کد خبر: ۶۸۰۸۲۵
تعداد نظرات: ۲۰ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۱:۵۶
نقل است؛ حاج میرزا خلیل طهرانی یکی از شاگردان آیت الله وحید بهبهانی که گفت:روزی در صحن شریف حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) پای...

گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت: نقل است؛ حاج میرزا خلیل طهرانی یکی از شاگردان آیت الله وحید بهبهانی که گفت:روزی در صحن شریف حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) پای درس آیت الله بهبهانی نشسته بودیم، ناگاه مرد زائر غریبی که لباس اهل آذربایجان را به تن داشت، سراغ آیت الله بهبهانی آمد و سلام کرد و دست ایشان را بوسید و سپس کیسه‏ای که در آن مقدار زیادی از زیور آلات زنانه بود به ایشان داد و گفت: به هر صورت که می‏دانید، مصرف نمایید

به گزارش بولتن نیوز، آیت الله وحید بهبهانی از ایشان سؤال کردند: این‏ها چیست و کجا بوده؟ آن مرد حکایت عجیبی را درباره این جواهرات برای ایشان نقل کرد آن حکایت چنین است:


من اهل شیروان مشهد (خراسان شمالی فعلی) هستم چندین سال پیش برای تجارت به بعضی از بلاد روسیه (روسیه قدیم) سفر کردم مال زیادی هم داشتم روزی به دختری زیبا برخورد کردم که دلم را برد و به خاطر او آرامشم را از دست دادم، کم کم اختیار از دستم خارج شد به سراغ خانواده آن دختر رفتم. خانواده او از سرشناسان و اشراف نصاری( پیروان دین مسیح ) بودند اما، به هر حال از دختر آنها خواستگاری کردم، جواب آنها این بود که از نظر ما، تو عیبی نداری جز آنکه هم مذهب ما نیستی، اگر حاضر باشی مسیحی شوی دخترمان را به عقد تو در خواهیم آورد. ناراحت و غمزده از منزل آنها بیرون آمدم، چون برای من شرطی گذاشته بودند که نمی‏توانستم به آن عمل کنم.
هر چه می‏گذشت، عشق و محبت من به آن دختر بیشتر می‏شد به گونه‏ای که از کار و زندگی باز مانده بودم، چون دیدم کارم به آشفتگی کشیده شده و راهی جز بهم ریختگی زندگی و هلاکت ندارم، راه دو روئی و نفاق و اظهار شرک را در پیش گرفتم، تصمیم گرفتم این کار زشت را انجام دهم. به سراغ آنها رفتم و به ظاهر از اسلام اظهار برائت کردم و رسماً، مسیحی شدم آنها هم دختر خود را به عقد من در آوردند.
مدتی گذشت آتش محبت و عشق من فرو کش کرد و بر کار مذموم خود که می‏دانستم سرانجامی جز آتش جهنم ندارد، سخت پشیمان شدم. دائماً خود را بر این کار ملامت می‏کردم و در اندیشه عالم پس از مرگ بودم، نه راهی برای بازگشت به وطن خود داشتم و نه اقامت در آنجا و عمل به آئین مسیحیت برایم آسان بود. تکالیف دینی اسلام را کنار گذاشته‏ بودم.تا آنکه محرم فرا رسید، دائماً مصائب حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را بیاد می‏آوردم و گریه می‏کردم همسرم خیلی شگفت زده بود، چون علت گریه‏ های مرا نمی‏دانست، از علت این گریه‏ ها می‏پرسید اما، نمی‏توانستم به او جوابی بدهم.‏
سرانجام روزی با توکل به خدا، تصمیم گرفتم حقیقت را برای او بیان کنم به او گفتم: من به مذهبم اسلام، همچنان پای بندم و تنها برای وصال تو، تظاهر به نصرانیت کردم و علت گریه ‏هایم را به او گفتم: وقتی همسرم نام امام حسین (علیه السلام) را شنید بر قلب او نورانیتی ظاهر شد، گویا نام شریف حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)
شیاطین را سوزاند او بلافاصله، اسلام را پذیرفت و مسلمان شد و در گریه بر امام حسین (علیه السلام) با من همراهی می‏کرد و سیرت او هم مانند صورتش، دل آرا و باطنش مثل ظاهرش پاک گردید.
روزی به او گفتم: بیا و وسایل مان را جمع کنیم و مخفیانه به کربلا برویم تا به آسانی بتوانیم به تکالیف دینی خود (اسلام) عمل کنیم و در آنجا ساکن شویم او پیشنهاد مرا پسندید، قرار شد به کربلا بیائیم، با هم به کربلا آمدیم و مجاور حرم شریف اباعبدالله الحسین (علیه السلام) شدیم اما چیزی نگذشت که همسرم به بیماری شدیدی مبتلا شد و از دنیا رفت، خانواده از مرگ فرزندشان آگاه شدند و آمدند او را بردند و به شیوه نصاری تجهیز و او را طبق آئین خود با همه زیور آلاتش در قبرستان نصاری دفن کردند.
غم فراق او خیلی مرا افسرده کرده بود تمام وجودم از غم او آغشته بود، تصمیم گرفتم جنازه او را از قبر در آورم در پاک‏ترین شهر مسلمانان دفن کنم، نیمه‏ های شب به قبرستان نصاری رفتم قبر همسرم را شکافتم اما در قبر او مردی ریش تراشیده و با شاربهای بلند دیدم خیلی برایم عجیب بود، این کیست که در قبر همسرم دفن شده؟! در فکر بودم که بدن همسرم چه شده است؟ در همان حال خواب بر چشمانم غلبه کرد در عالم رویا به من گفتند: دل پاک دار و ناراحت مباش فرشتگان خدا جسد همسرت را به کربلا بردند و در صحن شریف اباعبدالله الحسین (علیه السلام) پائین پا، نزدیک مناره بلند سبز رنگ، دفن کردند فرشتگان، زحمت انتقال جنازه او را از تو برداشتند.

خوشحال و شادمان از خواب بیدار شدم و فوراً تصمیم گرفتم به کربلا برگردم خدای متعال به من توفیق عنایت فرمود: که بار دیگر به زیارت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بیایم محل قبر را در صحن مطهر پیدا کردم و سراغ مسئولین صحن مبارک رفتم و پرسیدم چه کسی اینجا دفن شده است؟ گفتند: یکی از مأموران مالیات حکومت را در اینجا دفن کرده ‏اند خواب خود را برای آنها گفتم آنها قبر را شکافتند داخل قبر شدم و همانطور که در خواب به من گفته بودند جنازه همسرم را در آنجا دیدم، زیور آلات او را از او جدا کردم و این همان زیور آلات است که به شما می‏دهم‏
آیت الله وحید بهبهانی زیور آلات را قبول کردند و آن‏ها را صرف فقرای آن بلاد نمودند.
منبع:
کتاب اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
(جلد دوم) میرزا حسن ابوترابی‏


حالا حاج میرزا خلیل طهرانی را بشناسید

حاج میرزا حسین نوری که از بزرگ‌ترین محدّثین جهان تشیّع است در کتاب علمی و با قیمت «دارالسلام» نقل می‌کند:
حاج میرزا خلیل طهرانی در اوائل طلبگی در شهر قم در مدرسه دارالشفاء به تحصیل اشتغال داشت و از حیث فقر و تهیدستی در سختی و مضیقه بود، به طوری که بعضی شب‌ها را گرسنه می‌خوابید.
شبی در فصل زمستان از مدرسه بیرون رفت تا قدری ذغال تهیه کند، به خانمی برخورد که با دو بچه کوچک کنار کوچه نشسته و با چشم گریان به آنها می‌گوید: من به هر کجا رفتم که منزل گرمی از برای شما تهیه کنم ممکن نشد، می‌ترسم امشب در آغوش من از سرما تلف شوید!!
حاج میرزا خلیل می‌گوید از دیدن وضع آن زن زانوهایم از کار افتاد و به دیوار کوچه تکیه دادم، و به فکر فرو رفتم که چگونه جان این زن و بچه‌هایش را از خطر تلف شدن برهانم، چون چاره ندیدم فوراً به مدرسه بازگشتم و چند جلد کتاب نفیسی که داشتم به کتاب فروشی بردم و به هر قیمت که او خواست به او فروختم، با پول آن چند مَن ذغال تهیه کردم و به مسافرخانه‌ای که نزدیک مدرسه بود بردم و اطاقی با رختخواب و کرسی گرم در آن مکان تهیه کرده آن زن و بچه‌هایش را به آنجا منتقل کردم، سپس قدری غذای گرم با همان پول خریداری نموده برای آن بندگان خدا بردم و اعلام نمودم تا فردا عصر این اطاق در اختیار شماست، جائی نروید تا باز من به سراغ شما بیایم .
آنگاه به حجره بازگشتم و مقداری از ذغال را که آورده بودم برای کرسی خود روشن کردم، در این حال دیدم دو نفر با چراغ دستی وارد مدرسه شدند و به نزد من آمده گفتند مریضی داریم که به دل درد سخت مبتلاست، معالجه به او فائده نداده، اکنون از حیاتش ناامید شده به ما گفته یکی از طلاّب را بالای سرش ببریم شاید از برکت قدم و دعای او شفا بگیرد، ما به مدرسه آمدیم دیدیم تمام حجرات چراغش خاموش است مگر حجره‌ی شما، تقاضا داریم زودتر به بالین آن مریض بیائید و در حق او دعا کنید، من به اتّفاق آن دو نفر به بالین مریض رفتم و حالش را بسیار سخت دیدم! این حدیث شریف به نظرم آمد که حضرت مجتبی علیه السلام در طفولیّت دچار ناراحتی سختی شد، حضرت زهرا علیهاالسلام او را به نزد پدر برد و از آنجناب چاره خواست، حضرت فرمود قدح آبی بیاورید، چون آوردند چهل مرتبه سوره حمد بر آن خواندند و آب آن را به فرزند دلبندش پاشیدند بلافاصله تب قطع شد، و آثار بهبودی در وی ظاهر گشت، من هم قدح آبی طلبیدم و همان برنامه را اجرا کردم و به اطاقک خود در مدرسه بازگشتم!
طولی نکشید که باز دیدم آن دو نفر به مدرسه آمدند و وجه قابلی به من دادند و گفتند: از برکت دعای شما مریض ما شفا یافت و این وجه را او برای شما فرستاده، من از آن روز در فکر تحصیل علم طب افتادم، و پس از گذراندن دوره‌ای از علوم طب، مطبی در شهر قم باز کردم و از آن راه ثروت قابل ملاحظه‌ای نصیبم شد، تا این که برای زیارت عتبات به عراق رفتم، جاذبه و معنویّت حضرت مولا مرا وادار به اقامت در نجف کرد.
در آنجا هم به تحصیل علوم دینیه مشغول شدم و هم با بازکردن مطبّی منظم به مداوای بیماران پرداختم .
پس از مدّتی خواب دید وارد وادی السلام شده و آنجا همانند بهشت عنبر سرشت، همراه با قصرهای عالی است، چشمش به قصری زیبا افتاد، پرسید این قصر از کیست؟ گفتند از حاج میرزا خلیل، نزدیک قصر آمد جوانی را با صورتی بسیار زیبا مشاهده کرد، از او سراغ حاجی را گرفت، آن جوان خوش سیما گفت: حق داری مرا نشناسی من حاج میرزا خلیلم که بر اثر دعای تو و کارهای خیرم به این مقام رسیدم و به تو اعلام می‌کنم که حقّاً خدمت مرا تلاقی کردی!!

روزی زنی علویه به مطب آمد و از کسالت خود سخن گفت، من پس از معاینه وی اعلام کردم علاج بیماری تو از اختیار من خارج است، به ناگاه به این حقیقت متوجه شدم که دانش طب من و ثروت دنیائی و مادّی‌ام نتیجه رهانیدن یک زن و فرزندان سرمازده‌اش در قم بود، چرا این زن علویه را ناامید کنم، با تکیه بر فضل حق او را معالجه می‌کنم، دنبالش دویدم و وی را به مطب بازگردانده به او گفتم گرچه علاج بیماری شما برای من خیلی سخت است، ولی امیدوارم بتوانم شما را معالجه کنم گرچه مخارج علاج شما از طرف خودم پرداخت شود، پس از مدتی با خریدن داروهای گران قیمت از پول خودم او را معالجه کردم چون از بیماری سختش به بهبودی رسید به من گفت: من از جبران خدمات تو عاجزم اکنون به حرم جدّم علی علیه‌السلام مشرف می‌شوم و از وی تقاضای عوض دنیا و آخرت برای شما می‌کنم .
حاج میرزا خلیل می‌فرماید خود من هرگاه به مرض سخت و درد صعب العلاجی دچار می‌شدم دنبال آن علویه می‌فرستادم و پیغام می‌دادم امروز وقت تلافی است، او به حرم می‌رفت و در حق من دعا می‌کرد و من به شفا می‌رسیدم .
پس از فوت حاج میرزا خلیل، آن زن علویه بر سر مزارش می‌آمد و پس از دعا و طلب مغفرت عرضه می‌داشت خدایا مقام حاجی را به من بنمایان!
پس از مدّتی خواب دید وارد وادی السلام شده و آنجا همانند بهشت عنبر سرشت، همراه با قصرهای عالی است، چشمش به قصری زیبا افتاد، پرسید این قصر از کیست؟ گفتند از حاج میرزا خلیل، نزدیک قصر آمد جوانی را با صورتی بسیار زیبا مشاهده کرد، از او سراغ حاجی را گرفت، آن جوان خوش سیما گفت: حق داری مرا نشناسی من حاج میرزا خلیلم که بر اثر دعای تو و کارهای خیرم به این مقام رسیدم و به تو اعلام می‌کنم که حقّاً خدمت مرا تلافی کردی!!


نغمه ی عشق تو در جان زمین می ماند
نام زیبای تو بر عرش برین می ماند
به شهادت زده ای با لب خونین لبخند
غم بی سر شدنت نیست ،که دین می ماند
به نبیُ عربیّ، و رسول مدنی
عشق می جوشد و راهت به یقین می ماند
عشق می جوشد و این پرچم خونین بالاست
رفته انگشتر اگر، مهر نگین می ماند
«کیست یاری کند» این قافله را بعد از من
گوش تاریخ بر این صوت حزین می ماند
عشق نام دگر توست حسین ابن علی
قل هوالله و هو العشق، همین می ماند

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲۰
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۳:۱۸
0
0
سلام ممنونم
چقدر الهام بخش بود
لبیک یا حسین
لبیک یا حسین
لبیک یا حسین
اشک در چشمانم حلقه زد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۳:۲۲
0
0
قدردان محبت تون هستم

خدا شاهده با این موضوع تون منو تکان دادید
با حسین(ع) باشی کربلا دفن میشوی آفرین آفرین آفرین

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۴:۰۹
0
0
هر دو داستان بسیار عالی بود
خیر دو دنیا نصیبتان
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۴:۵۱
0
0
خیلی دو داستان فوق عالی و به زبان ساده و روان بود
خیر کثیر نصیبتان
هم شما و هم بولتن نیوز
الهی عاقبت ما هم حسینی و هم جوار حضرت شود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۵:۳۱
0
0
درود خدا بر شما

شعار یالثارات الحسین شعار کسانی است که بعد از واقعه کربلا برای خون خواهی امام حسین علیه السلام و یارانش قیام کردند و از این شعار استفاده کردند.

ان شاء الله امام حسین مرا هم در کربلا دفن کند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۵:۴۷
0
0
درود صدهزار درود با این داستان تون

با حُسین باش و ببین عِشق چه مَعنا دارد

یا عشق چیست و عاشق چه تَمنّا دارد

با حُسین زِنده چو گشتی آن زمان میفَهمی

صَد هِزار بار به رَهَش جان بدَهی جا دارد

لبیڪ یا حسین ع

اللﮩـم عجـل لولیـڪ الفـرجــــ
حمید کلباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۱۸:۵۷
0
0
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی .
با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۲۰:۱۳
0
0
نام حسین آرام بخش دلهاست
نام حسین اطمینان دلهاست
حسین جان همینطور که به دختر مسیحی نظر می کنی
به من هم نظری کن
من عاشق شما هستم
یاحسین یاحسین یا حسین
صمیمانه ازتون بابت مطلب تون تشکر می کنم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۲۳:۰۴
0
0
ای عــــزیـز مـــادر، نــــازنیـن بــــرادر
می روی به میدان،کن نظر به خواهر
یــــا حسیـن، تــــو را مــــن خـواهرم
می شـوی فــدا، یــا اخـا، عـزیز مــادرم
یا حسین مظلوم، یا حسین مظلوم

تو روی به میدان، ن به چشم گریان
همـرهـت دویـدم، انــدر ایـن بیــابان
تشنـه لـب، بــه میـــدان مـــی روی
تا کنی فدا، هست و سر و جان می روی
یا حسین مظلوم، یا حسین مظلوم

گـه بـود نگـاهت، سوی قتلگاهت
تو غریب و تنها، ما همه سپاهت
دختــــرت فـتـــــاده بــــر زمیــــن
پـای مـرکبت، در بغـل، گـرفت آن نازنین
یا حسین مظلوم، یا حسین مظلوم

ای مـه منیـرم، بعـد تــو اسیرم
یا اخا دعا کن، تا که من بمیرم
می بَـــری ز جمــــع مـــا صفــا
این ستمگران، می بُرند، سرت را از قفا
یا حسین مظلوم، یا حسین مظلوم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۰ - ۲۳:۵۳
0
0
با تمام وجودم از بولتن نیوز و حضرتعالی کمال تشکر را دارم
خیلی مطالب تون خوبه

ولی این داستان بدجوری من رو بهم ریخت
خدایا بحق حسین زهرا(س) دینم و آیینم رو حفظ کن
jalaly
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۱ - ۱۱:۵۴
0
0
سلام خیییییلی زیبا و تکان دهنده بود واقعااااا لذت بردم خیلی خیلی ممنون سپاس فراوان .اجرتان با سیدالشهدا التماس دعا
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۱ - ۱۲:۱۱
0
0
درود فراوان نثارتان باد
ان شاءالله حسین حمایت و هدایت مان کند
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۱ - ۱۲:۵۸
0
0
آهسته رو یا حسین تا خواهر تو
قـرآن بگیــرد بـه بـالای سـر تــو

بوسم گلویت، قربان رویت
مهـلا مهـلا، حسیـن، عـزیز زهـرا

میدان مرو تاکه من یار تو باشم
به جای عباس علمدار تو باشم

بنما نگاهم بر تو سپاهم
مهـلا مهـلا، حسیـن، عـزیز زهـرا

ای پای اسب تو در دست سکینه
بابا صدا می زند با سوز سینه

اشکش به دیده رنگش پریده
مهـلا مهـلا، حسیـن، عـزیز زهـرا

چگـونـه رو جـانب صحـرا گــذاری
در بین دشمن مـرا تنها گذاری

جانم فدایت، کنم دعایت
مهـلا مهـلا، حسیـن، عـزیز زهـرا

من حـامل آه و فــریاد تو هستم
من در نماز شبم، یاد تو هستم

ای همه هستم رفتی ز دستم
مهـلا مهـلا، حسیـن، عـزیز زهـرا

شهادت امام سجاد علیه السلام تسلیت باد
سجاد موسوی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۱ - ۱۳:۰۱
0
0
عالی بود لذت بردیم ممنون از مطالبتون
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۱ - ۱۳:۲۳
0
0
سلام خیلی ممنون
واقعا دهه اول محرم با این مطالب زیبا برای ما خوب بود
و
کلی مطالب زیبا آموختیم
من همان طور که قبلا گفتم باز هم با اجازه از مدیر سایت عزیز این مطالب را در گروه های مدرسه مان قرار میدهم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۲ - ۰۸:۴۳
0
0
سلام صبح تون بخیر
موضوع زن مسیحی و دفنش در کربلا با نظر و عنایت امام حسین خیلی تاثیرگذاره
این نشون میده امام حسین همه ارادتمنداشو دوست داره و بهشون نظر می کنه
در مورد حاج میرزا خلیل طهرانی و توجهاتی که بهش شده خوب بود خوشم آمد
درود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۲ - ۱۷:۳۴
0
0
قصه ما به سر رسید...

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست

عزاداری‌تون قبول
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۲ - ۱۸:۴۷
0
0
من این مطلب را که خوندم یاد امیر کبیر افتادم
که شنیدم آرامگاه ایشان هم در کربلا است
اگر کارشناس مذهبی تان اطلاعاتی در این زمینه دارن برای ما بگویند
چون ایشان با ذکر منابع صحبت میکنند
و آدم به مطالبشان و صحت آن ایمان دارم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۱۳ - ۱۳:۵۶
0
0
جانم حسين
دينم حسين
عشق حسين
روحم حسين
زندگيم حسين
همه كس و يارم حسينه
فدايت يا حسين
لبيك يا حسين
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۶/۲۳ - ۲۲:۲۱
0
0
کاشکی که الان داریم نزدیک اربعین میشویم
کمی در مورد داستان اسارت حضرت زینب مطلب بزلرید
ممنون میشم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین