هنوز از 89 جسد پتو پيچ شده دود و بخار بلند ميشد. اتاقي مملو از اجساد در بيمارستان شريعترضوي كه لحظه بـه لحظه تعدادشان فزوني مي گرفت.
مات مبهوت مانده اند جماعتي که بدنبال نشاني از زندگي راهي اينجا شده اند. بدن زنده ها يخ زده است يختر از قالبهاي بزرگ يخي كه بـراي گـرفتـن حرارت اجــســـاد روي آنـهـــا پيچيده اند. كاش ميشد تشخيص داد در ميان آنها كدام عكاس ايسناست, كدام خبرنگار فارس و كدام مجري تلويزيون؟
ديگر بايد روايت کرد داستان بدن هاي سوخته همکاران را. ديگر بايد تيتر و روتيتر، ليد و... را براي روايت مرثيه رفتن دوستان مهيا کرد. ديگر بايد نوشت خبرسازان خود خبر شدند. ديگر بايد ثبت کرد داغي که بر دل رسانه هاي اين مرز بوم نشست. كمتر فرصتي براي شكستن بغض جامعه رسانهاي كشور پيش ميآيد اما ديگر بايد شکستن بغض رسانه اي را هم تجربه کرد.
چشم روي هم گذاشتيم سه سال گذشت... هنوز آواز ابدي خلبان شهيد گوهري و آخرين کلامش در آن آخرين فرياد يا حسين ... و ناگهان... برخورد و انفجار و آتش در گوششمان زنگ مي خورد. هنوز نگاههاي کودکاني که ناباورانه نبودن پدر را تجربه مي کنند در خاطر است هنوز بغض فروخورده مان آرام نشده است هنوز پرسش هايمان بي جواب مانده اند هنوز...
باشگاه جواني برنا/ مريم يارقلي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


