آسیب شناسی جنبش دانشجویی
مصطفی نمازیان
در حال حاضر باید بدانیم این تغییراتی که در پی آن هستیم، آیا در امتداد هویت گذشته ماست یا در پی هضم شدن ما در تاریخ غرب؟ اصلا نباید به قیمت از دست رفتن هویت دینی و مذهبی که متکی بر تفکر عقلانی واستدلالی است انجام شود.
از دیدگاه ابن خلدون، قوام یک جامعه به یک سری مفاهیم کلیدی است که اگر این مفاهیم کلیدی از آن گرفته شود، آن دولت و جامعه موقعیت وهویت وهستی خود را از دست می دهد. با اين مقدمه كوتاه قصد داريم به فرازو نشيب هايي كه جنبش دانشجويي بعد از انقلاب طي كرده بپردازيم وشيوه تغييرات وروند آن را با اين مقدمه مقايسه كنيم.
16آذر هر سال را نماد روز دانشجو می دانیم تا شاید به خصوص در این چند سال اخیر و سرد شدن فضای فعالیتهای فکری- سیاسی در دانشگاه، این قشر قدر خود نشناخته به خود آمده وکمی از حاشیه به متن بیاید. به حاشیه رفتگانی که خواسته وناخواسته قصد حاشیه نشینی داشته ودر پی گذراندن روزمرگی خود هستند. خود محوری و خود بینی از جمله آفاتی است که در طی دهه اخیر باعث شده که همه هم وغم اغلب اقشار دانشجویان به آن متمرکز شده و مانعی می شود بر سر نگاه ساختارشکنانه از خود به جامعه. آنکس که فقط خود را می بیند ومشکلات خود را ، تبدیل به تافته جدابافته ای از جامعه می شود که از سویی دچار بی هویتی شده واز سوی دیگر هیچگاه به فکر گریز از این روزمرگی نمی افتد وخود عامل مشوقی می شود برای ادامه چرخه باطل تولید انسانهایی از خود بیگانه. تغییر تبدیل می شود به سکون ودر جا زدن مکرر، حرکت در مسیر دایره وار تکراری غیر بومی که خوشایند ما می باشد. راضی شدن به آنچه که داریم به عنوان آنچه که داشتیم وخواهیم داشت. راضی بودن به آنچه که بودیم، هستیم وخواهیم بود.
علت این امر به اعتقاد نگارنده، نداشتن نگاه جامع به مرحله دانشجویی می باشد. اینکه دوران دانشجویی را مرحله ای جدا از زندگی دانستن وارتباط دوران دانشجویی خود را با گذشته و آینده خود قطع کردن. اگر در دوره ای شاهد بودیم آن چنان تعریف مبالغه آمیزی از دانشجو می شد که گویی بر قشر دانشجو وحی نازل شده و این قشر معصوم! بدین علت مجوزی برای اجرای هرگونه حرکات ساختار شکنانه در ساحات مختلف (به جزعلم) را می یافت . این قشر در هر صورت در معادلات سیاسی حامی گروه وطرز تفکری بود که فضای جامعه وآینده را به دلخواه این قشر تحلیل وبررسی می کرد واینگونه بود که دانشجوی سیاسی بر دانشجوی علمی ونخبه ترجیح داده شد وسیاست برتر از علم پدید آمد. برای تایید این تحلیل گذ ری داشته باشیم به بی توجهی به نخبگان علمی از سوی سیاستمداران و سینه چاک کردن برای دانشجویان سیاسی از سوی دیگر. گویی فرار مغزها به اندازه اعتصاب غذای فلان دانشجوی زندانی و... اهمیت نداشت. در اینصورت بود که گرایش به حرکات سیاسی از سوی دانشجویان وقت باعث روی گردانی از جنبش علمی وتبدیل دانشگاهها به باشگاه احزاب بود و بس. خود بزرگ بینی تزریق شده به بدنه دانشجویی در این برهه مانعی بر سرراه تغییر وتحول بود ودر حال حاضر نیز روزمرگی وبی برنامگی.
آیا فراموش کرده ایم که ورود به دانشگاه یعنی شروع تکوین شخصیت؟ آیا فراموش کرده ایم که شخصیت آینده ما همین چهره ایست که در دانشگاه از ما بروز می کند؟ آیا به خیال خود با اتمام دوران دانشجویی، فرصت کافی برای بازیابی هویت شخصیتی فراموش شده خود داریم؟ قابل ذکر است که ورود تفکرات نیست انگارانه وارایه تصویری تیره وتار از دنیا و آینده از ثمرات مدرنیته بوده واین گرایشات فکری در کشورهای جهان سوم معمولا با تفکرات سیاسی وارد کشور می شود.
این معضل در تمامی اقشار دانشجویان اعم از مذهبی و... دیده می شود. تعریفی سکولار وخنثی از دین ودینداری وکشاندن وین به حوزه مسایل شخصی از آفات دیگر بقا در این سکون وبی دردیست. کسی که تنها درد خود را در اقامه صحیح و همراه با تجوید نماز می داند وبه خیال خود با اینکار در حال ادای دین به جامعه وانقلاب است. فراموش کرده ایم که شهید بهشتی چه زیبا فرمود: جامعه اسلامی جامعه شیرها و زبان دارهاست نه جامعه روباهها وبرده ها. کسانی که با کشاندن دین به حوزه شخصی، چشم خود را برروی بسیاری از مسایل حادث در کشور وجهان می بندد ودیگر به تغییر وتحول درونی وفردی به عنوان ابزار اولیه ومقدمه تحولات جامعه وجهان نمی نگرد.
علم زدگی وعلم محوری از جمله دیگرآفات موثر در کشاندن قشر دانشجو به این معضل است. نگاه ما به علم به عنوان ابزاری جهت ابراز وجود وشخصیت، پز دادن! دانشجویان رشته هایی خاص در هر برهه ی زمانی، شبه غربزدگی، تصور علم به عنوان حلال کلیه مشکلات، خلط معنی بین علم، معرفت واطلاعات، خلط بین سواد وحافظه، اعتقاد به اینکه با انبارکردن مشتی اطلاعات علمی وفرمول در مغز بدون توجه به خودسازی فردی می توان به کمال رسید، عدم توجه به خودسازی معنوی درکنار فراگیری علم یا همان علم بدون تهذیب، عدم توجه به مقوله خودشناسی که مقدمه خداشناسی می باشد، قلب معانی برخی کلمات ویکسان پنداری معانی با یکدیگر، احساس بی ارتباطی بین آموخته های دانشگاه با فضای جامعه و..
با اشاره گذرا به چند عامل فوق (البته عوامل دیگر نیزدخیلند) می توان به باز تعریف جدید از مفهوم هویت انسانی- دانشجویی دست یابیم. دربرهه اي كه جهاني سازي و جهاني شدن در حال تبديل كليه اقشار جوامع جهاني به شهرونداني منظم ومطيع! دارد، دانشج.يان نيز از اين آسيب در امان نبوده ومي توانند بازيگران خوبي درروند تلاش براي حفظ و مشروع جلوه دادن كليه دستاوردهاي جهاني سازي باشند. در صورت عدم توجه جدي به اهميت دوران دانشجويي وابراز هويت خود در سطح ملي وجهاني با تكيه برآموزه هاي ديني- بومي، مطمئنا اين بازيگران جهاني هستند كه براي آينده وخط مشي اقشار مختلف جهان تصميم مي گيرند وافراد بي اراده وبي هويت به خوبي با امواج ايجاد شده همراهي مي كنند. تلاش امروزه رسانه هاي جهاني از يكسو در تزريق بي خيالي، خوشي وسلب هويت به جهان سوم واز سويي مشروعيت بخشيدن به پروژه جهاني سازي مي باشد. اگر امروزه شاهديم كه داعيه ژيشرفت اطلاعات ودانش به گوش مي رسد، در عين حال استفاده از اين گونه اطلاعات و دانش بدون حكمت وفضيلت، آدميان را دچار ترديد وافسردگي ونوعي از خود بيگانگي مواجه كرده واين نوع از خود بيگانگي خود به نوعي باعث بروز نيهيليسم معرفتي ومانعي از تلاش براي شناخت حقيقت ومسير حركت در ان است.
يكي از راههاي برون رفت از چنين معضلاتي اين است كه ما خود مستقلا و آزادانه برپايه داشته هاي فرهنگي- ديني خود برنامه ريزي كرده وطي مسير كنيم و عقل ودل خود را در مسير خود شناسي، خداشناسي، جهان شناسي، هستي شناسي، دلالت شناسي، آينده شناسي ودشمن شناسي بكار اندازيم. دوري از فطرت اصيل انساني وتلاش براي ترسيم هويتي فراتر وبيگانه از هويت اصيل از ديگر عوامل ركود وسكون در بدنه دانشجويان است. رمز رهايي و نجات، بازگشت انسان به فطرت اصيل مي باشد. درك وشناخت حكمي واصيل از زمانه، عين معرفت به خويشتن خويش است كه بواسطه دگرگوني جهاني وساختار شكنانه حادث شده در اين ديار يعني پيروزي انقلاب اسلامي، فرصت مناسبي به خاطر برخي جهت گيريهاي غلط وآمرانه تئوريك تئوري پردازان چند سال اخير، دانشجويان را از حركت در مسير مبتني بر فلسفه تاريخ انقلاب اسلامي دور كرده وجهت دهي اصلي آن را معطوف به تبديل شدن به قشري مخالف حكومت وحاكميت و بازيگران موج سوم دموكراسي خواهي جهاني كردند.
رهرو آن نيست گهي تند وگهي خسته رود رهرو آن است كه آهسته وپيوسته رود
حركت فاقد عقلانيت وبرگرفته از راديكاليسم تجويز شده به بدنه دانشجويي 18 تير، سرآغاز خوبي براي به ركود كشيده شدن جريانات دانشجويي تندرو از جايگاه مخالف ومنتقد به جايگاه معاند و بروز بحرانهاي شديد معرفتي در اينگونه گروهها بود و در اين بحرانها معرفتي شاهد گرايشات اين گروهها به ماركسيسم، نئوماركسيسم، نيهيليسم و.. هستيم.
چه بايد كرد؟ سوالي است كه بارها از خود پرسيده ايم وسمينارها، نشستها و... براي يافتن پاسخ به اين سوال برپا شده است. نگارنده خود را به هيچ وجه در مقام پاسخگويي به صورت اكمال به اين پرسش نمي د اند. اما آنچه حاصل سالها رصد اوضاع واحوالات دانشگاه، دانشجو وحركات دانشجويي بوده است ادعاييست براي پاسخگويي هرچند ناقص به اين پرسش.
سير حركت انقلاب اسلامي با پيروزي اوليه خود در بهمن 57 متاسفانه نتوانست انقلاب مورد نظر خود را در زيرساختهاي نرم افزار جامعه ايجاد كند وبالطبع تا برهم خوردن و حذف كليه مناسبات معرفتي در سطوح بنيادي، تخصصي و عمومي فرهنگ ومتناسب سازي آنها با مباني ديني در حوزه اقتصاد، سياسيت، فرهنگ، علم ودانشگاه و... بايد از عامل زمان سود جست وبه فكر جدا كردن سرنوشت روشن ووعده داده شده انقلاب اسلامي از سرنوشت انقلابهاي ماركسيستي وحركت روبه افول جهاني سازي « ليبرال دموكراسي سرمايه داري » باشيم.
دانشگاه زدگي و فقدان آزادگي علمي و تحقيقاتي در حال تبديل به تقليد محض و پرستش جاهلانه غرب مي شود. ما را از اعتماد واميد به نهضتي معرفتي- حركتي اصيل و منفصل از غرب به ورطه نااميدي مي كشاند. در اختيار نداشتن ونبودن چارچوبهاي معرفتي- فرهنگي متناسب با اهداف جهاني نهضت اسلامي ووعدم سرايت اينگونه تحولات معرفتي به ساختارهاي كلان مديريتي نيز از جمله اين علل مي باشد.
اين اصل مهم رافراموش نكنيم كه تنها جنبش دانشجويي ايران اسلامي بود كه به انقلاب اسلامي منتهي شد واين يك امتياز بزرگ براي جنبش دانشجويي مسلمان است كه اين انقلاب سرآغاز به چالش كشيده شدن گفتمانهاي اومانيستي در جهان ظلمت زده بود. متاسفانه به مرور سير معرفتي جنبش دانشجويي مسلمان از مسير انقلاب فاصله گرفت ودر برهه اي شاهديم كه جنبش دانشجويي سينه چاك مفاهيم معرفتي ليبراليسم همچون دموكراسي، حقوق بشرو.. فاصله گرفتن از مفاهيم ارزشي انقلاب شده بود. جنبش دانشجويي مسلمان با عبرت گيري از سير انحراف در بدنه دانشجويي در دهه 70 بايد مسيير فكري ومعرفتي خود را بر حركت انقلاب اسلامي در مسير فلسفه تاريخ منطبق كند. فروپاشي شوروي كمونيسم و سست شدن پايه هاي ليبراليسم بيش از پيش ما را در جدا شدن از سرنوشت اين گفتمانها تشويق مي كند.
از دیدگاه ابن خلدون، قوام یک جامعه به یک سری مفاهیم کلیدی است که اگر این مفاهیم کلیدی از آن گرفته شود، آن دولت و جامعه موقعیت وهویت وهستی خود را از دست می دهد. با اين مقدمه كوتاه قصد داريم به فرازو نشيب هايي كه جنبش دانشجويي بعد از انقلاب طي كرده بپردازيم وشيوه تغييرات وروند آن را با اين مقدمه مقايسه كنيم.
16آذر هر سال را نماد روز دانشجو می دانیم تا شاید به خصوص در این چند سال اخیر و سرد شدن فضای فعالیتهای فکری- سیاسی در دانشگاه، این قشر قدر خود نشناخته به خود آمده وکمی از حاشیه به متن بیاید. به حاشیه رفتگانی که خواسته وناخواسته قصد حاشیه نشینی داشته ودر پی گذراندن روزمرگی خود هستند. خود محوری و خود بینی از جمله آفاتی است که در طی دهه اخیر باعث شده که همه هم وغم اغلب اقشار دانشجویان به آن متمرکز شده و مانعی می شود بر سر نگاه ساختارشکنانه از خود به جامعه. آنکس که فقط خود را می بیند ومشکلات خود را ، تبدیل به تافته جدابافته ای از جامعه می شود که از سویی دچار بی هویتی شده واز سوی دیگر هیچگاه به فکر گریز از این روزمرگی نمی افتد وخود عامل مشوقی می شود برای ادامه چرخه باطل تولید انسانهایی از خود بیگانه. تغییر تبدیل می شود به سکون ودر جا زدن مکرر، حرکت در مسیر دایره وار تکراری غیر بومی که خوشایند ما می باشد. راضی شدن به آنچه که داریم به عنوان آنچه که داشتیم وخواهیم داشت. راضی بودن به آنچه که بودیم، هستیم وخواهیم بود.
علت این امر به اعتقاد نگارنده، نداشتن نگاه جامع به مرحله دانشجویی می باشد. اینکه دوران دانشجویی را مرحله ای جدا از زندگی دانستن وارتباط دوران دانشجویی خود را با گذشته و آینده خود قطع کردن. اگر در دوره ای شاهد بودیم آن چنان تعریف مبالغه آمیزی از دانشجو می شد که گویی بر قشر دانشجو وحی نازل شده و این قشر معصوم! بدین علت مجوزی برای اجرای هرگونه حرکات ساختار شکنانه در ساحات مختلف (به جزعلم) را می یافت . این قشر در هر صورت در معادلات سیاسی حامی گروه وطرز تفکری بود که فضای جامعه وآینده را به دلخواه این قشر تحلیل وبررسی می کرد واینگونه بود که دانشجوی سیاسی بر دانشجوی علمی ونخبه ترجیح داده شد وسیاست برتر از علم پدید آمد. برای تایید این تحلیل گذ ری داشته باشیم به بی توجهی به نخبگان علمی از سوی سیاستمداران و سینه چاک کردن برای دانشجویان سیاسی از سوی دیگر. گویی فرار مغزها به اندازه اعتصاب غذای فلان دانشجوی زندانی و... اهمیت نداشت. در اینصورت بود که گرایش به حرکات سیاسی از سوی دانشجویان وقت باعث روی گردانی از جنبش علمی وتبدیل دانشگاهها به باشگاه احزاب بود و بس. خود بزرگ بینی تزریق شده به بدنه دانشجویی در این برهه مانعی بر سرراه تغییر وتحول بود ودر حال حاضر نیز روزمرگی وبی برنامگی.
آیا فراموش کرده ایم که ورود به دانشگاه یعنی شروع تکوین شخصیت؟ آیا فراموش کرده ایم که شخصیت آینده ما همین چهره ایست که در دانشگاه از ما بروز می کند؟ آیا به خیال خود با اتمام دوران دانشجویی، فرصت کافی برای بازیابی هویت شخصیتی فراموش شده خود داریم؟ قابل ذکر است که ورود تفکرات نیست انگارانه وارایه تصویری تیره وتار از دنیا و آینده از ثمرات مدرنیته بوده واین گرایشات فکری در کشورهای جهان سوم معمولا با تفکرات سیاسی وارد کشور می شود.
این معضل در تمامی اقشار دانشجویان اعم از مذهبی و... دیده می شود. تعریفی سکولار وخنثی از دین ودینداری وکشاندن وین به حوزه مسایل شخصی از آفات دیگر بقا در این سکون وبی دردیست. کسی که تنها درد خود را در اقامه صحیح و همراه با تجوید نماز می داند وبه خیال خود با اینکار در حال ادای دین به جامعه وانقلاب است. فراموش کرده ایم که شهید بهشتی چه زیبا فرمود: جامعه اسلامی جامعه شیرها و زبان دارهاست نه جامعه روباهها وبرده ها. کسانی که با کشاندن دین به حوزه شخصی، چشم خود را برروی بسیاری از مسایل حادث در کشور وجهان می بندد ودیگر به تغییر وتحول درونی وفردی به عنوان ابزار اولیه ومقدمه تحولات جامعه وجهان نمی نگرد.
علم زدگی وعلم محوری از جمله دیگرآفات موثر در کشاندن قشر دانشجو به این معضل است. نگاه ما به علم به عنوان ابزاری جهت ابراز وجود وشخصیت، پز دادن! دانشجویان رشته هایی خاص در هر برهه ی زمانی، شبه غربزدگی، تصور علم به عنوان حلال کلیه مشکلات، خلط معنی بین علم، معرفت واطلاعات، خلط بین سواد وحافظه، اعتقاد به اینکه با انبارکردن مشتی اطلاعات علمی وفرمول در مغز بدون توجه به خودسازی فردی می توان به کمال رسید، عدم توجه به خودسازی معنوی درکنار فراگیری علم یا همان علم بدون تهذیب، عدم توجه به مقوله خودشناسی که مقدمه خداشناسی می باشد، قلب معانی برخی کلمات ویکسان پنداری معانی با یکدیگر، احساس بی ارتباطی بین آموخته های دانشگاه با فضای جامعه و..
با اشاره گذرا به چند عامل فوق (البته عوامل دیگر نیزدخیلند) می توان به باز تعریف جدید از مفهوم هویت انسانی- دانشجویی دست یابیم. دربرهه اي كه جهاني سازي و جهاني شدن در حال تبديل كليه اقشار جوامع جهاني به شهرونداني منظم ومطيع! دارد، دانشج.يان نيز از اين آسيب در امان نبوده ومي توانند بازيگران خوبي درروند تلاش براي حفظ و مشروع جلوه دادن كليه دستاوردهاي جهاني سازي باشند. در صورت عدم توجه جدي به اهميت دوران دانشجويي وابراز هويت خود در سطح ملي وجهاني با تكيه برآموزه هاي ديني- بومي، مطمئنا اين بازيگران جهاني هستند كه براي آينده وخط مشي اقشار مختلف جهان تصميم مي گيرند وافراد بي اراده وبي هويت به خوبي با امواج ايجاد شده همراهي مي كنند. تلاش امروزه رسانه هاي جهاني از يكسو در تزريق بي خيالي، خوشي وسلب هويت به جهان سوم واز سويي مشروعيت بخشيدن به پروژه جهاني سازي مي باشد. اگر امروزه شاهديم كه داعيه ژيشرفت اطلاعات ودانش به گوش مي رسد، در عين حال استفاده از اين گونه اطلاعات و دانش بدون حكمت وفضيلت، آدميان را دچار ترديد وافسردگي ونوعي از خود بيگانگي مواجه كرده واين نوع از خود بيگانگي خود به نوعي باعث بروز نيهيليسم معرفتي ومانعي از تلاش براي شناخت حقيقت ومسير حركت در ان است.
يكي از راههاي برون رفت از چنين معضلاتي اين است كه ما خود مستقلا و آزادانه برپايه داشته هاي فرهنگي- ديني خود برنامه ريزي كرده وطي مسير كنيم و عقل ودل خود را در مسير خود شناسي، خداشناسي، جهان شناسي، هستي شناسي، دلالت شناسي، آينده شناسي ودشمن شناسي بكار اندازيم. دوري از فطرت اصيل انساني وتلاش براي ترسيم هويتي فراتر وبيگانه از هويت اصيل از ديگر عوامل ركود وسكون در بدنه دانشجويان است. رمز رهايي و نجات، بازگشت انسان به فطرت اصيل مي باشد. درك وشناخت حكمي واصيل از زمانه، عين معرفت به خويشتن خويش است كه بواسطه دگرگوني جهاني وساختار شكنانه حادث شده در اين ديار يعني پيروزي انقلاب اسلامي، فرصت مناسبي به خاطر برخي جهت گيريهاي غلط وآمرانه تئوريك تئوري پردازان چند سال اخير، دانشجويان را از حركت در مسير مبتني بر فلسفه تاريخ انقلاب اسلامي دور كرده وجهت دهي اصلي آن را معطوف به تبديل شدن به قشري مخالف حكومت وحاكميت و بازيگران موج سوم دموكراسي خواهي جهاني كردند.
رهرو آن نيست گهي تند وگهي خسته رود رهرو آن است كه آهسته وپيوسته رود
حركت فاقد عقلانيت وبرگرفته از راديكاليسم تجويز شده به بدنه دانشجويي 18 تير، سرآغاز خوبي براي به ركود كشيده شدن جريانات دانشجويي تندرو از جايگاه مخالف ومنتقد به جايگاه معاند و بروز بحرانهاي شديد معرفتي در اينگونه گروهها بود و در اين بحرانها معرفتي شاهد گرايشات اين گروهها به ماركسيسم، نئوماركسيسم، نيهيليسم و.. هستيم.
چه بايد كرد؟ سوالي است كه بارها از خود پرسيده ايم وسمينارها، نشستها و... براي يافتن پاسخ به اين سوال برپا شده است. نگارنده خود را به هيچ وجه در مقام پاسخگويي به صورت اكمال به اين پرسش نمي د اند. اما آنچه حاصل سالها رصد اوضاع واحوالات دانشگاه، دانشجو وحركات دانشجويي بوده است ادعاييست براي پاسخگويي هرچند ناقص به اين پرسش.
سير حركت انقلاب اسلامي با پيروزي اوليه خود در بهمن 57 متاسفانه نتوانست انقلاب مورد نظر خود را در زيرساختهاي نرم افزار جامعه ايجاد كند وبالطبع تا برهم خوردن و حذف كليه مناسبات معرفتي در سطوح بنيادي، تخصصي و عمومي فرهنگ ومتناسب سازي آنها با مباني ديني در حوزه اقتصاد، سياسيت، فرهنگ، علم ودانشگاه و... بايد از عامل زمان سود جست وبه فكر جدا كردن سرنوشت روشن ووعده داده شده انقلاب اسلامي از سرنوشت انقلابهاي ماركسيستي وحركت روبه افول جهاني سازي « ليبرال دموكراسي سرمايه داري » باشيم.
دانشگاه زدگي و فقدان آزادگي علمي و تحقيقاتي در حال تبديل به تقليد محض و پرستش جاهلانه غرب مي شود. ما را از اعتماد واميد به نهضتي معرفتي- حركتي اصيل و منفصل از غرب به ورطه نااميدي مي كشاند. در اختيار نداشتن ونبودن چارچوبهاي معرفتي- فرهنگي متناسب با اهداف جهاني نهضت اسلامي ووعدم سرايت اينگونه تحولات معرفتي به ساختارهاي كلان مديريتي نيز از جمله اين علل مي باشد.
اين اصل مهم رافراموش نكنيم كه تنها جنبش دانشجويي ايران اسلامي بود كه به انقلاب اسلامي منتهي شد واين يك امتياز بزرگ براي جنبش دانشجويي مسلمان است كه اين انقلاب سرآغاز به چالش كشيده شدن گفتمانهاي اومانيستي در جهان ظلمت زده بود. متاسفانه به مرور سير معرفتي جنبش دانشجويي مسلمان از مسير انقلاب فاصله گرفت ودر برهه اي شاهديم كه جنبش دانشجويي سينه چاك مفاهيم معرفتي ليبراليسم همچون دموكراسي، حقوق بشرو.. فاصله گرفتن از مفاهيم ارزشي انقلاب شده بود. جنبش دانشجويي مسلمان با عبرت گيري از سير انحراف در بدنه دانشجويي در دهه 70 بايد مسيير فكري ومعرفتي خود را بر حركت انقلاب اسلامي در مسير فلسفه تاريخ منطبق كند. فروپاشي شوروي كمونيسم و سست شدن پايه هاي ليبراليسم بيش از پيش ما را در جدا شدن از سرنوشت اين گفتمانها تشويق مي كند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


