ادعای نامزدهای آمریکا فقط جنبه تبلیغی دارد و قابل اجرا نیست

نامزدهای جمهوری خواه این حرف های تند و تبلیغات علیه ایران را مطرح می کنند تا در رقابت با اوباما نامزد دموکرات ها در انتخابات آتی شرکت کنند، اما این سخنان جدی نیستند و تنها تبلیغاتی هستند که با آنها قصد دارند توجه لابی صهیونیست ها و اسرائیل و افراد و گروه های افراطی را جلب کنند.
به قول معروف این حرف ها باد هواست و به قول بیل کلینتون وقتی به کاخ سفید وارد می شود همه چیز فرق می کند و 90 درصد آن چه وعده داده ای یا شعار داده ای قابل اجرا نیست.
زیرا واقعیت های جهان بسیار تلخ و سخت است و آمریکا مانند گذشته توان اجرای ادعاهای خود را ندارد.
مشکلات اقتصادی آمریکا، اروپا و جهان تلخ تر و عمیق تر از آن است که با تبلیغات علیه ایران و پرونده هسته ای بتوان مشکلی را حل کرد و هر گونه ماجراجویی و دخالت آشکار و تشدید دامنه حضور آمریکا در منطقه، تنها با رشد قیمت نفت، مشکلات اقتصادی بیشتر، افزایش هزینه های تولید، سقوط بورس های معتبر جهان، گسترش فقر و کاهش قدرت خرید و... در کشورهای جهان منجر می شود و آمریکا توان لازم برای حل مشکلات و مدیریت جهان را ندارد.
"پایه گذاران آمریکا، آزادی مطبوعات را به منزله عامل کلیدی برای مقابله با کج رفتاری های دولت تلقی می کردند، اما رسانه های امروزی- آنگونه که لارنس دیویدسن در مورد تشنج حاکم بر ایران در یادداشت خود بدان اشاره می کند- با استفاده از بوق های تبلیغاتی پیچیده، به هم پیمانی قدرتمند، برای دروغ پردازی های دولتی به ویژه در حمایت از جنگ بدل شده اند."
لارنس دیویدسون
وینستون چرچیل در جائی گفته: " کسی ادعا نمی کند که دموکراسی، کامل و یا از هر لحاظ عاقلانه است. در واقع ، اینطور گفته اند که دموکراسی بدترین شکل دولت است؛ جز برای کسانی که گاه گاهی آن را آزموده اند "و حق با اوست"
دموکراسی با هر چهره ای که ظاهر شود، در اصل سیستمی ناقص است، نقیصه ای که از درون و ریشه های همین سیستم نشآت گرفته است. بنا به تعریف؛ در این نظام قدرت از بطن مردم (یا دست کم،از بطن اکثریت فرضی مردم) سرچشمه می گیرد و از آنجا که هیچ ملت یا مردمی کامل و بی نقص نیستند، پس... می توان گفت ، منطق حکم دیگری در این مورد دارد و پاسخ منطقی این استدلال روشن است.
بسیاری از مشکلات ونارسائی های سیستم های دموکراتیک در اشکال مختلف حکومت ها متداول و رایج است. به عنوان مثال ، (الف) تمایل رهبران سیاسی به اینکه منافع خود یا منافع حزب متبوع خود را با منافع کشور و یا جامعه شان اشتباه بگیرند ، و (ب) نفوذ فساد آمیز و مخرب زیرمجموعه های قدرتمند یا لابی ها که معمولا از طریق دستکاری وجابجائی پول و دیگر منابع صورت می گیرد.
یوزف گوبلز ، وزیر تبلیغات نازی
ماهیت همه گیر واجتناب ناپذیر این نارسائی ها نشان می دهد که این مشکلات به نوعی،ساختاری و درون–سیستمی هستند و فرقی نمی کند که دولت مورد بحث با چه ساختاری شکل گرفته باشد . البته این سخن بدان معنا نیست که راهی برای رسیدگی به این معایب وجود ندارد و یا نمی توان این نقایص را به حداقل رساند. همانطور که جیمز مدیسون ، پدر قانون اساسی ایالات متحده معتقد بود ، این اشکالات را می توان به وسیله یک قانون اساسی محکم و مدون کنترل کرد. با این حال بعید است که بتوان آنها را بکلی از میان برداشت .

امروز ، ما با نمونه ای تمام عیار و صریح از نقص سیستماتیک دموکراسی در ایالات متحده مواجهیم . بار دیگر ، نقص بنیادین نظام دمکراسی ؛ نفوذ زیر مجموعه های کوچک اما صاحب قدرت و ثروت را ؛ با تمایل رهبران ملی به تعریف منافع ملی در چهارچوب منافع شخصی ، گرد هم می آورد و متحد می کند. عامل محرکه این عملکرد معیوب در مقطع زمانی فعلی ، مسئله ای در حوزه سیاست خارجی ، یعنی موضوع ایران است ( که متاسفانه ، نسخه بازسازی شده اخیر عراق محسوب می شود ).
به تعبیر تارنمای خبری کنسرسیوم نیوز : "یک جریان تبلیغاتی جنگ علیه ایران، صحنه سیاسی آمریکا را فراگرفته است.چرا که نو محافظه کاران ایالات متحده و تندروهای اسرائیل روزنه ای تازه برای آغاز جنگ دیگری در خاور میانه به دست آورده اند." این اظهار نظرکه به نظر نگارنده کاملا صحیح است ، نشان می دهد:
1. لابی های نسبتا کوچک و جنگ افروزی در کشور وجود دارند که به شیوه ایدئولوژیکی هدایت می شوند و به طور مداوم فعالند. و به همین جهت زیر مجموعه ای قدرتمند هستند.
2. در این میان مهره ها و بازیگران اصلی ، نو محافظه کاران و تندرو های صهیونیست هستند. هر دوی این گروه ها با "جیب های پر از پول " پا به عرصه گذاشته اند، پس می توانند بسیاری از سیاستمداران همچنین دسترسی به رسانه های مهم را با پول بخرند. خرید چنین نفوذی ، تا زمانی که با رهنمودهای ضعیف و غیر مسئولانه صورت گیرد ، پیشاپیش فاجعه آمیز و البته کاملا قانونی است. از این رو ، از طریق رد وبدل کردن پول به فساد و تباهی می انجامد.
3. بنابراین ، این زیر مجموعه ها علیرغم اندازه کوچکشان موفق شده اند رسانه ها رابا این ادعای نادرست اشباع کنند که " ایران به زودی به یک قدرت هسته ای خطرناک تبدیل می شود." این جریان ، تکرار وقایع اخیر منطقه را یادآور می شود. یعنی زمانی که همین زیرمجموعه ها، گوش رسانه ها را با ادعاهای نادرست "وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق" پر کردند.
نتیجه این رفتار،انحراف شدید سیاست آمریکاست. چگونه؟ از آن جهت که اکثریت قریب به اتفاق رهبران منتخب؛ روی منافع ملی حسابی باز نمی کنند و منفعت را با درنظر گرفتن شرایط کشورشان نمی بینند ، و اهمیتی هم به درست و غلط بودن ادعاهای حامیان لابی خود نمی دهند. آنها تنها منافع را بر اساس نیازهای شخصی خود و حزب سیاسی متبوع شان محاسبه و تعریفمی کنند.
این نیازها عبارتند از : (الف) موحودی مالی کافی برای تامین هزینه انتخابات و (ب) هماهنگی با افکار عمومی به نحوی که رای بیشتری برای آنها بیاورد . لابی ها ، یا زیر مجموعه ها ، پول کافی برای تامین هر دوی این نیاز های ضروری را در اختیاردارند. آنها هم می توانندبه سیاستمداران در تامین مالی انتخاباتشان کمک کنند ، و هم قادرند تبلیغات گسترده ای به راه بیاندازند تا افکار عمومی را به میل خود شکل دهند. از این رو، شکل گیری سیاست کلی کشور، پیرو اهداف لابی ها خواهد بود.
4. هدف این دو زیر مجموعه مورد بحث، شروع یک جنگ جدید در خاور میانه ؛ البته این بار با هدف ایران است. خطر ایران- آنگونه که توسط این لابی های مطرح شده -هم تا حد زیادی توسط سیاستمداران و هم بخش عمده ای از رسانه ها، بلامنازع و قطعی تلقی شده است. به رغم این واقعیت که پیامد های پذیرش ساده لوحانه این آتش افروزی های هولناک ، هنوز در منطقه وجود دارد و آن خاطره جنگ اخیر در عراق است.
در چنین شرایطی بود که ، تحریم های فلج کننده اقتصادی ، و به دنبال آن تهاجم نظامی ، به مرگ و زخمی و معیوب شدن میلیون ها نفر در عراق منجر شد . شرایط هولناکی که تنها بر اساس دروغ هایی ایجاد شد که در حال حاضر مصرانه نادیده گرفته می شوند. و اکنون همین سرنوشت می تواند در انتظار ایران باشد؛ چیزی که عملاٌ به عنوان یک خواسته مشروع، مشتاقانه از سوی این لابی ها مطرح می شود.
باید به خاطر داشت؛ کسانی که این دروغ ها را اشاعه می دهند وموجب کشتارها و تخریب های گسترده می شوند،در صورتی که شهروندان ، یا افراد مورد حمایت یک ابرقدرت باشند، هیچ مجازاتی را تحمل خواهند کرد. کما اینکه ، هیچ یک از دروغگویان بزرگی که جنگ عراق را برای ما به ارمغان آوردند تاکنون مجازات نشده اند . به سختی می توان نظام سیاسی فاسدتر از این را تصور کرد.
از جناب گوبلز بیاموزیم
دروغ پردازی های نو محافظه کاران و صهیونیست های تندرو ، بخشی از "MO" ؛ یا همان شیوه رفتار و طرز عملی است که مال خود آنها نیست. آنها با این شیوه رفتار عمداٌ ، یا سهواٌ؛ از مشاهدات و تجربیات یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی پیروی می کنند. او میگوید : "اگردروغی به غایت بزرگ بگوئید و مکرر آن را تکرار کنید ، معمولا مردم آن را باور می کنند."
گوبلز اما در عین حال ادامه می دهد که " این امر برای دولت حیاتی است که از تمامی قدرت خود برای سرکوب. . . حقیقت [که همانا ] دشمن مرگبار دروغ است، استفاده کند ، و نتیجه اینکه: به یک معنا ؛ حقیقت بزرگترین دشمن دولت هاست."
درمورد بحث حاضر نیز ، نو محافظه کاران و صهیونیست های تندرو، ابتدا اتهامات کذبی را مطرح کردند ( تمایل منتسب به ایران برای ساخت سلاح هسته ای و استفاده از آن علیه ایالات متحده و اسرائیل) و اکنون ، با همکاری رسانه های جمعی ، آنقدر این اتهام کذب و دروغین را مصرانه تکرار می کنند که گوئی حقیقت محض است.
آنها تمام شواهد موجود ، دال بر نادرستی ادعاهای خود را بی اساس می شمارند (و رسانه ها را نیز با فشار مجبور می کنند تا این شواهد را نادیده بگیرند. ). بنابراین ، ازنتایج دو دوره ارزیابی جامع اطلاعات ملی ایالات متحده - یکی در سال 2007 و دیگری به دنبال آن در سال 2011 - پوشش خبری ضعیف و ناچیزی ارائه می دهند . زیرا هر دوی این ارزیابی هابه این نتیجه رسیده بود که ایران برنامه تولید سلاح های هسته ای خود را در سال 2003 متوقف کرده و از آن تاریخ تاکنون آن را راه اندازی نکرده است.
در عوض و در عین حال ، به اظهارات غیرقابل اعتماد ایرانیان تبعیدی و ترک وطن کرده و دروغگویان شناخته شده ای استناد می کنند که ادعاهای کذب آنان را تائیدمی کنند (و این اظهارات را به شکل گسترده ای در رسانه ها پوشش می دهند )و همه این ها در حالی است که یکصدا خواستار اعمال تحریم های بیشتر و گسترده ترعلیه ایران با هدف تخریب سیستماتیک اقتصاد این کشور هستند.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، بنظر می رسد ، عیوب ساختاری موجود دراین نظام سیاسی، نو محافظه کاران جنگ طلب و عوامل پشت پرده اسرائیلی را با ماسک لابی گری ؛ در یک سوی این معادله قرار می دهد و سیاستمداران ما نیز سوی دیگر این معادله را تشکیل می دهند. در سیستم آمریکایی ، یکی از عوامل قانونی که دو سوی این معادله را به یکدیگر پیوند می دهد، مصوبه 1976دیوان عالی کشور یا (Buckley vs. Valeo) است، که آزادانه و بدون هیچ قید وشرطی، به افراد حق می دهد تا هر مقدار که بخواهند برای خرید"آزادی بیان" پول خرج کنند.
بنابراین هم سیاستمداران و هم رسانه ها به خوبی می دانند وقتی ، به گفته خودشان، به دنبال یافتن پول هستند؛ به کجا باید رجوع کنند. در دوره گذشته ، یافتن پول، لفاظی برای شروع جنگ در عراق را می طلبید . این بار ، مستلزم صحبت از جنگ در ایران است . و مطمئناٌ ، این همان چیزی است که نصیب ما خواهد شد..
در دسامبر 2011 ، مجلس نمایندگان و مجلس سنای ایالات متحده ، لوایحی را تصویب کردند که در صدد نابود کردن اقتصاد ایران از طریق فلج کردن تجارت نفت و مسدود کردن فعالیت بانک مرکزی این کشور بود . این لوایح خود دلیل محکمی برای اثبات نفوذ و قدرت نو محافظه کاران و صهیونیست هاست که در مجلس نمایندگان با آرای 410 موافق در برابر 11 مخالف و در مجلس سنا با اکثریت قاطع 100بر 0 رای آورد و تصویب شد.
این امر به وضوح حاکی از شکست فزاینده و مفتضحانه نظام دو حزبی حاکم بر این کشور است. رهبر فراکسیون اکثریت سنا، هری رید ، از ایالتنوادا ، رضایت خود را از رای کنگره تنها با بیان ساده این باور سنتی که اکنون بر فضای رسمی واشنگتن حکم فرماست اعلام کرد که : "اقدامات ایران برای ایالات متحده و سراسر جهان خطر ناک است. "
فرقی نمی کند که این سناتور به گزافه گوئی خود معتقد باشد یا نباشد. به هرحال عملکرد او موجب می شود تا مردم ایران رنج ومشقت بیشتری متحمل شوند .خارج از این دو مجلس، درخلال مبارزات انتخاباتی نیز ، بسیاری از نامزدهای جمهوریخواه ریاست جمهوری، همین کلمات را طوطی وار تکرار می کنند :
1. میت رامنی از "تحریم های فلج کننده" علیه ایران حمایت می کند زیرا ، به گفته او : "بزرگترین تهدیدی که اسرائیل با آن روبروست و ، به صراحت بگویم ، بزرگترین تهدیدی که جهان با آن روبروست ، ایران هسته ای است." باز هم مهم نیست که رامنی واقعا به این گفته خود اعتقاد دارد یا در حقیقت برای پول لابی صهیونیست ها گربه رقصی می کند،. به هر حال او هم به نوبه خود به این جنون جنگ افروزی دامن می زند و برای ادای سهم خود از بار مسئولیت اعمال تحریم هایی که امرار معاش مردم بی گناه رامختل می کند، موضع می گیرد.
2. نیوتگین گریچ، در ملا عام متعهد شده تا به ایران حمله کند ، در صورتی که چنین اقدامی بتواند به تغییر رژیم بیانجامد. او آماده است " در یک مبارزه غیر هسته ای علیه ایران با اسرائیلی ها همکاری کند ".
3. ریک سانتوروم به مردم آمریکا گفته که چنانچه به عنوان رئيس جمهور انتخاب شود : "به ایرانیان خواهم گفت : یا تاسیسات اتمی خود را افشا می کنید ، تجهیزات آن ها را از هم باز می کنید و در دسترس بازرسان قرار می دهید؛ یا ما این تاسیسات را از طریق حملات هوایی پائین خواهیم آورد.." ریک بی نوا ! گویا ، خبر ندارد که بازرسان بین المللی به طور منظم از تاسیسات اتمی ایران بازدید می کنند . و بیچاره ما اگر ریک رئيس جمهور ما بشود!
3 . ضرب المثل معروفی بین کودکان مرسوم است که می گوید: "چوب و سنگ می تواند استخوان های مرا بشکند اما کلمات هرگز نمی تواند به من صدمه ای بزند." یا به قول معروف "حرف باد هواست " اما پیامی که این ضرب المثل ،در گوش میلیون ها کودک زمزمه می کند ، به هیچ وجه واقعیت ندارد. کلمات به منزله سلاح های بالقوه هستند که نه تنها می توانند احساسات بد و ناخوشایند را به ما منتقل کنند (که به ما لطمه می زند) ، بلکه می توانند ما را تحریک کنند تا چوب و چماق و سنگ برداریم و به جان هم بیافتیم و استخوان های یکدیگر را خورد کنیم.
و البته ، مدتهاست که ما از چوب و سنگ پا را فراتر گذاشته ایم. پس، این از بی مسئولیتی و خونخواهی نو محافظه کاران، صهیونیست های افراطی و طیف وسیعی از سیاستمداران آمریکایی است که از سر بی فکری و سرخوشی همقطاران خود را به جنگ تحریک می کنند.
جان شهروندان غیرنظامی بایدبرای آنها بسیار بی اهمیت و بی ارزش باشد ، درست به بی ارزشی حقیقت .چرا که اولی به سادگی در حملات هواپیماهای بدون سرنشین ، جت های جنگنده ، هلیکوپترهای تهاجمی ، موشک های کروز ، تانک ها و مسلسل ها ، تبدیل به گوشت دم توپ می شود و از بین می رود -- و دومی با تحرکات تبلیغاتی تیغ های برنده امثال "فاکس نیوز"به مسلخ رفته و نابود می شود.
بنابراین ما و رهبران ما همگی کوته بین و حریص هستیم ، و لابی چی های ما به طرز وحشیانه ای با یکدیگر هم فکرند و این امر ، تنها ، در یک سیستم سیاسی با ساختاری معیوب نزج می گیرد و مجال فعالیت می یابد.
در واقع ، آگاهی از این مسائل، به هیچ وجه عذر تقصیر نیست. مدت های مدیدی است که ما کاستی ها و نقایص خود را می شناسیم . جیمز مدیسون در این قبیل مسائل کاملا متبحر بود و تلاش های او ، از طریق قانون اساسی ، برای حفاظت در برابر این افراد صادقانه و ارزشمند بود.
صرفنظر از تلاش های بعدی وی در راستای تکمیل کارهایش، به بدترین شکل ممکن دچار خلط مبحث شده است.و همه چیزهمینگونه باقی خواهد ماند مگر زمانی که نیاز اصلی ما مد نظر قرارگیرد -- ما نیازمند آنیم تا برای محافظت از خود در برابر دروغ های خودمان راه حل مطمئنی بر اساس قانون اساسی پیدا کنیم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


