بیت الاحزان سینمای ایران! + تصاویر
چند سالی ست که کیفیت هنر هفتم کشور، رو به نزول نهاده و منحنی رشد آن مسیری سرازیری را طی می کند.
روند فیلمسازی در کشور ما منحصر به بیان نگرش و دیدگاه های قشری خاص شده است که بدین صورت سعی در بسط اینگونه تصورات در میان جامعه را دارند.
موجی که هم اکنون در بطن تولیدات سینمای ایران شکل گرفته؛ انتقادات نابجا(و نه بر حق)، از وضعیت فعلی جامعه است.
درون مایه اکثریت فیلمهای ما شامل نقد بی حدوحصر ارزشها، هنجارها و اعتقادات جامعه می باشد.
"افراط در پرداختن به کمبودها" در حال همه گیر شدن است در بین فیلمسازان ما ... حال نمی دانم این عطش بزرگنمایی کاستی ها با چه چیزی و یا چگونه فروکش خواهد کرد؟!
البته مقصود بنده از بیان جملات فوق این نیست که نارسایی ها را نبینیم و به تقدیس کاستی ها بپردازیم و همواره به شیرینی شیره[!] اذعان داشته باشیم ... خیر!
منظورم اینست که عادل باشیم و اگر کمبودها را می بینیم ؛ نقاط مثبت را نیز متذکر شویم.
"عدالت در روایت" از آن دسته موضوعاتی ست که رعایت آن در شرایط فعلی سینمای کشور به شدت احساس می شود.
اما در این بین هستند عده ای که خواسته یا ناخواسته؛ "نه تنها آب نمی آورند بلکه سبو نیز می شکنند!" و برروی این امواج سهمگین انتقادات، موج سواری می کنند!!!
سوار موج شدن که هنری نمی خواهد!...
شکار «خرس طلایی برلین» و صید «صدف زرین سن سباستین»؛ از جشنواره هایی که سبقه ضد ایرانیـشان زبانزد است که مباهات و افتخار ندارد!!!


هرکس در فیلم خود تصویری عقب مانده تر، مفلوک تر و ناکارآمد از جامعه و ساختار کشورش ارائه دهد، جایزه که سهل است؛ تندیس طلایی خودش را می سازند!!!
نمونه های اینچنینی نه فقط در کشور ما بلکه در دیگر کشورها نیز دیده می شود.
بعنوان مثال؛ فیلم هندی «میلیونر زاغه نشین» که در سال 2009 برنده چندین اسکار در بخش های مختلف شد، مصداقی بر این مدعاست.
فیلمی که در آن هند را کشوری مرتجع، بی فرهنگ و مشوّش معرفی می کند که قانون جنگل بر آن حاکمیت دارد[!] و ذره ای انسانیت و نوع دوستی در میان این ملت دیده نمی شود!
حال می خواهم کمی به وضعیت فعلی سینمای کشورمان بپردازم:
محصولات کنونی صنعت سینمای کشور به نوعی بازگشت به عقب محسوب می شوند و دوران رکود فرهنگی را سپری می کنند.
تغییر نگرش فیلمسازان برجسته ما در ساخته های جدیدشان به وضوح قابل مشاهده است.
کارگردانان و نویسندگان نسل دوم و سومی که تا پیش از این دغدغه اکثریت ایشان، تولید و ساخت آثاری با رویکرد انقلابی و اعتقادی بود؛ چه شد که به ناگاه تغییر موضع داده و اولویت های آنان جایگزین شد؟!
سؤال من اینست:
براستی چه شد که؛ "حاتمی کیا" از «بوی پیراهن یوسف» رسید به «دعوت»؟!


چه اتفاقی افتاد که؛ "کمال تبریزی" از «لیلی با من است» به «همیشه پای یک زن در میان است» رسید؟!


چرا "مجید مجیدی" بعد از «رنگ خدا» ؛ «بید مجنون» را کلید زد؟!


و ایضاً چگونه "مهرجویی" پس از شاهکار «گاو» به ساخت امثال «سنتوری» گرایش پیدا کرد؟!


براستی این تغییر نگرش از کدام سمت و سو نشأت می گیرد؟!
نقد وارده بر این دوستان این است که چرا با گذر زمان و به تناسب آن، طرز فکر این جنابان نیز تعویض شد و رو به تغییر نهاد؟!
حقیقتاً مادامی که آدمی، اندیشه و نگرش و کردار خویش را برحق می داند و حقانیت آن یقین دارد؛ می بایست در آن ثابت قدم بوده و بی هیچ هراس و واهمه ای در جهت بالفعل کردن این اندیشه بالقوه تلاش نماید.
فلذا سخن به میان آوردن از اینکه دوره و زمانه عوض شده و سلیقه مردم تغییر کرده است؛ مردود بوده و نوعی مغالطه بشمار می رود.
اینکه کسی برای خوشآمد دیگران و نه از روی افکار و برداشت های شخصی خود، فیلم بسازد که فیلمساز نیست!
عضو حزب "باد" است که به هر طرفی وزید، خود را با آن همراه سازد!
فیلم خوب می بایست براساس دغدغه های عوام ساخته شود نه برای جلب نظر عده ای اقلیت مرفه نشین بی آلام!
مسأله ما مـردی نیست که در «چهل سالگی» به دست خود، از شریک زندگی اش آزمون خیانت بگیرد که آیا هنوز به او پایبند هست یا نه!!!


دغدغه ما «سیمینی نیست که به بهانه جدایی از نادر» کشورش را ناامن و بی آتیه می داند و تنها راه رهایی از این دوزخ[!] را پناه برن به فردوس غرب می پندارد!!!
و همچنین مشکل ما رزمنده ای نیست که بنام «دموکراسی تو روز روشن» او را به مسلخ گاه ببریم و تمام گذشته و اعتبار و آبروی او را به سخره بگیریم و او را دستمایه ای برای نشان دادن دموکراسی در دیار باقی[!] قرار دهیم!!!


نه ... مسأله ما اینها نیست ... و باید که به حال این سینما گریست!
مسأله ما حاج کاظم بود که در «آژانس شیشه ای» خود را در عملی انجام شده برای یاری همرزم اش، مستأصل می دید که در این دوراهی محض؛ چه باید کرد؟


دغدغه ما صفیه، مادربزرگ «بازمانده» بود که برای نجات تنها یادگار پسرش از چنگال صهیونیست ها، خود را فدا کرد.
موضوع ما پسرک «بچه های آسمان» بود که در مسابقه خواستار مقام سوم بود نه اول! چراکه جایزه نفر سوم کفش مدنظر او بود.


و کمی جلوتر ... مشکل ما روحانی تازه معمم شده نیشابوری بود که پس از مواجهه با تمامی مشکلات مادی و معنوی نشان داد که می توان «مس را به طلا» تبدیل کرد.
بله ... مسأله ما اینهاست ...
آری دوستان ... حال و روز سینمای ما شده حکایت "آن کس که بداند و نداند که بداند ..."!
در حالیکه می دانیم اولویت ها چیست ... می دانیم که باید به کدامین موضوعات بیشتر پرداخت و کدامیک را می بایست برجسته نمود ... اما با این حال خودمان را به ندانم کاری زده و راه دیگری را درپیش می گیریم.
البته نمی توان تمام مشکلات و کم کاری ها را صرفاً به قشر دستاندرکار سینما نسبت داد چراکه سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های مدیران و مسئولان فرهنگی نیز یقیناً در این امور سهم بسزایی داشته و دارند!
سخنم را کوتاه کنم و عرضم را تمام ...
بهرحال بحث درباره سینمای ایران و مسائل مرتبط با آن مجالی مفصل می طلبد.
اما می بایست این نکته را متذکر شد که وضعیت کنونی فیلمسازی کشور، اصلاً و ابداً شایسته نام و اعتبار سینمای ایران نبوده و نیست.
بنابراین شایسته است، با تلنگرهایی هم چون این نوشته که از نظرتان گذشت؛ درجهت اعتلاء و پیشرفت سینمای بومی کشور تلاش کنیم.
"...ستنتصر القائم..."
محمد زندی
پی نوشت: این مقاله صرفاً حاصل برداشت های شخصی بنده بوده و بر همین اساس دیگر نظرات و در این ارتباط نیز قابل تأمل و احترامند. همچنین این نوشته تنها یک نگاه کلی به سینمای ایران بوده و لزوماً "تمامی آنچه که باید گفته می شد" نیست چراکه بحث و بررسی درباره این موضوع قابل تعمیم است که انشاالله و بزودی به آن خواهم پرداخت.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



وقتی ریشه ای برای اعتقادات نباشد و تقوایی هم در کار نباشد میشود این و تغییرات 180 درجه ای
مومن و انقلابی صد سال هم بگذرد همان است بی هیچ تکانی
این که یه زن مذهبی بی اجازه از شوهرش میره یه جا کار میکنه سیاه نمایی نیست؟؟؟
و....
یه ذره بیشتر فکر کن.
همون مرد مومن توی فیلم همون ریشدار!!!پیمان معادی توی این فیلم هیچ ریشه ای برای اعتقادش نزاشتن!
همون مرد معتقد وقتی میخواد پدرشو از دستشویی بیاره بیرون اینقدر با لگد میزنه و حرکات وحشیانه انجام میده که مخاطب ناخودآگاه دلش برای پدر میسوزه و برگرد و فیلمو ببین و جمله دخترشو تو ذهنت تصویر کن!
توی کل جریان فیلم ناامیدی از دستگاه قضا موج میزنه
حتی تو نگاه های مرد ریشدار!!دادگستری تلخی بیداد میکنه
توی کل فیلم قرار بود بیطرفانه صحبت بشه به زعم فرهادی اما لیلا حاتمی یک فرشته معصوم و دانای کل نشون داده شده و مرد مومن فردی دورغگو و کوتاه بین
همون زن به قول تو مومن حتی توی گریمش افسردگی و فلاکت و عقب موندگی موج میزنه
همون زن کل جریان فیلمو با پنهون کاریش رقم میزنه
چرا باید اینقدر زن مومن و محجبه بد بخت باشه؟
و در نهایت به تو این القا رو میرسونه که ایران جای موندن نیست!!!
این یعنی سفید نمایی؟
کی گفته؟ کدوم آمار و ارقام اینو میگه؟ من کاملا مخالفم. با افزایش دانش و تجربه و بنابر مناسبات امروز، سلیقه ها هم تغییر کرده. مثلا من دوست ندارم دیگه پیکان سوار شم. دوست ندارم بجای کوپن موسوی، پس از بیست سال یارانه احمدی بگیرم. بخدا من آدم هستم و حق دارم بگم سلیقه من عوض شده ولی همچنان انشالله مسلمانم و بابصیرت.
اولا در متن هیچ نامی از سیاه نمایی به میان نیامده
ثانیا در مقاله اومده که فیلم اینطور نشون میده اونور آب بهشت برین هست و اینور جهنم...که بنظر من در فیلم دقیقا همین بیان شده
عدالت زمانی بود که نشون میداد زن وقتی به اروپا مهاجرت می کنه هم چه مشکلاتی براش پیش می اومد و می ارزید که بار سفر رو ببنده و بره اروپا یا نه؟
از نویسنده محترم این مقاله هم تشکر می کنم بابت این دقت نظر و نکته سنجی
ســـیـــــنــــمــــا آینه ی زمانی است که در آن زندگی میکنی..
مگر قرار است آنها همیشه فقط همان موضوعاتی را که شما دوست داری کار کنند!!
2 -اگر فکر میکنید این که همه چیزدر این جامعه وانفسا ی ما خالی پس یا از امار طلاق جرم جنایت خبر ندارید یا سر خود را چون کبک در برف فرو بردید
3-همه این فیلمها از وزارت فرهنگ وارشاد این مملکت مجوز میگیره وساختع میشه نه از جشنواره کن وبرلین پس اگه خیلی ناراحتین باید قبل از ساخت جلوش گرفته بشه
4 -فکر نمیکنم افرادی که در وزارت فرهنگ وارشاد این مملکت هستند ادمهایی باشند که از مسائل دینی ومذهبی واعتقادی پایینی برخوردار باشند
5-همیشه برای هر فیلمی که ساخته میشه منتقدی هست پس بهتره گوش شنوا برای شنیدن همه صدا وهمه نظرها داشته باشیم
خب مگه این بنده خدا نویسنده در آخر نوشته اش نگفته که:
"البته نمی توان تمام مشکلات و کم کاری ها را صرفاً به قشر دستاندرکار سینما نسبت داد چراکه سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های مدیران و مسئولان فرهنگی نیز یقیناً در این امور سهم بسزایی داشته و دارند!"
خب با توجه به این ممکنه برخی خطاها هم در مجوز دادن باشه و مجوز دادن ارشاد به یه فیلم دلیلی بر حوب بودن و تایید اون نیست